پاگشا

تاریک | روشن

سلام به همه اونهایی که نقد را به نسیه طمع نمی کنند در ابتدا باید قبلا شرح می دادم که ازدواج خسرو سومین ازدواجش است قبلا دو بار ازدواج کرده اولی بعلت بچه دار نشدن خانمش جدا شدند مامانش (خالم) بزور خودش طلاقشو داد دومین ازدواج ناموفقش با سمیرا دختر شریکش در کابینت سازی بود بعد از 9 سال به طلاق کشید صاحب دو بچه نارس شدند اینم با دخالت خاله ام مامان خسررو به جدایی کشید عسل سومین زنیه که خسرو گرفته تصمیم گرفت پیش مامان و باباش زندگی نکنه هر چند یه ساختمان چهار طبقه کامل دارند و یکیش مال خسروه دخلی به بابا و مامانش نداره
من میلاد هستم اتفاقات نیمه شعبان 99 و عروسی خسرو (روباه مکار)با عسل و شروع و استارت سکسم با مائده دختر عمه م را تعریف کردم و شناختن عسل
در مراسم پاتختی بودیم که عسل را بدون ماسک دیدم. و جل الخالق احسن الالخالقیییییییین!!
با عسل چشم تو چشم که شدیم سلامی کرد جوابشو دادم و احوالپرسی پیش مامانم و خالم بود و نسرین
خیلی طول نکشید ولی قلبم از سینه ام انگار اومد تو دهنم چیزی نمونده بود کنترل خودمو از دست بدم که با صدا کردن پریسا دختر نسرین ختم بخیر شد
شب شدو چند بار گذرا عسلو دیدم که همش خسرو مثل کنه بهش چسبیده بود تو نگاه خسرو میخوندم که داف اون شب کویر را می دونه شناخته ام ولی هر دو انکار می کردیم مخصوصا من
مائده قبل از شام منو به بهانه آوردن سماور بزرگ کشید خونه مامانش گفت بریم بدجوری دلم میخواد
سماور خاله را نگو مخصوصا خراب کرده تا منو به خلوت بکشه

 

از کوچه پس کوچه که بلد بودم به ترافیک نخوریم تو کمتر از یک ربع رسیدیم بماند که تو راه همش دستش به کیرم بود و منم کصشو می مالیدم
تا رسیدیم لخت مادر زاد شدیم تازه دیدم که مائده چقدر زیباست !!
و چه تناسبی بدنش داره !!سبزه خیلی روشن بیشتر سفید بود تا سبزه
دو بار گاییدمش کصشو پر آب کردم عمه یکریز میزنگید میدونست گیربیفته کص و کون دخترشو سالم نمیزارم الکی میگفتیم تو ترافیکیم
میترسید مائده را آبستن کنم خخخخ جدی می گم به مائده بقول خودش بارها گفته بود با من نچرخه که آبستنش می کنم
دختر بود بارها مچمونو گرفته بود
فرصت دوش گرفتن نداشتیم با قاطی بوی عرق تنمون راه افتادیم ضمنا پشت سر هم میگفت اگه هوس گاییدن عسلو بکنی رسوات می کنم تو فقط مال خودمی
عسل و خسرو رفتن ماه عسل قرار بود ایرانگردی کنند یک هفته گذشت خسرو زنگ زد میدونی کجاییم گفتم بنال روباه مکار گفت همونجایی که عکس ویلان موندتو گرفتم تو کویریم!!
گفتم خوش بگذره جای من عکس کیرمو ببوس تونستی آبشم دم کن بخور تا جون بگیری برسی به تهش هر دو خندیدیم خخخ گفتم
به عسل هم سلاممو برسون که گوشی را داد با عسل حال و احوال کردم گفت کاش تو هم اینجا بودی خیلی جالبه و چقدرم دوستانت هی تو را می پرسن گفتم بی خیال خوش باشین پرسید جریان عکس چیه؟! خندتون چی بود ؟!
گفتم شوخیه بین منو روباه خندید گفت اسم مستعار تو چیه گفتم پلنگ صورتی ، غش رفت از خنده گفتم خسته ات نکنم الان وقت دیدن ستاره هاست بزنید از چادر بیرون ستاره ها را تماشا کنید و بعد بده گوشی را به روباه مکار باهاش کار دارم
گفت بیرونه من تو چادرم
گفتم بگو کاری به ستاره من نداشته باشه ستاره من الان تو اوج نور افشانیه الکی نگه مال منه
کلی حرفیدیم و روباه اومد با اونم کلی کص شعر گفتیم خدا حافظی کردیم تمام
گفت سه روز کویریم بعد میریم سمت قوچان یکشب اونجاییم

 

گفتم به جمشید خان سلاممو برسون(خونه باغ دوستمون جمشیدخان) میریم مشهد شاندیز و طرقبه و طوس از دورم با کبوتر باز سلام علیکی می کنیم بر می گردیم سمت گرگان و…
اینجوری که می گفت یکماه باید سفر باشن
شب با خیال عسل خوابیدم گوشیم
خاموش بود ساعت 2 بامداد بود بی خوابی زده بود سرم گوشیو باز کردم دیدم گوگوش (مائده) یک عالمه پست فرستاده هنوزم آنلاینه تا دید انلاینم بوس فرستاد پرسید تو چه حالی؟
گفتم از عطش سکس می سوزم نوشت جووووون فداش بشم عکسشو بده بیاد ببینم
از چندین گروهم هی پیام می اومد مخصوصا از دوستام که قرار بود باهم بریم مالزی من نرفتم
همش عکس های جنده هاشونو میفرستادن یه شماره ناشناسی هم دیدم پیام داده منتظره پذیرش بود نوشته بود ستاره کویرت الان کجاست گفتم شما ؟(فکر کردم عسله چون گفت ستاره ی کویرت)
نوشت نمیشناسی ولی من عاشقتم بوس فرستاد تاکید کرد بلاکم نکنی بیچاره بشم گفتم چشم ولی استانبای نگهش داشتم نکنه منو بلاک کنه محروم بشم تازه از بلاک در اومده بودم احوال پرسی معمولی کردیم گفتم دختری یا زن نوشت هیچکدام ! بی خیال شدم گفتم بینی کدام مادر قحبه ای از بچه های کویره گرامو از روباه گرفته سربسرم می زاره
مائده پشت سر هم لخت شده بود عکس کس و کونشو میفرستاد ناصر خونه نبود می گفت پاشو بیا پیشم منم کیرم سفت شده بود چند بار تصمیم گرفتم برم عکس کیرمو خواست از چند زاویه گرفتم و فرستادم نگو یکی دو تاشو به اون شماره غریبه فرستادم دیدم نوشت عجب کیریه از کدام سایت گرفتی ؟ داااااش نوشتم قابلی نداره خوارکوصته تقدیم به تو خندید نوشت فکر نمی کردم مال خودت باشه اگه راست میگی یکی دیگه بفرست گفتم تو از کونت یکی بفرست تا پنجتا ا
کیر و تخمام بفرستم گفت باشه خخ قول دادیا
طولی داد عکس کونی را فرستاد که بدک نبود پسرو با کون بی مو
نوشتم یکی دیگه بفرست گفت بد قولی بده
چنتا سریالی گرفتم سیخ سیییخ بود گفتم بیا سهم خودتو ننتو آبجیتو دوس دختراتم برسه
نوشت چند سانته بی شوخی؟ مال منم بزرگه ولی اندازه تو نیست نوشتم یک وجبم 25
سانت درست تا نافم اینم مدرکش

خوابوندم رو شکمم عکس گرفتم. فرستادم تو هم قرنیا دختری از کصت عکس بفرست نوشت باشه از کص نامزدم برات میفرستم
بعد از دقایقی عکس کصی را فرستاد بی نهایت زیبا گفتم مال اینترنته بایییی

مائده هم هی پشت سر هم عکس کصوکونشو میفرستاد دعوام میکرد با کی چتی نوشتم با بچه های مالزی گفت پیامشونو برام بفرست ببینم عوضی منم چندتا را که تازه بود فرستادم
گفت نکنه کص و کون منم به دوستات میفرستی ؟!! گفتم مگه من خائنم اونا همه میبینی که مالزیایی هستن دیگه نشنومااا تو ناموس منی گوگوشم
خوشش اومد گفت پس کی میای گفتم بخواب میام ناشناس دیدم باز عکس کونشو فرستاد روش نوشته سامان نوشتم مال خودته گفت اره دوس دارم کیر خودتو بفرستی ببینم اگه باب میلم شد کونمو پاره اش کنی گفتم مادر قحبه تو اسمم میدونی الکی نگو گفت بخدا الکی نمی گم اگه کیرت باب میلم باشه نامزدمم میزارم بکنی من گی هستم از زن خوشم نمیاد
گفتم عکستو بفرست گفت هرگز نخواه قول بده کونمو میکنی تا بعد گفتم از کجا منو میشناسی؟ گفت یکی از دوستات داده ولی به مرگ مادرم نمیدونه چرا گرفتم تو عروسی خسرو گرفتم چند بارم زنگ زدم رد دادی
من تماس ردی تا دلت بخاد داشتم
گفتم برو بخواب خوابم میاد تا فکرمو بکنم

 

باز سوگندم داد که بلاکش نکنم قول داد عکس کص و کون نامزدشو فردا یا چند روز دیگه برام بفرسته گفت چه بنویسم رو تنش تا مستند باشه داااش ..؟!
گفتم بنویس باب پلنگ صورتی
گفت باشه نوشت تو را خدا از کیرت یه عکس واقعی بفرست بغل کیرتم یه خودکار بذار
گفتم ما را گرفتی ؟ کیرم کجا بود الکی گفتن اسمم پسر؛ من زنم
گفت تو را خدا ؟! گفتم آره
گفت عکس کستو بفرست ببینم
منم نمیدونم چرا چند تا از کص مایده را فرستادم که دستشم تو دوتاش بود
بعد گفت یکی از دستت تنها بفرست گفتم دلت خوشه هاا الان بلاک میشی
التماس کرد نکون غلط کردم
ساعت 4:45 بود زدم بیرون یاداشت گذاشتم مامان من پیش دوستامم شاید دیر بیام نخواستم بیدارتون کنم زدم رو یخچال و رفتم سراغ مائده که تا عصر فقط کارمون سکس بود و سکس
تا آنلاین شدم دیدم ناشناس که ساسان نوشته بودم چندتا پیام داده مائده هم دید حساسیت نشون نداد دیدم بچه های که مالزی بودن یکیش یه تیکه فیلم گاییدن دوس دخترشو گذاشته نوشته دلت بسوزه تو هم 11 بزن
منم نوشتم اونا چیه من رسمیشو گاییدم مثل ماه ، هلووو… اونا پیشش لاکپشتم نیستن
مایده پرسید منو میگی گفتم نه مامانتو میگم خخخخ معلومه که تو را می گم
گفت بیا خودت از کص و کونم بکیر بفرست بگو مقایسه کن
گفتم نه تو ناموسمی
گفت بی خود فیلم نیا

 

گفتم ببخش اخه دوس دارم فقط مال خودم باشی ناصر هم نوکرت خخخخ ناصر شوهرش تولیدی لباس داره پارچه ترک و چینی میگیره تولیدی با تگ ترک میفرسته کیش و قشم به عنوان خارجی وارداتی پخش میشه از اونجا هم برگشتنی لباس خارجی مارک میگیره اغلب تو راه تهران هرمزگانه
گفت نمی گم که منو بدی حریف خواستم روشونو کم کنی اونا چیه مثل میمون با اون چشمای ریز بی ریخت افغانی
هر دو فقط شورت تنمون بود شورتشو در اورد تختو مرتب کرد خوابید گفت در چند نما با گوشی من از کص و کون سینه ام بگیر تا بدون چهره بفرستم بهت بفرست تو هم بفرست کپ کنند بدونن کص و کون و اندام یعنی چه
تعدادی عکسهای هنری و بی نظیر گرفتم
گفت یه فیلم چند ثانیه ای هم بگیر صورتمون نباشه میخوام خودم ببینم گفتم کیرم مثل تو در اختیار نیست که بخور بیدارش کن دست زد گفت این دیوارو سیمانی را سوراخ می کنه خخخ الکی می گفتم شل شده عکس که مینداختم بلند شد اومد لب تخت پاهاشو با دستش گرفت کشید سمت سرش کصش باد کرده بود بیشتر باد کرد کیرمو گذاشتم در سوراخ کصش هل دادم توش مشغول شدیم چند تا عکس در حال گاییدن گرفتیم
بهانه ای شد از کونشم بکنم و یه فیلم زیبایی از گاییدن از پشت چه کصش و چه کونش بگیرم که ابمو ریختم رو باسنش از اونم عکس گرفتم گوشیو گرفت مشغول ادیت عکسها و دیدن فیلمها شد منم زود به آرش پیام دادم با دوس دختر دیشبیم، الانم پیششم گاییدمش هم فیلم گرفتم هم تا دلت بخا عکس از کص و کون کیرم و بدنش فرستادم سوتی ندییا انگار هیچی از جریان دیشب نمیدونی بدونه دخلم در اومده گفت باشه بفرست
گفتم تو گوشی خودشه داره صورتهاشو کات میزنه تا بفرسته برام
کورکوری منو آرش شروع شد گفت اگه راست میگی عکس زیدتو بفرست نوشتم چهره نه
گفت لختی از کص کون سینه استایل بفرست ببینم کلک
پشت سر هم با تایمر فرستادم آرشم بوس و کص لیسی… نوشت این بی نظیره مثل پورن های مشهور می مونه از فک و فامیل خاله
الکسی نیست؟! الکی نگو…

ایران و جنده ای به این تمیزی ؟! کص و کون و استایل عینهو دختر 14 ساله است !! چند سالشه؟!!
نوشتم اولا جنده اون زنداداشته که به عالم و آدم می ده جز خودت دوما اون خواهر کونده هزار بکونه سوما علی الحساب ننتو گائیدم خخخ
مگه نگفتم دوس دوخترمه یابوووووو
گفت اگه راست می گی فیلمشو بفرست یه تیکه هم فیلم فرستادم اونم با تایمر
آرش نوشت تسلیییییییم تو بردی خوشبحالت

ساسانم تا انلاین می شدم پیام میداد

 

از ترسم نمیتونستم باز کنم که گفتم گرسنمه، چیزی خوردیم و ساعت نزدیک 7 بود رفتیم حمام تو وان دیگه جونی برامون نمونده بود فقط بغل هم بودیم با نوازش های مرتب و خوابیدن مائده تو بغلم خستگی تنم در رفت و مائده خوابش برد تا 10 خواب بود گوشیم زنگ خورد مال مائده هم زنگ خورد باز مال من داشت زنگ میخورد صدای زنگ مامانم بود تو گوشش گفتم عزیزم مامانم داره زنگ می زنه بیداری با سرش گفت آره لبشو گذاشت رو لبام انگار که داره آهویی بچه اش را لیس می زنه لیسم زد و زبانشو کرد دهنم پاشدیم جواب مامانو دادم که دفترمم زیر دوشم نگران نباش میام دوشی گرفتیم در اومدیم
مائده از درد کون نمیتونست خوب راه بره ساعت نزدیک 10 شب بود رفتم سمت خونه

تا رسیدم بعد سین جیم مامان شاممو خوردم خسته خواب… رفتم تا صبح گوشی خاموش و لنگ ظهر بیدار شدم
تلفونو باز کردم دیدم ساسان کلی برام فدایت شوم فرستاده باز عکس کونشو فرستاده و چندتا عکس از کیرش که الحق بزرگ بود ولی قد مال من نبود گفتم راسته می گن کونی ها کیرشون بزرگ میشه هاا
نوشتم حالا با اون کیر گندت میتونی کصمو پاره کنی ؟
گفت الکی نگو تو مردی پروفایلتو می بینم همش عکسای مرد توشه همشم چهره های مشهور ورزشی
گفتم اخه عاشق ورزشکارام
گفت راست میگی یه عکس فوری از کوصت بفرست
یکی از عکسای مائده را فرستادم نوشت مال نامزدم هم سفیدتره هم توپول تر هم بسیار زیباتره
نوشتم به چه درد من میخوره کیر بفرست
نوشت رنگم نکن اقا میلاد تو مردی بکونم هستی حالا که رسید به اینجا بارها تو را دیده ام ماشینت تویوتا FJCOROZ اسپورته مشکی شماره تهران تمام مشخصاتمو نوشت
دیدم خوب میشناسه!
گفتم خب کی از نامزدت برام عکس میدی؟
گفت امروز یا چند روز دیگه مگه یادت رفت؟!
ولی چهره نه قراره تو بدنش بنویسم باب پلنگ صورتی
نوشتم باشه اگه فرستادی عکس کیرمو برات میفرستم

 

 

ولی حسی بمن می گفت این یه تله است نباید خودمو لو بدم شب 6 تا عکس از کص و کون و سینه های نامزدش برام فرستاد هر چند کیفیتش زیاد خوب نبود ولی بی نظیر بود اونم با تایمر می فرستاد غافل از اینکه من با گوشی دومم از تصویرها عکس می گرفتم
هرچه نگاه کردم بنظر واقعی بود ولی دلم رضا نمیداد تا بلاکش کردم
بعدشم پشیمون شدم چرا این کارو کردم تا فرداش با شماره ای جدید پیام داد ای نامرد گفته بودی بلاکم نمی کنی
زدم سیم اخر از کیرم که شل بود یه فیلم سه ثانیه براش فرستادم یه خودکار هم گذاشتم بغلش
نوشت جوووونم حالا دونستم کیر خودته اونی آرزو داشتم ببینم و کونمو پاره کنه فداش برم الهی بوووووووووس کی کون منو کص زنمو پاره میکنه ؟
بدون تایمر فرستاده بودم اونم یک عکسی از کص زنش داد اول فکر کردم نقاشیه ولی خیلی انرژی داشت کیرم به حد نهایی سفت شد نوشت
تقدیم به تو دوستم اینم یادگاری نگهدار تا اگه این کص نبود من از اینجا تا امامزاده داوود کون سوره میرم
نوشتم این عکسم نیست نقاشیه
نوشت بذار یه فیلم کوتاه از سلفی کصش بفرستم ببین نقاشیه باز
تا اون بفرسته من یه فیلم سه ثانیه ای لایو گرفتم و براش دادم از زاویه ای گرفتم که کیرمو درشتر و دراز ترم نشون میداد
نوشت جووووونم همونی که میخواستم دیگه شماره اش را تو گوشیم سیو کردم دیدم همه چیزمو میدونه
فیلم کوتاهی از کص نامزدش فرستاد با کیفیت فول اچ دی معلوم بود گوشیش خیلی جدید و ورژن بالا بوده فیلم یک دقیقه و چند ثانیه بود 16 مگ!!! کص همون کص و بدنشم انگار میکل آنژ دهها بار صافکاریش کرده
نوشتم واقعا نامزدته یا منو گرفتی
نوشت اگه حوصله کنی میگم اونم خودکار یا هر چه خودت بگی رو هر اندامش بذاره بفرسته
گفتم قبول بگو رو بام کصش بنویسه پلنگ صورتی با همین گوشی که قطعا باید گوشی خوبی باشه یه سه ثانیه ای برام بفرسته
منتظرم

 

 

نوشتم گوشیش چیه
نوشت ردمی 10 شیامی…
نوشتم پس وضعتونم خوبه
نوشت نه به اندازه میلاد خان
صبر کردم چند دقیقه ای گذشت فیلمو فرستاد دقیقا تخت و روتختی همان بود چه تختی هم بود سلطنتی بله با خط بسیار زیبا و پخته نوشته بود پلنگ صورتی عشق اول و اخرم!!!!

کفمو برید کصش آثار مو هم نداشت سفید مثل بقیه ی بدنش رون و ناف و سینه هاشم تو فیلم قبلی که شده بود تنها سرگرمیم دیگه دمارمو در می آورد…
پرسیدم وجدانن چطوری منو میشناسی
نوشت همون که گفتم …
وقت و بی وقت برام پیام میداد هر چه می گفتم کی ببینمت نامزدت کجاست
دو هفته ای سپری شد دیوونم کرده بود
نوشتم خواهشا دیگه برام پیام نده

 

نوشت نامزدم تبریزه یه هفته دیگه میاد تهران
قرار نهایی این شد نامزدشو برام بیاره اونو بکنم بعد خودشو بکنم هی زمان خورد.
مامان قرار بود عسل و خسرو را دعوت کنه پا گشا حالا فقط تو فکر عسل بودم
البته قبلا کادوی پاگشای عسلو سفارش داده بودم مامان تقریبا زمانشم تعیین کرده بود وعده موعود رسید عسل را بعد از تقریبا یک ماه دیدم که زیباترم شده بود مائده و رؤیا هم با شوهراشون و دختر خاله نسرین و خیلی ها هم بودند
تو اشپزخونه بودم ساسان پیام داد نیستی ؟ نکنه سرت جایی گرمه
نوشتم نه مهمان داریم
پرسید کیه
نوشتم پسر خاله ام با زنش پاگشا دعوتن
نوشت خسرو و عسل خانم ؟
نوشتم آره
نوشت خواهرم تعریف عسل را کرده میگفت خوشگله
گفتم آره مبارک صاحبش
نوشت حالا نری از چنگ خسرو در بیاری خخخخخ
نوشتم بیشتر از این نگو که بلاک می شی
نوشت اطاعت برو مزاحم نمیشم بوووس به سر کیرت
مامان گفت بسه مرد تو دیگه باید نوه ت با گوشی بازی می کرد مهمان داریمااا کمک کن
میزو چیدیم و حالا عسلم اومده بود کمک
چند بار تنم به تن عسل خورد که با خوردنش قلبم از جا می کند
چشمای عسل تا نگاهم را طلاقی می کرد انگار برق 120هزار وصلم کردن تا دستای عسلو نگاه می کردم انگار همه تنشو مثل یک دوربین میدیدم
شام تموم شد آلبوم و فیلم عروسی را اورده بودند اول آلبومو نگاه کردیم عکسای خودمو دیدم که تو باغ گرفتند معلوم بود مست مستم گفتم بخدا یادم نمیاد کی اینارو انداختن
تو یکی از عکسام دستم انگار از پشت رو باسن عسله و یکدستمم رو باسن مائده است نمیدونم چرا این حسو کردم مائده از عسل اجازه خواست چندتا عکسی که خودش هست ازش عکس بگیره گفت میفرستم گوشیت نگیر منم شماره ام را دادم گفتم برا منم بفرست گفت مال خاله را بده گفتم گوشیش قدیمیه
گفت ایملتو بده دادم تو دلم گفتم کاچی بهتر از هیچی حالا ایمیلشو تا بفرسته دارم دلتنگی هامو با ایمیل بهش میگم بلکه فرجی بشه فقط بتونم ببوسم و بغلش کنم برام کافیه

 

 

با مائده مشغول شدن شنیدم گفت بگو کدامو میخای برات الان بفرستم تیک کردو فرستاد مائده یه لپ تاپ مینی داره اونم آورده بود رفت گوشه ای دیدم ریخت تو لپ تاپ

مشتریش زیاد شد از جمله باز من که الان می خام
گفت اجازه بدین تفکیک می کنم هر که تو عکسام بود براش میفرستم البته به محارم

گفتم روباه نمیزاره خخخخ گفت اقا میلاد گربه را من کشتم نه بقول تو روباه (توو را طوری گفت که انگار زن منه )
همه خندیدیم
گفتم ببینیم و تعریف کنیم
مهمانی تمام شده همه رفتند منم رفتم خوابیدم گوشیمم خاموش بود باتریش تموم شده بود دیگه روشن نکردم و زدم شارژ خوابم برد …
عصر باز سامان سربسرم گذاشت نوشت نمیدونم چرا بد میارم باز بدقول شدم

مائده پیام داد ناصر ساعت 10 پرواز داره بندر عباس بیا تنهام
ساعت ده رسیدم در آپارتمانش شام هم از بیرون گرفته بودم و خوردیم باز سکسمون تا فردا نزدیک عصر ادامه داشت هر دو سیرمونی نداشتیم دیگه هر چه ساسان پیام میداد جواب نمیدادم داشتم اماده می شدم بیام لپ تاپشو اورد گفت بیا عکسامنو ببین
یادم رفته بود نشستم نگاه کردن رسید به عکسایی که منم بودم رسید اونجا که مائده میاد پیش من گفت یادته اینجا چکار می کردی گفتم نه اصلا یام نیست کی انداختیم گفت ببین دستات کجاس خوب نگاه کن گفتم انگار رو باسن تو و عسله گفت درسته ببین اینجا من گردنم در حال برگشتن به پشته اونجا دستت لای کونم بود سوراخم می کردی برگشتم دیدم یه دستتم لای کون عسله !!
گفتم یادم نمیاد

 

گفت همین حرکتت باعث شد خودم بخوابم سمت تو تا منو بلکه بکنی اگه کسی دید بگم مست بوده منم خواب خخخخ
گفتم عسل چه؟! فهمید دستم لای کونشه؟!!
گفت آره حتی فهمید لای کون منم هست اگه فیلمو ببینی قشنگ معلومه داری میمالی اونم کاری نمیتونست بکنه !! دیدی فیلمو سرعتشو یه لحظه زیاد کرد اونجا بود !!
گفتم زیاد به فیلم نگاه نکردم خیلی شلوغ بازی و دهاتی بازی در می آوردند نه متوجه نشدم
گفت :
اگه نبریده باشه رفتی خونشون بگو نشونت بده ببین قشنگ معلومه دستت تا مچ لای پای عسله و منه خخخخخ
گفتم خیلی بد شد عسل حالا چه فکری رو من می کنه ؟!!
گفتم شماره عسلو میدی بمن
گفت ندارم با شیریت فرستاد برای چیته؟ نکنه هوس کردی اونم بکنی ؟!
گفتم میخواستم بگم عکسای ما را چرا نفرستاده ؟
گفت مگه قرار نشد بفرسته ایمیلت

 

گفتم عاهه یادم افتاد حواسم همش به توعه ایمیلمو باز کردم دیدم نوشته سلام اقا میلاد خوش می گذره کجایی زنگ زدم خاله گفت خونه دوستاشه
عکسارو برات فرستادم بکسی نفرست فقط پیش خودت باشه
جوابشو تشکر کردم نوشتم اطاعت میشه قربان حتی به مامانم ؟
تا خواستم راه بیفتم نوشت بعضی هاشو آره چاپم نکردم مست بودی خواستم دسته گلی که آب داده بودی ببینی که چه شیونی اگه خاله ات و خسرو یا عمه ات می فهمید می شد!!
هم منو هم گوگوشو !!! نگاه کردی اونارو پاک کن که از رو فیلم گرفتم
حالا دیگه داشتم واقعا تعجب می کردم کنجکاو بودم چه اتفاقی افتاده
مایده گفت چیه گفتم ساسانه باز اراجیف فرستاده پاکش کردم بغلش کردم لباشو خوردم دلم نمیخواست برم ولی مجبور بودم برم
زدم بیرون

تا از پارکینگ در اومدم تو اولین جای پارک کردم ایمیلو باز کردم عکسها را یکی یکی دیدم رسیدم به عکسهایی که مائده و عسل میگفت تو فیلم اگه نگاه کنی میفهمی چی کردی
خم شده بودم دستام لای کون هردوشون بود

نوشتم اینا رو همه دیدن ؟! خسرو دیده؟!
نوشت نه فیلمم یه مروری من کرده بودم گذاشته بودم برای سوپرایز دهها ساعت فیلم جمع شده بود خدا را شکر تا نزدیک گند کاریهای تو رسید تندش کردم کسی جز منو گوگوش نفهمید
باز عذر خواهی گردم قرار شد هر دو پاکش کنیم
نوشتم شماره من اینه سیو کن تو گوشیت یه تک بنداز شماره ات را داشته باشم
نوشت بعدن میترسم شک کنن

اومدم خونه دهها بار عکسها را نگاه کردم سیر نمی شدم
دیدم یه پیامک ناشناس رسید سلام اقا میلاد …

 

بازش کردم که بقیش نوشته بود این شماره منه عسل هستم ببخش که بلافاصله ندادم
سیو کن بیا واتساپ
سریع سیو کردم “هانی” یعنی عسل تو واتساپ سرچ کردم عکس خودش تو کودکی بود سیاه و سفید کرده بود ولی چشاشو آبی کرده بود
آنلاین بود داشتم چیزی برام می نوشتم دل تو دلم نبود
نوشتم کودکیتم مثل الانت بی نظیر بوده بوووووس و علامت قلب و احترام
پیامش اومد
اقا میلاد سلام ممنون از کادویی که برام گرفته بودین دست خاله جونم و خودت درد نکنه سلیقه خودتم که بی نظیره آفرین بهترین زیباترین پر بها ترین کادوهای عمرم بوده تا حالا گرفتم نه که فکر کنی تنها بخاطر قیمت گرونش که قطعا اونم مهمه گرمی بالای 1.200 سر انگشتی حدود 60 میلیون کم نیت بلکه انرزی مثبتی که بمن داد اون برام بی توصیفه کاش هدیه ات زمان دیگری میدادی که بعد میدونی چرا و حق میدی که چقدر درست گفتم!!
*قابل شما را نداره پسند مامانم بوده مال خودمم با عجله بوده و ناچیز. بازم اگه مناسبتی بود هدیه میدم این به آن در
*اجازه میدی میلاد صدایت کنم ؟
* خیلی هم عالی عسل هانی …
*خسرو گفته اسم دومم هانیه است ؟!
* نه خودم همینجوری بخاطر هم معنی با عسل در انگلیسی گفتم
*اخه تو شناسنامه هانیه است ولی از ابتدا عسل صدایم می کنند
* میخواستی چی بگی ؟ در خصوص عکس و فیلم بود گمانم
*عااا راس میگی در خصوص شماره ام بود من شماره ام را حتی به دخترا هم نمیدم ولی تو را محرم اسرارم دونستم به کسی هم لطفا نده این شماره اصلی منه واتساپ و اینستا و تلگرام و تویتر و فیس بوکم رو این نصبه
*رو چشام نمی گفتی هم هرگز نمیدادم
* کادو هاتون بازم بگم سوپرایز بود
مخصوصا کادوی یواشکی خودت که سرویس گوچی بود

 

* قابل تو را نداشت ببخش نمی شد رو دست مامان بلند بشم خخخخ نیم ست مناسب تر از اونو پیدا نکردم
* خود گالری دفینه برنده تا بمونه نیم ستی به این ظرافت و بینظیرش که نهایت انتخاب و سلیقه خودمم هست تو داری میگی الکی و مجبوری انتخاب کردی منظور پولش نیست مفهومش است خیلی زیباست و بی نظیره
*خجالتم نده چشات زیباست زیباتر می بینه
* یک سؤال چقدر تو انتخابش دقت کردی ؟
* باید اعتراف کنم زیاد خیلی زیاد
به کسی هم نشونش ندادم حتی مامان خودتو خودم اولین ها بودیم دیدیم من بک هفته قبل از کادوی مامان خریده بودم
* نماد آویزش عشق و علاقه است شکی ندارم ولی دقت به رمز و راز داخل آویزش کردی؟
* نه خیلی زیاد
* جدی می گی ؟!!
* آره !! مگه چیه ؟!
* الان یه عکس با ریزولیشن بالا می گیرم زوم کن ببین چه می بینی
* عکس گردنی سلفی خودش تا ابتدای چاک سینه ها و زنجیر و آویزی که تو سینه بلورینش نشسته و گوشواره هایش
* داشتم از شادی و شعف می لرزیدم انگار پیامبری که وحی نازل بشه به او
چشم
لب
دماغ
ابرو
گوشها
چونه
گردن
سینه
به چیزی که نگاه نکردم و زوم نکردم آویز بود چون می دونستم چیه ولی مردد بودم آیا کشف کرده یا نه؟!
من این نماد را از روزی دیدمش با مهارتی که دارم و دوستانی که در علم طراحی های نمادها در سطح ایران اولین ها هستند مشورت کرده خواسته بودم از نام و معنی و مفهوم میلاد و عسل طرحی را بکشند که نشون بده میلاد جز عسل آرزویی نداره طرح تا اصلاح بشه به طلاساز در ایتالیا سفارش بشه و به گالری دفینه بیاد به همت اینترنت یک هفته طول کشید میلاد با تولد ردیف شده عسلم با شهد و عسل در واژه وازه و ذره ذره ی آن در دل میلاد حک شده بود
* علامت تعجب گذاشتم و نوشتم خوشم اومد و یه جورایی انگار تو را در همه جای اون نمادهای ترکیبی عجیب دیدم
خیلی خوشحالم باعث دقت و خوشحالی تو شده
اگه موجب کنجکاوی و اذیت ذهنی تو شده پوزش می خواهم
* مطمئنی فقط تنها من بودم؟! دیگه کسی نبود؟! رشته تحصیلی از دیپلم تا دکترا میگی چی بوده ؟
* دیپلم ریاضی و فیزیک
فوق لیسانسم عمران عمران
دکترایم مدیریت بازرگانی
* نمیدونم شاید یکی هم بوده !
*مرسی ببخش اذیت شدی خیلی عجیبه ؟
* چه ؟
*طرح و لوگوهای اویزم که در گوشواره ها و دستبندم هم حک شده و چقدر انرژی مثبت برام داره!!
* چه خوووب بقول زنده یاد سعدی
استاد سخن که سرود:

گه بود کز حکیم روشن رای
برنیاید درست تدبیری

گاه باشد که کودکی نادان
به غلط بر هدف زند تیری

منم گویا به ظن تو مثل اون کودک تیری به هدف زده ام و خوش نشسته
به هر سو خیلی خوشحالم می پسندی سلیقه این کودک نادان را
*!!!! کودک نااااادان ! تو علامه دهری افتخار میکنم
ولی مرگ عسل اگه دوسش داری خوب زوم شو ببین چه ها کشف می کنی؟!نمی تونه این همه جفت بودن های دو نماد در تعاریف متفاوت همواره تصادفی تکرار شود!!!!؟
* خوب حتما همونجوری که تو میگی هست چشم باز سر فرصت بیشتر زوم می کنم
ماشالا هزار آفرین اونقدر خودت زیبایی اجازه نمیده به پلاک ناقابل زوم بشم
* ممنون از اینهمه زیبابینی چشمانت کودک نادان
الان چندتا عکس میفرستم که از تک تک نیم ست و کادوی بی نظیرت گرفتم تا حواست پرت نشه زیادم از من تعریف نکن عادت شما مردها اینه فعلا خدا به همراهت آفلاین…

.

تو واتساپ منو عسل در خصوص هدیه ام که یک نیم ست گوچی است در خصوص لوگو و جزئیات آن حرف می زدیم
من از موبموی اون نماد خبر داشتم جزؤ به جزؤ آن من و عسل را تداعی می کرد همه جا عسل در قلب من حضور داشت
ولی خودمو بی اطلاع نشون می دادم

و اما ادامه ماجرا …
عکسها را فرستاد یکی هم باز با چهره ای زیباتر و سکسی تر از قبلی که موهاشو جمع کرده دستی به چونه زده تا نیم ست کامل. تو تصویر باشه با لبخند بسیار استادانه حالا تو این عکس آویز را با زنجیرش بطور آزاد (قبلی گلوبندی کرده بود زنجیرشو گویا از پشت جمع کرده بود) درست وسط دو سینه وسوسه انگیز و زیبایش بود با تاپ راه راه سپید و سیاه یقه کج قایقی که یکی از سینه هایش کاملا تا زیر نوکش تو سوتین آبی ست چشمانش باز و یکیشم کمی بالا نوکش آویز هم مماس دو سینه جا خوش کرده بود
نوشته بود چشاتو درویش کن البته چون عکسای سکسی تر عروسیمو داری سانسور نکردم خخخ
ساعتی نشده
روباه مکار زنگید اخر هفته برنامه داری؟
گفتم نه
گفت جایی نرو شنبه ام عید غدیره بساط کباب را اماده کردم می ریم باغ حاج حبیب خاله را هم بیار ما هم بجز بابام همه میایم پرسیدم عمه چی؟
گفت نه اونو بگم گوگوشم اویزون میشه از ناصر خوشم نمیاد
گفتم ناصر میدونم اخر هفته نیست میره کیش مطمئنم
گفت میگم اونا هم بیان

 

ناصر از سه شنبه رفت کیش منم دیگه بدون مائده طاقت نمی اوردم همش پیشش بودم
هر دو سیری نداشتیم و بکوب روزی چند بار سکس داشتیم
17 مرداد بود همه تو باغ بساط کردیم خدایا این دو زن چه کرده بودند انگار مسابقه مد گذاشتند تا عسل را میدیدم مائده به گردشم نمی رسید بدجوری کلافه ام میکرد
ست گوچی هدیه منو انداخته بود تا دیدم گفتم مبارکه عجب ست زیبایی گفت دست هدیه دهندش زیباتره گفتم میشه بپرسم کی داده گفت یه مرد عاشق خخخ
گفتم خوشبحال مردی که عاشق توعه میگن سیب سرخ نصیب شغال میشه هاااا ببین چه کادوییی هم روباه مکار داده چه غلطاااا از این سلیقه ها هم داشته و خبر نداشتیم !!!
کوبیده را ورز میدادم عسل نشست روبروم بغل مائده نقش کصش به وضوح لای پاش معلوم بود
گفت میلاد بمنم کوبیده را یاد بده بلد نیستم سیخ بگیرم
گفتم اولا ناخن هات خراب میشه دوم لباسات کثیف میشه
من از ترس کیر شقی و راحتی شلوار کردی پوشیده بودم همیشه تو پیک نیکها می برمش البته کردی نیست. یه شلوار خاصیه مثل کردی ولی شیک تر بودن چین
گفت عکسارو خوب دیدی
پرسیدم کدامو ؟
گفت مگه به غیر از عکسهای عروسی عکسی هم بود ؟!!!
گفتم عااا آره ببخش من مست بودم
گفت خدا ببخشه مستیه و بی خبری
گفتم به مرگ مامانم اصلن یادم نمیاد چه کردم و چی شد
گفت لابد دلت میخواسته با منو گوگوش کشتی هم بگیری؟!!
گفتم ببخش شرمنده
مست بودم از هردو تون عذر میخام من کودک نادان را ببخشید پاشدم احترام ژاپنی …
گفت میگن مستی و راستی نکنه شیشه خورده داری چشت تو لقمه دیگرانه؟!

گفتم بخدا نه هیچی یادم نیست. شرمنده ترم نکن&
گفت میدونم…
اخرشم رو دوش گوگوش و رؤیا بردنت انداختن تراس
مایده گفت هنوزم باور کن کمرم خوب نشده مگه میشد ببری بالا پدرمون در اومد رؤیا ابستنه می ترسید بچش بیفته
پرسیدم چند ماهشه ؟
گفت تازه ماه دومه
گفتم عسل شما کی رفتین
گفت 4 هم گذشته بود
با خسرو اونشب خوش گذشت خخخخ؟
گفت آره قسمت شما هم بشه شمادجای من خخخخ

 

سیخ ها را اوردم شروع کردم گرفتن عسل ول کن نبود مایده هم بدتر از اون هر دو ناخن شان دراز بود نذاشتم دست بزنن گفتم تو کباب کردن کمک کنید اول یکی یک سیخ تا بقیه باخبر بشن کباب کردن عسل سیخشو رو نون گذاشت خیلی وارد تر از مائده بود ابشو گرفت باز گذاشت رو منقل باربکیو ولی مال مایده بزور تو سیخ ماندعسل یه لقمه درشتی گرفت اورد گذاشت دهن من دستام را نمیتونستم بزنم اونقدر نگهداشت تا تمامشو خوردم روغنی که به چونم چکیده بود با حوصله جمع کرد انگشتشو کرد دهنم خدایا انگار هر انچه طعمهای خوش در عالم بود از انگشتش رفت تو تک تک سلولهای تنم خدا را شکر مایده سرگرم کبابش بود نریزه تا اونم پخت برام لقمه گرفت

جالب اینکه از صبح دیگه ساسان هیچ پیامی نداده بود
شماره ساسان را گرفتم زنگ خورد طبق معمول کسی ورنداشت پیام دادم کجایی چرا جوابم نمیدی ؟
افلاین بود اس دادم خبری نشد
عمه مو دماغم شده بود نه میگذاشت طرف عسل برم نه دخترش مائده
رفتم سمت الاچیق تا خلوتی کنم بقیه جمع بودند و مشغول خوشگذرانی خسرو هم مثل دلقکها همه را می خندوند حوصله هیچکی را نداشتم کسی متوجه نشد من یه بالش و یک پتو ورداشتم جیم شدم
آنلاین شدم دیدم ساسانم آنلاینه
انگار منتظر من بود پرسید
هنوز باغ هستین
گفتم آره
پرسید کیا اونجان ؟
گفتم مگه میشناسی
گفت دورادور آره تو هنوز منو حدس نزدی کجا دیدی ؟!
گفتم نه
گفت نگفتی کیا هستن ؟ داری با کدامشون لاس می زنی ؟ کیا اونجان؟
گفتم همه پرسید از کدومشون خوشت میاد ؟
نوشتم منظور ؟!
گفت دختر عمه ات گوگوش با عروس خاله ات اسمش چی بود
گفتم عسل (باز حسم می گفت این هرکیه میخا منو امتحان کنه نکنه خسرو باشه !!!!؟)
نوشتم حرف دهنتو بفهم اونا هر دو صاحب دارن من خائن نیستم
نوشتم دارم میخوابم لطفا مزاحمم نشو گوشیو زدم شارژ و سایلنت ولی آنلاین

 

تا نزدیکی های شام 5 ساعتی شد کسی سراغی از من نگرفت بیدار شدم هوا تاریک شده بود گوشیمو از سایلنت در اوردم بلافاصله روباه زنگ زد پلنگ کجایی؟ میگن رفتی دنبال بازرس کلوسو گم شدی ؟!!هر سوراخی دمتو بذار کولت بیا
گفتم ته باغ آلاچیق خخخخخخخ خواااااب
گفت زود بیا شام حاضره
آنلاین شدم دیدم ساسان کلی پیام داده و بعدش عسل که پرسیده کجایی پیدات نیست بیا بدون تو خوش نمی گذره کجا رفتی دو بارم تماس تصویری گرفته چون سایلنت بودم متوجه نشدم چندین بارم تماس تلفنی که کجایی؟!!!
زود پاسخ دادم ته باغ تو کیلی خوابم برده بود گوشیمم سایلنت بود تو برق زده بودم شارژ
رفتم دیدم همه مشغولن با پاسور و تخته و غیبت و…
شامو خوردیم دپرس مامان گفت پاشین برقصین جونا زنا رقصیدن کمی حالم بهتر شد
ولی همش به دو تا عکس عسل و سینه و گردن و گوشها و صورت و..حواسم بود
یارکشی کردیم برای ادابازی که پانتومیم است منم که سر آمد رقص و پانتومیمم هی سر من دعوا بود عسل گفت منم پانتومیمم خوبه منو عسلسر گروه شدیم یارکشی کردیم سمت ما با شناختی که من داشتم همه قوی ها بودن نسرین گفت این نامردی عروس خوشگلمون همه ناواردا را ورداشت میلاد حرفه ای ها قرار مون شد تو گروه عسل هرکدام از یاراش خواست نوبت نمایش پانتومیمشو. میتونه بده عسل که شروع کردیم سوال اول “شنبلیله” بود عسل تو گوشم گفت من باید پانتومیمشو به گروهم اجرا کنم دو دقیقه زمان داشت با 100 امتیاز حرفه ای انجام دادم. یک کلمه 7 حرف دونستند گیاهه که دارم خورشت قورمه درست می کنم در کمتر از 50 ثانیه پیداش کردند100 را کامل گرفتیم دقیقه که رد می شد 75 از 1.5 رد میشد 50 بود نوبت عسل شد پانتومیم اجرا کنه من به گوشش گفتم “روباه مکار”. پاشد نخست حالی کرد دو کلمه اولی 5 حرف دومی 4 حرفه بلافاصله چهار دست پا شد بقدری جالب ادای روباه را در اورد پخمه ترین عضو گفت روباه حالا مکار را تا شروع کرد اونم خسرو با خنده گفت مکار تو 23 ثانیه پیداش کردن

 

بعدی “برج ایفل” بود نسرین نتونست خوب توصیح بده و اداشو دربیاره تو ثانیه های اخر پیداش کردیم 50 گرفتیم گروه من مشورت کردیم “سلولهای بنیادی” تو گوش عسل پچ پچ کردم گفت نشنیدم موهای طلایی انبوهشو داد کنار گوشواره زیباسو دیدم گفتم بکنمش طلاست یا بدله خخخخخ اخمی ساختگی کردو گوششو بیشتر اورد سمت لبم طوری که لبم چیزی نمونده بود لاله گوششو حس کنه قصدن اول نفس گرممو دمیدم تو گوشش باز گفت نا مفهوم بود حس کردم خون تو گونه هاش دوید دستشو آورد خوب بشنوه گفتم سلولهای گفت خوب گفتم بنیادی پس شد “سلولهای بنیادی” تو کمتر ار ده ثانیه اطلاعات عمومی که چند کلمه و چند حرف است و حیوان نیست جزؤ است را داد سریع رفت تو پانتومیم سلول اونم سراغ آمیب بقدری جالب سلول را توضیح داد و خودشو مثل یک سلول در می اورد مشابه سلول زندادنو زد تو سی ثانیه سلول را گفتن بنیادی را هم بی نظیر پانتومیم کرد خیلی حرفه ای تر از من بود در ثانیه 38 پیداش کردن ادامه دادیم ما تو 550 امتیاز 2000 را زنگشو زدن اون 550 تا را هم من پانتومیم کرده بودم بقیه حتی یک موردم بجر 50 تای نسرین نتونستند بفهمانند یا حرف زدن سوختیم دیگه اخرای بازی لبمو به لاله گوششم میچسبوندم از سخت ترین و طولانی طرین کلمات و ضرب المثل ها را انتخاب تا حالیش کنم قصدن نامفهوم میگفتم تا بهش بچسبم یکبار گفتم اسپرماتوزوئید کرگدنگفتم یکی با من بیاد مائده گفت من
گفتم کوری عصا کش کور دگر شود بلداش بیان عسلم اماده شد سه تایی رفتیم مایده هم تا میدانو مفت دید دو بسته پد و ماسو و غیره ورداشت
کلی خرید کردیم و برگشتیم از کارت عسلم دیناری نکشیدم الکی گفتم بستنی را از مال تو کشیدم
شب که خوابیدیم زنا جدا مردا جدا بودند ساسان نوشت چیه زنگ زده بودی ؟
دیگه شکی نداشتم ساسان همان خسروه
نوشتم همینجوری میخواستم ببینم نامزدتو کی میدی بکنیم
نوشت حالا که دور برت پره دخترو زنهای خوشگل
استیکر عصبانی دادم
نوشت من که گی هستم به اونا هوس می کنم مخصوصا به عسل
نوشتم صاحب دارند
نوشت تو را جون هر که بیشتر دوسش داری یه چیزی بپرسم راستشو بگو
گفتم بنال

 

پرسید اگه عسلو قبل از خسرو می دیدی چکارش می کردی ؟
نوشتم آرزو دارم منم زنی به زیبایی عسل داشته باشم دیگه هیچ آرزویی ندارم که از خدا بکنم عسل زیباترین و نجیب ترین زنیه که دیده ام مبارک پسر خاله ام رفیقم عزیزم باشه…
استیکر تعجب گذاشت !!
پرسید اگه الان عسل بیاد بغلت چکارش می کنی
گفتم نگوووو (یقین داشتم دیگه خسروه) کفرمو بالا نیار
نوشت چه بد اخلاق اواااا
پرسید جون مامانت بگو من کیم ؟
نوشتم خودت میگی ساسانم من چی بگم
نوشت میتونم عسل باشم ؟
نوشتم ابدا
نوشت خسرو چی ؟
نوشتم ای مادر قحبه منو امتحان می کردی مگه ننتو تنها گیر نیارم کیرم تو اون کون گنده پالنی بی ریختت
نوشت از کجا معلوم بی ریخته خیلیم خوشگله
نوشتم آره ارواح عمت مثل پیر مردای گوزو دماغتو بگیرن گوزتو نمیتونی از کون گشادت نگهداری روباه مکار خیلی کثیفی …
نوشت آهاا از منو زنم بدت میاد ؟
نوشتم خیلی لعینی روباه
نوشت چی میخواستم چی شد!! استیکر تفکر
نوشتم بگیر بکپ. کوجا خوابیدی معلومات نیست؟
نوشت سرتو از گوشه ی تراس به این یکی تراس رد کنی می بینی همونجا که با زنم تخته می زدی
گفتم چرا اونجا؟ الکی نگو
نوشت پاشو بیا پیشم تنهام
گفتم بیام مادر قحبه میذارم کونتاااا خخخ بدجوری تو خماریماااا
گفت بالاتم دیدم پایینتم دیدم چاقو دستشه نمی بره ولی اون لاشو جرش میده. خخ بیا
پاشو یواشکی جاتم درست کن نفهمن پیش منی
گفتم نه که تحفه ای ننه جنده خخخ

 

نوشت جون خسرو راستشو میگم بیا تا رازی را بهت بگم اینهمه هم زر نزن زود بیا در تراسو اینور قفل کردم کسی مزاحم ما نشه جاتم جوری درست کن انگار خوابیدی زیر پتو
این حرفای اخری گیجم کرد ولی حرفشو گوش دادم اون کلمه راز بدجوری وسوسه ام کرد
جامو درست کردم به راحتی و خیلی طبیعی از گوشه تراس به تراس بغلی رفتم خسرو زیر لحافی دراز کشیده بود ماه مثل روز محیطو روشن کرده بود
منو خسرو از کودکی عادت داشتیم خیلی با هم زیر یک لحاف میخوابیدیم تازگی نداشت
لحافو دادم بالا بذم زیرش بوی عطر به دماغم خورد !!!
سر شو مثل همیشه کشیده بود رفتم زیر لحاف یواشکی گفتم چه عطری زدی روباه ؟! خوبه آدمذگ شدی مثل اون قبلا بو گوز و چس نمیدی!! خنده وریس خسرو و لرزش لحاف و خودم خخخخخخ گفتم روآب بخندی زور نزن میرینی هر چه خوردم از دماغم میاد بالا خفهههه بنال ببینم رازت چیه که ریس رفته بودو کرکر خندش انگار لحافو کرده دهنش می اومد دستمو از رو لحاف زدم در کونش گفتم حیف که اسلام دستمو بسته وگر نه بد جوری می کردمت (از این حرفا زیاد می زدیم عادتمون بود) گفتم بیچاره زن ذلیل زنتو ننتو ننم از دستت گرفتن ؟!! عیب نداره الان چنان بکنمت صدای زوزه شغال در بیاری بد جوری تو نروم رفته بودی عوضی کووونی
هی دیدم حرفی نمی زنه و کرکر. می خنده گفتم لالم شدی ؟! چرا نمیگی رازت چیه منو کشوندی پیشت که چه؟
نکنه کونت راستی راستی میخاره خخخخخ
خسروم ریس رفت کررررررر گفتم مثل زنا صدا در میاری نکنه عسل دولتو از ریشه کشیده باز زدم در کونش البته دستام بیرون لحاف بود از رو لحاف می زدم
گفتم ابنجوری نمیشه دیگه گوزییییدی الانه که بکنمت خخخخخخ حسییییسی جریانشو میدونست چیه (که شوفر تریلی طی میکنه هر وقت شاگردش گوزید بذاره تو کونش اونم نمی گوزید و شوفره هی الکی می گفته بو میاد گوزیدی شاگردم قسم و آیه که نه والا نه بلا تا سر پارکی می رسه فرمانو می پیچه میگه دیگه گوزییییدی ترتیبشو میده)
هی تکرار از من که دیگه گوزیدی و دیگه گوزیدی دستمو از زیر لحاف بردم در کونش انگشتش کنم که زیاد با سوخی همدیگرو انگشت می کردیم یهویی دستم خورد به چیزی متل دمه!! نرم و خیس و گرم (یه ذره شک کردم اول که کون خسرو بزرگه نه این اندازه ولی زوم نشده بودم)

 

لحافو دادم بالا جل الخالق چی می بینم !! عسل لخت و پشت بمن برگشت سمتم بغلشو باز کرد و تا خودم پیدا کنم عسل لختم کرده بوداخه من با شلوارک خوابیده بودم زیر پوشم نداشتم
عاشقانه همدیگرو بغل کردیم سفیدی تن عسل زیر لحاف را مثل مهتابی روشن کرده بود کیرمو دستش گرفته بود خدا را شکر می کرد که مال او شده
گفت زودباش پر پرم بکنی تو کوصم ابم مثل فواره میاد بیرون راست گفت تا کیرمو گذاشتم تودکص سفید و باقلواییش داغ انگار کوره اهنگری بود رد کردم شکافت و رفت تو کیپ سوراخش بود اخییییی گفت تو کمتر از یک دقیقه آب هفت جد و آبادم از وجودم در اومده و مثل جونم ریخت تو کص عسلم
عسل تا کیرم رفت تو کصش ابش اومد مدت طولانی زیرم بود و کیرم تو کصش نوازش و گریه و اشک هر دو مالیدن و خوردن سینه هاش برعکس مائده بود سکس نوبت دوم بعد از پایان اپیلاگ اول شروع دوست داشت زیرم باشه دفعه دوم را شروع کردیم تا میخواست ابم بیاد می کشیدم بیرون داغی کسش بی نظیر بود خیلی طولش دادم یه بار تو گاییدن داغ داغ و محکم عسل ارضا شده بود بار دوم را تا ارضا شد گفت دارم میااااام میااااااام میاااااان بکووووون پاره ام کوووون همزمان آبمون اومد اصلن دوس نداشت از زیرم بیاد بیرون دستامو ستون کردومو انداخت گفت بذار حس کنم مردم رو سینه ام خوابیده چرا زن تو نشدم ؟! میخام زن تو باشم و بس بدون تو طاقت ندارم اونقدر تعریف کرد نفهمیدم کی خوابم برده بود تا کیرم به عادت همیشگی صبح ها شق شد حس کردم جای نرمی خوابیدم صدای کلاغ بود شاید بیدارم کرد کیرم در نهایت سفتی بود یه جورایی اذیت می شدم هوا روشن شده بود کلاغها قارقار می کردند با تکانهایم عسل هم بیدار شد هول شده بود که صبح شده ولی کسی بیدار نبود شاید مامانم یا عمه یا خاله بیدار بودند ولی مهم نبود چون در تراس قفل بود دید هم به گوشه ای که خواب بودیم کور
بوسم کرد بغلم کرد من قبل عسل تا میتونستم بوسش کرده بودم گفت اماده ام بکووون زود برو تا روشنتر نشده کمرمو تا دادم بالا با دستش کیرمو هل داد تو کصش انگار تنگ تر از قبل بود به زور هم نمی رفت تو تا چندین بار عقب جلو کردم ذره ذره رفت تو تا رفت انگار نیشتر رد کردن تنش اخی گفت دهنش باز موند تا همه یک وجب کیرم تو کصش جا خوش کرد نمیدونم چقدر طول کشید زیر لحاف را گرمای تنمون کرده بود تنور بدنمون هر دو انگار تو سونا خشک ساعتها حبس می بودیم آب عسل اومد مال من نمی اومد چون شاشم نمی زاشت ولی با پیچ و تابی که عسل داد نمیدونم شاشمم با منی بود کصشو پر آب کردم تمومم نمیشد عسلم هی بیشتر فشارم میداد قطعا دیگه شاشمم تو کصش خالی می شد عسل با فشار دادن لبه ها و ماهیچه دهانه کصش نمیزاشت کیرم بیرون بیاد سرمونو از لحاف بیرون کردیم هوا دیگه خیلی روشن شده بود حالا گنجشک ها هم آواز می خوندن نیم خیز شدم چشمای آبی به رنگ آسمان عسل اجازه جدایی نمی داد ولی رضایت داد زود برم تا کیرم در اومد آب بود که از کصش میریخت بیرون جالبه شاش نبود سفید بود کصشو برای نخستین بار زیر نور طبیعی صبگاهی واضح دیدم سفید بدون ذره ای تیرگی ، پف کرده انگار کیری توش نرفته تازه و دوست داشتنی بود لباسمو پوشیدم بار اخر تا میشد لبو سینه هاشو خوردم با بی میلی رفتم تراس قبلی همه خواب بودند جامو بهم زدم گوشیمو ورداشتم از برق کشیدم رفتم توالت اندازه شاید یک لیتر شاشیدم
هنوز شک دارم اون همه آب تا صبح چجوری در کجای بدنم جمع بود ریخت تو کص معشوقه ام!؟؟؟ پیام دادم سلام عشقم لباساتو پوشیدی عشقم؟ نوشت سلام عمرم نپوشیدم میترسم عطر تنت لحافو بدم بپره بووووس
نوشتم بپوش تا کسی نیومده
نوشت جز تو کسی مگه جرات داره ؟
نوشتم فهمیدی چقدر اب ریختم تو کصت
گفت مگه میشه نفهمید به اندازه یکسال روباهم بیشتر پلنگم شیرم سلطانم بووووووس
نوش جونت عشق عمرم خدایم همه چیزم بوووووووس
بپوش بخاطر عشت بپوووش
اخه هنوز آبت داره اضافیش میاد بیرون خیس میشه
نوشتم الان برات کمکی میفرستم
تعجب کمکیییی.!
آره صبر کن !

 

تا در اومدم سوئچمو ورداشتم بسته باز نشده نوار بهداشتی مایده را پاره کردم یکی براش بردم اخه دیدم دو بسته خرید یکی مسافرتی تو کیفش گذاشت این یکی را داد بمن گفت تو ماشین بذار برای احتیاط بقبه از طرفی چون مفت بود اخه پولشو من داده بودم
اومدم بالا پیام دادم سرتو بیار بیرون لحاف
نوشت بیرونه کجایی!؟
نوشتم دارم میام پد اوردم
نوشت واااا از کیف کی ؟!!
نوشتم ماشینم که تراس بودم
خم شدم دیدمش پد را براش انداختم بوس پرتم کرد ممه هاشو نشونم داد گفت مال کیه ؟
گفتم مال خودم میلاد
گفت نوش جوووووووونت
لحافو داد کنار کصشو نشونم داد اب سفیدی با انگشتش کشید بیرون گفت اینو کی ریخته
گفتم من میلاااد
گفت نووووووش جونم
این مال کیه کصشو نشونداد
گفتم منحصرا و شخصا مال خودم خیلی یواش می گفتیم
با دو ستش انگار اب از وسط پاش ورداره با احتیاط کصشو مجازی وار پانتومیمی ورداشت تقدیم من کرد بقدری این حرکات پانتومیمی اش زیبا و واقعی بود انگار همه کصشو با دو کف دست به هم چسبیده اش پر کرد داد بمن چیزی نمونده بود بپرم باز بکنمش هنوز افتابم نزده بود ولی افق داشت زرد می شد پد را چسبشو ورداشت چسبوند به فاقش که کسش را می پوشوند (تا اون زمان من نمیدونستم که اینجوری هم پد می چسبونن فشارش داد و بلوزشو پوشید بود بعد ساپورتشو تا ته رونهاییی که ساعتها صفا بخش دست و بوس و پاهای و رونم بود آورد بالا یه لحظه پاشد کشیدش بالا چرخی زد و از رو پد کسشو باز برام یه تور دیگه انگار کند گذاشت کف دست چپش با چهار انگشتش غلطاند به سویم منم پانتومیم کارم و وارد تو هوا گرفتمش بوسش کردمو رد کردم به کیرم حالا هردو بیدار و سر پا بودیم تو زاویه ای بود به راحتی میدیدمش منم بوس پرت کردمو
گفت کیرموووو بده مال خودمه

 

منم مثل اینکه کصش را مانند انگشتر انداختم توش اول با احتیاط کصشو از دور کیرم درش اوردم دودستی آوردم بوسش کردم بعد با یکدست نگهش داشتم و ناز کردم گذاشتم لای دندونام انگار که نیفته با دو دستم قفسه سینه ام را شکافتم قلبم مشتاقانه نشون دادم دار میتپه برای امانتش کصشو از لای لبامو دندونام دودستی بوس کنان و ناز کنانان گذاشتم تو قلبم قفسه سینه را هم گذاشته با نخ کردن سوزنی مجازی دوختم بعد افتادم جون کیرم مثل درخت تنومندی را از ریشه می کنم زور زدم از بیخ درش اوردم کیرمو در حال ورجه ورجه و بالا پایین شدن تقدیمش کردم گفت پرتش کن وجدانن تا پرتش کردم انگار سنگینیشو وقتی گرفت حس کرد کاملا واقعی می نمود دو دستی گرفت بوسش کرد به زور جاش داد تو کسش بقدری پانتومیمیش گویا و واقعی بود هر که از دور میدید فکر می کرد چیزی را گرفت و بوسید و گذاشت تو کصش
حواسم جمع بود کسی نبینه منم انگار که کصش امانت مونده تو قلبم درش اوردم قلبم از تپش افتاد. چشمش دنبال امانتش بود بوسیدمو باز گذاشم تو قلبم سینمو دوختم تا با خوشحالی شروع به تپیدن کرد
تا این حرکات اخری را دید با صدای بلند گفت مبارکت ع…زیزم که صداشو اورد در حد نجوا

رفت زیر لحاف و منم زیر پتویم نزدیکی های 12 فقط پیر زنا بیدار بودند تو باغ چای اتشی درست می کردن پا شدم رفتم تو دیدم بچه همه ریز و درشت تو حال خوابیدن بزرگترها تو اتاقن در تراس سمت میعااه منو عشقم بسته بود دست زدم دیدم بازه رفتم دیدم شیشه عمرم تو خواب نازه تا فرصتی بود لباشو خوردم بعلشو باز کرد گرمای تنش مثل آهنربای قوی و سحر آمیز منو کشید به زیر لحاف من دیونه تا بغلش کردم کیرمو تو کمتر از چند لحظه کردم تو کوصش خیس و پر آب کیرم پاهاش سریع داده بودبالا شلوارشم خودش در اورده بود عسلم بدتر از من فقط به سکس مون فکر می کرد آنچه نمیدونست و محل نمیداد آدمای اطرافش بود خوشبختانه خیلی زود ابمون اومد پا شدم شلوارمو دادم بالا عسلم داشت شلوارشودزیر لحاف می پوشید معلوم بود اخه پاهاشو تا کردم چسبوندم به سرش خایه هامم داشت میرفت تو کصش از روش که بلند شدم کسش داشت چشمک می زدو اب کیرمو می ریخت بیرون البته اب زیادی بیرون نمی اومد چون ابمو ریخته بودم اوته کصش اون آب ابی بود مال خودشو ما قطره های آخر کیرم
تا خاطر جمع شدم شلوارش تنشه رفتم تو هنوز کسی بیدار نبود در اتاقارو زدم ییدار باشو اعلام کردم تو تراس اومدم درخت بید سایه اش کامل رو تراس بود توی اتفاقاتی که دو بار در تراسها افتاده بود غرق بودم و شناور که سلام سلام دخترا که با چشمای پف کرده دوتا دوتا می رفتن توالت از مائده پرسیدم پس عسل کو؟ خوابه برم بیدارش کنم گفت اتاق ما نبود نسرین گفت جاشو برد تو تراس غربی انداخت هنوز اونجا سایه و مثل شبه گفتم الان بیدارش می کنم که صدا کنان رفتم تا برسم جاشم جمع کرده بود گفتم بابا ایول عروس سحر خیز جاشم جمع کرده خخخ
و سکسهای منو معشوقم عسل از اونجا شروع به سرعت داره جلو می ره با مائده هم گرم و روی روال است هر چند مدت کوتاهی بخاطر مچ گیری مائده از رابطه ی منو عسل مختصر سرد شده بود مرتفع شده
مچ گیری مائده را هم می نویسم حالا هر دو میدونن ما سه تن مثل یک #روح در سه کالبدیم راز نگهدار هم هستیم دیگه دور دوست دخترای غریبه را. قطعی خط کشیده ام
طوری #رفتار می کنیم که تو فامیل کمتر شک دارند
شکاک ها #عمه هاجر مامان مایده و مامان خودم است
#خاله #عصمت از #عسل خوشش نمیاد #عوضش #مامانم #مثل #دخترش دوسش داره…

 

1 دیدگاه دربارهٔ «پاگشا»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *