اسارت عاشقانه
اونشب حس سنگینی نگاهش فرق داشت. با اینکه بارها و بارها حسش کرده بودم اما نمیدونم چرا اونشب فرق داشت.با اینکه سعی داشتم خودم رو متمرکز روی لپتاپ نشون بدم،از سنگینی نگاهش گر میگرفتم.اون هم مشغول چیزی بود که نمیدونستم چیه و لعنت میفرستادم به هرچیزی جز من که اون رو مشغول خودش کنه.چشمام رو […]
