شوهردار ولی حشری

سلام . تازه لاین باب شده بود و من تو یه گروه چت بودم . با یه خانم که البته عکس هم نداشت چت میکردیم تو گروه هر چند بچه ها معتقد بودن پسره ولی من باهاش رفتم خصوصی و کمی چت کردم و ازش عکس خواستم .اولش قبول نکرد ولی اصرار که کردم فرستاد

شوهردار ولی حشری بیشتر بخوانید »

راننده و جاده و دختر تنها

چند سال پیش که دانشجو بودم بعضی وقت ها پیش میومد که برای رفتن به مشهد از ماشین های خطی استفاده کنم، ما ساکن تربت حیدریه بودیم و من مشهد درس میخوندم، شب جمعه عروسی دعوت بودیم و من صبح پنجشنبه کلاسی داشتم که نمیشد غیبت کرد، به همین خاطر صبح زود رفتم مشهد. کلاس

راننده و جاده و دختر تنها بیشتر بخوانید »

پیش آر پیاله را

مفلس و تنها 25 سالگیم رو جشن گرفتم. با یه پیاله شراب که کف دستم گرفته بودم تا به اندازه ی حرارت تنم گرم شه که وقتی نون سوخاری برشته رو توش خیس می کنم و می زارم رو زبونم هیچی غیر از طعم نون و مزه ی شراب تو دهنم نباشه. بعد به زبونم

پیش آر پیاله را بیشتر بخوانید »

صفرم باز شد

سلام. من نیما هستم … بریم سر ماجرا،حدود سه سالی شاید بود دنبال ی فرد باشخصیت بودم که باهاش وارد رابطه بشم دیگه شما هرجایی رو فکرش کنید از اینستا،فیسبوک تا اینجا تو این مدت گشتم ولی اکثر کسایی بودند که ارزو کردن داشتند ،متاهل بودن که زنشون کون نمیدادند بهشون ،مکان نداشتند با گیر

صفرم باز شد بیشتر بخوانید »

کیا به آرزوش رسید

سلام دوستان یک داستان داغ داغ … دلم میخواد بنویسم که بالاخره داش کیا به آرزوش رسید… *** برم سر اصل مطلب … من یه دوست صمیمی دارم که بخاطر کارش مدام در حال سفر کردنه و خاطرات سکس هاش در این سفر ها از تعداد موهای سرش بیشتره و خیلی هم به خانم ها

کیا به آرزوش رسید بیشتر بخوانید »

میدونم کار بدی کردم

سلام . سپهر هستم اول دبیرستان ترم دوم بود که ترک تحصیل کردم و افتادم دنبال کار .خونمون نزدیک یه شهرک صنعتی بود و یه روز بادوچرخه رفتم تو شهرک که به کارگاهها سر بزنم ببینم کدومشون کارگر ساده میخاد و یعد از ظهر بود و تازه هوا گرم شده بود توی یکی از خیاببونها

میدونم کار بدی کردم بیشتر بخوانید »

مامانم و اوس جواد

سلام .من هجده سالمه در یکی از شهرستانای اطراف اراک زندگی میکنم همراه مامانم پدرم توو معدن کار میکرده وقتی ده سالم بود زیر اوار موند و فوت کرد… *** البته من چیزه زیادی از پدرم یادم نمیاد.دایی هام کمکمون کردن و هوای مامانمو داشتن تا ازدواج نکنه چون واسه اونا ننگ بود خواهرشون صیغه

مامانم و اوس جواد بیشتر بخوانید »

لذت کردن نسرین

سلام من محسنم ۳۸ سالمه،ی خواهر زن دارم ۳۴ سالشه،ازاون تپل گندمیای حشری،با سینه های ۸۵ ،کون تپل طاقچه ای،رونای پر،چندسالی بود که تو نخش بودم ،خودشم میفهمید،اونم ازقصد، فرصت پیش میومد ،سروسینه وگل وگردن نشونم میداد،دیگه هردومون میدونستیم چی میخایم،ولی میترسیدیم واحتیاط میکردیم،تا اینکه نزدیکای عید سال پیش باجناغم ماموریت رفته بود تبریز ،خواهرزنم

لذت کردن نسرین بیشتر بخوانید »

جندگیهای مامان جندم

سلام .من الان بیست و سه‌  سالمه داستان برمیگرده به تقریبا چهارده سالگیم…. *** من یه پسر سفید با کون بزرگ که از بچگی همه توو کفم بودن البته چن نفر هم موفق شدن بکنن منو اما همیشه لاپایی.من با سه تا خواهر از خودم بزرگتر و مادرم توو شهرستان زندگی میکنیم پدرم از مادرم جدا

جندگیهای مامان جندم بیشتر بخوانید »

مالوندن خاله جونم

سلام .اسم من علی .داستانی رو میخوام واستون تعریف کنم مربوط میشه به اسفند ماه ۹۵ک من برای شرکت تو جشن عروسی پسرعموم رفته بود م شهرستان … از خاله جانم بگم ک نفس منه عشق منه ازبچگی تا الان دیوانشم خیلی خیلی دوستش دارم .خیلی وقتا فک میکردم کاش میشد باهاش ازدواج کنم و

مالوندن خاله جونم بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا