اینجوری بود که منم اوبی شدم
یه بار تو بچگی تو یه جای خلوت، دست یه پسره بیست و پنج بیست و شش ساله افتادم که اگه میخواستمم بهش ندم، با زور میکرد. منم اولش مقاومت کردم ولی تو اون باغ به اون بزرگی که هیشکی هم نبود و هر چی هم فریاد میزدم به جایی نمی رسید، مقاومت فایده ای […]
اینجوری بود که منم اوبی شدم Read More »
