2013

تور نخجوان

راستش من یه دوست دارم به نام مهدی که از دوستان قدیمی من یعنی همکلاسی دوران مدرسه بودیم، من و مهدی خیلی با هم صمیمی هستیم و از همان موقع محصلی همه کارهامون رو با هم انجام می دادیم البته من رفتم دانشگاه اما اون دنبال کار رفت الان هم مدیر تور توی یکی از […]

تور نخجوان Read More »

نمره

وقتي به مامانم تلفني گفتم که نزديک بود مشروط بشم اما با لطف يکي از استادان گرامي از اين بلاي خانمان سوز رهايي يافتم درد فحشهايي که بهم داد از درد کير کلفت استادمون بيشتر اذيتم کرد. بله همونطور که فهميدين بنده البته از روي ناچاري مجبور شدم با کس دادن از مشروط شدن رها

نمره Read More »

نامادری

دو سالي بود که با علي رفيق شده بودم هميشه از باباش بد ميگفت از زن باباش خوب نميدونستم هميشه همه از پدر يا مادرشون خوب ميگفتن بعد از زن بابا و شوهر ننه بد ميگفتن اما اين برعکس بود واسه اينکه ته و توي قضيه رو دربيارم بيشتر باهاش صميمي شدم و رابطم رو

نامادری Read More »

دستفروش

وقتی که داشتم از استخر برمی گشتم یه دفعه موبایلم زنگ زد… _سلام مامان. _سلام بابک جان خوبی.ببین پسرم یه خبر بد… _چی شده؟ _مسعود تو راه خونشون تصادف کرد مرد… _آخ آخ… کی؟ _همین الان به ما زنگ زدن خبر دادن.ببین پسرم من و بابات داریم میریم شمال خونشون. فهمیدی؟ _آره آره.خوب… _خوب نداره

دستفروش Read More »

ماجرای یک ازدواج

ای خدا خسته شدم از دست تو. چی کار کنم من، هان؟ تو می گی آخه من چه کار کنم؟ دارم دیووونه می شم از دستت. دیوونه. – فکر کردی من خودم حالم خیلی خوبه؟ خوب مگه تقصیر منه؟ فکر کردی من این مشکلات را ندارم؟ – نه آقا. تو کجا مشکلات من را داری؟

ماجرای یک ازدواج Read More »

لاله

لاله 26 سال سن داشت و به قول خودش با شوهر قبلی خودش تفاهم نداشته و بیشتراز یکسال و نیم زندگی نکردن و با توافق همدیگر جداشده بود. این دختر بقدری ساده و زود باور بود که با کمترین صرف وقت توانستم به زمین بزنم . اولین بار که با لاله قرار ملاقات گذاشتم توی

لاله Read More »

كامي خوش شانس

یکی از روزهای آذرماه پارسال تقریبا ساعت 10 شب بود .تو باشگاه داشتم بیلیارد بازی میکردم که موبایلم زنگ خورد . بر خلاف عادت همیشگیم که اگه شماره غریبه باشه جواب نمیدم جواب دادم : بفرمائید؟ سلام ، اقای م ؟ خودم هستم امرتون ؟ من ص هستم . به جا نمیارم . میشه بیشتر

كامي خوش شانس Read More »

الهام و پسر همسايه

سلام … من الهام هستم و 23 سال دارم ميخواستم اولين باري رو كه كون دادم رو واستون تعريف كنم كه برميگرده به موقعي كه من 21 سالم بود … همسايه ديوار بديوار ما يه دختر 21 ساله و يه پسر 25 ساله داشت كه اسم دختره مريم و اسم پسره خسرو بود … مريم

الهام و پسر همسايه Read More »

خانوم رسولي

زمستون پارسال روز شنبه بود كه صبح  ساعت 11 از خواب بيدار شدم و طبق 364 روز ديگه سال اول كار ضبطمو روشن كردمو صداشم بردم بالا و مستقيم نيت كردم كه برم حموم و دوش بگيرم , خلاصه بعد اينكه ىوش گرفتم اومدم بيرون و لباس پوشيدم و تا در خونمونو باز كردم بزنم

خانوم رسولي Read More »

ماه عسل ايرانی در دوبی

شراره کاف و فرزاد س در پاييز سال هزار و سيصدو نود بعد از يک دوره ارتباط شورانگيز عاشقانه ازدواج می کنند . شراره بيست و یک سال دارد با ابروان باريک و هلالی و چشمان مشکی و درشت . فرزاد برای زندگی آينده خود نقشه های فراوانی کشيده است . روزهايی پر از خوشبختی و

ماه عسل ايرانی در دوبی Read More »

Scroll to Top