جشن عروسی

تاریک | روشن

سلام به همه میلاد هستم 37 ساله از ابر شهر ایران تهران بزرگ جاده خاوران به لطف خانمهای فامیل و دوستان مجردم … اندامی ورزشکاری نه به آن پیچیدگی عضلات که با داروها درست می کنند رنگ پوستم سبزه روشن است مثل مامانم قدم 185 وزنم 82 رنگ چشام تیله ای است با رنگ محیط تغییر میکند ولی در واقع زمینه اش سبز است موهایم پرپشت خرمایی تیره لب هاقلوه ای به گفته همه خونگرم و دلچسب و به قول دوستام دختر کش و زن دوست …
فامیلی داریم در مامازن خونه دارند نیمه شعبان عروسی کرد اسمش خسرو 38 ساله پسر خاله ام است خبر داشتم قراره ازدواج کنه ولی دخترو ندیده بودم
منو خسرو و چند دوست دیگه رفته بودیم کویر با سه ماشین آف رود هر سه اف جی کروز اسپورت شب را منو محسن و خسرو تو یه چادر می خوابیدیم تو یکی از شبها گوشی خسرو دستش بود داشت فیلم سوپر می دید منم سرک کشیدم با هم دیدیم محسن خواب بود خرو پفم می کرد با لگد و سوقورمه زدن های من اخرش پاشد رفت تو ماشین خوابید
فیلم تمام شد یکسری عکس دان کرده بود اونارو میدیم گوشیش دست من بود فایلی را باز کردم چند تا فک و فامیل مشترک و خودشو حتی منو خانواده ام بود یهو دختری را دیدم با لباس سکسی در چند نمای نزدیک بافیگورهای متفاوت خیلی خوشگل بود سنشخیلی کم بود گفتم خسرو این داف کیه؟ عجب خوشگله خارجیه ؟! از کجا دانش کردی ؟ گفت نمی شناسم زدم چندتا دیگه اندامی از همون دختره بود با شلوارک با ساپورت و نیمه سکسی

 

گفتم خسرو خوشبحال مردیکه این تیکه را بکنه ؛ بخدا این دخترو هر جا ببینم بدونم تیربارانم می کنند ترتیبشو میدم قطعا خارجیه ایران همچین دافی بدون آرایش به این زیبایی پیدا نمیشه
این خارجیا چه میخورند که اینهمه خوشگلن یکی از عکساشو زوم کردم عضو به عضوشو تماشا کردم
به پشت رو تخت خوابیده بود سلفی از خودش گرفته بود کیفیت بیست موهای بلوند بسیار زیبا و چشمان آبی روئایی چهره بی نظیر زیبا ممه هاش با وجودی که خوابیده بود از زیر تاپ ناز شیشه ای شق و وحشی نوکشونم قد نوک انگشت سیخ شده و رگ کرده ؛ اماده خوردن بود سفیدی تنش از زیر تاپ گلبهی حریر معلوم بود پاهاشو کمی باز کرده برجستگی کسش از زیر شورت چسبیده به کس شکل کسشو خوب نمایش می داد که بدجوری چشمک می زد من تا اون روز عکسی به اون طبیعی و زیبایی از اندام دختر ندیده بودم خسرو هم هی می گفت بسه خوابم میاد عکسِ دیگه ول کن از اینا تا بخای تو اینترنت هست بابات که شیخه حتی تو گوشیش سیو داره ننتو گاییدم بگیر بخواب ساعت 4 صبحه… گفتم منم دارم ولی همچین چیزی ندیده ام همه عکسای دختره را تیک زدم تا گوشیو بگیره با تلگرامش فرستادم به گوشی خودم و آثارشو پاک کردم اخه نمی ذاشت به خودم بفرستم اخلاقشم همینه هر چه عکسم می گیره به هیچکی از باشندگان در عکسم نمی فرسته از این جهت گوشی و دیدن گالریش جالبه مثلا از من دو روز قبل چندتا عکس گرفته بود که داشتم می شاشیدم خودمم خبر نداشتم خخخخ
گفتم ناقلا کیرمم معلومه تو عکس ترا خدا به کسی نفرستی
گفت ماشالا اونقدر اون صاحب مرده ات بزرگه فکر کنم نیاز به چوبدستی و چماق نیست خخخ
نه اینکه تحفه است مثل دسته دنده بنز باباته سیاه و گنده میخای بده پاکش کنم

 

گفتم نه شوخی کردم میدونم به احدی نمی فرستی نگهدار یادگاری هر وقت چشات درد داشت نگاهش کن تا خوب بشن خارکوستههه خخخخخ خواهرش بیوه بود از من چند سالی بزرگتر بود چند سال پیش جدا شده بود با یک بچه که پیش خودش بود خیلی تیکه مینداختم اونم گفت ننتو گاییدم به خواهر من می گی گفتم منم خالتو گاییدم (مامانم تنهاخالش بود) تا آبجی نسرینت هوس بیفته التماسم کنه خالمو نهههه بیا منو بکووووون خخخ گفت خفشو مادر جنده اون ننه ی جندت مال خودمه تازه شلوغ کنی خاله تم میگام خخخخ (مامان خودشو می گفت خاله من میشه)… خلاصه گوشی گرفت خاموش و خوابیدیم …
یک هفته کویر بودیم برگشتیم بعد از اون دیگه خسرو من ندیدم تا عید
عید دیدنی بخاطر کرونا کنسل بود ولی خونه همدیگه رفتیم گفت میخام خر بشم خبر داری ؟! پرسیدم اون مادیون کی باشه که با یابویی مثل تو سر کنه ؟! روباه مکار!!؟ بیا ننمو بهت بدم راحت تو خرجم نیفتی اصلا بیا با نسرین (خواهر بیوه اش) تاخت بزنیم عوض کنیم یربیر هر چند ننم بالابود داره اونم هدیه خخخخخ کلی شوخی کردیم و دیگه هم دیگرو ندیدیم تا چند روز مونده به عروسیش
یه روز تلفن کرد نیمه شعبان ازدواجمه یادت نره گفتم عروس خانوم کی باشن ؟ گفت غریبه است خونشون سمت ورامینه
گفتم عکسشو بفرست ببینم سلیقه ات چطوره روباه مکار
گفت نمیشه میدونی که من عکس اونم خانوادگی به مامان جنده تم نمی فرستم تا بمونه توی کونی پلنگ صورتی لندهور کیر گنده؟!!
تا نیمه شعبان شاید 20 روزی مونده بود و کلی هم چت داشتیم تالاری در افسریه رزرو کرده بود بلد بودم نشد تا دو سه روز مانده به روز جشن همدیگرو ببینیم
حنا بندان خونه دایی عروس که اسمش حاج حبیب بود و برخلاف پدر مادر عروس سرمایه دار گرفته بودند خونه ای ویلایی قدیم ساختِ؛ دوطبقه با تراسهای خیلی بزرگ در دو سمت بسیار زیبا و بازسازی و تغییر داده شده با حیاطی بزرگ پر درختان زینتی و آلاچیق و استخر و تاب و… مثل پارک لاکچری بود تا یک حیاط شاید 200 متر هم بیشتر بود

 

بابای من خیلی مذهبی است همه فامیل از ایشان احترام می گیرند و رعایت می کنند لذا بیشتر بخاطر ایشان زن و مرد جدا بود ولی ما جوونا گوش نمی دادیم از طرفی هم بخاطر کرونا فقط فامیلهای نزدیک دعوت بودند شلوغ نشه تقریبا همه ماسک داشتند با این وجود مجلس طبقه زنها شلوغ بود کمتر فاصله ها را حفظ می کردند من از دور زیر رقص نور و سایه روشن تونستم عسل را که ماسک زیبایی زده بود ببینم معلوم بود خیلی خوشگله! قد بلند، بر عکس روباه مکار(خسرو)، لباس عروس صورتی خوشرنگ تنش بود خیلی تلاش کردم از نزدیک ببینم نشد ولی تعریف همه ی زنها از زیبایی عسل بود
دختر عمه ام مائده خِفتم کرد که بیا برقصیم گفتم ناصر کجاس؟گفت اون از ترس بابات مگه میتونه اینورا بیاد مائده یکی از خوشگلترین های فامیل بود و حال بده سه سال بود ازدواج کرده بود با هم لاس خشککی زیاد میزدیم هم قبل ازدواجش هم بعد ازدواجش تا جاییکه چندین بار خواستم بکنمش ترسیدم آبرو ریزی بشه بعد عروسیش فرصتی که تنها باشیم گیر نمی اومد حسم می گفت کسش کباب کیرمه عاشقمه مخصوصا عاشق رقص و صدایم بود تو ایام دختریش به همه گفته بود با من قراره ازدواج کنه که بابام قبول نکرد که نکرد خودمم خوشم می اومد ولی اونجور که اون منو میخواست من داغ نبودم خودشم صداش بی نظیر بود کپ گوگوش شکلشم خیلی شبیه گوگوش بود خودشو مثل گوگوش آرایشم می کرد گوگوش صداش می کردیم منم رقصم بی نظیره به تشویق مامان و بقیه دایره ای باز کردن تا شروع به رقص اکروباتیک کردم تو هوا پشتک می زدم (من ژیمناست هستم) تا گوگوش (مائده) پرید وسط و تقاضای بابا کرم کرد رهبر ارکستر خانم زیبایی بود دم به دم میگفت رعایت فاصله اجتمایی لطفا
نمیدونم از کجا سریع دوتا کلاه لبه دار اوردن یکی برای من یکی برای مائده (گوگوش) شروع کردیم رقص باباکرم اونم ترکیبی وجدانن رقص مایده دست کمی از من نداشت با لباسی که پوشید اومد تیپ پسرانه با کت و شلوار باسن ستودنی خوش فرم گنده کمر باریک سینه های شهوانی شیک و سرحال منم که پاپیون زده و کت و شلواری کتمو از مامان گرفتم بیداد کردیم فوووتوووورات…
اونجا بود تونستم عسلو از نزدیک ببینم مخصوصا که پاشد اونم مثل مائده با درخواست دوباره همه باباکرمو سه تایی رقصیدیم عسل وسط و، منو مائده دورش می چرخیدیم عسل ظاهرا زیاد وارد نبود یا نمی خواست تو فیلم تابلو بشه ولی حرکاتش موزون و دلربا بود تا خسرو هم اومد وسط که رقصش زیاد تعریفی نیست

 

چهره عسل زیر ماسک پنهان شده بود چشم هایش برام خیلی آشنا می اومد مردد بودم انگار عسل را من جایی دیدم و این چشمای آبی دیوونه ام کرد که کجا دیده ام شایدم لنز آبی گذاشته بود؟ کیج بودم همش فلشم چرچ می کرد و تو دایره ام گِر میخورد و تو گوگل ذهنم سِرچش می کردم !!
من با وجودی که مجرد بودم یکی از ساقدوشهای خسرو بودم فردا هم با شادی و رقص مخصوصا بعد از شام رفتیم باغ. حاج حبیب دایی عسل در جاجرود تا زمان رقص عسل باز نتونسته بودم خوب ببینم تو حالا تو لباس عروس سفید با دنباله بلند که اونجا دنباله اش را نمیدونم چطوری برداشتند و شنلی زیبا مثل حوری بهشتی هر جا می رفت زن و مرد دوره اش می کردند و شاباش می دادند تو جمع ما اغلب جوونها و مجرد و متاهلین جوان بدون بچه بودند مسن ها نبودند از جمله بابام از پیرزنها مامانمو خالم بود بقیه زیر 45 سال تا بیست بودند اهل شیطونی و مشروب حدود 30 تا 35 نفری می شدیم اکثر جونا و بعضی از خانمها تا خرخره مشروب خورده بودیم من مست شیش دونگ بودم بارها غش می کردم البته همیشه هم غش کردنم به بغل دخترای لخت و خوشگل بود بودخخخخ بیشتر به بغل گوگوش غش می کردم خخخخ تا با عسل روبرو میشدم اون چشمها رهایم نمی کرد مشروب اورت بود منم تو عمرم اینهمه نخورده بودم اغب ماسک ها را برداسته بودیم ولی عسل تا جایی که بهوش بودم ماسک داشت تعدادی عکس یادگاری گرفتیم من فقط فلاش می زد یادمه تا جاییکه حتی چسب عروس عکس گرفته بودم همه هم بدون ماسک بودیم یادم نمیاد بعدن دیدم دیگه اون اخر سرپا هم نتونستم وایسم یادمه غش کردم بغل آیدا و مائده چیزایی یادمه که منو بردن رو تشکی تو تراس طبقه بالا که پله ها را یادم نمیاد چجوری اومده بودم اونجا
طبقه پایین خرت و پرت داشتند مسکونی نبود
دیگه نمیدونم چی شد تا صبح با ستیغ افتاب از لابلای درخت بید جلو تراس بیدار شدم دیدم بعله تو باغ با جمعی زن و مرد قاطی پاتی خوابیدم نزدیکترین کس به من مائده بود گوگوش خوشگلم که سالها ارزوی گاییدنشو داشتم حالا تو سن سی سالگی کون گندش منو دعوت به سکس می کرد با ساپورت مشکی و بالشی لای پاهاش کمرشم باز بود کونش سمت من خواب بود پتوش کامل از روش سر خورده بود شوهرشم اونورش پشتش به مائده خواب بود مثل بقیه

 

با دیدن کون خوش فرم مائده بدجوری حشری شدم نشسته بودم خوب نگاه کردم دیدم فقط من زنده ام همه بی هوشند بمبم بزنی بیدار نمیشن دستمو یواشکی کشیدم رو کص توپول و بیرون زده مائده به راحتی لای پاش رفت چون بالش لای پاش باز کرده بود دیدم خواب خوابه هی مالشش دادم شاید ده پانزده دقیقه شایدم بیشتر حتی نیم ساعت شد چون تا تکان میخورد ساکت می شدم استرس داشتم بدنم مثل بید می لرزید!! میترسیدم یکی بیدار باشه ببینه خیلی یواشکی و با احتیاط می مالیدمش
نگاهم به همه آدما و حتی اتاقی که درش به تراس بود جمع بود دیگه دستم کاملا لای پاش بود تمام کصشو تو مشتم می کردم خیسی کصشو خوب حس می کردم متکای لای پاش این کار برام اسون کرده بود نتونستم خودمو کنترل کنم یواش ملافه ی خودمو کشیدم روش ارام زیپمو دادم پایبن کیرمو دادم بیرون چسبیدم به باسنش خبری نبود کیرمو به راحتی از رو ساپورتش فشار دادم لای پاش حس کردم انگار بیداره چون صدای نفسش عوض شد ترسیدم که ابروریزی کنه ساکت شدم دیدم نه همونجور کیرم لای پاشه کاری نداره چون با شلوار مجلسیم بودم نصف کیرمم بیرون نبود شلوارشو با شورتش دادم پایین کمربندمو باز کردمو شلوار خودمم با شورتمو تا زیر زانوهام دادم پایین کیرم مثل اژدها تمام قد اومد بیرون هر چه میکردم شلوار مایده بیشتر از اون پایین نمی اومد زیرش گیر بود از ترسم محکم نمی کشیدم پایین کیرمو که به شلوارش هم گیر می کرد هل دادم لای پاش خورد به کصش سر کیرم از در سوراخش لیز خورد رفت لای چاکش سمت شکمش که بدنش یه لحظه مثل برق گرفته ها شوک شد دیگه ترسی نداشتم باز دستمو بردم شلوارشو بدم پایین هر چه باداباد که براحتی رفت پایین انگار خودشو اماده کرده بود و میدونست میخام چکار کنم با کشیدن به پایین خودشم از جلو تا زیر باسنش تا متکای لای پاش داد پایین حتی بالایی را هم داد پایین ترکونشو بیشتر سمتم اماده کرد حالا باسن گنده سفید مثل پنبه رونهای صاف و درشت در اختیار و جلو چشام بود از زیر ملافه به راحتی میدیدم

 

کیرمو که با اب خودم حسابی لیز شده بود گذاشتم در سوراخ کوصش هل دادم تا نصفه بزور رفت توش کشیدم بیرون ایندفعه بیشر رفت با چند بار تکرار حالا کیرم تمام قد تو کوص مائده بود در حال سکته بودم بقدری می لرزیدم انگار تو یخچال انداختنم بغلش کرده بودم استرس داشتم ابم نمی اومد بدنم مثل بید هی می لرزید دست بردم رو سینه هاش دیدم دستشو گذاشت رو دستم فشار داد کونشم بیشتر برام جیک کرد دونستم بد تر از من تشنه است حالا نفسم به شماره افتاده بود مائده هم دستمو گاز می گرفت اون یکی دستمم از زیر برده بودم رو سینه هاش مالشش میداد که دیدم فشار دندونهاشو زیاد کرد دستاشو تا زور داشت رو دستم فشار داد و باسنشو هر چه میتونست جیک کرد و فشارداد به کیرم و بدنش به لرزه افتاد انگار تو اب یخ افتاده دندوناش بغل دستمو مثل ویبره سوراخ می کرد خیسی کصشو کامل حس کردم مگه قطع میشد حالا صدایی هم از دهنش میکرد انگار خفه اش کنند میخا داد بزنه ولی معلوم بود کنترلش می کرد منم تا قدرت در کمرم بود بکوب میزدم دیگه نمیدونستم کی خوابه و کی بیدار حریصانه کصشو جررر میدادم تا آبم اومد ریختم تو کصش لرزش بدن مائده افتاده بود دستمو عاشقانه میبوسید از طرفی هم نمی زاشت سینه هاشو مالش بدم دستمو اوردم رو بالای سینه تا دستم میخورد به سینه هاش رعشه میگرفت و نمی ذاشت تازه بخودم اومده بودم که چه کار خطرناکی کرده ام کیرمو که هنوزم سفت بود کشیدم بیرون شلوارمو دادم بالا مائده هم شلوارشو همراه من داد بالا یواش سرمو بلند کردم دیدم همه خوابن تو گوشش گفتم همه خوابن نترس
برگشت پشتش حالا ملافه فقط روی مائده بود من باز نگاه کردم دیدم خبری نیست لبمو گذاشت رو لبش تا میتونستم خوردم گفت مرسی سکست عالی بود حالمو جا اورد پتو را کشید روش ملافه ام را کشیدم روم انگار خوابم ساعت 7.5 بود به سکسم با مائده فکر می کردم که دیدم دستشو از زیر ملافه اورده دنبال کیرمه کمربندمو نبسته بودم دستمو گذاشتم رو دست نرم و کشیده اش زیپمو پیدا کرد کشید پایین کیرم مانند مار بوآ خوابیده بود مشت کرد اهی کشید سرشو اورد دم گوشم با نفسهای گرمش آهی طولانی کشید گفت چی میشد این برای همیشه مال من بود!؟ مایده 9 سال از من کوچکتر بود تا نفس گرمش به گوشم خورد کیرم مثل شیر پا شد گفتم کاش …

 

پرسیدم مائده چرا نمی ذاشتی سینه هاتو بمالم تو خماری موندم
گفت بعد از ارضا شدنم خیلی دردم میگیره سینه هامو اگه دست می زدی ابرومون می رفت فریاد می کشیدم انگار چاقو میزنن و نمک رو زخمش می پاشن
الان بمال بخووور گازش بگیر ببخش عشقم پج پچ هامون ادامه داشت اون با کیرم ور می رفت من با ممه هاش گفت بازم منو بکووون از کیرت سیر نمیشم بذار همه بدونن کصمو پاره کردی بکوووون همه خوابن حالا اون یه ذره نور آفتابم زاویش عوض شده بود تراس کاملا سایه بود تا دستشو از کیرم کشید کونشو بلند کرد شلوارشو تا اونجا که دستش می رسید داد پایین پشتشو کرد سمتم منم شلوارم پایین حالا زیر پتوی مائده تا کیرم رفت لای پاش پاهاشو باز کرد با دستش سرشو گذاشت در کوصش کوصی که از اب منو خودش لیز لیز بود با یک هل تا خایه هام رفت توش اخی گفت گفتم همه الانه که بیدار شن ولی انگار شانس با ما بود دستمو گذاشتم جلو دهنش باز بغلِ دستمو کرد تو دهنش اخه اونم پرسیدم که چرا دستمو گاز می گرفتی گفت کیرت مثل کیر اسبه پاره ام می کرد درد داشتم بخاطر اینکه صدام در نیاد گازت می گرفتم ولی دوست داشتم اون درد همیشه تو جونم باشه با دست دیگرم سینه هاشو مالوندم بر عکس دفعه اول من ده دقیقه نشده آبم اومد مائده هم زودتر از من آبش اومده بود چون تا دیدم دستمو از رو ممه هاش دور کرد فهمیدم ارضا شده باز ابمو ریختم تو کصش نذاشت کیرمو دربیارم تا میخواستم در بیارم دستشو از باسنم فشار میداد که در نیار نمیدونم چقدر موند ولی صدای صرفه ای باعث شد مثل برق ازش جدا بشم حالا ساعت نزدیکهای 10 بود ولی کسی بیدار نبود رفتم دستشویی پایین بود تا اومدم بیرون دیدم مائده پشت دره گفت بمان تا بیام
رفت دستشوییشو کرد و توالت فرنگی بود خودشو تمیز کرد در لاش باز بود گفتم تموم شد؟ گفت با دستمال تمیز کردم میخام خوب بشورمش درو ببند صدای اب و شستن کونشو می شنیدم طول داد باز کردم دیدم بدون شلواره شیلنگو گرفته کس و کونشو با صابون می شوره گفتم بیام کمک گفت کسی بیدار نیست گفتم نه رفتم شیلنگو گرفتم از پشت با اب ولرم کص و کونش برق انداختم گفت بسه کیرتو بکووون توش نکردم ترسیدم کسی بیاد گفت بده منم بشورمش میخام بخورم تا کمربندمو باز کردم شلوارو شورتم رو مچام بود مجبور شدم در بیارم مثل مادری که بچشو بشوره کیر و خایه و کونمو شست هی کیرمو بوس می کرد و قربان صدقش می رفت گفتم بسه یکی میاد همه چی از دماغمون در میاد
اول من رفتم بیرون بعد مائده بالا نرفتیم

تو باغ قدم زدیم هی می گفت بریم جای خلوت باز دلم میخا میخام کیرتو بخورم رفتیم نزدیکای ته باغ به گوشه ای که آلاچیق بود توش فقط موکت بود نشست کیرمو دادم حرفه ای خورد پاشد شلوارشو در اوردم حالا من کص و کون مایده را می خوردم انگشتمو به کونش فرو می کردم نمی رفت گفت بذار از کیفم کرم بدم بزن در کونم و کیرت دوس دارم کونمم پاره کنی گفتم مگه ناثر داغونش نکرده ؟! گفت مرده شور خودشو و کیرش مال ناصر اندازه مداده خخخ اصلا حس نمی کنم گفتم دستتو بزار لب این پنجره که پایینه تا راحتر بکنمت
گفت بفرماااا اول کصشو گاییدم خوب خیس بود هنوز ابم تو کوصش پر بود تا کیرمو گرفتم دو دستی یواش یواش گذاشتم سوراخ کون چرب شده اش میلیمتری پر کردم مگه کیرم جا می شد خیلی طول کشید تا تهش رفت تو حالا جیغم می زد صدای آب ته باغ زیاد بود مشگلی نداشتیم کسی بشنوه تا گفت از کونم بسه دارم واقعا جر می خورم بکون تو کصم خوابیدم کف آلاچیق رو موکت با کصش اومد رو کیرم دوس دارم جفتم بچسبه به سینم بکنم سینه های رگ کرده و نسبتا درشت و سفت چسبید رو سینم فکر کنم نیمساعتی شد تا ابم بیاد اب مایده باز خیلی زودتر از من اومد هر چه تقلا زد بذارم بلند بشه می گفت سینه هام ترکید سکته کردم بریده بریده می گفت التماس کرد گاز گرفت خونی و مالیم کرد بیشتر فشارش دادم خودمم خوش می اومد گازم بگیره دردم با لذت بود ولش نکردم تا نفسش جا اومد افتاد جون لبام با چه لذتی میخورد و لیس می زد نمیشه تعریف کرد تا ابم اومد پاشدیم لباسامونو پوشیدیم و مرتب کردیم گفت اولین بار بود که تو عمرم درد سینه را تونستم تحمل کنم و چه زیبا بود بعد این باید فقط منوتو باشیم منو گاییدی ابم اومد سینه هامو تا میتونی بخور و مشت کن منم فحشتم دادم ولم نکن گفت کونمم مزه داد ولی کوصم بیشتر

 

کمی گیلاس و البالو خوردیم ساعت 11 هم گذشته بود باز همه خواب بودن ولی یکی تو دستشویی بود اومد بیرون رویا بود مایده صداش کرد بیا گیلاس بخوریم اونم اومد با تعجب منو مائده را نگاه می کرد گفت گوگوش خانم انگار خیلی وقته بیداری گفت آره تو باغ قدم می زدم پیش پای تو میلاد هم اومد به نداشتن آرایشش و ماتیکش زوم شده بود تیکه انداخت نمردیم و یک بار هم شده گوگوشو بدون ماتیک به لب و سرخاب به گونه دیدیم گفت حالشو نداشتم دستشوییشم بوی بد می داد رژ نزدم ولی نگو بغل گردنم و چند جای صورتم جای لبه گفت عاقلان دانند گوگوش جووون شتر سواری و دولادولا که به چهره من نگاه کرد دید نمیشه انکارش کنه گفت باشه پسر دایی دختر عمه محرمند حالا چندتا بوس از هم کردیم مگه آسمون به زمین چسبید گفت شبم که تو بغل میلاد خان خخخخخخخخ دیگه ادامه نداد بعدن به مائده می گه دیدم از دستشویی با هم بودین در اومدین رفتین باغ نذار بقیشو بگم که چه کرد میلاد تو آلاچیق
بعله رویا تا نزدیک الاچیق میاد شاهد سکسمون بوده
حالا سرو صدای ما سه نفر بقیه را هم نم نم بیدار کرد و ناهار از بیرون اوردند عروس و داماد شب رفته بودند حجله باخبر نشدیم تا پاتختی اونجا بود عسل را شناختم عسل 28 سالش بود ولی نهایتا به 18 سال بیشتر نمی خورد!!!
همون بود که عکسشو تو گوشیم داشتم یک دل نه صد دل عاشقش شدم سنگینی نگاهم عسلو آتیش می زد تا پا گشا دعوتشون کردیم چه ها گذشت و الان چه می کنیم در حکایت بعدی مینویسم اینجا خیلی طولانی میشه

ضمن اینکه بعد از چهار روز مائده زنگ زد بیا خانه ام ناصر رفته کیش چند روز دیگه میاد و سکسهایی که با #مائده کردم را هم می نویسم
مایده میدونه عسلو من می کنم صدای عشقبازی و سکسمون را دادم گوش داده
#عسل از خانواده متوسط به پایین هست 28 سالشه چهره اش خیلی جوانتره زنی به #زیبایی عسل من ندیده ام ایکاش می شد #عکسی از او #برایتان میفرستادم تا ببینید #چقدر #حرفم #درسته

#فدای #همتون #میلاد

 

#جشن #عروسی

1 دیدگاه دربارهٔ «جشن عروسی»

  1. این چرت و پرت ها چیه مینویسید؟؟؟ همه اراجیفه،اینقدر از خود احمقت تعریف میکنی،مگه مردم میخوان تو رو بکنند آخه زر زیادی میزنی. خیلی چرت بود. بی شعور کس مشنگ

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *