یتیم خونه
اون روزا رو خوب يادم نيست ، فقط پنجره هاي بزرگ اون يادمه ، تخت هاي كنار هم و صداي گريه بچه ها ، قهر و آشتي هاي تموم نشدني و مسئولين خانمي كه بعضي هاشون خيلي مهربون بودن . هيچ خاطره خاصي از اون دوران يادم نمونده ، فقط لحظه وداع از يتيم خانه […]
