بهترین ارگاسم عمرم

یه روز که داشتم از دانشگاه برمیگشتم سوار مترو شدم. مترو خلوت بود بود نسبتا. یه پسره ی 23-24 ساله ای با اینکه یکی دوتا جا بود سرپا ایستاده بود و تکیه داده بود به در اونطرف واگن. چارشونه بود، یه ریزه شکم داشت، لباس و شلوار ورزشی تنش بود، معلوم بود سینه ی عضلانی

بهترین ارگاسم عمرم بیشتر بخوانید »

روزی که رودست خوردم

قسمت قبل روزی که رو دست خوردم ظهر بعد از نهار عاطفه و ندا گفتن باید برن خونه ولی برای شب دوباره میان اونجا خیلی بهشون خوش گذشته بود مهدیه هم به من گفت داداش بیا بریم عاطفه و ندا را برسونیم و بعدش بریم یه سر تا خونه من یه سری لباس و وسایل

روزی که رودست خوردم بیشتر بخوانید »

حس عالی بی غیرتی

داشتم فیلم نگاه می کردم یه فیلم کمدی که مهران مدیری بازیگر و کارگردانش بود البته کمدی که چه عرض کنم این گاو کارش دلقک بازی و لوده گری ه ولی خوب به کس شعراشو و قیافه ی ورم کردش میخندم بگذریم اصلا متوجه نبودم که گوشیم کنار کاناپه روی میز قرارداشت همسرم منیره داره

حس عالی بی غیرتی بیشتر بخوانید »

طلبه ی کیر طلب

سلام.علی هستم و۲۲سالمه .یک پسر تقریبا مذهبی ولی بینهایت حشری .کلا اهل دختر بازی نبودم یعنی وقتشو نداشتم . پارسال بود که یه روز تعطیل داشتم توی فضای مجازی چرخ میزدم توی یک گروه کاملا مذهبی بحث میکردیم یکی از اعضا خیلی پخته حرف میزد کنج کاو شدم ببینم کیه از عکس پروفایلش فهمیدم دختره

طلبه ی کیر طلب بیشتر بخوانید »

شوهرخاله ی وحشی

سلام…راستشو بخوایین اگه بخوام تعریف کنم خیلی زمان میبره پس میرم سر اصل مطلب من اسمم نازلی نوزده سالمه و هیکلم کمی تپله قدمم متوسط …پنج ساله که با پسر داییم دوستم و قصدمون ازدواجه ..از وقتی چشم باز کردم اونو دیدم …بگذریم من ی شوهرخاله دارم به اسم رضوان چهل و دو ساله هیکل

شوهرخاله ی وحشی بیشتر بخوانید »

جلو کسش زانو زدم

سلام دوستان حمید هستم ۳۳ ساله از تهران. داستانی که براتون مینویسم مربوطه به خاطره اولین سکسم با جنس مخالف.ازین جهت میگم جنس مخالف که من از حوالی ۱۳ سالگی با پسرهای خوشگلی که با دوستام تور میکردیم سکس داشتم و همه جوره باهاشون حال میکردیم.البته تو هر سن به اقتضای تجربه های محدود و

جلو کسش زانو زدم بیشتر بخوانید »

من و مینا و مهدیه و منصوره

داستان سکسی منو خواهرم مینا قسمت سوم چند روز بعد تو یه فرصت مناسب که منو مینا تنها بودیم یه سکس توپ با هم داشتیم هفته بعد سر کار بودم که مینا زنگ زد و گفت که عمو و زن عمو دارن میرن شمال ولی منصوره گفته میمونم خونه درس بخونم و قرار شد من

من و مینا و مهدیه و منصوره بیشتر بخوانید »

دختر زیبای افغان

سلام آرين هستم ۴٥سالمه ١٧٨ قد٨٥ وزن موضوع داستان بر مى گرده به بيست وپنج سال پيش موقعى كه من بيست سال داشتم پدرم يك اويكو داشت مسافركشى مى كرد شبها جلوى در خونه تو ماشين آهنگ مى زاشتم ماشين رو تميز مى كردم تو همسايگى ما يه خونه دو طبقه بود كه پنج تا پسر

دختر زیبای افغان بیشتر بخوانید »

کیر قرمز هاپ هاپی

سلام همسایه ما یه سگ خیلی خوشگل داشت که اسم نژادش یادم نمیاد چون زیاد خونه هم میرفتیم هم با من هم مهربون بود یه موقع ها که همسایمون میرفت بیرون میسپردش به من یه روز که دوستم حالش خوب نبود رفتن بیمارستان مجبور شدن چند روزی سگشون بسپرن به ما شوهرم روزا میرفت سرکار

کیر قرمز هاپ هاپی بیشتر بخوانید »

آزیتا رو قبلا کرده بودن

سلام دوستان عزیز. علیرضا هستم الان ۲۷ سالمه خاطره ای ک تعریف میکنم مال اوایل زندگیم تا الانه.بچه ک بودم توی مهدکودمون یه دختری بود ب اسم آزیتا همیشه شلوار لی تنگ میپوشید خونشونم تو کوچمون بود صورتشم سبزه بود.اونموقع چیزی درمورد سکس نمیدونستم ولی برام جذاب بود.خلاصه گذشت تا رسیدیم به چهارم ابتدایی ی

آزیتا رو قبلا کرده بودن بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا