داستان سکس

داستان سکسی جدید فقط در سایت بزرگ شهوتناک.

کوستان بی‌سر و ته

این کوستان رو اگه دوس دارید بخونید برای رفع تنوع! بد نیست!! این داستان بر میگرده بعد ازدواج من با خانم #ستاره یک روزی رفته بودیم باجناقم و خانمش سارا باغ که قبل بهتون گفته بودم باغ به نام پدر خانم بود ماتوی باغ نزدیک شب چله اون جا بودیم کنار شومینه نشسته بودیم بساط […]

کوستان بی‌سر و ته Read More »

طعم کیر جنوبی

برای من که در یک خانوادۀ #مذهبی و بسته بزرگ شده بودم، مردها همیشه موجودات جذابی بودند. با اینکه خانواده ای داشتم که همیشه در مورد مسائل خصوصیم دخالت می کردند و مانع از هر نوع حضورم در کوچه و خیابان می شدند، اما همیشه کشش و میلی در من وجود داشت تا با پسرهای

طعم کیر جنوبی Read More »

رابطه با عاطفه

سلام داستانی که براتون مینویسم رابطه شیش ساله با زن شوهرداره. اسم من میثمه و اسم خانومه عاطفه. سال نود و سه برنامه بیتالک بودکه خیلی ها یادشونه خوراک مخ زدن و وقت گذروندن بود. من تو شهری زندگی میکنم که خیلی کوچیکه و اکثرا همدیگه رو میشناسن. یادمه یک ماه بود روی #عاطفه قفل

رابطه با عاطفه Read More »

فاطمه کماندو و مشکل حشری بودن

سلام من فاطمه هستم چهل و چهار ساله نینجوتسو کار میکنم ده ساله چادری هم هستم همسرم جانباز هفتاد و پنج درصد هستن یکساله به خاطر مصرف دارو میل جنسی شون خیلی کاهش داشت هیچوقت نزدیک نشدیم منم به خاطر طبع گرم و ورزش میل زیاد دارم چند بار خیس شدم باهاش بارها حرف زدم

فاطمه کماندو و مشکل حشری بودن Read More »

شیوا خواهر زیبام

سلام من اسمم #علیرضا و ٢١ سالمه و دانشجوی رشته حسابداری ام. من تو شهری دانشگاه قبول شدم که خونه ی خواهرم اونجا بود. به خاطر همین من خونه ی خواهرم اینا زندگی میکنم. خواهرم اسمش #شیوا و ۲۵سالشه و شوهرشم #سیامک ۳۴ ساله و کارمند بانکه. من حدود دو ساله که خونه ی خواهرم

شیوا خواهر زیبام Read More »

خالی کردم توش

سلام من ۷ سال ازدواج کردم و خانم چندتا #دایی و #زندایی داره که با یکیشون خیلی رفت و امد داریم یه روزی از این روزا که مهمون ما بودن زنداییش رفت تو اتاق لباس عوض کنه ولی من هواسم نبود و یهو رفتم تو که دیدم شلوار لی و پیرهنشو در اورده بود و

خالی کردم توش Read More »

ماجراهای خامنه‌ای روحانی و رئیسی

گرگِ پفیوزی در ایّامِ قدیم بود در اطرافِ یک جنگل مُقیم هیچ‌کس آسایش از دستش نداشت بس که کونِ ماده و نَر می‌گذاشت! تویِ هر سوراخ سیخی کرده بود حُفره‌داران را به تنگ آورده بود! شِکوِه می‌کردند از این گرگِ پیر جانورها گاه‌گاهی پیشِ شیر شیر دائم شِکوِه‌ها را می‌شنود منتها اصلا به تخمش هم

ماجراهای خامنه‌ای روحانی و رئیسی Read More »

مرسی اسنپ

سلام دوستان من احسانم ۳۵ ساله و مجرد داستان واسه اوایل سال ۹۸ هست یه مدت بود بیکار بودم یه #پژو داشتم اما از مسافر کشی متنفر بودم تو پمپ بنزین یه بنده خدایی اومد گفت میخوای در آمد خوب داشته باشی یه شغل راحت و خوب منم گفتم آره مسئول ثبت نام #اسنپ بود

مرسی اسنپ Read More »

بادبانهای برافراشته

چند ضربه به در خورد و منشی و پشت سر او مهرداد وارد شد. اع آقای معرفت شما باید فعلا صبر کنید مشکلی نیست خانم رضایی ایشون‌ میتونن داخل وایسن رضایی چشمی گفت و پرونده ها رو روی میز وسط اتاق قرار داد و مهرداد هم روی کاناپه توی اتاق نشست و سیگاری خارج کرد.

بادبانهای برافراشته Read More »

فاطمه‌ها هم ساک میزنند

سال ۹۴ بود اونموقع ۲۱ سالم بود تو کار خرید و فروش ماشین رفته بودم و خوب پول در میاوردم تو یکی ازین سایتای همسریابی ثبت نام کرده بودم و خودمو ۳۰ ساله جا میزدم مخ این طفلکا رو میزدم با قول ازدواج یه دل سیر میکردمو ول میکردم به پسرای عزیز ک میخوان سریع

فاطمه‌ها هم ساک میزنند Read More »

Scroll to Top