تجاوزی که منو جنده کرد
یازده سالم بود داغی آفتاب صورتمو میسوزوند از گرما مقنعمو به پشت انداختم در مدرسه منتظر بابام بودم وایساده بودم که یه مرد گنده رو جلوم دیدم سرمو بالا اوردم دیدم عمو محسن(پسر عموم بود 24سالش میشد)گفت عمو جون بابات امروز زنگ زد گفت من بیام دنبالت گفتم بابام کو؟خالت حالش خوب نبود بردنش رشت(بیمارستان […]
تجاوزی که منو جنده کرد Read More »
