خاله پری

من سیاوش هستمو 25 سالمه و خاله پری الان 45 سالشه.داستان بر میگرده به 3 ساله پیش.از بچگی با پسرخالم همیشه باهم بودیم واسه همین از همون موقع تو نخ خالم بودم.یادمه اون موقع ها با دیدن خالم همیشه دودولم سیخ بودوزیاد دلیلشو درک نمیکردم.یکم که بزرگتر شدم با تصور کردن خالم جلق میزدمو عیداو […]

خاله پری Read More »

سکس با زن پسر دائی

من یه پسر 20 ساله هستم که یه پسر دایی دارم که یه زنی داره ماه که سنش25 ساله و یه دختر 1.5 ساله داره. از اولی که این دوتا با هم ازدواج کردن من تو کف نرگس بودم (زن پسر داییم)احساس میکردم که نرگس هم یه نظرهایی رو من داره.تا اینکهیه روز ساعت 9.5

سکس با زن پسر دائی Read More »

عاقبت سکس با مامان جون

همیشه به مامانم به چشم یه جنده نگاه میکردم هروقت از بغلش رد میشدم با کف دست میزدم در کونش و همیشه اونم با یه لبخند باحال بهم چپ چپ نگاه میکرد منم که همیشه کیرم شق میشد برای این که ضایع نباشه همیشه شورت با شلوارک میپوشیدمیه روز خیلی باهاش شوخی کردم صورتشو لیس

عاقبت سکس با مامان جون Read More »

هستی

روز 8 فروردين كه رفتيم شمال جناب پدر خانواده تصميم گرفت بريم جتمع مسكونی صدف و يه سوئيت بگيريم بگذريم كه با چه بدبختی سوئيت گرفتيم.اما خيلی جای قشنگی بود من هم چون تنها فرزند خانواده هستم در حال حاضر عصرها تنهايی می رفتم كنار دريا يه كم شاعر می شدم و خلاصه يه هوا

هستی Read More »

دخترعمه مرضیه

تازه از دبيرستان رسيده بودم خونه . بقول معروف روده بزرگم داشت دهن روده كوچكه رو سرويس مي كرد . اول يه سرك كشيدم تو آشپزخونه و نگاهي به قابلمه غذام كردم . مامانم واسه من جدا گونه غذا مي پخت . بچه آخر بوديم و نازم خريدار داشت ديگه . البته علت اصليش بد

دخترعمه مرضیه Read More »

دختری که کیر داشت

هوا تقریبا تاریک شده بود و همسایه ها چراغ ها شونو روشن کرده بودن . من هم تو اتاق بالا مشغول درس خوندن بودم (البته خیر سرم).سرم از کتاب داشت سوت می کشید اخه همش حواسم پیش کس هایی بود که تو خیابون دیده بودم.پیش خودم گفتم برم کنار پنجره یه سیگاری دود کنم .

دختری که کیر داشت Read More »

دختر فراری

تو یه خانواده پر جمعیت به دنیا اومدم من بودم و 3 تاخواهر و 1 برادر ! یه خونه داشتیم که فقط می تونست جای خواب ما رو تامین کنه و همین هم از دایی پدرم بهش ارث رسیده بود و اگر اون فرزند داشت این خونه رو هم نداشتیم ! من بچه چهارم بودم

دختر فراری Read More »

همسر یکی از دوستان

من كامران هستم این ماجرا مربوط میشه به پنج سال پیش كه من تنها توی یك آپارتمان زندگی میكردم و در همسایگی من یك زن و شوهر جوون زندگی میكردند و من با شوهره كه اسمش مجید بود رفیق بودم. آنها زوج خوبی بودند و دو تا بچه هم داشتند من هم گاهی به آپارتمان

همسر یکی از دوستان Read More »

دیشب

سلام دیشب از آشپزخونه اومدم بيرون و مثل هميشه دراز کشيدم جلوی تلويزيون.اصلا حاله خوابيدن نداشتم.حوصلم خيلی سر رفته بود.شروع کردم با کانالهای تلويزيون بازی کردن.فکر فردا مدرسه هم ديگه داشت حسابی حالمو بهم ميزد همين جور که داشتم تلويزيون نگاه ميکردم يهو ديدم آخ جون يه برنامه ای که خيلی دوسش دارم شروع شده.منم

دیشب Read More »

کردن زن صاحبکارم

اعصابم خیلی خورد بود چند ماه بود که حقوقمو تصفیه نکرده بودم دوتا صاحب کار داشتمکه با هم برادر هم بودن فرشید 35 و اردشیر28 ساله هر وقت از یکیشون پول میخواستم بهاون یکی پاسم میدادن دلم میخواست تولیدی رو به آتش بکشم ولی از عاقبتش میترسیدمواسه همین فکر کردم لباسامو جمع کنم برم بهتره

کردن زن صاحبکارم Read More »

Scroll to Top