عاقبت غیرتی بازی

سلام من سعیدم داستان اواونجایی شروع میشه که یه سه شنبه طرفای ساعت 12 واسه خرید رفته بودم گلستان، که خانم دوستم الهامودیدم ولی برروی خودم نیاوردم چون ازشما چه پنهون همچین ازش خوشمم میومد شیطون گولم زدکه یواشکی ببینم چیکارمیکنه هیچی دنبالش با فاصله چند متری میرفتم که رفت تو یه مغازه طبقه بالا یکم بعدبا چندتا خریداومد بیرون منم به تعقیبم ادامه دادم که دیدم یکی ازفروشنده های اون مغازه اومدبیرون وافتاد دنبالشو رسید بهشو هی یه چیزی میگه بهش،دیدم الهام هم سرعتشو بیشتر کرد فهمیدم اهل پا دادن نیست پسره هم ول کن نبود تا بیرون رفتم دنبالشون شانسی ماشینش هم سمت محل پارک من بود خودمو زدم به اون راه که مثلا شانسی دیدمش رفتم جلو ویه ذره درگیری لفظی و زدو خورد2تا زدم و2تاخوردم الهامم اون وسط جیغو دادو … خوردیم زمینو زانو راست آرنج راست وپشت کتفم زخم شده بود طوریکه سر زانو ازروی شلوارجین قرمزشده بود تیشرتمم پاره شده بودو سرتونو درد نیارم مردم جدامون کردن و منم به الهام گفتم بره وبه سهیل هم چیزی نگه سهیل دوستمه شوهرالهام..

 
الهام قبول نمیکرد میگفت نمیزارم اینجوری بری باید بریم درمانگاه و ازاین حرفا منم هی میگفتم خودم میرم چیزی نشده و…آخرسر گفت خوب بریم ضخماتو بتادین بزنیم بعد برو واکسن کزاز بزن گفتم باشه و سوارماشین شدومنم تادمه ماشین رسوند چون خدایی زانوم خیلی درد میکرد دنبالش با ماشین راه افتادم ورفتیم دیدم انگار داره مسیر خونه خودشونو میره گفتم شاید درمونگاهی چیزی اون نزدیک خونشونه آقا رفتیم دیدیم رسیدیم دمه خونشون تعجب کرده بودم پیاده شد اومد درماشین گفت بیا بالا تا من دفترچه بیممو وردارم بعدبریم منم گفتم منتظر میمونم که قبول نکرد گفت شایدطول بکشه بیا یه آب خنکی چیزی بخور چرا خودتو لوس میکنی منم چون خیلی با دوستم صمیمی بودیم قبول کردم ورفتیم سوار آسانسورشدیم،توآسانسور دست منو میگرفت آرنجمو نگاه میکرد رسیدیم خونشون رفتم رو کاناپه نشستم اونم رفت سمت آشپزخونه که آب بیاره.
اومد با یه لیوان آب وپنبه وبتادین… من تازه دوزاریم افتادکه میخاد خودش بتادین بزنه…

 
رفتم آرنجمو شستمو اومد نشستم اونم مانتوشو درآورده بود نشستم آرنجمو بتادین زدو گفت بزارزانوتم بزنم اومدم پاچمو بدم بالا ولی چون شاوارجین بود تایه حدی اومدبالاوبه زانوم نرسید گفتم ولش کن تیریپ عصبانی برداشت گفت یعنی چی ولش کن پاتودربیار اینجوری که نمیشه آخه…ازاون اصرار ازما انکار…گفتم اونو خودم میزنم
رفت سراغ کتفم گفت لااقل تی شرتتو دربیار پشتتو بزنم نمیتونم ازروی تی شرت منم درآوردم بتادین زد منم یه حسی بهم میگفت انگارداره یه کارای دیگه هم اون پشت انجام میده آقا یهو دوتالب با یه زبون داغ رو روگردنم حس کردم خودم کشیدم کنارگفتم چیکارمیکنی گفت واسه تشکره منم واسه جذبه یه ذره خودمو زدم به ناراحتی اومد جلو دمه زانوم دیدم به به تاپشو اون پشت درآورده و فقط سوتین داره گفتم تنت کن گفت میترسم بتادینی شه بعد خودشو لوس کرد و گفت پس باید زانوتو بتادین بزنم قبول کردم کمک کرد پامو درآوردم اومد نشست بین پاهام روبه زانوم وشروع کرد بتادین زدن وپاک کردن هی آرنجشو میمالید به کیرم یه جوری که انگارازقصدنیست آقا این کیر بی صاحاب مونده ما هم مثه خرداشت شورتو جرمیداد کارش که تموم شد چرخید سمت منو گفت چته گفتم چی چته؟؟؟؟؟؟
دستشو کرد زیرشورتمو هی مالید هی مالید منم واقعا دیگه طاقت نداشتم شورتمو درآوردم وتکیه دادم به مبل گرمای نفسشو رو کیرم حس میکردم زبون میکشید ازپایین تابالا هی ساک زد زد زد تا دیگه داشتم منفجرمیشدم آوردمش بالا و یه لب مشتی ازش گرفتم وای الانم یاد اون موقع میوفتم کیرم راست شد یه لب گرفتمو آوردمش روکاناپه نشوندمش لب گرفتم ازش پیش خودم گفتم بذار ابتکارعملو خودم دست بگیرم سینه هاشو مالیدم و خوابوندمش وبا اون زانوی شل دمه کاناپه نشستم شرتشو که درآوردم دیدم به به چه خط بیکینی افتاده روش آروم شروع کردم به لیس زدن واونم هی وول میخورد زبونو کردم تو ،چوچولشو مکیدم و وول خوردن داشت تبدیل به جیغ مشد فهمیدم میخواد ارضا شه گفتم میخوای با هم ارضا شیم با سراشاره کرد یعنی آره بلند شدم وسرشو گرفتم وکیرم تا دسته کردم تودهنش درآوردم آروممالیدم به لبه کسش به به چه کس گوشتی کیرم پایین بالا کردم که گفت سعید دوست دارم یهو بکنی تو و دربیاری منم یه ذره دیگه مالیدم تا یهو تا ته کردم تو ودرآوردم نوک سینه هاش انگار یهو زد بیرون دوسه با همین کارو کردم بعد دیگه شروع کردم به آروم آروم عقب جلو کردن تا ته میرفت تو… کلا دردو یادم رفته بود

 
بعد خودش گفت بخواب منم خابیدم رو کاناپه واومد روم کیرمو کرد تو منم سینه هاشو گرفتم دیدن قیافه حشریش منو میکشت…
پایین بالا کرد ویهو سروصدا کردو شل شد وخوابید روم فهمیدم ارضاشده همونجوری ازکمر بغل کردمو تندتند زدم توش دوباره صداش دراومد وسطاش گفت بریز تو با این حرفش انگار کیرم ده برابر شد سایزش منم همونجوری تند تند داشتم میکردم.
خودش بلند شده پشت به من کرد وپاشو باز کرد منم ازپشت کردم تو کسش دیدن خط بیکینی و موهای کوتاه مشکیش داشت دیوونم میکرد که یه انگار زیر پام خالی شد انقدر با فشار ارضا شدم که همون موقع هم الهام ارضا شد همونجوری خوابید رو کاناپه منم کیرم تو کسش خوابیدم روش تا کیرم دیگه خودش دراومد از اون تو…

بعد از چند دقیقه همون زیر میگفت نمیدونستم انقد تشنه ای منم گفتم تشنه بودم ولی نذاشتی اون یه لیوان آبیو که همون اول اومدیم بخورم گفت خوب بجاش آب چشمه خوردی منم از پشتش یه گاز کوچیک گرفتم بعد ازم پرسید چی شددمه گلستان سررسیدی منم واقعیتو بهش گفتم.بعد از 1ساعت رفتم یه دوش گرفتمو بتادین زدیمو لباسمو پوشیدمو ازهم خداحافظی کردیم که برم واسه واکسن کزاز.

 

آخر هفته دعوت بودیم خونشون که دوستم آرنجمو دید گفت چی شده گفتم دعوا کردمو الهامم داشت میشنید وازاون پشت یه لبخند شیطنت آمیز زد ورفت سراغ کارش.
هم من هم الهام میدونستیم که این ماجرا یه بار برای اولین وآخرین بار اتفاق افتادوهیچکس نباید این ماجرارو بفهمه و واقعا هم همین شد

من تازه اومدم تو این سایت از این به بعد اگه دوستای خوبی باشیم سعی میکنم ماجرای سکسامو باهاتون درمیون بذارم

نوشته: SSaeidd

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*