حال دادن دکتر به کون مامان رضا

امیرهستم.17سالمه.

تابستون بود.هوا خیلی گرم بود.منم خیلی گرمایی بودم.خلاصه.حوصلم خیلی سر میرفت اصلا نمیدونستم باید چکار کنم.با گوشیم ور میرفتم ک دیدم یهو گوشیم زنگ میخوره.دیدم رضاست جواب دادم گفت سلام خوبی منم گفتم ممنون مرسی گفتم امیر ی زحمتی داشتم گفتم بفرما.گفت مامانم نوبت دکتر داره.گفتم خدا بد نده.گفت میشه از تو خواهش کنم تو مامانمو ببری بابای رضا عموی مادرمه.منم گفتم باشه گفت پس ساعت 10زنگ میزنم بهت ک باهم برین.منم منتظر موندم.رضا زنگ زد گفت مامانم حاضره بیاین برین مطب دکتر.منم بهش گفتم کجا بیاین اونم گفت بیا خونه ما ک برین منم رفتم خونشون مامان رضا اومد دم در گفت سلام.منم گفتم زن عمو قراره من شمارو ببرم دکتر.گفت بله میدونم ی چند دقیقه صبر کن تا بیام.از مامان رضا بگم.فاطمه ی زن حدود 40 ساله سینه 80 قدشم 165.

 

سوار ماشین شدیم رفتیم تو مطب یکم نشتیم.من مامان رضارو زیر چسمی دید میزدم.ی مانتو پوشیده بود یکم تنگ یکی از دکمه های پبرهنش باز بود منظورم دکمه بالاش یکم از سینه هاش معلوم بود.نوبتمون شد رفتیم داخل. پیش دکتر نشست سلام کردیم دکتر سنش ب45ساله ها میخورد.ب فاطمه خانوم مامان رضا گفت مشکلتون چیه گفت سرم درد میکنه شکمم هم درد میکنه.بعد چند دقیقه گفت احتمالا سردردتون مربوط میشه ب افتاب زدگی شدید.گفت این از این حالا شما ب ی معاینه نیاز دارین فاطمه خانوم گفت بله کجا دراز بکشم دکتر گفت اتاق روبرو اتاق روبرو ی اتاق بود ک تخت روش بود برا معاینه خلاصه فاطمه خانوم کیفشو گذاشت ک بره بخوابه رو تخت فاطمه رفت دکتر ره هم اماده شد ک بره تو اتاق معاینه رفتن..منم ب مامان رضا گفتم با اجازه میرم ی لیوان اب بخورم برمیگردم دکتره گفت برو مشکلی نیست.من رفتم اب خوردم دوباره اومدم تو مطب اتاق دکتره .رفتم نشستم تو اتاق معاینه اتاق رو برویی گوشیمو در اوردم داشتم کار میکردم با گوشیم.ک یهو هواسم افتاد ب معاینه دره اتاق معاینه یکم باز بود طوری ک اونا منو ببینن
خلاصه دیدم فاطمه خانوم پیراهنش بالا کرستش هم معلومه دکتر داره معاینش میکنه دکتر گوشیو گذاشت رو کرستش گفت نفس بکش فاطمه نفس کشید گفت پس کارم تمومه دیگه فقط پاین شکمت مونده فاطمه خانوم گفت کجا گفت زیر شکمت.فاطمه گفت یعنی زیپ شلوارمو باید بکشم پایین دکتر گفت شرمنده ببخشید چاره ای نیست.فاطمه خانوم رنگش پریده بود گفت.گفت باشه.خلاصه زیپ شلوارشو کشید پایین منم داشتم قشنگ دید میزدم.گفت دکتر فقط زود باشین همون پسر ک همرامه نیاد ک زشت میشه.دکتر گفت 5دقیقه کمتر وقت میبره.خلاصه دکتر شروع کرد ب معایینه زیر شکم فاطمه خانوم.فاطمه خانوم دیگه طاقت نیورد میگفت دکتر تمومه گفت اره.صبر کن.دکتر انگشتشو میکرد دم خط کوس فاطمه خانون.فاطمه خانوم یهو هول شد گفت اخ.دکتر گفت ببخشید معذرت میخوام.فاطمه گفت ن اشکال نداره ادامه بدین.دکتر از قصد انگشتشو میزد رو کوس فاطمه خانوم.فاطمه خانوم گفت تموم نشد.دکتر گفت ن.دکتر گفت خانومی.خودمونیم اهل حال هستی.فاطمه خانوم گفت چجور حالی.دکتر گفت رضایت بده.باقیش با من.فاطمه خانوم گفت قبوله دکتره کیرشو دراورد کیرش یکم بزرگ بود و کلفت.

 

فاطمه خانوم گفت استفغرالله اقای دکتر تورو جون مادرت کوتاه بیا من ابرو دارم نماز میخونم.دکتر گفت کسی نمیفهمه.فاطمه خانوم گفت ببخشید من اشتباهی اومد بزار لباسامو بپوشم..دکتر گفت لباسات پوشیدی پشیمون میشی.فاطمه خانوم گفت اخه میترسم کسی بفهمه.دکتر گفت خیالت راحت کیی نمیفهمه.فاطمه خانوم گفت.باشه اقای دکتر چقد زمان میبره.دکتر گفت شما نگران نباشید لفتش نمیدم.گفت شروع کنیم فاطمه خانوم.گفت بله.دکتر ب فاطمه خانوم گفت بخواب رو تخت تا من یکم با کیرم ور برم.فاطمه خانوم رنگش پریده بود.دکتر گفت شق نمیشه کیرم.فاطمه خانوم گفت پس ی کاریش بکن زود باش.دکتره گفت شما دراز بکشین من کیرمو بزارم لای سینه هاتون.فاطمه خانوم گفت من بدم میاد گفت.دکتر گفت قول میدم حال کنی.فاطمه خانوم گفت پس اشکالی نداره شروع کن دکتر رفت رو تخت فاطمه خانوم هم خوابیده بود رو ب دکتر گفت فقط زود باشین دکتر.دکتر هم یکم تف زد ب کیرش.ب فاطمه خانوم گفت.سینه هاتونو بهم بچسبونین وقتی گفتم دکتر کیرشو گذاشت رو سینه های فاطمه خانوم.دکتر ب فاطمه گفت.بچسبون.دکتر بهم عقب جلو کرد .فاطمه خانوم گفت بدم میاد توروخدا بس کن.دکتر گفت.طاقت داشته باش.دکتر گفت کافیه حالا باید برم سر اصل مطلب فاطمه گفت یعنی چی..دکتره گفت کوست.فاطمه خانوم گفت اصلا حرفشم نزنید دیگه زشته.

 

دکتر گفت حال میده ها.فاطمه گفت زود باش.دکتر رفت رو بروی کس فاطمه خانوم کیرشو میمالوند فاطمه خانوم گفت تورخدا زودتر تمومش کن دکتر گفت اماده هستی.فاطمه خانوم گفت بله.دکتر یهو گیرشو کرد تو کس فاطمه خانوم.فاطمه خانوم گفت اوف ای اخ چقد گرمه درش بیار تورخدا دکتر گفت طاقت بیار میخوام تلمبه بزنم دکتر 5دقیقه کارش همین بود.فاطمه خانوم دیگه طاقت نیورد هی میگفت ای دکتر بسه حالم خوب نیست دکتره ادامه میداد سینه های فاطمه خانوم هی تکون میخورد.دکتر هی دست میکشید ب سینه های فاطمه خانوم.منم داشتم بیشتر حشری میشدم.دکتر گفت یکم از کون فاطمه خانوم گفت حرفشو نزن درد داره.دکتر گفت خیسش میکنم.فاطمه گفت 5دقیقه بیشتر وقت نداری دکتر گفت چشم.فاطمه خانوم پشت کرد ب دکتر کونشو قمبل کرد.دکتره کون فاطمه خانومو خبس ک د با تف کیرشو کرد توش فاطمه گفت تورخدا بسه سوز داره خیلی دکتره گفت چته هنوز ک نکردم درست فاطمه گفت ای اخ وای کونم درد میکنه دکتر گفت بسه دیگه داره ابم میاد حدود5دقیقه تو کونش تلمبه زد .فاطمه خانوم گفت دکتر چیزت نبومد دکتر گفت میخوام خالی کنم تو پستونات فاطمه خانوم گفت ن گثیف میشم گفت با دستمال پاک کن.فاطمه خانوم خوابید دکتر اومد بالاسرش کیرشو گذاشت رو سینه فاطمه خانوم عقب جلو کرد ابشو ریخت رو سینه فاطمه خانوم دکتر فشار ابش قوی بود ریخت زیر گلو فاطمه خانوم.فاطمه خانوم گفت دکار دیگه بسه دکتر گفت اره دیگه کارم تموم شد دکتر رفت ی دستمال بیاره داد دست فاطمه خانوم اب کیرشو پاک کرد .

 

ب دکتر گفت اقای دکتر میشه دیگه با مریضاتون این کارو نکنید دکتره گفت هیچ وقت این کارو نمیکنم فاطمه خانوم گفت زشته خیلی.خلاصه فاطنه خانوم شرتشو پوشیده کرستشو پوشید اما هواسش نبود کرسته درست نپوشید از رو لباس معلوم بکد ک کریتش درست نیست.خلاصه لباساشو پوشید اومدن بیردن منم گفتم اقای دکتر معاینه تموم شد فاطمه خانوم گفت اره بریم.از دکتر تشکر کرد رفتیم.تو راه سینه فاطمه خانوم خیلی تکون میخورد.رسیدیم خونه.خواستم برم پیش رضا ک رسیدیم خونه فاطمه خانوم.خود رضا اومد بیرون گفت ا مامان امیر .مامان رضا فاطمه خانوم رفت داخل.رضا گفت امیر چرا دیر کردین.منم گفتم خب طول کشید دیگه.گفتم پس با اجازه رضا گفت مرسی بیا خونه منم گفتم ممنون باید برم.
نویسنده:امیر جغجغه

یک دیدگاه برای “حال دادن دکتر به کون مامان رضا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>