تو یه شب مهتابی
منم زنداداشمو تو یک شب مهتابی یواشکی رفتم بسترشو گاییدم اول فکر کرد شوهرشه بعد تا فهمید منم خودشو زد خواب و دفعه اولش تا رد کردم کوسش ارضا شدم چند دقیقه دیگه با سینه هاش ور رفتم باز کیرم راست شد البته راست بود چرخید دمرو خوابید باسنشو داد بالا رفتم روش از پشت […]
تو یه شب مهتابی بیشتر بخوانید »
