ختم مادربزرگ و کردن خاله

توی خاطره قبلی، جریان کون دختر خالم رو تعریف کردم که در مراسم ختم مادر بزرگم موفق شدم افتتاحش کنم و حالا شب بعد از اون اتفاق، که این‌بار با مادرش یعنی خاله جونم حال کردم. اول یه مختصر از خودم و خانواده خاله بگم: خاله فاطمه که من بهش میگم خاله فاطی الان 51 […]

ختم مادربزرگ و کردن خاله Read More »

پارسا و زن دايي جون

سلام من پارسا 20 سلمه من يه زن دايي دارم حدود 36 ساله خيلي ماهه خيلي هم خوشگله الان هم كه بيني شو عمل كرده وايييييييييييييييييي نميدونين چي شده . من هميشه وقتي اونو ميديدم دوست داشتم باهاش شوخي كنم يا از هر فرستي براي ديد زدنش استفاده ميكردم .يامه يك بار كه بچه بودم

پارسا و زن دايي جون Read More »

دوراهی

با صدای گوشیم از خواب پریدم یه نگاه بهش انداختم،مشتری امروزم بود اما چرا این وقت صبح ،ساعت 7 زنگ زده بود که من پشت در دفترم ،حرصم در اومده بود (از اونجایی که مدیر همیشه ساعت 11 میومد کلید دفتر دست من بود ).بلند شدم سریع لباس پوشیدمو یه ارایش مختصر ،سوئیچو برداشتم و

دوراهی Read More »

مُتل

اتاق با نور ضعیفی که تونسته بود از پرده های ضخیم کرم رنگ عبور کنه حالتی خفه و دلگیر پیدا کرده بود و بوی بدن های خفته حالتی رخوت انگیز به هوا داده بود.در اولین نگاه میشد بفهمی این اتاقِ یک مُتل(مسافرخانه بین راهی)ارزون قیمتِ، یه تلویزیون 14 اینچ ،دو تا آباژور، سرویس بهداشتی ،

مُتل Read More »

… خواهر خوب اما

خسته و مونده داشتم از دانشگاه ميومدم خونه.تو يه فكرايي بودم كه بماند….رسيدم تو خيابونمون كه يه سوزوكي توجهمو به خودش جلب كرد دو تا پسر جوون داخلش بود كه اصلا به تيپشون نميومد بچه اينورا باشن آخه محله ما يه محله خيلي معمولي بود كه اكثرا يا كارگر بودن يا كارمند با خودم گفتم

… خواهر خوب اما Read More »

سميرا

درمقدمه بگم كه من مرتضي الان پسري 21 ساله ودانشجوي رشته عمران دانشگاه آزاداصفهان هستم.ماچندسالي هست كه ساكن اصفهان شديم ولي اصليت مابرميگرده به روستايي درنزديكي شهرنياسر-كاشان.روستايي كه درحدود15 خانوارداره دركناررشته كوههاي كركس.چون پدرومادرم هميشه سرگرم كارشون هستن وحتي يك روز آزاد ندارن،من هميشه تعطيلات تابستان روبه روستايمان مي رفتم وسه ماهه تمام پيش مادربزرگ

سميرا Read More »

خجالت

وقت شام بود كه بلند شدم و سرايدار رو صدا كردم و بهش پول دادم و گفتم دو بطري آبجو با يه خورده كالباس و گوجه فرنگي بگير.پرسيد : نون هم بگيرم؟گفتم نون هم بگيرچه نوني بگيرم؟هر نوني كه شد. از اطاق رفت بيرون و من لباسم را دراوردم و با شلوارك رفتم روي تخت

خجالت Read More »

عاقبت گول زدن خواهرزن

سلام من یه روز تو خونه تنها بودم که خواهر زنم اومد دنبال خواهرش که زن من باشه. من خیلی داستان سازی نمیکنم همون که بوده میگم/ خواهر زنم اون موقع 15ساله بود. بهش گفتم که زنم رفته آرایشگاه و باید منتظر باشه اونم گفت باشه. همینطور که منتظر آمدن زنم بودم دیدم که چه

عاقبت گول زدن خواهرزن Read More »

تنها در خانه با زندایی

سلام میخوام براتون خاطره سکس با زن دایی ام رو تعریف کنم.اول براتون بگم که داییم یه 4سالی میشه که عروسی کرده و یه زن کاملا خوشگل داره مثل این سوپر استارهای فیلم های سکسی هس حدودا 25 سالشه و من هم 20 سالمه خلاصه از موقعی که داییم زن گرفته بود من بدجوری به

تنها در خانه با زندایی Read More »

لز زوری من با خواهرم

سلام.من ساناز هستم.24 سالمه.یه خواهر کوچکتر از خودم دارم که 22 سالشه.من گاهی اوقات با دوستانم لز می کنم.یه روز که بعد از دیدن یه فیلم لزبین بدجوری حشری شده بودم.سه تا از دوستامم که باهاشون لز میکردم در دسترس نبودن.من و خواهرم لیلا، خونه تنها بودیم.اون تو اتاقش خوابیده بود.آروم در اتا قشو باز

لز زوری من با خواهرم Read More »

Scroll to Top