وقتی بچه بودم،دو تا همسایه داشتیم که اتفاقا پسرهایی با سن و سال 2-3 سال کمتر از من داشتن. کلا توی محله ما پسرا با هم توی خیابون فوتبال بازی میکردن، و یکی که ضعیف بود و خوشگل بود رو زیادی دستمالی میکردن، من با اینکه خودم خوشگل بودم، ولی خیلی قلدر و دعوایی بودم و هیچ کی جرئت نمیکرد حتی بگه بالای چشمت ابروئه. بگذریم.
این دو تا همسایه،دو تا پسر داشتن به نامهای بهزاد و سعید که شانس من، هر دو خیلی خوشگل بودن و رفتارهای دخترونه داشتن. مثلا بهزاد مژه های فردار بلند، ابروهای خوشگل، و پوست نرم و آفتاب خورده داشت، لباش هم لامصب بد جوری خوردنی بودن، بچه تر که بود، دوست داشت بیاد روی پاهام بشینه، من لختش میکردم، دست میزدم … سعید هم پوست سفید و نرم، موهای لخ و طلایی و لب های قرمز و خوشگل داشت و هر وقت میومد خونمون، دستمالیش میکردم، خنده های دخترونه و شیطنت آمیز میکرد. اینا اصلا باید هر دوشون دختر میشدن، من هر دوتاشون رو میگرفتم برا خودم.
من هیچ وقت همزمان با هر دوشون حال نکرده بودم، فقط جدا جدا گیرشون میاووردم و با اجبار و بدون اجبار بهم حال میدادن. بچه های محل هم بهشون کاری نداشتن چون من روی هر دوشون دست گذاشته بودم. راستی، بهزاد دو تا خواهر داشت و سعید هم یه خواهر، هیچ کدوم داداش نداشتن …
دوران دبیرستان که اوج شهوت من بود، من شروع کردم به گاییدنشون به معنای واقعی، منظورم دخول و معاشقه است، تا قبلش بیشتر لاپایی زدن و انگل کردن و بوسکاری بود یاد گرفته بودم یه روغن نارگیل که برای موهام گرفته بودم رو گذاشته بودم واسه کردن. اول انگشت میکردم و بعشدم به زور و زر میکردم توی کون خوشگلشون. بهزاد رو که میکردم، همیشه از دردش شکایت میکرد ولی بازم میومد باهام شوخی میکرد و بهم نخ میداد که ببرم خونمون بکنمش وقتی خونمون خالی بود، جالبیش اینه که دردش میومد، وقتی میکردمش، بهم فحش میداد. سعید هم هر چند روز یه بار میومد، راحت تر از بهزاد کون میداد، وقتی میکردمش همیشه پشتش و گردنش رو بوس میکردم، خوشش میومد، ولی بازم معلوم بود دردش میاد و آه شهوتناک میکشید.
یه بار که بهزاد رو برده بودم خونمون، دیدم دارن در میزنن، سریع به بهزاد گفتم لباساش رو بپوشه و یه گوشه توی اتاقم قایم بشه. در رو که باز کردم، دیدم سعیده، هر کاری کردم، نتونستم ردش کنم و اومد توی اتاقم. چشمش که به بهزاد افتاد، یه کم جا خورد، طول کشید که به جفتشون بفهمونم که هر دوشون زیدهای من هستن و من همزمان با هر دو رابطه دارم. به فکرم رسید که هر دو رو همزمان بکنم که واقعا بهترین تجربه عمرم بود. ولی جفتشون خیلی مقاومت کردن و میخواستن در برن، خجالت میکشیدن.
به هر زحمتی، بهزاد رو لخت کردم، بهزاد کمک کرد سعید رو هم لخت کردیم، اینا وقتی همدیگه رو لختی دیدن،، در گوشی به هم یه چیزی گفتن که من نفهمیدم، فقط بعدش بلند بلند خندیدن، که من متوجه شدم کیرم داره شلوارم رو پاره میکنه از بس شق شده، خودم هم لخت شدم.
جفتشون رو کنار هم روی تخت خوابوندم به شکم. عجب صحنه ای بود، یه بدن سفید خوشگل کنار یه بدن آفتاب خورده. کون بهزاد از کون سعید گنده تر و روی فرم تر بود، ولی سعید رو که میدیدم، بیشتر احساس میکردم که این بدن یه دختره، و نه پسر، بهزاد شیطون بود، سعید خیلی پاک و معصوم بود قیافش و رفتاراش. کنار هم دراز کشیده بودن و هیچی نمیگفتن، رفتم روغن سکس (روغن نارگیلم) رو آوردم، اول زدم به باسن بهزاد، کلی مالیدمش، نفس نفس میزد، بعدشم یه انگشت و دو انگشت، که آروم آه میکشید، فکر کنم از حضور زن دیگم که سعید بود، خجالت میکشید. بعدش، نوبت سعید بود، رون هاش و باسنش رو روغن مالی کردم، آروم گردن و گوشهاش رو بوسیدم، لپاش قرمز شد، یه بوس از لپش گرفتم، انگشت کردم توی کونش، ولی با شدت کمتر از بهزاد، بهزاد تحملش بیشتر بود، سعید شکننده تر و ظریف تر، سعید فقط تند تند نفس نفس میزد. بعدش رسید به مرحله گاییدن.
کیرم رو حسابی روغن زدم.
دستام میلرزدن بس که هیجانزده شده بودم، کیرم رو آروم کردم توی اون کون خوشگل بهزاد، قرمزی سوراخ کونش محشر بود، انگار داشت التماس میکرد بهم که بکنمش، بهزاد یه آخ بلند گفت و بعد از یه دقیقه تحمل، شروع کردم به تلمبه زدن، آبم نمیومد، فکر کنم یه کم ترسیده بودم، نمیدونم چرا.
چشمم افتاد به کون دخترونه سعید که منتظر من بود، کیرم رو از توی کون بهزاد بیرون کشیدم و رفتم روی سعید، از دستپاچگی کیرم رو با سرعت کردم توی سوراخ صورتی و زیبای سعید، سعید یه آخ بلند و کشدار گفت، گفتم ببخشید، کیرم رو رو که تا نصفه رفته بود تو، کشیدم بیرون، روغن مالیدم و آروم کردم توی کون سعید، حواسم نبود، بهزاد به پهلو خوابیده بود و داشت تماشامون میکرد، یه حرص دخترونه و حسادت آمیز رو توی چشاش دیدم، شروع کردم به کردن سعید و دیگه آروم شده بودم و ترسم ریخته بود، به بهزاد گفتم بیاد نزدیک سعید بخوابه، اومد و در حالی که داشتم سعید رو میکردم، انگشتم رو کردم توی کون بهزاد، بعد دو سه دقیقه، بهزاد دستم رو کشید طرف خودش و فهمیدم که میخواد، کیرم از توی کون خوشگل و معصوم سعید بیرون آوردم و رفتم روی بهزاد، ایندفعه یادم بود دوباره روغن بزنم به کیرم، کیرم رو کردم توی کون بهزاد و شروع کردم با شدت به تلمبه زدن، بهزاد ناله های شهوتناک میکرد و ایندفعه دیدم سعید سرش رو برگردونده و داره با چشمای درشت رنگیش نگامون میکنه، بهزاد سرش رو برگردوند و فهمیدم بوس میخواد، اون مژه های بلندش واقعا عشق من رو به طرف خودش دعوت میکردن، یه بوس آبدار از لباش کردم.
سرش رو برگردوند و چشمای خمارش رو دوباره بست و صورتش رو گذاشت روی بالشت. دیدم داره کم کم آبم میاد، کیرم رو بیرون کشیدم، معمولا وقتی میکردمشون، اینقدر میکردم که آبم توی کونشون بیاد، ولی ایندفعه دوست داشتم آبم رو بریزم توی کون سعید، رفتم روی سعید و سعید آماده گاییده شدن شد، کردم توی کونش که مملو از روغن نارگیل بود، راحت رفت تو، شروع کردم به تلمبه زدن، آبم رفته بود پایین، و من خوشحال بودم که دارم چند راند به زنهای خوشگلم حال میدم. سعید آه و ناله میکرد، بهزاد داشت دوباره نگاهمون میکرد، سعید داشت زیر من حال میکرد، معلوم بود، گوشاش قرمز شده بودن. همینجوری گاییدمش که بهزاد گفت نوبت منه، رفتم روی بهزاد، خسته شده بودم، بهش گفتم باید روی کیرم بالا و پایین بشه، به پشت خوابدم، بهزاد اومد سریع نشست روی کیرم و یه ضرب کیرم رفت توی کونش، تا ته، دلش نمیخواست من سعید رو بکنم، میخواست من مال خودش باشم، اینقدر بالا و پایین رفت که چشمام داشت سیاهی میرفت، با دستاش، صورت و سینه و گردنمو لمس میکرد، خیلی احساس خوشبختی و مرد بودن میکردم، دو تا دختر خوشگل داشتن همزمان واسه کیر من رقابت میکردن. بهش گفتم بسه، به سعید گفتم بیاد روم، تا اومد و کیرم رفت توی کونش، یه آه بلند کشید و بعد چند تا ضربه محکم، ابم تماما اومد توی کونش. تمام اب بدنم و روحم و تمام انرژیم رفت توی کون خوشگلش.
یه آخ بلند گفتم و جفتشون میدونستن این یعنی چی! یعنی من ارضا شده بودم. محکم در حالی که کیرم توی کون سعید بود، سعید رو بغل کردم و نگه داشتمش. دیدم بهزاد با یه ناراحتی خاص بلند شده بره که دستش رو با بی رمقی تمام گرقتم و نگهش داشتم. ده پونزده دقیقه این دو تا، دو طرف من دراز کشیده بودن، به خودم اومدم و دیدم بهزاد داره با کیرم بازی میکنه، کیرم دوباره شق شده بود، نه مثل اول، ولی دلم میخواست بازم بیام. بهش گفتم باید بیاد روم، اومد روم، چند دقیقه مثل یه جنده ی خوب بالا و پایین رفت که حشرم زد بالا، به پشت انداختمش روی تخت کنار سعید که داشت با کنجکاوی ما رو نگاه میکرد. پاهاش رو داد روی شونه هام و با دستاش، رون هام رو ماساژ میداد که با قدرت بکنمش، منم با صلابت تمام شروع کردم به تلمبه زدن و بعد دو دقیقه دوباره آبم اومد توی کون بهزاد. بهزاد رو دیدم که دوباره یه لبخند دخترونه شیطنت آمیز میزنه، ازم پرسید چطور بود، گفتم عالی بود، با یه بوسه عشق آلود ازش تشکر کردم. سعید فقط نگاه میکرد، شروع کردم به معاشقه و بوس کردن بهزاد، خیلی هم رو بوس کردیم، آخرش سعید رو هم آوردم و دو نفری داشتن لبام رو میخوردن، یکی گردنمو میخورد، یکی لبامو، خیلی سکس خوبی بود. این اولین و آخرین سکس سه نفره بود که داشتیم، بعدش تا یه هفته جفتشون با من قهر بودن، از روی حسادت دخترونه. بعد یک هفته باز هر کدوم سعی میکرد به من بیشتر و بهتر حال بده که از اون یکی دیگه منصرف بشم و من بهترین تابستون عمرم رو گذروندم.
