خانم مدیر سکسی

سلام.

 

من خیلی سکس داشتم که اگه بخوام تعریف کنم خودش یه کتابه. اما دیدم این یکی ارزش نوشتن داره. من راستین هستم. 19سالمه. 183قد و 73وزنمه. مو های نسبتا مشکی. پوست خیلی سفید و هیکل ورزشکاری. چشمام روشنه. در کل قیافم از اون قیافه هایی نیست که هر روز تو خیابون میبینین. اینم بگم که لبای فوق العاده قرمزی دارم که تا مدرسه میرفتم منو مضحکه ی بچه ها کرده بود اما الان دیگه خیلی ازشون لذت میبرم. داستان ما خیلی اتفاقی بود. کلا من توی موقعیت هایی سکس داشتم که شاید به نظر خیلیا غیر قابل باور باشه. از دستشویی قطار بگیرین تا مدیر مدرسه داداشم که الان میخوام تعریف کنم. به گفته ی همه ی اون افراد هم جاذبه ی سکسی فوق العادم باعثش میشده. ما اصالتا از یکی از شهر های اطراف اصفهان هستیم و خیلی وقت بود قصد نقل مکان داشتیم. 3تا داداشیم که یکی از داداشام پزشکه. دومی منم و آخری میره اول ابتداییو خب اختلاف سنیمون خیلیه. قضیه از اونجا شروع شد که بعد از جستجوی خیلی زیاد بالاخره تونستیم یه خونه ی بزرگ و خوب تو اصفهان پیدا کنیم. داداش کوچیکه که خیلیم دوستش دارمو باید یه مدرسه ثبت نام میکردیم اما خب آخرای تابستون بود و من احتمال میدادم که مشکل بشه واسمون. خلاصه یه مدرسه خوب سراغ گرفتیم.منو مامانو داداش رفتیم داخل مدرسه و توی دفتر معاونین. بهمون گفتن بریم پیش خانوم مدیر. در زدیم رفتیم داخل. به به. عجب مدیری. یه خانوم تقریبا 34-35ساله. تپل و خوشگل بود. یه مانتو براق داشت که کاملا به بازو های تپلش چسبیده بود. یه ممقنعه هم سرش بود اما خب حجابش کامل بود. یه عینک باحال هم گذاشته بود نوک دماغش. سلام کردیم. تعارف کرد که بشینیم. نشستیمو من جریان نقل مکان واسش گفتم. اونم شروع کرد به چس کلاس که ظرفیتمون پره و دیر اقدام کردینو از این کسشعرا.

 

 

بعدش گفت حالا اگه یکم پول خرج کنین میتونیم یه کاریش بکنیم. گفت که 400هزینش میشه. خب 400واسه مدرسه دولتی خیلی زیاده و واقعا به کون آدم فشار میاد. من یه مقدار باهاش چونه زدم اما دیدم خیلی سرتقه و کوتاه نمیاد. بالاخره پولو بهش دادمو مدارکم دادم. وقتی میخواست شماره هارو بگیره من از روی زرنگ بازی شماره هارو جابجا دادم. کلا عادتمه. توی دبیرستانم که بودم به جای شماره مامان بابا شماره خودمو میدادم. ایندفعه هم بجای شماره مامان شماره اون داداشمو دادم و بجای شماره بابا شماره مامانمو دادم. واقعا دلیلی واسه اینکار نداشتم اما هی کرمم گرفته بود. از مدرسه که اومدیم بیرون مامان کلی به من غر زد تا خونه که چرا پولو بهش دادی و این هزینه واسه دولتی غیر منصفانه هستو از این حرفا. حق داشت. اما بیچاره نمیدونست من تو اون لحظه فقط باید حواسمو جمع میکردم که کیرم بلند نشه و اصن پرت بودم. البته بعدشم من هی با خودم سر این داستان درگیر بودمکه خانوم مدیر با اون سینه های غول پیکرش عجب پولی ازمون گرفت. 2-3مورد از مدارک ناقص موند و قرار شد من پس فرداش ببرم بهشون بدم. پس فردا صبحش من مامانو داداشو سوار کرده بودم که بریم مدرسه. اما دلم میخواست تنها برم. یهو داداشم از بیمارستان زنگ زد. گفت چرا شماره ی منو دادی تو مدرسه؟ گفتم مگه کسی بهت زنگ زده. گفت مدیر زنگ زده میگه واسه خرید تخته هوشمند نیاز به پول دارن و اگه میشه یه پولی واسه 2-3روز بهشون قرض بدیم. یه وقت پول بهش ندیا! گفت مامانو با خودت نبر خامش میکنه ازش پول میگیره و کلی سفارش کرد که تنها برم. خانوم مدیر بدبخت هم به امید اینکه شماره مامانمه به داداشم زنگ زده بود و نمیدونست که چه آدمه خصیصیه. برعکس من که اصن تو خرج کردن محتاط نیستم. خلاصه رفتم تو مدرسه و مدارکو تحویل معاون دادم. بعدشم در زدمو رفتم توی دفتر. دیدم خانوم مدیر نشسته اونجا و یه دختر 15-16ساله هم داره که مثل دفعه ی قبل یه گوشه پشت کامپیوتر بود و معلوم نبود چه گهی میخوره. سلام و احوالپرسیه گرمی کردمو اونم چون پول میخواست حسابی تحویلم گرفت و تعارف کرد که روی نزدیک ترین صندلی بشینم. یکم در مورد مدارک صحبت کردیمو من بهش گفتم که هزینه ی مدرسه بالاست. اونم نیشش باز شدو هی کسشعر گفت که شما تو منطقه ی ما نیستینو دیر اقدام کردینو منم شاکی بودم. بعدش گفت راستی من برای خرید تخته هوشمند نیاز به پول دارم و اگه میخواستم با مامان صحبت کنم که اگه میشه یه مبلغی به من قرض بدن. بعدش گفت شمارشو میدین من باهاش تماس بگیرم. گفتم راستش مامان نمیتونه جواب بده الان سر کلاسه کامپیووتره(دروغ! مامانم بیرون تو ماشین بود). گفت که اینطور و هی با یه حالت عاجزانه گفت که دستمون تنگه و از این حرفا. داداشم به من گفته بود که مدیر گفته 100تومن میخوایم. منم پیش خودم فکر کردم که از این فرصت باید استفاده کرد و یه مقداری از پولی که دادمو پس بگیرم.

 

 

تمام این مدت داشت مستقیم توی چشمام نگاه میکردو حرف میزد اما من گاهی نگاهم روی بدن و دستای تپلش تاب میخورد و زیاد حواسم بهش نبود. گفتم خانوم آخه شما لنگه 100تومنین؟ گفت نه عزیز(!) من 1تومن میخوام. من چشام گرد شد. گفت واسه امروز تا آخر وقت میخواستم اما حیف که مامان نیست که من باهاشون صحبت کنم. (میخواستم بهش بگم کونه لقه یه تومن. بیا حسابمو خالی کن بذار اون کسه توپولتو فقط بوسش کنم.) بهش گفتم من خودم پول همراهم هست. اون که داشت یه چیزی یادداشت میکرد و آماده ی خداحافظی بود یهو خودکارو گذاشت رو میز, کج شد سمت من و یه نگاهی از بالای عینکش تو چشام کرد. منم گفتم اوکی بالاخره مدرسه دولتیه و این مشکلات عادیه و خب جای دوری نمیره. بالاخره داداش خودم قراره بیاد اینجا درس بگیره. من خودم پولو بهتون میدم! اما شما هم یه لطفی در حق ما بکنین(الکی:لطفا اگه میشه اون شلوارتونو یکم پایین بدین تا من یه مقدار تلمبه بزنم که بدجور حشریم!) من همینکه اومدم حرف بزنم گفت باشه, نصف هزینه ی مدرسرو بهتون با پول پس میدم. جفتمون نیشمون باز شدو گفتم باشه. پس من برم پولو واستون بیارم. گفت تا کی به دستم میرسونی؟ گفتم همین الان از تو ماشین میارم. دوباره نیشش تا بناگوش باز شدو گفت ای شیییطووون! منم پریدم سه سوته 2تا بسته 5تومنی آوردمو گذاشتم رو میزش. بعدشم بهش گفتم که وظیفمونه و یه مقدار خودمو چس کردم واسش و اینکه این پوله خودمه و واسه اینکه کارت(کارت؟) راه بیوفته تقدیم کردم. اونم دیگه حسابی تشکر کرد. گفت وایسا رسیدشو بگیر. من باز خودموچس کردم که این حرفا چیه و خودتون یه دنیا اعتبارینو کلا در طول اون چند دقیقه جفتمون یه جورایی لبخند میزدیم و من هم که دیگه کسخل شده بودم بی پروا به سینه هاش نگاه میکردم. گفت پس من 2روز دیگه باهاتون تماس میگیرم. شماره خودتو بهم میدی؟ منم دیگه رو زمین نبودم و داشتم بال بال میزدم. آخه لامذهب از اون کسای جا افتاده بود که آدمو خل میکنه. دختر نبود که هی بخواد واست کلاس بزاره. من خودم خووب میدونم که سکس با این زنا یعنی اوجه لذت. چون داغو وحشی سکس میکنه. کیرتو تا اعماق حلقش میکنه. مثل کانگرو روت بالا پایین میره. سینه هاشو همینجور میماله به صورتت و فقط کافیه ازش بخوای که از کون بکنیش. معطلش نمیکنه. همینجوری کیفور بودم که شمارمو یادداشت کرد و اسم کوچیکمو پرسید. من که دیگه جلومو بد میدیدم برگشتم تو ماشین و به مامان گفتم قرار شده نصفه هزینرو بده و مامانم که اون روز خیلی شاکی بود الان خوشحال شده بود.

 

 

خلاصه…توی اون دوروز من فقط هیکل تپلی و سینه هاش روبه روم بود. اون پوسته سفیدش. دوست داشتم همینجور که خوابیده برم پاهاشو باز کنمو کسه توپولشو لیس بزنم. اون دو روز توی اون افکار گذشت. روز دوم من منتظر تماسش نموندم. راه افتادم سمت مدرسه. ساعت 11بود. همینکه ماشینو پارک کردم یهو گوشیم زنگ خورد. خانوم مدیر بود. گفت که داره میره جلسه و ساعت 12.30برمیگرده و من اونموقع برم پولو بگیرم. من رفتم کسچرخ و به بقیه کارام رسیدمو دوباره برگشتم مدرسه اما اینبار تو ماشین زنگ زدم به گوشیش. چون مامانم شماره موبایلشو گرفته بود. جواب نداد و منم نا امید و یه جورایی عصبانی راه افتادم برم شهرستان. تو راه بهم زنگ زد. سلام احوالپرسی کرد و گفت چطوری با زحمتای ما؟ گفتم این چه حرفیه. کدوم زحمت. وظیفه بود. بعدش گفتم شما که امروز خوب مارو کاشتین. عذر خواهی کرد و گفت که جلسه بوده و اونوقتم که زنگ زدم تو ماشین بوده که جواب نداده. منم گفتم خوب فردا خدمت میرسم. گفت هرجور مایلین البته من بعد از ظهر ساعت4میرم مدرسه و اگه خواستین در خدمتم. منم خر کیف شدم و گفتم اگه تونستم خدمت میرسم. خلاصه رفتم خونه. دوش گرفتم و حسابی به خودم رسیدم. یه لباس جذب پوشیدمو ساعت 4رفتم مدرسه. اما دیدم در مدرسه بستست. حسابی کفری شدمو. اگه اونوقت روبروم بود دوست داشتمم توی یک حرکت کیر گندمو تا ته بکنم تو کونش تا بفهمه سرکار گذاشتن یعنی چی. رفتم تو ماشین. پیش خودم فکر کردم آخه کدوم کارمند احمقی ساعت 4 تو مدرسه ست؟ آهان! خانوم مدیر تنها اونجا بود و مرسه عملا بسته بود. منم سریع گوشیمو در آوردمو یه زنگ بهش زدم. بعد از کلی بوق خوردن جواب داد. سلام احوالپرسی کردمو گفتم که من اومدم اینجا اما در بستست. گفت من داخلم. الان درو واست باز میکنمو اومدی تو درو ببند. من رفتم شت در و یهو تق در باز شد و تو آیفون گفت لطفا اومدی درو ببندش. رفتم داخل و رفتم تو دفترش سلام کردمو خیلی محتاط رفتم تو. دفتر اینجوری بود که اول باید میرفتم توی دفتر معاونا بعدش یه در داشت که میشد دفتر مدیر. خلاصه رفتم داخل و همونطور که حدس زده بودم هیچکس نبود. اما خب مدرسه یه مستخدم داشت که خونش تو مدرسه بود. یه آدم مسن و کسخلو فضول. هیچی نشستم رو صندلی و خانوم هم داشتن با اون عینک باحاله یه مشت برگه رو میخوندن. گفت اصغر آقا امروز نیست(مستخدمه!) و رفته شهرستان پیش فامیلاش. هی همینجور داشت غر میزد که چرا طرف مدرسه رو خالی گذاشته و رفته. بعدش آروم برگشت طرف منو یه لبخند ملیحی زد و گفت که البته این پیرمرد خیلی فضوله. همون بهتر نیستش. منم با یه لبخند کوچیک جوابشو دادم اما همینجور آروم نشسته بودم تا کارشو انجام بده و کاری نمیکردم. دوتا دفتر جلوش بود که بستشون و برگشت سمت من. گفت خب آقا راستین واقعا لطف کردین و اگه کمک نکرده بودین تجهیزات کلاس حالا حالاها جور نمیشد و از این حرفا. منم خیلی مودب نشسته بودمو هر حرفشو با یه تعارف جواب میدادم. کشوشو باز کرد و 3تا بسته پول در آورد و شروع کرد به شمردن. همینجوری آروم آروم میشمرد. خیلی لفتش میداد. من واقعا نمیدونستم. از یه طرف میخواستم جسور باشم و قضیه رو اوکی کنم از یه طرف دیگه میدیدم آخه اون مدیر مدرسه است و بالاخره از من بزرگتره و من یه پسر19سالم. نمیدونستم. پیش خودم گفتم اگه خودش بخواد دیگه تابلوئه. منم میرم جلو و دیگه یه کاریش میکنم. همینجور که پولارو میشمرد گفت خب تعریف کن. گفتم چی بگم خانوم؟ گفت چیکارا میکنی؟ گفتمدارم واسه کنکور میخونم. گفت اوغات فراقتت چیکار میکنی. منم گفتم موسیقی کار میکنم. ورزش میکنمو ..(ازین کسشعرا) گفت خب چه سازی مینزنی. گفتم گیتار الکتریک. یه مشت سوال دیگه پرسید مثل اینکه چند ساله ساز میزنی و چرا صدای الکتریک خشنه و آخرش هم با شوخی پرسید شیطان پرست که نیستی؟ گفتم دستتون درد نکنه! و بعدش شروع کرد بلند بلند خندیدن. گفت شوخی کردم. اصن به این قیافه میاد پسر بدی باشه؟ اینو که گفت من سرخ شدم. یهو گرمم شد و اصن نمیدونم چرا دستام شدیدا میلرزید.

 

 

این دیگه بیشتر به ماجراجویی شبیه بود تا زمینه چینی واسه سکس.استرس عجیبی داشتم اما در عین حال هی داشتم تحریک میشدم. هیکل تپلش منو دیوونه میکرد. اونجور که من از روی مانتو میدیدم سینه هاش واقعا بزرگ و حجیم بودن. پولارو نصفه کاره ولکرد رو میز و همه حواسشو داد طرف من. گفت راستش منم دوست داشتم دخترم موسیقی کار کنه در کنار درسش و 2سال پیش یه کیبورد واسش خریدم. دختره ی کم عقل چند جلسه رفت کلاس و هر کارش کردم دیگه ادامه نداد و سازش همینجور افتاده گوشه خونه. آخه من خودم که دختر بچه بودم روحم میرفت واسه موسیقی ولی خب خونواده ی مذهبی داشتمو جو اون موقع اجازه نمیداد. میدونی که! منم سرمو به نشونه ی تایید تکون دادم. ادامه داد که : حالا بعضی وقتا میرم میشینم پا کیبورد الکی سر و صدا راه میندازم(نیشش باز بود) اما خب چیزی از این کلیداش نمیفهمم. حوصله ی کلاس رفتنم ندارم. گفتم خب تئوری موسیقی یه چیز ثابته و ربطی به ساز نداره. شما یه کتاب بگیرین مطالعه کنین از همه چیش سر در میارین. سرشو یجوری تکون دادو گفت دیگه وقتو حوصلشو ندارم. و شروع کرد دوباره از نو یه دسته پولو شمردن. گفتم خب من جزوه ی خلاصه و خوب دارم و میتونم بهتون بدم که خیلی راحته. هی داشت بهونه میاورد. گفت به هوش خودت نگاه میکنی؟ این مغز من دیگه کار نمیکنه. آروم میخندید. چهره ی مهربونی داشت و صورت تپلی و نازش منو آروم میکرد. منم لبخند میزدم. خواستم خودمو شیرین کنم. گفتم خانوم ماهیو هر وقت از آب بگیرین لیزه! یهو زد زیر خنده و دستشو گرفته بود جلو دهنش. هی خندید و بعدش برگشت طرف من گفت تو خیلی شیطوونی. من هی دلم میخواست بهش بگم بیام خونتون و خودم یاد بدم اما خب طرف حتما شوهر داره و این حر خیلی ضایعس. یکم سیاست به خرج دادمو گفتم شغل همسرتون چیه؟ گفت شوهرم عمرشو داده به شما. من که نیشم باز بود یهو قیافمو جدی کردم اما اون کماکان لبخند میزد. گفتم متاسفم. گفت آره اون بنده خدا بچه بوده, هم سنه خودت بوده که رفته جبهه. شیمیایی شد و مشکل تنفسی خیلی شدیدی داشت. پدر منم واسه اینکه یه جورایی به خونوادش احترام بذاره منو داد به اون. البته مرد خوبی بود اما خب زندگیمون سخت میگذشت. تا اینکه 7سال پیش عمرشو داد به شما و هم خودشو راحت کرد هم منو. من هم خوشحال بودم و هم یجورایی ناراحت. گفتم خدا بهتون صبر بده. با یه لحن باحال گفت نه اتفاقا الان از زندگیم راضیم. شغلم خوبه و با دخترم خوب زندگی میکنیم. منم گفتم خب خدارو شکر. تا اون موقع تقریبا 10 دقیقه میشد که اونجا بودم و خب واسه کاری که من داشتم زیاد بود.یه ذره سکوت کردم و اون دوباره عینکشو گذاشتو شروع کرد یه چیزایی یادداشت کردن. انگار که من اومده بودم تا بمونم. منم زیاد عجله ای واسه رفتن نداشتم. گفتم ولی خب حیفه آدم علاقه داشته باشه ولی دنباله یه چیزی نره. گفت آره میدونم. این دختره من که قدر نمیدونه. گفتم البته من میتونم یه چیزایی بهتون یاد بدما. اونم گفت جدا؟ خب زودتر بگو. ولی بعد یهو گفت نه واست زحمت میشه و تا همین الانشم حسابی شرمندمون کردین. من گفتم کدوم زحمت. من خوشحال میشم بتونم چیزی یادتون بدم. گفت پس یه روز بیا منزل. گفتم چشم. حتما اما نمیخواستم زیاد پاپی بشم که فکر کنه کم ظرفبتم. من خودم پا شدم و گفتم من دیگه مرخص بشم. باز تشکر کرد و پولارو گذاشت تو یه نایلون و بهم داد. منم بهش گفتم اگه کمکه دیگه ای از دستم برمیاد دریغ نکنین و کلی تعارف تیکه پاره کردیمو من رفتم. نشستم تو ماشین. 5 دقیقه بعد زنگ زد. گفت دخترم رفته خونه خالش پیشه دختر خاله و میگه که میخواد 2روز بمونه و تو این فاصله اگه کاری نداری یه جلسه در محضر استاد باشیم(شوخی) منم گفتم اختیار دارین. چشم. هرموقع شما بگین من در خدمتم. اونروز تا فردا واقعا سخت گذشت. از تو اتاقم نمیتونستم زیاد بیام بیرون چون کیرم اصلا نمیخوابید و دچار شق درد شدید بودم. البته وقتی با یه نفر سکس میکنم خیلی ریلکسم و همه ی استرسم تو چند دقیقه اول میره. خلاصه فرداش اس داد که میتونی ساعت 5اینجا باشی؟ گفتم آره مشکلی نداره و آدرسو بهم داد. منم حسابی تمیز کاری کردم و خوشگلو خوشتیپ ماشینو آتیش کردمو رفتم. پیش خودم گفتم اگه امشب سکس کنم حتما یه سکس تمام عیار خواهد بود. یه دونه کاندومم محض احتیاط برداشتم. اما در واقع پیش خودم میگفتم بهتره امشب اگه اون کاری نکرد منم دست نگه دارم. اینجوری دفعه ی بعدد اشتیاق بیشتری داره. رسیدم در خونه. یه خونه ی ویلایی یه طبقه بود که ظاهرش زیاد جدید نبود. زنگ آیفونو زدم. کسی جواب نداد. دیدم صدای پا میاد. یهو در باز شد و بدون اینکه کسی از لای در پیدا باشه یکی گفت بیا تو. منم رفتم داخل. دیدم یه چادر سفید گلگلی سرشه و محکم گرفتسش. درو بست پشت سرم. سلام احوالپرسی کردیمو سریع گفت بیا داخل. منم پشت سرش راه افتادم.

 

 

شروع کرد حرف زدن که: من از وقتی که ازدواج کردم تو همین خونه بودم. اینجارو به شوهر خدابیامرزم دادن. تو این محله هم همه کاملا منو میشناسن. اون خدابیامرز که زنده بود خیلی میومدنو میرفتن و سرش میزدن. واسه منم دردسر بود. این پیرزنه همسایمون, همسایه روبه روییو میگم. خیلی فوضوله. جاش کنار پنجرس. اگه با آِفون جواب میدادم سریع گردنشو دراز میکرد ببینه چخبره. واسه همین اینجوری اومدم. رسیدیم تو حال. یه فضای خیلی باحال بود. مبلای کم ارتفاع و خوشگل. لوازم تزئینیه باحال. یکی دوتا قفسه کتاب بزرگ پر. منم عاشق کتابم مخصوصا کتابای ممنوعه و کمیاب. همینجور که چادرشو گرفته بود تعارف کرد که بشینم و گفت من الان میام و رفت تو یکی از 2اتاقی که درشون تو حال باز میشد و درو نیمه بسته گذاشت. من ننشستم و سریع رفتم سر قفسه کتاب و هی نگاه میکردم. اسم یه چندتا کتاب از مارکس و نیچه و هدایت و کسروی و اینجور نویسنده ها دیدم. خب هرکی کتاب خون باشه سریع میفهمه آدم ملا مذهبی سراغ این تیپ کتابا نمیره. خلاصه خیلی واسم جالب بود و محو تماشا بودم که دیدم یکی از پشت سرم گفت “شما سوادتون از این چیزا بیشتره” برگشتم دیدم بللهههه. خانوم مدیر پشت سرم بود. یه لبخند زدمو در حالی که بوف کور چاپ قدیم تو دستم بود گفتم این چه حرفیه. از کتاباتون معلومه ذهنه بازی دارین. چادر نداشت. یه دامن بلند مشکی پاش بود که بالاش یه خورده تنگ بود. یه بلوز قرمز که جلوش باز بود و زیرش یه لباس مشکی نسبتا گشاد پوشیده بود با یه شال سفید. گفت:آره تقریبا…اینارو به مکافات گیر آوردم. مخصوصا این آخریو از توی کتابای ضبط شده تو بسیج محله کش رفتم. عجب کوفتی بود این خانوم مدیر. من نیشم باز شد و دوتایی زدیم زیر خنده. گفتم جدا؟ دمتون گرررررم….ما که از این دلا نداریم. کلی خندیدیمو من رفتم سمت مبل و نشستم. اونم اومد و روی مبل کناری نشست. ننشسته پاشد گفت ببین من چه بی ادبم. اصلا پذیرایی یادم رفت. پاشد رفت سمت آشپرخونه که من تازه اون کونو دیدم. وای که چیکار میکرد. به قوله یکی از دوستام میخورد پس کللش. خودش نسبتا تپل بوود ولی کونش واقعا بزرگ بود. حالا فهمیدم چرا تو مدرسه رو صندلی بدون چادر بود اما وقتی میخواست بره جایی سریعا چادرشو سرش میکرد. حق داشت…
گفتم زحمت نکشین تورو خدا. بعدش به شوخی گفتم یه دقیقه اومدیم خودتونو ببینیم همش تو آشپزخونه این. یه نگاهی بهم کرد…از اون نگاهای خاص که به آدم میگه “اییییییی کسکشششش!” و بعدش گفت میرسم خدمتتون. یه سیستم صوتی باحالی تو خونه داشت که داشت آهنگ “شد خزان” جواد بدیعو با صدای آروم پخش میکرد. جوری که به زحمت شنیده میشد. من داشتم کتابی که دستم بودو ورق میزدم و بوی قهوه ی خوشایندی تو فضای خونه میپیچید. با دوتا فنجون قهوه تو یه سینی برگشت و نشست رو مبل. گفتم واقعا خونه ی زیبایی دارین و با سلیقه چیده شده. گفت خواهش میکنم. همه ترکا همینجورین. گفتم ااا؟ شما ترکین؟ عججببب. بعدش آروم زیر لب گفتم ترکا خانومای خوشکلی دارن. نیشش باز شد وبا ناز گفت البته یه رگم ماله اصفهانه… یه مکث کوچیک کردو گفت منم که اول دیدمتون فکر کردم ترکین! (منظورش قیافم بود) و دوباره نیشش باز شد. منم یه لبخند کوچیک زدمو گفتم نه بابا! ما از این شانسا نداریم.

 

 

فنجونو برداشتمو بوش کردم و شروع کردم آروم مزه مزه کردن. همینجور گرم صحبت بودیم و یه نیم ساعتی به همین منوال گذشت و از هردری یه چیزی میگفتیمو میشنیدیم. قهوه که تموم شد دیدم همینجوری داره حرف میزنه و خیال پاشدن نداره. یه لحظه گفتم راستی کیبورد کجاست؟ گفت آخ راست میگیا. پاک یادم رفته بود. پا شد و گفت اینجا تو اتاق دخترمه. رفتیم در اتاق و لامپو روشن کرد. گفت ببخشیدا. این دختره خیلی شلختس. گفتم بر عکس مامانش. یه اتاق تخمی ای بود که نگو کتاباش ریخته پاشیده رو میز و یه مشت لباس از لای در کمد زده بود بیرون. یه سوتین صورتی کوچیکم بود. گفت نگو اینجوری دخترمو…اگه بدونه کسی میخواد بیاد تمیز میکنه. گفتم مگه نمیدونست من میام؟ گفت نه. یه جوره خاصی نگاه کردو و گفت انتظار داشتی بهش بگم؟ من شونه هامو انداختم بالا و گفتم نمیدونم… کیبوردش گوشه ی اتاق بود و یه صندلی جلوش بود. من نشستمو روشنش کردم. یکی از مدلای نسبتا قدیمیه korgبود. خودم به شخصه زیاد سررشته نداشتم. گفت میرم یه صندلی بیارم. گفتم بی زحمت یه قلم کاغذم بیار. با اینکه سعی میکردم زیاد به بدنش توجه نکنم و تابلو نشم اما دوباره چشمم به کونش افتاد. در عین حال که خیلی بزرگ بود خیلی بیرون زده بود و به قول یکی از دوستام میشد یه گلدون بزاری روش! از اون هیکلایی که دوست نداری زنت اینجور باشه اما دوست داری باهاش سکس کنی.
با یه صندلی برگشت و گذاشتش جفته صندلی من. نشست. باسنش چسبیده بود به کنار پام ولی اصلا نه من به روی خودم آوردم نه اون جابجا شد. خلاصه از اول شروع کردمو اونم خوب گوش میداد و بعضی وقتا تو چشمام یه نگاه عمیقی میکرد. من سعی میکردم افکار سکسیو تو اون لحظه دور کنم از خودم. چند بار موقع لمس دکمه های کیبورد دستم به دستاش برخورد کرد که واقعا نرمو لطیف بود. یه چیزایی بهش گفتمو بعدش گفتم بنظرم واسه امروز کافی. اونم نگاه تو چشمام کردو گفت آره باید بشینم همینارو چندبار دیگه بخونم. کیبوردو خاموش کردمو دیگه میخواستم پاشم. یه کوچولو نیمخیز شدم که بلند شم دیدم از سرجاش تکون نخورد با اینکه متوجه شد که من میخوام پاشم. دوباره سریع تکیه دادم و به روی خودن نیاوردم. تو چشمام نگاه کرد و منم نگاهم به گردن سفیدش و قسمت خیلی کمی که از یقش معلوم بود انداختم . یه لبخند ملیح رو لباش بود و بعد از یکم مکث گفت بابت همه چیز ممنون. گفتم این چه حرفیه. وظیفه بود. چشمامش یه حالت مهربونی پیدا کرده بود. سرشو به اینطرفو و اونطرف تکون دادو گفت نه…وظیفه نبود.

 

 

من سرمو انداختم پایینو گفتم دیگه خجالتم ندین و پاشدم وایسادم و اونم خیلی آروم پاشد. یه جوریکه انگار اصلا دلش نمیخواست پاشه. قلمو کاغذ دادم دستشو گفتم من دیگه رفع زحمت کنم. و آروم آروم از اتاق خارج شدم. اومدم تو حال. از در این اتاق بیرون نیومده رفت تو اون اتاقو چادرشو برداشت و سریع اومد بیرون. گفت شرمنده کرددین. میموندیم باهم شام بخوریم. گفتم دیگه زحمت نمیدم. سرم پایین بود. دیگه بهش نگاه نمیکردم. میدونستم کاره خودمو کردم و به اندازه ی کافی مشتاق شده. هدفم این بود که اولین پیشنهاد و اولین درخواست واسه سکس از طرف اون باشه و الان خیلی بیشتر به هدفم نزدیک بوده. اومدیم تو حیات. دم در من خم شدم که کفشامو بپوشم اونم جلوم با فاصله ی کمی وایساده بود. همینجوری که اومدم بالا به تمام اندامش یه نگاه سریع انداختم. مخصوصا سرم به سینه هاش خیلی نزدیک شد و تقریبا یه فاصله ی 5 سانتی داشت. تو همه حرکاتش یه جور شیطنت خیلی خیلی ظریف و محافظه کارانه بود. چادرو انداخ رو سرشو رفت درو باز کرد و از لای در یه نگاه توی کوچه انداخت و گفت کسی نیست. منم خداحافظی کردمو اومدمو بیرون. هوا تاریک بود حسابی. در همین حال تا من رفتم سوار ماشین بشمو برم از لای در نگاهم میکرد و یه لبخند کوچیک رو لباش بود. منم نشستم تو ماشینو روشن کردم و یه دستی تکون دادمو رفتم. یه جور حسه سبکی و صمیمیت میکردم. از اینکه از همه لحاظ ازم برداشته خوبی کرده بود خوشحل بودم و باید اعتراف کنم محبتش باعث شد کمتر به سکس فکر کنم و از خودش بیشتر خوشم اومده بود. از اون روز به بعد من هردفعه که میرفتم داداشمو از مدرسه بیارم یه سری هم به دفتر میزدمو یه سلامی میکردم. کلی تحویلم میگرفت. وقتی هم که یکیاز معاونا میومد تو دفتر یه چشمک کوچولو میزد که برم. اما اگه کسی نمیومد کلی با هم صحبت میکردیم. حتی وقتی زنگ میخورد میگفت برو بچه رو بردار بیا اینجا. رابطمون انصافا خیلی خوب بود کلا. سه روز بعد از اینکه من خونشون بودم بهم زنگ زد و گفت که نتهاییو که گفتم رو کیبورد حفظ کرده و برم که یه سری مطالب دیگه رو بهش بگم. من گفتم خوبه یکم کلاس بزارم. اما نه اوقدر که زده بشه. گفتم متاسفانه امروز عصر کلا مشغولم و بزارش واسه فردا. گفت فردا مهلا(دخترش)خونست. پس فردا بعد از ظهر میره کلاس زبان. بادختر خالشه میگم بعدش بره اونجا. قرار شد پس فرداش ساعت 5خونشون باشم. با رفتاری که ازش دیده بودم میدونستم ایندفعه دیگه سکس ردخور نداره.2روز بعدش یکی دو ساعت قبل از رفتنم حسابی به خودم رسیدم. برخلاف اوندفعه که تیپ کاملا رسمی داشتم تصمیم گرفتم ایندفعه کاملا اسپرت لباس بپوشم. یه تیشرت سبز روشن اندامی پوشیدم. یه شلوار اسپرت چسبون مشکی. یه گرمکن مشکی و کفش اسپرت. یه شرت خیلی خیلی تنگ هم پوشیدم که کیرم از رو شلواره دیده نشه و ضایع بازی در نیارم. رفتم در خونشون. ماشینو پارک کردم اما پیاده نشدم. زنگ زدم به گوشیش. جواب نداد. دوباره….بازم جواب نداد. واسه بار پنجم زنگ زد. گفتم اگه جواب نداد بر میگردم. بعد از کلی زنگ خوردن جواب داد.
سلام راستین خان. چطوری؟ خوبی؟
سلام خانم. خوبم ممنون. شما چطورین؟
از احوالپرسیای شما. کجایی؟ نیومدی؟
من پشت درم. هرچی زنگ به گوشی جواب ندادین
وای ببخشید. مهلا همین الان رفت. من رفتم یه دوش فوری بگیرم صدا گوشیو نشنیدم. الان میام دم در. الان میام.
عجله نکن. من تو ماشینم.
نه اینجوری درستش نیست. الان اومدم.

 
قطع کرد. الان اومدم همانا و ده دقیقه بعد درو باز کردن همانا… وقتی پشت تلفن گفت رفتم دوش بگیرم یهو تو دلم ریخت. یه حسه عجیبه استرس و دلهره ای داشتم که فقط اولین باری که سکس کردم این حس بهم دست داده بود. این ده دقیقه ده سال گذشت. سرمو تکیه داده بودم به صندلی ماشین و نفس عمیق میکشیدم. سعی کردم آروم باشم و استرس نداشته باشم و حشرم یهو نزنه بالا. تا اونروز 8روز بود که ارضا نشده بودم که واسه من یه رکورد محسوب میشد و میدونستم امروز واسه 2یا 3بار ارضا شدن جا دارم. خلاصه لای در باز شد. سریع از ماشین پریدم بیرون. یه باکس خوشگل شکلات خریده بودم. برش داشتمو در ماشینو بستمو رفتم سمت خونه. از لای در داشت نگاهم میکردو لبخند میزد. رفتم داخل. سلام کردم. اونم سلام کرد و گفت خوش اومدین. باکس شکلاتو بهش دادم گفت وای چرا زحمت کشیدین؟ گفتم ببخشید دفعه پیش دست خالی اومدم. گفت این چه حرفیه. بفرمایید داخل. باز همون چادر سرش بود اما یه مقدار از موهای براقش از زیش بیرون بود که معلوم بود شال نبسته. باز تعارف کرد که برم تو خونه. من خم شدم بند کفشمو باز کنم. گفت آقای ورزشکااررررر! الکی رو شوخی گفتم نه بابا من کجام ورزشکاره. رفتیم تو حال سریع گرمکنو در آوردم. گفت دلت میاد این هیکلو؟ کلا لحن صحبتمون خیلی خیلی گرمتر از قبل بود. گفت بشین من اومدم. جعبه شکلاتو گذاشت و دوباره رفت تو همون اتاقه. من یه حال فوق العاده عجیبی داشتم. حس میکردم امروز یه تجربه ی فوق العاده میشه و باید حواسمو حسابی جمع کنم که خرابش نکنم. از اتاق که بیرون اومد فکم افتاد. اووووف. چی میدیدم. طرز لباس پوشیدنش خیلی فرق کرده بود با دفعه ی اول. یه تیشرت صورتی پررنگ با آستینای خیلی کوتاه و یه حالت چروک پوشیده بود با یه شلوارک بلند سفید که تا بالای مچ پاش بود. ناخنای دست وپاش هم به رنگ تیشرتش بود و چیزیکه داشت منو از هوش میبرد این بود که شرتش دیده میشد. وااایییی. خاک بر سرم. اینجا دیگه آخر خط بود. دیگه داشتم میمردم. تا اون موقع فقط با یه زن شوهردار هم سن و ساله اون سکس داشته بودم که هیکل چندان جذابی نداشت اما این دیگه آخرش بود. پوستش سفید بود خیلی. با اینکه خودم طرفداره پوست سبزم اما از این خیلی خوشم اومده بود. من گرمکنمو گذاشته بودم رو پام که تابلو نشم. اومد سمتم. منم همینجور نگاش میکردم. خودشم متوجه شده بود. به من گقت بده آویزونش کنم. گفتم چیو؟ اشاره کرد سمت پاهام گفت گرمکنتو. گفتم آهان. مثل این گیجو منگا با دست لرزون بهش دادم. با اینکه تو اون شرت داشتم میترکیدم اما یه مقدار جلوم باد کرده بود و اگه تکیه میدادم به مبل تابلو میشد واسه همین خم شده بودمو تو گوشیم ور میرفتم که ضایع نشم. برخلاف اوندفعه زیاد صحبت نمیکردیم. چون اودفعه من ریلکس بودمو مجلس گرمی میکردم اما ایندفع یه کوچولو استرس داشتم. رفت تو آشپز خونه. بهش گفتم ببخشید بدموقع مزاحم شدما. گفت نه بابا این چه حرفیه. خودم گفته بودم بیای. گفتم آخه انگار دستتون بند بود. گفت یه دوش گرفتم سریع. آخه دیشب حمام بودم. این دختره فوضوله. اگه میفهمید دوباره میخوام برم سریع فوضولیش گل میکرد. صبر کردم بره. آروم گفتم حالا چه اسراری بود. گفت چی؟ گفتم اومدم که سریع برم چرا خودتونو تو زحمت انداختین. با یه لحنه خاصی گفت زحمت چیه. مهمون ویژه داشتم. ایندفعه با دوتا فنجون هات چاکلت برگشت. گفتم ممنون زحمت کشیدین. گفت خواهش میکنم این چه حرفیه. گفتم مثل اینکه به نوشیدنیه این تیپی عادت دارین؟ گفت آره من طبعم گرمه زیاد از این چیزا میخورم. گفت راستی ممنون بابت شکلاتا. خیلی خوشگلن. گفتم خواهش میکنم. (البته 24هزار تومنی که بابت اون جعبه پول داده بودم داشت یه مقدار به ماتحتم فشار میاورد).

 

 

دیگه گرمه صحبت شدیم. شروع کرد از لباسام تعریف کردنو و هی میگفت ماشالا هر تیپی میزنی بهت میاد میاد. گفتم خواهش میکنم. شما هم….یه مکث کوچیک کردم. شما هم چی؟ چی باید میگفتم؟ شما هم خوب کسسی شدین؟ هیچی دیگه یه مقدار سرخ و سفید شدمو گفتم شماهم امروز خوشگل شدین. وای مردم تا گفتم. گفت ممنون. لطف داری. و تیکه داد به پشتی مبل. اون سینه هاش یهو زدن بیرون و خودنمایی کردم. هیکلش خیلی بیست بود. اصن شکم نداشت. اما در کل تپل بود و هیکلش متناسب بود. به غیر از کونش که از فرم نرمال بزرگتر بود. گوشیش رو میز بود. برش داشت و گفت راستین جان تو سردرمیاری بیا ببین این گوشیم چشه. نیمخیز شد و تو یه حرکت نشست رو همون مبلی که من نشته بودم و چسبید بهم. گفتم مشکلش چیه؟ بازوم چسبیده بود به بازوش. خیلی داغ بود. از موهاش یه بوی ملایم و خوبی میومد و یه عطر خیلی خیلی زنونه و جذاب هم زده بود. بهم گفت وقتی باهاش حرف میزنم صداش خیلی کمه. به زور میشنوم. گفتم خب صداشو زیاد کن. گفت از کجا؟ مگه میشه. گفتم آره چرا نشه. زنگ زدم به گوشی خودم و صداشو زیاد کردم. گفت ااااا! به همین راحتی بوده و من نمیدونستم؟ گفتم آره. گفت وای ممنون پدرمو در آورده چند وقته. گوشیو گذاشت رو میز کج شد سمت من. فاصلش باهام خیلی کم بود. تو چشمام نگاه کرد. من نگاهم یه لحظه رو سینه هاش چرخید. اصلا دست خودم نبود. نیشش باز شد و گفت چیه شیطون؟ منم لبخند زدمو گفتم هیچی. گفت هیچی؟ دیگه نتونستم طاقت بیارم. همینجور که داشت تو چشمام نگاه میکرد سرمو بردم جلو و یه بوس کوچولو از لباش کردم. یکم برگشتم عقب که عکس العملشو ببینم دیدم چشماش بستست و باز نکرده. دوباره لبامو گذاشتم رو لباش. من استاد لب گرفتنم. میتونم یه جور لب بگیرم که طرف ارضا بشه. آروم زبونمو کشیدم بین دو تا لبش و خیلی یواش از هم بازشون کردم. تکون نمیخورد. نفس گرمش میخورد تو صورتم. دیگه خودشو سپرده بود دسته من. خیلی یواش ازش لب میگرفتم. اما کامل لبامو نچسبونده بودم و یه فاصله ی کوچیک داشتیم. آخه اینجوری لبا خیلی تحریک میشن. دهنش مزه ی شیرین شکلات میداد که عالیی بود.(زوجای محترم قبل از لب گرفتن یه تیکه شکلات بخورین ببینین چه حالی میده) بعد از حدود20ثانیه برگشتم عقب. چشمشو آروم باز کرد. هیچی نگفت. لباش خیس شده بود و نیمه باز بودند. دستاشوآورد بالا و دور گردنم حلقه کرد و دوباره لباشو چسبوند رو لبام. ایندفعه عمیق تر. محکم لب پایینیمو میخورد و نفسای داغش به مرور شدید تر میشد. منم دستامو دور کمرش حلقه کردم. همینجور که داشت ازم لب میگرفت دستمو از پشت کردم تو تیشرتش و خیلی آروم کمرشو ناز میکردم. همینجور رفتم بالا تا رسیدم به گره ی سوتینش. خیلی محکم بود. اون دستاشو کرده بود تو موهام و لبامو میخورد و هماهنگ با ریتم نفس کشیدنش آروم جابجه میشد. من با یه حرکت سوتینشو باز کردم و دستمو از تو تیشرتش در آوردم. سینه هاش تو تیشرت آزاد شدن و میتونستم حسشون کنم که چسبیده بود به بدنم. بدونه اینکه لباشو از لبم جدا کنه تیکه داد به مبل و منو کشید روبه روی خودش. منم گذاشتم هرکار میخواد بکنه.

 

 

دستممو آروم بردم زیر تیشرتش اینبار از جلو و میکشیدم رو بدنش. با سر انگشتام آروم بدنشو لمس میکردم و حس میکردم داره واکنش نشون میده و با حرکت دستم یه بدنش یه حرکتی میکنه. همینجور رفتم بالا و تیشرتش هم با حرکت دستم بالا کشیده میشد. رسیدم به سینه هاش. از زیر سوتینش داشتم سینه هاشو لمس میکردم. میخواستم خیلی آروم تحریکش کنم اما دیدم یهو لباشو جدا کرد و تو یه حرکت تیشرتو و سوتینشو در آورد. واییییییی. چی داشتم میدیدم. دو تا سینه ی خیلی بزرگ و خوشگل. نوک و کوچولوشون سفت شده بود و هاله ی دورش یه صورتی خیلی پررنگ بود. همینجور مات مونده بودم و اومد جلو و دست انداخت دو طرف تیشرتش و از تنم در آورد. اونم فقط داشت به بدنم نگاه میکرد. من واقا سیر نمیشدم از دیدن اون صحنه. فرم سینه هاش واقعا خوشگل بود و سرشون خیلی بالا قرار داشت. شکمش صاف و سفید و خوشگل بود و حسابی با نفساش بالا پایین میشه. آروم خودمو گذاشتم تو بقلش و لبامو گذاشتم رو گردنش اونم یه دستشو گذاشت پشت سرم و با دست دیگش کمرمو لمس میکرد. اون حرکتش خیلی تحریکم میکرد. چون کمرم خیلی حساسه و کلا عاشق ماساژ کمرم. بدنش داغ و فوق العاده نرم بود. سینه هاشو زیر بدنم حس میکردم که واقعا تحریک کننده بود. گردنشو میخوردم حسابی. نفساش واقعا تند شده بود. جوریکه من تعجب کردم. خیلی آتیشیش کرده بودم. رفتم بالا سمت گوشش و نرمه ی گوشیو یه لحظه مکیدم. معلوم شد گوشاش بدجوری حساسه. واسه اوللین بار صداش در اومد . وااایییییی. آروم اینو گفت و و شکو سینه هاشو روبه من خم کرد یهو. لامصب انگار از چوچولشم حساس تر بود. میدونستم تحریک از گوش کمش خوبه و زیادیش باعث قلقلک میشه. یه زبونه دیگه کشیدمو برگشتم رو گردنش اما اینبار همینجوری اومدم پایین تر. اون خودشو رو مبل ولو کرده بود و کنم یجورایی روش بود. ارتفاع مبل خیلی کوتاه بود. همینجور اومدم پایین تا رسیدم زیر گلوش. با اینک هاون حسابی داغ بود من خیلی لفتش میدادم و دست از بوسیدن بر نمیداشتم. میدونستم اینجوری راحتتر و بهتر ارضا میشه و نباید عجله کرد. اومدم پایین. اون دستاشو گذاشت دوطرفش رو مبل و خیلی شدید و عمیق نفس میکشد. چشماش بسته بود و سرشو حسابی داده بود عقب و فقط داشت حال میکرد. دستمو بردم زیر دوتا سینه ی بزرگش و آروم بردمشون بالا و چسبوندمشون بهم و با زبونم میکشیدم نوکشون. خیییسسسشون کرده بودم و آب دهنم از روشون سر میخورد پایین. دستمو میکشیدم روشون و با دندونام از نوکشون گازای خیلی کوچیک میگرفتم. واقعا لمس کردن و بازی کردن با سینه هاش خیلی لذت بخش بود. همیشه عشق بازیایه قبل از سکس بیشتر به من حال میده تا خود سکس واسه همین اصلا عجله نمیکنم. همینجور با بوسه اومدم پایین و همزمان که داشتم با دستام با سینه هاش بازی میکردم رفتم رو شکمش و میبوسیدمش. خیلی خیلی داغو نرم بود و بدنش بوی خیلی خوبی میداد. از بوسیدنش سیر نمیشدم . اون یه مقدار از نفس زدنش کم شد و این چیزی بود که من دنبالش بودم. میخواستم یه مقدار ریلکس تر بشه. وقتی رسیدم به شلوارکش دیگه جلو نرفتم و برگشتم بالا تو بغلش. یه لب کوچیک ازم گرفت کج شد و ولو شد رو سینه ی من. بله…بدون اینکه حتی شلوارشو در آورده باشم یبار ارضاش کرده بودم و این از حالت بدنش معلوم بود. هر چند ثانیه یه رعشه ی خیلی کوچیکی تو بدنشم میوفتاد. درست همون حالتی که بعد از ارضا شدن به آدم دست میده. من موهاشو ناز میکردم و محکم سرشو بغل کرده بودم. سکسمون داشت خیلی رمانتیک میشد. یه 2دقیقه تو بغلم آروم گرفت و تو این مدت نفس میخورد به سینم که خیلی لذت بخش بود. یکم به خودش اومد.

 

 

آروم پاشد و دستمو گرفت و منو برد تو اون اتاقی که نمیدونستم توش چخبره. کلیدو زد و یه لوستر خیلی با نمک کوچیک روشن شد که لامپاش قرمز و بنفش بودن. روی میزتوالتش یه عود بود. یه فندک از تو کشو اولی در آورد و عودو روشنش کرد. یه تخت خوشگل گوشه ی اتاق نه چندان بزرگ بود دو نفره بود و با اینکه طرحش قدیمی بود اما زیبا بنظر میرسید و یه رو تختیه باحال داشت که کرم و قهوه ای کمرنگ بود با چندتا بالشت خیلی بزرگ. روبه روی میز توالت برگشت سمت من و با چشمای خمار و بیحالش تو چشمام نگه کرد. یکی دو دقیقه تو همون حالت بودیم اما هیچکدونم هیچی نگفتیم. فقط گاهی وقتا یه لب کوچیک میگرفتیم. من یکی بهش نزدیک تر شدم و لبامو دوباره چسبوندم رولباش و دو تا دستمو از پشت کردم تو شلوارکش. بالاخره اون کون رویایو لمس کردم. البته از روی شرت. همینجوری که دستمو تاب میدادم رو کونش شلوارکشو آروم آروم میومد پایین. اونم دستشو برد پشتم و شلمارمو خیلی آروم میکشید پایین. بوی عود کم کم فضارو پرکرده بود. یه بوی تازگی میداد. مثل بوی چندتا میوه با هم. موهاش زیر نور رنگی برق میزد و خیلی داغ شده بود. وقتی شلوارکش تا زیر کونش اومد پایین خودش از من فاصله گرفت و کامل کشیدش پایین و از پاش در آورد. بعدشم همینجور که یکم خم بود شلوار منوهم در آورد. بغلش کردم. تخت کنارمون بود. دونفری آروم خزیدیم رو تخت. منو خابوند و خودشو آروم کشید رو من.یه لب کوچیک ازم گرفت و رفت سراغ کردنم. واییی. زبونش داغ بود. کمتر کسی تاحالا اینجور منو تحریک کرده بود. گردنم و شونه هامو میخورد و منم نا خوداگاه نفسام سنگین شده بود. دستمو کرده بودم تو موهاش و داشتم لذت میبردم. همینجور رفت پایین. سینه هام برجسته بودم(بدن سازم خیر سرم) و اونم کلی تحریکشون کرد. همینجور رفت پایین تا رسید به شرتم. کیرم خیلی شق نبود. از روی شرت چند بار بوسش کرد. این حرکتش خیلی جذاب بود و واقعا تحریکم میکرد. همینجور رفت پایین تا رسید به انگشتای پام. انگشتامو میخورد که واقعا لذذت بخش بود. دوباره آروم اومد بالا . موهای بلندش رو بدنم کشیده میشد. با دو تا دستش شرتمو کامل از پام در آورد. کیرم افتاد بیرون. قشنگ شیو کرده بودم. شرتمو پرت کرد گوشه اتاق و برگشت روم. لباشو گذاشت رو لبام. کیر میمالید به شرتش و روناش. دیگه داشت میترکید. اما اون نمیذاشت بلند بشم. یه شرت مشکی خیلی تنگ پوشیده بود. عمدا این کارو کرده بود تا از زیر شلوارک سفیدش معلوم باشه. من واسه اینکه دیوونش کنم از پشت دستمو کردم تو شرتش. وای که این کوون چقدر بزرگ بود. اما سفت بود حسابی و آویزون نبود. خیلی استیلش محشر بود. پوستش یکم خیس شدده بود. آروم انگشتمو از لای چاک کونش بردم جلو تا رسید به سواخ کونش. یه کم باش بازی کردم و با زحمت دستمو رسوندم به کسش. خخخیییییییییس خیس بود. خیلی داغ بود. فقط انگشتمو با آبش خیس کردمو باز سواراخ کونشو ماساژ دادم. لباشو از لبام جدا کرد و باز صداش در اومد. فهمیدم وقتشه. سریع چرخیدم و جامون عوض شد. رفتم پایین…

 

 

یه دستم رو سینش بود. اون یکی دستم تو دستش بود و داشت انگشتامو میخورد. منم شروع کردم با لبام از روی شرتش با کسش بازی کردن. شرتش خیس خیس بود. حرارت کسشو از روی شرت میشد احساس کرد. بوی خیلی هاتی میداد. از رو شرت هی با کسش بازی میکردم و با لبم گاز میگرفتمش. اونم چشماش بسته بود و آروم آه میکشید و بدنش یه پیچ و تاب سکسی ای بر میداشت. سرمو با دستاش گرفت و بهم گفت درش بیااار. چشمشو نیمه باز بود و سینش همینجور بالا پایین میرفت. منم شرتشو آروم کشیدم پایین. وقتی میخواستم از پاش در بیارم جفت پاهاشو گرفت بالا. کس و کونش تو اون حالت خیلی دیدنی بود. زانوهاشو خم کردمو و پاهاشو یکم دادم بالا. وای خدای من. کسش حسابی شیو شده و تمیز بود. خیلیم کوچیک بود. البته یه جای بخیه ی کوچک رو شکمش نشون میداد بچشو طبیعی به دنیا نیاورده. کسش خیلی ناز و کوچیک بود. تپل و سفید و برجسته. لباش خیلی کوچولو و صورتی بود و سوراخش تنگ و خیس. آب کسش حسابی راه افتاده بود و حتی روتختی هم خیس بود و سوراخ کونشم خیس کرده بود. شروع کردم دوطرف کسشو لیس زدن. یه دستش به سینش بود و یه دست دیگش تو موهای من. منم با دو تا دستم دوتا قلمبه ی کون بزرگشو چنگ میزدم. وقتی دیدم داره دیوونه میشه با دستام کسشو باز کردم زبونمو چسبوندم. از پایین یه لیس حسابی زدم به بالا که آهش بلند شد. همینجوری که رفتم بالا چوچوله کوچولوشو زیر زبونم حس کردم که خیس شده بود. دیگه ول کنش نشدم. من عاشق کس لیسیم. انصافا دهن آدم خسته میشه اما من انقدر میخورم که طرف ارضا بشه. خلاصه دیگه با زبونم افتادم به جون کسش و حسابی میخوردم. میکردم تو سوراخش. همه آبشو خورده بودم. خیلی داغ بود. دلم نمیومد اون کسو بکنم. یکی پاهاشو دادم بالاتر و زبونمو چسبوندم در سوراخ کوونش. یهو تو چشام نگاه کرد. چشاش یهو گرد شد و دهنش باز مونده بود و هیچی نمیگفت تا پنج ثانیه. بعدش یهو نفسشو داد بیرونو سرشو برد عقب و دیدم بدنش داره یکم میلرزه. سوراخ کونش خیلی حساس بود. منم که دیدم نزدیک ارضا شدنه برگشتم سمت کسشو خوب چوچولشو مورد عنایت قرار دادم. دستش تو موهام بود و سرمو حسابی به کسش فشار میداد. یهو پاهاش و حسابی بهم فشار داد. سر منم بین پاهاش بود و و فشار دستاش سمت کسش و فشار پاهاش بهم واقعا لهم کرد. کمرشو حسابی داده بود بالا و با یه صدای بریده بریده آه و ناله میکرد. وقتی کاملا ارضا شد کسشو یه بوس کوچولو کردمو اومدم کنارش خوابیدم. لباشو بوسیدم و تو چشماش نگاه میکردم. با اینکه من تا اونوقت نکرده بودمش ولی گردنو سینش خیس عرق بود. آروم خوابیده بود و نفساش هی آروم تر میشد. منم با انگشتام سینه هاشو ناز میکردم. یه 5 دقیقه ای به همین منوال گذشت. همینجور که خوابیده بود دستشو برد سمت کیرم و باهاش بازی میکرد تا دوباره شق شد. من خوابیده بودم. چرخید سمت کیرم. گرفت تو دستش و به من نگاه کرد و با یه لبخند گفت؟ بخورمش؟ گفتم مال خودته. اول شروع کرد تخمامو لیسیدن که خیلی حال میداد. بعدش کیرمو از ته لیس زد و به سرش که رسید آروم کرد تو دهنش. مو های بلندش ریخته بود رو بدنم. با دستم جمعشون کردمو و همینجور که موهاش تو دستم بود از ساک زدن آرومش لذت میبردم. من خوشبختانه خیلی دیر ارضا میشم. البته اینجور به خودم یاد دادم و میتونم ارضا شدنمو طولش بدم اما تو سکس فقط یبار بیشتر نمیتونم ارضا بشم و بعدش مثل جسد میشم. بیحااال.

 

 

بعد از یکی دو دقیقه که خوشگل واسم ساک زد کشیدمش بالا و به کمر خوابوندمش. یه نگاه به کسش انداختم دیدم دوباره لزج شده. آخخه از بس خوردبودمش آبش خشک شده بود. پاهاشو آروم دادم بالا و اومدم روش. لبامو آروم گذاشتم رو لبش و سعی کردم کیرمو بکنم تو کسش اما لامصب از بس کوچولو بود نمیرفت تو و چون کسش لیز بود هی اینور اونور میشد. کیر منم خیلی بزرگ نیست. 16سانته و یه مقدار کلفته. خودش دستشو آورد و کیرم گرفت و سرشوگذاشت درست در سوراخ کسش و آروم گفت بکن. منم یه فشار کوچولو دادم و سر کیرم رفت تو. وااای. آتیش گرفتم. اونم یهو آهش رفت هوا. کم کم تا تهش کردم تو. واقعا تنگ و داغ بود. آروم کشیدم کیرمو بیرون و دوباره کردم تو سرمو گذاشتم رو گردنش و میبوسیدم. دستاشو دور گردنم حلقه کرده بود. یه مقدار از موهاش تو صورتش بود. موهاشو زدم کنار و خیلی رمانتیک و آروم شروع کردم به عقب جلو کردن. در گوشم ناله های ناز و یواش میکرد و چشماش بسته بود. منم داشتم هم زمان گردنشو میلیسیدمو کس نازشو میگاییدم. سینه های بزرگش چسبیده بود به سینه هام. خیلی آروم اما عمیق کیرمو فرو میکردم و اونم با هر بار فرو کردن من بدنش یه حرکت ناز میکرد. سرشو برگردوند طرفم و لب پایینمو کرد تو دهنش. یکم لبمو خورد و در گوشم با خماری گفت تند تر. من خودمو از روش بلند کردم و دستامو گذاشتم دو طرفش و سرعتمو بیشتر کردم. کسش خیس خیس بود و وقتی میکردمش صداش لزج بودن کسش میومد. هی تند ترش میکردم. اما بازم بهم میگفت تند تر. معلوم بود واسه یه ارضا شدن دیگه له له میزنه. دیگه بعد از 5دقیقه داشتم خیلی محکم میکردمش طوریکه با هر تقه سینه هاش میپرید بالا و صدای برخورد بدنم به کس و کونش شنیده میشد. کمرو دستام تو اون حالت خسته شد. دوست داشتم بشینه رو کیرم و ازش سواری بگیره. خودمو ول کردم کنارش. اونم معطلش نکرد و سریع اومد روی من و نشست رو کیرم. شروع کرد بالا پایین شدن. موهاش ریخته بود تو صورتش و سینه های بزرگش بالا پایین میپرید. میخواستم کردنشو از پشت ببینم. بهش گفتم اونطرفی میشی؟ چرخید و طوری داشت ازکیرم سواری میگرفت که کونش سمت من بود. وای تماشای کون بزرگش در حال گاییدن کسش خیلی لذت بخش بود. اونم حرکتشو تند تر و شدید تر میکرد و به جای اینکه بالا پایین کنه عقب جلو میشد که خیلی بیشت کیرمو تحریک میکرد. بهش گفتم آروم تررررر…..اما داشت ارضا میشد و گوشش بدهکار نبود. نفساش هی داشت تند تر مشد. منم دیگه داشتم ارضا میشدم اما چون میدونستم یک بار بیشتر فرصت ارضا شدن ندارم قبل از اینکه دیر بشه بلندش کردم از رو خودم و چرخوندمش و خوابوندمش. پاهاشو دادم بالا. میخواستم ایندفعه خیلی خفن ارضا بشه. (دفعه سومش بود) دو تا انگشتمو کردم تو کسش و نقطه ی جی رو پیدا کردم(امیدوارم بدونین چیه) و شروع کردم دستمو بالا پایین کردن و هم زمان با شصت همون دستم چوچولشو میمالیدم. انگشت اشاره ی اون یکی دستمو گذاشتم در سوراخ کونش و ماساژ میدادم. چیزی طول نکشید که دیدم با دو تا دستش رو تختیو مشت کرده و گردنشو هی اینور اونور میکنه. یهو نفسش بند اومد و شدیدا تکون میخورد و اصلا نمیشد نگهش داشت. واسه اولین بار اون شب دیدم که آب از کس چجوری میپاشه.

 

 

خیلی خیلی کم بود اما یه کوچولو آب با فشار یهو زد بیروون. منم ول کن کسش نبودم. اونم شدیدا تکون میخورد و نفساش نا مرتب بود. حس میکردم که سوراخ کسش هی شل و سفت میشه . ایندفعه تکوناش شدیدتر بود. وقتی هم که آروم شد بازم یکم میلرزید. من دیگه حشر داشت دیوونم میکرد. همونجور که بود سریع به پهلو چرخوندمش و به یه حرکت کردم تو کسش. یه جیغ یواش کشید. منم سگی تلمبه میزدم. بعد از 5دقیقه بهش گفتم داره میاد. گفت میخوام بخورم. یهو در آوردم و اونم سریع برگشت. دو تا دستشو گذاشت رو لگنم و کیرمو تا ته حلقش فرو کرد. موهاش تو صورتش بود و با لبای خیس و چهره ی حشریش واقعا وحشی یه نظر میرسید. کیرمو از دهنش در آورد و سرشو فقط میخورد و با دستش داشت واسم جلق میزد. حس کردم همه وجودم داره از سر کیرم خرج میشه. بدون اینکه بتونم حذفی بزنم آبم پاشید تو دهنش. اونم سر کیرمو از دهنش در نیاورد و همینجور به جلق زدن ادامه داد تا تمام آبم اومد بیرون. همه عضلاتم سفت شده بود و واسه چند لحظه نمیتونستم تکون بخورم. یکی از قوی ترین ارگاسمای عمرم بود. سرشو از رو کیرم بلند کرد و همه ی آبمو که تو دهنش بود ریخت رو کیرم و آروم جلق میزد واسم. من خیلی بیحال بودم و سرکیرم به شد حساس شده بود. گفتم مواضب سرش باش. آروم کیرو تخمامو لیس میزد. من که یکم به خودم اومدم دوباره بقلش کردم و یه نیم ساعتی پیش هم بیحال افتادیم. بعدش پاشودیمو رفتیم یه دوش سکسی و باحال گرفتیم. بهم گفت که بهترین سکس زندگیش بوده و در مقایسه با این اصلا تاحالا سکس نداشته. منم واقعا باهاش حال کردمو بهش حال دادم. اونشب اولین سکس ما بود. من هنوزم باهاش در ارتباطم و از هر 3-4دفعه ای که میرم خونشون یه بار سکس میکنیم.

 

 
ممنون که خوندین. امیدوارم لذت برده باشین

نوشته: Rastin

69 thoughts on “خانم مدیر سکسی

  1. دنبال یه میستریسم اهل تهران باشه یا استارا فرق نمیکنه بهم پی ام بده اسمم امیره واین شمارم فقط میستریس پی ام بده 09305893798

  2. خوب بود خوشم اومد در زمن خانم های سکسی اگه دوست دارین رمانتیک جر بخورین بیاین پیش من اصلا خودم میام

  3. سلام خیلی خوب بودمنم هستم درخدمت خانومهای که سکس خوب وداغ میخان خودم حشری وداغ هستم کم نمیارم هرچندبارکه سکس بخادتویک نوبت کیرم نمیخابه زنی دختری بیاکرج درخدمتم

  4. گی‌ هستم فقط کون می‌دم اونم به ۴۰ سال به بالا .آبتو بخوای بخورم ۲۰ تومن بیشتر میگیرم .علی رضاهستم.
    9193276087

  5. من علی هستم از ایلام از یه خانمباض17سال اهل حال میخام باهام حال کنه منم همه جوره حمایتش میکنم۰۹۱۸۵۸۴۳۱۰۱﷼۰۹۳۵۵۵۹۷۷۳۰ممنون

  6. سلام من یه خانم هات و حشری میخوام از شیراز که جررررررش بدم، لطفا به این شماره اس بده:
    09178325545
    فقط سریع تر که کیرم داره میترکه اووووووف…

  7. واقعا عالی بود من دنبال یه جنس مخالف هستم واسه ی سکس اگر کسی هست باهام تماس بگیره .
    09360630448ساکن اصفهان هستم.

  8. سلام به همه عزیزان خانم های فوق العاده حشری من بچه قزوین عاشق کونم و ازخانم بالای 30 دعوت به دوستی میکنم و خودمم طلاو جواهرفروشم و از کاسب ها و تیغ زن ها متنفرم خرج میکنم واسه کسی که دوسم داشته باشه خیلی اساسی هواشو با صداقت
    درضمن این داستان هم خیلی عالی بود مرسی عزیزم
    سپاس از همتون

  9. سلام عالی بود خیلی قشنگ خواندنش به اندازه یه سکس هیجان انگیز بود چون داستان واقعی بود . من داستان سکس زیاد میخونم ولی اکثر داستانها رو بعد از چند لحظه رها میکنم چون واقعیت رو نمی نویسند 32 سالمه 10 ساله که ازدواج کردم ولی هیچوقت از سکس با همسر راضی نیستم چون اون مذهبی و فوق العاده سرد مزاجه ولی بر عکس من خیلی تندم و زود هم آروم میشم این رو هم بگم که آبرومندم ولی گرفتارم حالتهای سکسی هستم شاید یه روز با یه همجنس سکس کنم اون هم به عنوان مفعول ، مرثی قشنگ بود این رو بگم که خوشگل و لاغرم ولی کون قشنگی دارم . بوس .

  10. خیلی خوب بود.لبامو خشک کرد.
    من دنبال یه خانوم متاهل میگردم که بخواد با یه جوون دوست شه.25 سالمه.
    09302898876

  11. سلام ممنون منم یک م د چهل ساله هستم و کارمند با آبرو اگه خانمی دنبال یک رفاقت سالم و فقط انف ادی هست من جونمو براش میارم 09378535144

  12. سلام نمیدونم اینجا باید دنبالش باشم یا نه.میگن اینجا پیدا نمیشه اما من معتقدم همه آدما مث من تو تنهاییهاشون اینجا ممکنه بیان.من یه مرد 35 ساله هستم از تهران خیلی آبرومندم.از رابطه های خیابانی خوشم نمیاد.اگه خانومی با آبرو و با حیا هست که یه دوستی خوب و ماندگاذ بخواد لطفا با من تماس بگیره.خواهشا خانوم های کاسب و شارژی تماس نگیرن.ممنون09379181967

  13. داستانش باحال بود خب نوشته بودی منم تو اون حال غرق شده بودم چون سکس اینجوری داشتم خیلی بهم چسبید اگه یه کوس پیشم بود بدجوری بهش حال میدادم که یادش نره09364010826

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>