شغل خانوادگی ما

سلام. امیدوارم حال همگی شماها خوب باشه دوستان اسم من آرمانه و اسم همسرم الهام… *** داستان من از اونجایی شروع میشه که تو دوران دبیرستان متوجه شدم گی هستم، و از اونجایی که پسر خوشگل و خوش اندامی بودم خود به خود توسط هم کلاسی ها و دوستام به خواسته ام رسیدم.اولین بار کلاس

شغل خانوادگی ما بیشتر بخوانید »

برخورد نزدیک از نوع سوم

  من اسمم حامده ۱۸ سالمه قد و وزن متوسط دارم اما نسبت به هم سنی های خودم یک مقدار درشت ترم پوستم سفیده چون باشگاه بدنسازی میرم یه مدتم بکس میرفتم هیکلم بد نیست مناسبه… پدرو مادرم از هم جدا شدن اون موقع من ۱۰ سالم بود که پدرم مادرم ترک کرد و به

برخورد نزدیک از نوع سوم بیشتر بخوانید »

یه کیر دراز برای مریم و ساناز

  اسم دختر باجناقم سانازه یه دختر خوشگل با قدی متوسط و هیکلی خوشگل از وقتی وارد دانشگاه شد نسبت به قبل خیلی راحتتر و بازتر بود با من . من سعید هستم 39 سالمه و مهندس الکترونیک هستم . معمولا تو مهمونیای خانوادگی که دورهم جمع میشدیم با همه بگو بخند میکنم راحت برخود

یه کیر دراز برای مریم و ساناز بیشتر بخوانید »

اعترافات بچه ی همسایه

یه همسایه داریم اسمش رویاست.یه زن چادری قد بلند که جوونیاش شناگر بوده.بدجور حشریم میکنه.شوهرشم سر کاره همش.احساس میکنم اونم بهم پا میده.از نگاهش معلومه شهوت داره رومن.ولی نمیدونم چجور برم جلو سر حرف و وا کنم.زمستون ماشینشو نمیتونست بندازه پارکینگ.رفتم کمکش کنم گفت نمیره.منم برگشتم تو اوج شهوت بهش گفتم رویا خانم بده من

اعترافات بچه ی همسایه بیشتر بخوانید »

سکس از کون با راشین

با سلام اسم من اردلان بچه تهران هستم الان 30 سالمه قدم 180 و بدن تقریبا ورزشکاری و خوبی دارم مهندس هستم و قیافه ام هم بد نیست با خانمی دوست هستم به نام راشین مطلقه هستش (تو 18 سالگی ازدواج کرده و 4 سال بعدش هم طلاق گرفته – اصن بهش نمیخوره وببینیش دوست

سکس از کون با راشین بیشتر بخوانید »

مرگ آرام یک برده

صدای قدم هایش را میشنود ،محکم و پرضرب قدم بر میدارد…. صورتش رو به دیوارست اما صدای قدم ها لرزه به جانش میاندازد ….کاش اتفاق جدید نیافته باشد…. صدای باد و ضربه ای محکم و برنده به باسن لختش میخورد …..سوزشش سوزش کمربندست….. غافل گیر شده روی پهلو میافتد… جرات تکان خوردن ندارد…. – فقط

مرگ آرام یک برده بیشتر بخوانید »

فرار به سوی غربت

سلام.من حسین هستم 32 سالمه.میخوام داستان که نه خاطرات عشقی‌ – سکسیمو براتون بنویسم و امیدوارم خوشتون بیاد…. *** سالها پیش وقتی 21 سالم بود عاشق دختر عمم شدم اونم یه دختر ساده بود مثه خودم 21 سالش بود استیل خوبی داشت رابطه ما زیاد نزدیک نبود بخاطر خانواده هامون خیلی کم همدیگرو میدیدیم.یک سال گذشت

فرار به سوی غربت بیشتر بخوانید »

رها مثل بادکنک

یاسمن ساعت ۴ کنسل کرده بود. نیم ساعت به آخرین نفر مونده بود. اولین بار بود با ایمان این ساعت روز جلسه داشتم. با فکر کردن به اسمش لبخندمو توی انعکاس صورتم روی پنجره دیدم. پاییز تهران رو دوس دارم. درختای لخت ، برگای آواره ، آسمون گرفته… ۳ماهی میشد می‌شناختمش . روز اول امانو

رها مثل بادکنک بیشتر بخوانید »

اولین سکسم تو 18 سالگی

اسمم رومیناس و 20 سالمه خاطره ای ک دارم میگم اولین سکسمه تو سن 18 سالگیم… *** اون موقع من سومو تموم کرده بودم و رفته بودم پیش دانشگاهی. دوست پسر زیاد داشتم اما همش تلفنی و چتی بود چون خونوادم خیلی گیر بودن و نمیتونستم برم بیرون.از خودم بگم که ظاهر خوبی دارم و

اولین سکسم تو 18 سالگی بیشتر بخوانید »

توبه را بشکن کنون

سوار مترو شدیم،من که معمولا از مترو استفاده میکنم،امیر نه زیاد،البته منم اخیرا ترس از فضای بسته ام بیشتر شده،کلا هرچقدر سنم بالاتر میره فوبیا هامم اوج میگیره،مثلا جدیدا از بین دوتا ماشین نمیتونم رد شم یا مثلا همین مترو! وارد که میشم انگار دارم میرم تو قبر…مث اون روزی که تو بهشت زهرا رفتم

توبه را بشکن کنون بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا