نذری که زود ادا شد

تاریک | روشن

ادمین: در این رمان از عناصر مذهبی دین خرافی اسلام و فرقه ی عقب مانده ی شیعه استفاده شده و این رمان صرفا به دلیل داشتن موضوع سکسی در وبسایت شهوتناک منتشر میشود. شهوتناک به هیچ عنوان برای توهمات وحشیانه ی اعراب بدوی ارزش و احترامی قائل نیست و به همین دلیل از حضور تک تک خوانندگان این رمان به علت وجود اسامی حیوانات وحشی اسلامی از جمله حسین سردستهٔ سوم فرقه ی شیعه گری عمیقا پوزش میطلبیم.

شاد و شهوتناک باشید.

 

سلام رامین هستم 26 ساله از تهران و اردبیل جوانی قد بلند خوش چهره با انرژی بسیار مثبت سه روز پیش 9 شهریور تا بیدار شدم دوشی گرفتم صبحانه مختصری خوردم تنها توی خونه ی شهرستانم نشسته و داشتم از سایت شهوتناک سرگذشت بچه های باحال را می خوندم مدت چند ماهیست خانمم بخاطر تنها فرزند دخترمون باز رفته بلژیک
صدای دهل و طبل از خیابان اصلی خبر از مراسم عزاداری امام حسین (ع) را میداد
تو دلم می گفتم امام حسین چی می شد من هم به وصال فلان زن می رسیدم الان اینجا بود هر دو از تنهایی در می اومدیم گدشیمو گذاشتم کنار رفتمداز تراس سمت جنوب مناظر زیبای شهر را دید می زدم من اینجا را خیلی دوس دارم قبلا خونه داشتم فروختم تا خونه ای که توضیح میدهم در یکی از خوش اب و هوا ترین حاشیه شهر ولی کارگر نشین خریدم
در دورانی که تنها هستم از تهران به زادگاهم اردبیل میام درخونه ای ویلایی سبک سنتی هم هست در این محله ای نسبتا مذهبی و کم درآمد در ارتفاعات حاشیه ی شهر در شیبهای تند کوهستانی استراحت می کنم کارم تجارت محصولات کشاورزی به ترکیه است زیاد کار نمی کنم تفریح تفریح کار می کنم درامدمم خوبه در محله البته ویلاهای تازه ساخت در داخل باغات و اطرافم زیادند که اغلب مال مهاجران است از زمان اسکانم که سه سال بیش نمی گذرد خیلی کم حضور داشتیم زنم که اصلا دوس نداره یکی دو شبی بیش نمانده میگه اینجا بافت روستایی داره کسر شأن منه اخه زنم از خان زاده های اصیل و بالاست خودمم خان زاده ام
حدود 10 صبح بود تراس بودم زنگ خونه را زدن با شلوارک و روبدوماشمبر بودم از آیفون دیدم دو تا دختر بچه نذری به دست منتظرند درو زدم اومدن تو حیاط
[حیاط خونم بزرگ و پر درخت و جای نشستن و آلاچیق و غیره است بصورت ال ضلع ورودی اصلی که شمالیه به طول برِ 23 در 11 متر(دامنه کوه بود تختش کردن) با سمت شرقش حیاطه بعد میرسه به تراس هم کف سمت جنوبی که زیرزمین زیرش در ارتفاع 4 متر پایینتر که به کوچه پایین دستی با بن بستی مشاع با چند خونه پایین دست داره]

در ورودی به ویلا را باز کردم گفتند نذری اوردیم پارچ بیار شربته بدیم بر گشتم پارچی ورداشتم ضمنا پیژامه ای تن کردم رفتم دیدم سه تا شدن دختر سومی قد و هیکل مانکنی بزرگ بنظرم حتی متاهل اومد بقدری زیبا بود و دلفریب چشم به چشم شدیم انگار بارها این دختر را دیده ام خیلی چهره ی آشنایی داشت گفتم دختر تو از کجا در اومدی؟
با خنده ملیحانه گفت از بغل مامانم خخخخخخخ
گفتم دو تا بودین حالا سه تا شدین !
گفت چشات چطور اون دو تا به اون ریزی را دید منو به این گندگی ندید ؟!
با دستش سر و پاشو با ناز رقص مانندی نشونم داد!!
بماند که کلی شوخی کردیم دونستم اسمش فرانک است و اهل حال دادن

 

گفتم فرانک الهی که خوشبخت بشی اگه شوهر داری خیلی باهات کار ندارم ولی همیشه بینتون به هم بخوره البته شبها خخخخخ اگه نداری شوهری خوشگل و خوشتیپ و خوب مثل خودت نصیبت بشه
با خنده یحر آمیز و شیرین گفت بگو شوهری مثل خودم (اشارم به من) گفتم باشه شوهری مثل رامین گفت چه اسم قشنگی ؟! گفتم قشنگتر از فرانک هم مگه هست ؟ گفت رامییییین خخخخخ باز خنده ای زیباتر و پر از عشق و جذبه
دیدم واقعا خیلی حاضر جواب رک و اجتماعی هست گفتم حرافت میخوره انگار چندتا شوهرو سرشو زیر آب کردی دختر ولی سنت اینو نمیگه ؟!
گفت ما اینیم اقا رامین دختر بچه ها داشتن رو تاب تو حیاطم سرو صدا می کردن تا با فرانک مشغول حرف شدیم پریدن سرسره و بعد تاب بازی حیاطم بیشتر شبیه پارک است تا حیاط این خونه را بیشتر بخاطر وسایل هایم خریدم زیرزمینم یک واحدذ250 متریه پر از لوازم و دکوری و رادیوهای بسیار قدیمی مثل موزه است درش قفله از راه پایینم هر گز رفت آمد نمی کنم دختر ها را صدا کرد کتری را اوردن پارچو دادم دست فرانک کتری دست دختر کوچیکه بود پرسید چند نفرین گفتم تنهام تازه فرانک فهمید کسی تو خونم نیست گفت تنهاااا؟!
گفتم آره
دختر ها را فرستاد برن خونه های بعدی
پرسید زن داری ؟
به شوخی گفتم زنم کجا بود!؟ (یاد دیالوگ بهروز وثوقی افتادن)
پرسید نامزد داری ؟
باز بشوخی گفتم رفتم سربازی اومدم دیدم حامله اس! خخخخ ؟! فرانکم با من خخخخخ

گفت چه قشنگ حرف می زنی انگار فیلمه گفتم اتفاقا دیالوگ گوشه ای از فیلم همسفر بهروز با گوگوشه سوالهایی که تو می کنی گوگوش از بهروز وثوقی می کرد
گفت خیلی قشنگ داری جوابمو میدی
کفتم اگه اینجوری می پرسیدی قشنگترم می شد من این دیالوگو و چندتا دیالوگ معروف بهروزو فوت آبم ،ازبرم .
گفت خیلی خوشم اومد بگو من بشم گوگدش تو بهرزو یادم بده خیلی خوشم اومد
گفتم :
فکر کن تو گوگوش من بهروز خوابیدیم تو یه اتاق تو جدا من جدا
توی گوگوش از من شروع می کنی مثل الان سوال کردن منم مثل بهروز دارم جواب میدم
اچازه بده بنویسم از رو نوشته با احساس بگو گوشیشو گرفتم دیالوگو اینجوری نوشتم خودمم از بر بودم
گفتم اونجا که فرانک یا ف است مال تواست
یکبار مرور کن تا شروع کنیم
گفت اول خودت جای هردو بخون تا بدونم بعد من خوندم
فرانکم تو هوا گرفت خوندو دیدم انگار دهها ساله هنر پیشه است ..
تا اجرا کردیم ..

 

 

گوگوش (فرانک) : رامین ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ؟
بهروز ( رامین) : ﻣﺜﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺁﺭﻩ
فرانک: ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺨﻮﺍﺑﯽ؟
رامین: ﻣﺎﺭﻭ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﻧﮑﻦ ﻣﺮﮒ ﻣﺎﺩﺭﺕ
ف : ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﺍﺯﺕ ﺑﭙﺮﺳﻢ ﺭﺍﺳﺘﺸﻮ ﻣﯿﮕﯽ؟
ر : ﺑﭙﺮﺱ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﭙﺮﺱ!
ف: ﺗﻮ ﺯﻥ ﺩﺍﺭﯼ؟
ر: ﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺯﻧﻤﻮﻥ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩ!؟
ف: ﻧﺎﻣﺰﺩ ﺩﺍﺭﯼ؟
ر: ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺑﻮﺩ
ف: ﭘﺲ ﺗﻮ ﭼﯽ ﺩﺍﺭﯼ؟
ر: ﻫﯿﭽﯽ ﺟﺰ ﯾﻪ ﻧﻨﻪ ﻭ ﯾﻪ ویلای فکسنی
ف: ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺸﺪﯼ؟
ر: با عصبانیت ﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ! ﻧﻪ ﻗﻮﺭﺑﻮﻧﺖ، ﺑﯿﮕﯿﺮ ﺑﺨﻮﺍﺏ ! ﻋﺸﻖ ﮐﻮﺩﻭﻣﻪ؟ﺍﻧﮕﻮﻟﮑﻤﻮﻥ ﻧﮑﻦ ! ﻧﺬﺍﺭ ﯾﺎﺩ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﺑﯿﻔﺘﯿﻢ ! ﻣﺼﺒﺘﻮ ﺷﮑﺮ ! ﻫﺮ ﭼﯽ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﭘﺮﯾیییید ! ﻣﺎ ﮐﺠﺎﯾﯿﻢ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﺍَﯼ ﮔﻮﺭ ﭘﺪﺭﺕ ﺩﺍﯾﯽ! ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻪ ﺁﺷﯽ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﭘختی!؟؟

فرانک بقدری شیفته این دیالوگ شد گفت دوباره بذار رو ضبط بذارم من زدم رو ضبط موبایلم خیلی خوب ضبط میکنه
اجرا کردیم خودمم سوپرایز شدم ری پلی کردم
گفت رامین جون اینو بفرست گوشی منم بفرست واتساپم
اینم شماره ام شمارتو بگو تک بندازم مال همو ثبت کردیم فرستادم واتساپش…

پشت سرش با کنجکاوی پریسد بگو به امام حسین راست می گم؟ زن ندارم!!
گفتم شوخی کردم دختر، خخخخ هم زن دارم هم یه دختر اندازه اون وروجک شیطووون خوشگل که کتری بزرگتر از خودش دستش بود.
گفت پس چرا نیستن ؟
گفتم ایران نیستن دخترم از بچگی در خارج درس می خونه مادر بزرگ و داعیش اونجا مقیم اند 7 سالشه از 4 سالگی اونجاس
گفت من 13 سالمه تو چند سالته
گفتم ولی سنت بالا میزنه بزنم به تخته هیکلت و استخوان بندیت درشته ،من 28 سالمه با انگشتاش شمارشی کرد و گفت 15 سال شایدم 14 سال متولد چه ماهی ؟
گفتم 24 آذر
گفت من اردیبهشتیم 5 اردیبهشت 86 هستم تقریبا 14 سال از من بزرگتری تازه مامانم از بابام 17 سال بزرگتره خخخخخ

 

اون دو دختر را قبل از این حرفا تا شربتو ریختن فرستاد گفت برید به همسایه های بعدی بدین منم میام تمام شد برین پر کنید پخش کنید من الان باید برم خونه کار دارم بعدن میام حالا تنهایی داشتیم حرف می زدیم
اسم مامانشو پرسیدم باباشو و خونشون کجاس که اسم مامانش فاطمه و باباش قاسم بود یک کوچه پایین دست کوچه ما که بالاترین کوچه است خونشون بود از تراس من خونشون دیده میشد سمت ویوی جنوبی خونم بود
گفتم فرانک قیافت خیلی آشناس ولی میدونم ندیدمت تو منو تا حالا دیده بودی ؟
گفت نه ولی تو خیالم انگار تو بغل تو بزرگ شدم !!!
پرسیدم شکلت به بابات رفته یا مامانت
گفت کوپ مامانم هستم خدا نکنه به بابام رفته باشم اون چروکیده و زشته بابام دهاتیه خخخخ
خیلی رک و صمیمی حرف می زد انگار تو خونه من بزرگ شده حسمون انگار مثل هم بود!!

گفتم پس مامانتم مثل تو باید خوشگل باشه؟
گفت اره کاش زن تو بود حیف زن بابامه منم دخترت میشدم گفتم حالا که نشده کاش می شد خخه
پرسیدم فرانک چطوری من تو را تا درو باز کردم ندیدم گفت من بیرون بودم تا دیدم یه مرد برنزه با چشمها و دندونهای سفید موی مدل آلمانی کوتاه مثل خارجی ها لباس تنته و خوشگلی و خوشتیپ خوشم اومد تا رفتی پارچ بیاری اومدم حیاط خخخخ
گفتم فرانک میخای چکاره بشی ؟
خندید گفت میخام زنت بشم خخخخ
منم خندیدم دستی زدم رو باسنش گفتم خیلی شیطوونی کاش …
گفت کاش زن نداشتی من زنت می شدم
گفتم اخه سنمون که نمی خوره
گفت پس چرا مامان و بابام خورد !؟
با خنده گفتم دوس دخترم میشی ؟
گفت دوس دارم زنت بشم اگه قول بدی زنت بشم! باشه ! خخخخ
گفتم نه قول نمی دم اخه زن دارم
گفت اون که خارجه الانم اونجا دوس پسر داره حالا دوتا زن داشته باش چی میشه ؟ نمیشه ؟ !
عکس زنتو نشون بده ببینم
تو گوشی عکس زنمو دخترمو خودم تو والپیپر بود نشون دادم گفت مامان صد برابر این خوشگله حیف نیست زن تو این باشه دماغشوووو بعد گفت شوخی کردم زنتم خوشگله فقط دماغش کمی ناجوره خخخخخ
پرسیدم فرانک جون شوخی می کنی؟! مامانت دوس پسر داره ؟!!!
(از اینجا گفتم و گف را حذف می کنم )
-نه
-از کجا میدونی؟
– ما خونمون سه طبقه است دو طبقشو میدیم مسافرا طبقه همکف خودمون هستیم مامانم با یکی چندین ساله دوسته تهرانیه خیلی میاد اجاره می کنه ولی با مامان دوسته
– اسمش چیه ؟
– بهرام
-چند سالشه ؟
_ هم سن شماس 28
-باباتم میدونه؟
-اره
-تو دیدی مامان و دوستش با هم تنها باشن ؟
-آره زیاااااد
-بابات بدش نمیاد ؟
-نه بابام همش تریاک می کشه با دوستاشه کاری به مامان نداره
-حتی شبها ؟!
-آره
با تو چی ؟
-نه خوشم نمیاد چون با مامان دوسته
-با تو هیچ حرف نزده ؟
-اره میزنه شوخی هم میکنه
-تو چی دوس داری ؟
-نه محلش نمیدم ولی چند بار که بابام نبود امسال منو با مامان اشتباهی گرفت اول فکر می کردم خواب می بینم ولی تا دیدم اونه از بغلش در اومدم !!!!
-فرانک شلوارتم در اورده بود ؟
-نه کشیده بود پایین تا چیزی خورد به باسنم فهمیدم خواب نیست!!

-بهرام اون لخت بود؟
-اره حتی پیراهنم تنش نبود
-مامان چی؟
-خیلی خوابش سنگین شده بود بعدن دونستم قرص خواب داده
-چند بار این کارو با تو کرده؟
-پنج شیش بار درست یادم نمی یاد
-هر چه یادته بگو…

 

-اون اوایل نمی فهمیدم. فقط بوسم می کرد و بغلم می کرد کیرش بلند و سفت می شدخیلی هم کلفته و گنده سیاه بد ریخت یک روز که مامان نبود من خواب بودم اومد اتاقم خوابید پیشم بعد مدتی حس کردم کیرشو فشار میده لای پاهام اول فکر کردم دستشه با مشتش فشار میده شلوار تنم نبود با دامن بودم از رو شورتم حس کردم اول باز فکر کردم خوابم ولی حس کردم چیزی نرمتره حدس زدم شاید کیرشه!! دستمو یواشکی بردم کیرشو گرفتم تو مشتم جا نشد اندازه ساعدمم کلفت تر بود!!! هول شد گفت خواب می دیدم ببخش منم باورم شد ولی دوس داشتم منو بکنه !!
-نمی ترسیدی پاره ات کنه
-نه چون مامانو می کرد چیزیش نمی شد
-از کجا میدونستی سیاهه؟
چون دیده بودم مامانو می کرد
مامان اذیت نمی شد یک روز تابستان اومدم خونه دیدم صدای ناله مامانم میاد و صدای جون جون بهرام اتاق خوابمون از پاسیو نور می گیره رفتم تو پاسیو یواشکی دیدم هر دو لختن کیر بهرامو اونجا دیدم که چه سیاه و گنده و بی ریخته تا می ذاشت کس مامان نفس مامان قطع می شد تا اخرش نگاه کردم تا آبشو ریخت تو کس مامانم خوابید روش کیرشم در نیاورد پاهای سفید مامانم بالا بود بعد پیچوند به پاهای بهرام دیگه کاری نکردن ارام رفتم از خونه بیرون این اولین باری بود میدیدم بهرام داره مامانمو میکنه میدونستم قبلن ها می کنه ولی ندیده بودم
-مامانت دوس داشت بهرام بکنتش؟
– آره
-چرا؟!
-معلوم بود خیلی هم دوس داشت همش قربان صدقه کیرش می شد
-خوب بعدش چی شد؟ خودتو میگم که با کیرش فشارت میداد کیرشو با دستت گرفتی گفت:
– آهاا شروع کرد گه خوردن و التماس که به مامان نگی منم قول دادم نگم
-این اخرین بارش بود ؟
-نه یه جورایی خودمم دلم می خواست ولی سالی چند ماه اردبیل می اومد معلوم نمی شد
بعد اون جریان دو روز بود بهرام با دوستاش اومده بودند هر دو طبقه را اجاره کرده بودند سه تا زن بود با بهرام چهارتا مرد

-خوب بگو چی شد
-شب بابام مثل همیشه زد بیرون
-خوب!
– بهرام برامون شام آورد کلی کباب چنجه بود و جوجه و نوشابه و سالاد و غیره تو تراس بالا درست کرده بودند داد و رفت
-خوب دیگه چی شد
-نزدیک نصف شب بود و من و مامان داشتیم فیلم نگاه می کردیم بهرام اومد و در پشتش قفل کردپرسید قاسم میاد مامان گفت نه خودت که میدونی
-یه دستگاه قهوه جوش برقی کادو اورده بود بازش کرد قهوه درست کرد برای منو مامان و خودش ریخت خوردیم خوشمزه بود
-خوب
-یه فنجان دیگه هم برای همه ریخت تمام شد خوردیم مامان پاشد شست و تشکر کرد بهرامم دونه دونه توضیح می داد که چطوری کار کن باهاش دستاش بغل و کمر مامان بود خودشو چسبونده بود مامان معلوم بود کیرش لای پای مامانمه
-خوب مامان از تو خجالت نمی کشبد؟
-نه دیگه خیلی وقته عادی شده حتی مامانو پیش من بغل می کنه لب می گیره مثل زن و شوهر واقعی هستن
-چرا ؟
-چون همش مامان با بهرام سکس داره من یکبارم ندیدم با بابام سکس داشته باشه برایم عادی بود مامان آرش را تازه چهار ماهه آبستن بود پاییز 97بود
تو گوش مامان چیزایی می گفت می خندیدن دست می کشید شکم مامان بنظرم می گفت بچمون چطوره ؟ چون بارها شنیده بودم حرف از بچه تو شکم مامان حرف می زدن شکمشو می بوسید می گفت مواظب امانتم باش بعد سونوگرافی اسمشم گذاشته بودن آرش آخه آرش از بابام نیست !!!

 

 

-از کجا میدونی از بابات نیست ؟
– چون نه شکل مامانه نه شکل بابام شکل بهرامه سبزه و گوش هاش و لب و دهن کپی بهرامه
-ادامه بده بعد شستن قهوه ساز چی شد؟

-خخخخخ مثل بازجوها سوال می کنی خخخخ
-نه دوس دارم بدونم چی میشه. میتونی جوابمو ندی دوس داشتی بگو
-تا کارشون تمام شد طبقه همکف یک دو خوابه است اتاقم از 8 سالگی جدا بود شب بخیر گفتم خیلی خوابم می اومد طوری که فقط یادمه رو تختم دراز کشیدم دیگه چیزی نفهمیدم یازده ساله بودم ولی درشت بودم هر کی نمی شناخت فکر می کرد بیشترم مثل الان که همه میگن 16 ساله ام بیشترم
صبح دیر وقت بیدار شدم دیدم بدون اینکه لباسمو عوض کنم خوابم برده بود سر گیجه داشتم رفتم دستشویی تا نشستم دیدم لای پام چسبنده و انگار چیزی ریخته کمی موهای جلوم بلند بود به هم چسبیدن دست زدم دیدم خیسم بعدها فهمیدم تا صبح بهرام پیش من بوده و نمیدونم چند بار رو من ابش اومده ولی
فقط لای پاهام فرو کرده بود خیسم کرده بود
-پس حتما بتو قرص خواب داده بوده!!
-آره هم به من هم به مامان تو قهوه
-چی کردی ؟
– به مامان گفتم دعواش کرد ولی گردن نگرفت
-بعد اون چی شد؟
– دیگه مامان نمی گذاشت وقتی بابام نبود منم پیششون باشم من اتاقم را قفل می کردم !!!!
-فرانک اخرش چی شد ؟ دیگه از اون ببعد با تو کاری نکرده؟
-چرا او خیلی رودار و سمجه زیاد اما تا حسش می کردم در می رفتم خخخ
-چیو حس می کردی؟
– اون کیر گندشو لای پام یا در کونم !!!
– پرده ات سالمه ؟ یا زده ؟
-خخخخخخ چه حرفا!! برات مهمه ؟!
-آره خیلی مهمه اخه نامزدیم خخخخ
-بعضی ها از بچگی میگن پرده نداره چی باید بکنن شوهرم خخخ
-یعنی تو از بچگی نداشتی ؟
-دارم ولی مگه مهمه ؟خخخخ

تو حیاط زیر درخت بید روی تاب دو نفره نشسته بودیم
وقتی اینا را گفت واقعا داشتم از تعجب کوپ می کردم
گفتم خانمم بریم تو میوه و شربتی و اجیلی با هم بخوریم بدون تعارف اومد تو

 

 

-فرانک جون مانتو و شالتو در آر راحت باش با هم مثلا نامزدیم فرانک جوناااا خخخخ …

بدون تاخیر در اوردو با تاپ رکابی بدون سوتین و ساپورت مشکی چسب خط شورتشم کاملا معلوم بود باسنش بقدری گرد و خوش فرم بود و قوس کمرش زیبا بود باور نمی کردم 13 سالش باشه باب گاییدن و خوردن و بغل کردن بود مخصوصا تا دولا شد شلوار منو اویزون کنه بر امدگی کسش و سفیدی کمرش نفسمو بریده بود
گوشیشو باز کرد دیالوگو گوش داد گفت فیلمشو نداری گفتم نه ولی این سکانس کوتاه میای اجرا کنیم گفت عاشقشم
دوتا پتو اوردم با یک متکا متکا و پتو را دادم فرانک گفتم اینجاذبخواب منم یکمتریش گوشیم گذاشتم وستمون من مثل بهروز سرمو بدون بالش گذاشتم زمین و پتو را کشیدم روم فرانک از روی گوشیش شروع کرد
هر دو صدامون بوی سکس می داد چه لرزش جذابی تو تن صدای هر دومون بود
اخرش با خنده اسیر کنند فرانک پا شدیم

رفت جلو دراور زنم دید یک عالمه عطر و ادکلن و لوازم آرایش چیده شده
صدا کرد رامین بیا عزیزم !!!
رفتم دیدم داره رژ می زنه
گفت تا حالا من تو فیلمها هم میز توالت و دراور به این زیبایی و مرتب ندیده بودم
از پشت بغلش کردم کیرم رو باسن برجسته و نرمو تردش بود که نفسمو حبس کرده بود خودشو جابجا کرد کیرم رفت لای پاش منم همزمان دستامو از زیر تاپش بردم رو سینه هاش
با احساس گفت
-رامین بیداری ؟
-آره مثه که
– منو دوس داری؟
– آره قدِ یه عالمه این هواا …
-همسرم میشی ؟
– آخ که چه جوووورم به مولا…
صورتشو چرخوند لبشو غنچه کرد لبمو گذاشتم رو لبش هر چه رژ زده بود خوردم نفسش مثل آتیش وجودمو سوزوند با صداهایی که در دم و بازدم در میاورد حرارتش تا مغز استخوانهایم می سوزاند
سینه های تازه و گرد با ممه رگ کرده اش تو مشتام ، باسنشو با فشار پاهاش جلو عقب می کرد کیرم لای پاش رو کسش بود ادامه کنان رفتیم رو تخت به راحتی گذاشت لختش کنم بدن بلورین تو اتاق خواب می درخشید منم بدنمو چند روزی بود برنزه کرده بودم قرار بود بریم پارتی پسرا همه باید اپیلاسیون میکردیم و برنزه سر تراشیده با تیغ یا المانی خیلی کوتاه بعلها کاملا سفید کرده تو بدنمم بجز دور کیرم میشه گفت مو نیست اپیلاسیونم که کرده بودم مورچه بسکووات می کرد خودمم لخت شدم فقط شورت تو تن فرانک بود اونم براحتی در آوردم دو رنگ متفاوت برنزه متمایل به دودی با سفید مهتابی نقشی بسته بود که از تماشایش سیر نمی شدم فقط محل خط شورتم سفید و کیرم صورتی خوشرنگ تخمام کمی تیره تر بود فرانک از تعجب بهتش برده بود تا شورتشو در آوردم چشماش قفل بدنم مخصوصا خط شورتم بود و کیرم گفتم کجایی
گفت تا حالا فقط تو فیلم زنا را دیده بودم نقش بیکینی هاشون سفید می مونه بقیه را برنزه می کنند ولی تو اولین مردی هستی که اینجوری دیدم خیلی زیبایی بووووووس
کس تمیز باد کرده مثل همه جای بدنش زیبا و سرحال بود با زبان بی زبانیش می گفت بیا منو بخور و بکووون

شروع کردم مالیدن مثل یک پورن استار حرفه ای حال می داد تا میخواستم برم بخورم نمی زاشت خیلی وارد و کلاس دیده اصلا به سنش نمی اومد!! شک داشتم تو دلم می گفتم حیف به این دختر تو این سن به فحشا کشیده شده دیگه شکی نداشتم که واقعا این دختر فاحشه است

 

کسشو تو مشتم با لذت گرفتم سرمو بردم بخورمش نذاشت گفت پریودم فشار به کمر و پشتم میداد پشت سر هم میگفت زود باش کیر میخام بکون تووووش زنتم منم از مالیدن کسش سیر نمی شدم با انگشتم مالشش میدادم با یک دستمم سینه هاشو می مالیدم رفتم کسشو بخورم باز گفت نه تازه امروز پریودم شروع شده گفتم خونیه گفت یه ذره عادتمه روز اول خیلی کم میاد خیلی کم فردا زیاد میشه الان بوش خوب نیست حالتو بهم می زنه مریض می شی ولی حالیم نبود حتی حاضر بود خون کوسشم بخورم شاشش بخورم ولی نزاشت برم سمت کسش هی می گفت کیرتو بکووون توش داره اتیش می گیره اشکشو مگه نمی بینی …
مثل آهوی خوش خط و خال وحشی بالا پایین می شد مثل مار به خودش می پیچید اونقدر مالوندم تا ابش همراه شاش بود بیرون زد دستم پر آب شد لباش تو لبام بود گفتم دوس داشتم آبتو بخورم حیف … اومدم رو سینه هاش هر دو سینه هاشو حالا هر چه زور داشتم میک میزدم خودش میگفت !! کیرمم لای پاش بود می گفت بکون تو کسم میخام زنت بشم ولی گوش نمیدادم اخه فکر می کردم شاید باکره است
کیرم متوسطه یکمی بالاتر از متوسط حدود 15 سانته ولی وقتی میکنم انگار بلندتر هم میشه بدنم کشیده بدون شکم
فرانگ چرخید روم با دستش کیرمو کرد تو کسش گفت پرده ندارم نترس بهرام پاره اش کرده بکوووون مگه دوسش نداری زیاد خونی نیست بکووووون پارش کن زود باش !!! مقاومت کردم باز چرخید زیرم حالا پاهاشو آورده بود بالا کیرمو با دستش گرفته بود فرو می کرد سوراخ کسش گرمی کسشو سر کیرم مزه کرده بود هی می گفت نترس اونم پرده ندارم بکوووون بهرام چند بار منو گاییده الکی گفتم نکرده بکوووون منو تو خواب گاییده پردمو زده بکووووون نترس پاره ام اوپنم بکوووون اون نامرد زنتو گاییییده فرانکتو جرررر داده گفتم. اینجوری شد منم زنشو باید جررر بدم گفت مامانو ؟ گفتمداره هم مامان هم زنشو خخخخ.
بکووووون زنشم بکووون اون بعدها با زور منو بارها گاییده ببخش پرده ندارم حتی کونمم گاییده بکووون تررا خدا بکووون منوجرررر بده نترس بکوووون توش اوپنم
بکون توش زووود باااش رامیییین جوووونم شوهرم بکوووون ببخش که زنت جنده است حالا دیگه شکی نداشتم که فرانک جنده تمام عیاره گفتم دیگه کی گاییدتت گفت خیلیا بکوووون دارم می میرم این حرفها را با ناز و ادا و چنان با ولع میگفت هیچ زن و جنده ای با این لطافت و آموزش تا حالا بمن نگفته بود

 

دیگه فرمان کیرم از دست و اختیارم خارج شد اگه خودشم مانعم میشد می کردمش کیرمو هر چه زور داشتم تو کس خیس و پر از ابش با یک حرکت تا ته هل دادم رفت تو کسش خیلی تنگ بود شکافت و رفت تو یه لحظه دهن فرانک تا اونجا که جا داشت باز شد نفسش قطع با جیغی پر از دردو و لذت اتاقو پر کرد اونهایی که دختر 13 ، 14 ساله را اونم چنین لعبتی را گاییدن می دونن من چی می گم کس داغ وحشی تنگ رونهای سفید و صاف باسن گرد و مثل فنر سفت ولی نرم اگه ده تا پرده هم داشت با بلدوزرم منو می کشیدن پارش می کردم ولی راست می گفت پرده نداشت سخت رفت تو ولی گیر نکرد تا بکشم بیرون تو همون بار اول رفتن تو کسش نتونستم بکشم هم فشارم می داد هم نا خود آگاه کیرم تلاش می کرد هر چه اب تو وجودم هست با کیرم بریزه تو کس فرانک
ابم ریخت تو کسش تا زور داشت پاهاشو قفل باسنم کرد نذاشت بیرون بکشم هر چه تو این چند ماه اب تو کمرم بود انگار جانمم از سر کیرم ریخت تو کس خوشگل و تشنه فرانکم
نمی ذاشت از روش پایین بیام مدتی زیرم بود کیرمم تو کسش تا چرخوندم اومد روم کیرم از کسش در اومد افتاد رو شکمم فرانکم چاک کسشو گذاشت رو کیرم شروع کرده بود مالیدن خونی که می مالید شکمم خوب می دیدم چشاش داشت از حرس شهوت بسته می شد که دستام دور کمرش بود تا بلندش کردم با دستش رد کرد تو سوراخ پر ابم باز رفت تو کسش آخ و اوخش شروع شد و حرفهای پاره ام کن و جرررم بده و …
این بار طول کشید تا ابم بیاد شاید 20 یا حتی 30 دقیقه زمان برد اب فرانک دو بار تو این مدت اومد تا دوباره آبم با فشار ریخت تو کسش
فرانک گازم می گرفت لیسم می زد چنان لب و صورتمو با حرس و ولع لیس می زد انگار میخا لبمو مثل ببری گاز بگیره قورتش بده ولی لحظه ای که لب به لب می شدیم با طرز جالبی لیسم میزد و میخورد!!! کسشو تا جا داشت فشار رو کیرم میداد دوست داشتم تا اخر عمرم ادامه داشته باشه کیرم قصد شل شدن نداشت هر چند مورمورم می شد ولی لذتم سرجاش بود تا باز ادامه دادم گاهی اون زیر بود و گاهی من دیگه فقط دوس داشتم بکنم و از حرکات زیبایش لذت ببرم از بوسیدنهایش و بوسیدنهایم حرفایی که می زد گازهایی که از جای جای بدنم می گرفت بعدش حمله به لبانم می کرد با چه لذتی زبان به زبان می شدیم و همدیگرو مک میزدیم

 

از من هی میخواست و می گفت تو هم گازم بگیر تا مامان بدونه شوهر دارم مامان جنده ام بدونه رامیییییین منو پاره کرده!!! سیاهم کن بی عرضه منم دلم نمی اومد بدنی چون ماهش را سیاه کنم ولی سینه هاش را تمام کرده بودم جای دندون و مک و گلوشو به خواست خودش مک بزنم سیا بشه مثل گردنبندی سرخش کرده بودم باز در زیر من برای چهارمین بار ابش اومد و بدنش به لرز افتاد و گاز زدنهایش شدیدتر شد نزدیک شاید 10 دقیقه زیرم بود و ادامه دادم دیگر ابی در کمرم نمانده بود بقدری عرق کرده بودم انگار زیر دوش هستم وانمود کردم که ارضا شدم مدت طولانی بغل هم بودیم تا به حال عادی برگشتیم گفتم بریم دوش بگیریم گفت نه میخام عرق تنت رو تنم باشه اخه باور کنید چند لیتر عرق از تن من رفته بود تن زیبای فرانک هم انگار تو وان کردن همه جاش خیس بود لای پاش پر خون شده بود هی می گفت ببخش که خونی شدی منم هی می گفتم عشقم عیب نداره تو ادراتم برام عزیزه خون پریودتم برام زیباست دیگه تقریبا به حال طبیعی برگشته بودیم گفتم پاشو بریم زیر دوش بوسم کرد گفت چشم عزیزم نگاه به کسم کن ببین چطوری پارش کردی !! نمی گی مبارکه زنت کردم ؟! نمیخای زنتو نازش کنی ؟!!!
آخه پردشو پاره کردی ببین چه خونیم ازش رفته ؟!!
شک کردم پرسیدم چی می گی ؟!
گفت درسته پرده فرانک را پارش کردی زنتو پاره کردی نگاش کن ببین دستمو زدم کسش خون زیادی معلوم نشد ولی اطرافش و دور کیرم خونی بود بو کردم بوی تخم مرغ گندیده نبود بوی خون تازه بود !!!!!!
تو راه حمام بودیم گفت گولت زدم تا حالا کیری تو کسم نرفته بود اون نامرد کونمو پاره کرده بود ولی کسم سالم بود نگه داشته بودم برای رامینم نوش جوووونت
خودمونو شستیم زیر دوش عذر خواهی می کرد که ببخش مجبور شدم دروغ بگم حالا زنتم قول میدم با ده تا نامردی چون بهرام تو یک اتاق بندازن نذارم دستشون به زنت بخوره این دختر انگار از کرات دیگری نازل شده بود اینهمه حرفهای تازه را از کجا اورده بود گیج و گیج ترم می کرد !!! نگاه به بدنش کردم تمام زیر گلو و سینه ها و باسنش اثار دندان و لب های اتشینم بود سیر نمی شدم از طرفی ترس وجودمو گرفته بود که چه خواهد شد نکنه همه جریان مامانش داستان و دروغ باشه مثل پرده ی کسش !!!!
فرانک حوله آیدا را کرد تنشو گفت چه لطیفه و زیباست با شوخی گفت حرامش بشه هوویم خخخخخ پرسید چرا اینهمه لطیفه انگار پرزهاش تک بتک ماساشوره گفتم مال سوئیس است گفت منم میخاااام گفتم از این بهترشو برات می گیرم زودتراز من رفت بیرون تا من بیام لباساشو پوشیده بود من تو حمام غرق در ترس و دلهره بودم زمان می دادم تا فرانک بره واقعا دیگه خجالت می کشیدم که ابروشو ،حیثیتشو لکه دار کرده ام از خودم بدم می اومد خجالت می کشیدم جای پدرش بودم با 14 سال اختلاف سن وحشت کردم از طرفی دلهره داشتم حامله بشه چکار کنم خیلی دوس داشتم زنم باشه ولی هر چه تصور می کردم به آیدا چی بگم نمی تونستم اخه آیدا را هم عاشقانه دوست داشتم حمام خونه ام مخصوصا حمام مستر را تغییر داده بودم اندازه یک اتاق جمع و جور بود چمباتمه زده سرم میان دستانم بود غرق در اتفاقاتی که مثل یک خواب بود با این تفاوت که واقعیت داشت تو سیل حوادثی که خواهد افتاد بودم!!! تو این فکر بودم که فرانکم الان تو حال بدتر از منه چون اعتبارش و تنها سرمایه با ارزش را الکی و سر یک هوس زود گذر به باد داده خونه خاموش بود و ساکت تا صدای انگشت فرانک به در حمام از چرتی که تو گرداب و طوفان مهیب منو ربوده بود بیرونم آورد و صدای روح نواز و عاشقانه ی فرانک که میگفت عزیزم همسر خوشتیپم چرا نمیای بیرون دلواپستم
جواب دادم اووومدم
تا اومدم دیدم لباسشو پوشیده موهاشم تقریبا خشک کرده
منم با حوله تنی ام حالا تو بغلی که برایم باز کرد تو آغوش هم بودیم

 

همه اون اضطراب و نگرانی هایم پر کشید و جاش باز آتش عشق و نیاز به فرانک جاشو پر کرد دیگه باور داشتم که نباید نگران باشم بگذارم دست سرنوشت هر چه می خواهد آزادانه بکند
وضع آدمی را داشتم که در بیابان برهوت به باغی پر از گل و سنبل و آب و میوه و زیبایی های حیات رسیده و تنها وارثشم خودشه هر جا قدم می گذاره یک نوع زیبایی تازه را کشف می کنه و نباید به اون بیابان بی اب علف داغ و سوزان و خوفناک فکر کنه چون اونها مال گذشته بود
هر چه نگاه می کردم باغ بود و زیبایی منو فرانک …
از بغل هم جدا شدیم گفتم لباس اندازه تو زیاد تو خونه است با آیدا زیاد سایزتون فرق نمی کنه تو یه خورده اندامی تری تا کمد آیدا را باز کردم گفتم بیا اینو بپوش یک پیراهن آبی نفتی رکابی بین طوسی و نفتی یه رنگ خاص داشت فرصت ندادم تاپشو در اوردم بعدشم ساپورتشو شورتشو نکرده بود لخت شد بوسی از کسش کردم گفتم الان کادوشو میارم تا پیراهنو کردم چنان رنگ و مدل ساده جذاب نشست به تنش انگار هزار بار مطابقت با تیپش بوده رفت جلو ایینه محو تماشای خودش بود تا منم با حوله در قاب آئینه پشت سرش با موهای تراشیدهو سری گنده و خاص برنزه تمیز شده زیباترین تابلو دنیا را نقاشی کردیم
گفت اخه ویدا بیاد ببینه لباسش نیست چی ؟!
گفتم سه تا از این کمدها فقط اینجا لباس داره ویدا دوس داره همه زنای فامیل لباساشو ببرن بپوشن خیلی کم هستن سایز اندامی مثل خودش حواسش به این همه لباس نیست شاید چندتایی عین همینو داره
گفت بعد این برای منم باید جدا بگیری تا اومدن آیدا نمیخام این کمدش مال من هر کدامو تو دوس داری می پوشم ولی تا ویدا اومد باید برام مثل اینارو بخری
گفتم همه این لباسها برند معروفی هستند تو تهرانم گیر نمیاد باید ببرمت ایتالیا پاریس انگلیس یا حداقل دوبی تا انتخاب کنی آیدا خودش میره میخره هر بار که میاد ایران یک ساک پر لباس میاره
به فرانک گفتم قبلا یادت باشه که گفتم پارتی داشتیم قراره پنجشنبه و جمعه اونجا باشم مناسبتش تولد دوس دختر یکی از قدیمی ترین دوستم هست قرار داریم همه مردا شیو کرده و اپیلاسیون کامل بدن و برنزه کنیم حالا دخترا چه کنند خبر نداریم ولی قرار نیست برنزه کنند اینو همه میدونیم من برای دوس دخترم زنجیر و پلاک گرفتم با شلوارک و تاپ کلوین کلاین که حرامش باشه نه پارتی می رم نه دیگه اونو میخام ببینم (چون فقط تیغ زن هستن معلوم نیست با چند نفرند) الان میارم اونم خواستی تن کن
گفت این پیراهنو در نمیارم تا … پرید تو بغلم بند حوله ام را باز کرد کیرم در نهایت سفتی بود شروع کرد خوردن لبهایم منم متقابلا بد تر از او …
دستشو رو کیرم بود رفت پایین شروع کرد خوردن کیرم که رفتیم رو تخت تختی که روش پرده اش را زده بودم ملافه و روتختیشو عوض کرده بود گفتم عزیزم بذار نانازت استراحت کنه گفت باشه عقبمو می خام پاره اش کنی ؟
گفتم آکه یا بهرام پردشو زده گفت خیلی تلاش کرد بکنه ولی نشد یه ذره نوکشو تا می کرد تو چشام از حدقه در می اومد حتی مال مامانم تا حالا نشده بکنه کیر بهرام کیر آدم نیست شاید کیر کرگدنه عکسشو دارم میخای ببینی که زد اومد واقعا راست می گفت دست کمی از کیر خر نداشت !!!!

 

رفتم کرم آوردم نذاشت بزنم گفت دوس دارم با کسم و کیرت خیسش کنی میدونم مزه اش ده برابره!!! این دختر هر چه پیش می رفتیم دهها قدم جلو تر از من بود !!! دستذنخورده بوددولی انگار دهها ساله فاحشه حرفیه
سرتون را درد نیارم کونشم با تشریفات خاصی گاییدم وقتی کیرم یواش یواش تا اخرش رفت خیلی اهسته تلمبه زنی را شروع کردم خیلی هم طول کشید ابم اومد یه نازبالش کوچولو گذاشتم زیر شکمش کونشم با قوس کمری که داره بالاتر اومد لبامون تو هم. چشاش خمار باسن نازش زیر کیرم موج زیبایی تا کمرش میزد دستشو برده بود رو کسش همزمان گاییدن کونش کسشو می مالید خیلی زودتر از من ابش اومد تو همون یک حالت اونقدر زدم تا ابم اومد مثل مرده افتادم روش طولی نکشید تا فرانک خواب. رفت ولی من بیدار بودم
جالبه کیرم شل هم نمی شد دهنم خشک شده بود گرسنه ام بودم دیگه نزدیکای عصر بود از صبح یک کله تخته گاز هر دو رفته بودیم ارام کیرمو از کونش کشیدم بیرون تا کشیدم کونش زود جمع شد انگار کیری توش نرفته بوسش کردم سوراخشو لیس زدم باسنشو بوسیدم و لیسیدم دماغم لای دو لپ باسنش کردم فشار دادم حالیش میشد ولی خستگی اجازه نداد بلند شه با دستش اشاره می کرد بخواب روم حوله ام را کشیدم روش باز خواب رفت فیله ی گوسفند اماده برای کباب خوابونده داشتم دو سیخ گنده تا جا داشت زدم طبقه بالا که شاه نشینه هر چند سنتی است ولی باربکیوی خیلی شیکی تو تراسش درست کردم هر که دیده افرین گفته زعال و گل انداختم سیخها را گذاشتم بت حرارت ملایم بوش تمام منطقه را گرفت کبابها حاضر شدند و جا افتادن تست کردم عالیییی بود تو دهن آب میشد
اماده کردم اوردم رو تخت یه تیکه گذاشتم دهنش تا داغی و بوی کباب خورد بیدارشد دهنشو مثل مرغ عشق باز کرد مزه مزه کرد انگار فنری که یهویی باز بشه پاشد لخت بدون لباس نشست من هنوز خودم نخورده بودم دومین تیکه را گذاشتم دهنش بغلم کرد بزور از دهنش تیکه دومو که جویده بود در اوردم خوردم همین شد تجربه ای جدید کبابو میذاشتم دهن فرانک می جوید قورتش میداد بعدی را تا می جوید من بزور از دهنش در میاوردم و می خوردم یا اون میزاشت دهن من می جویدم اون بزور از دهنم با زبونش می گرفت هر دو سیخو تا اخرین تیکه خوردیم سر نونش هم همین کارو کردیم دوغ اورده بودم فرانک دهنشو پر می کرد لب به لب می شدیم می ریخت دهنم من میخوردم نوبت بعد من می ریختم فرانک می خورد هرگز دوس نداشتیم افتاب غروب کنه تا زمان وداع یاران رسید
زنجیر و پلاک را انداختم گردنش گردنی که جای داغ بوسه هایم نقش بسته بود از قرمزی به حالت بنفش رسیده می رفت تا کبود بشه پلاک I love you بود بوسش کرد تشکر کرد گفت ببخش که من چیزی به عنوان کادو برات ندارم قول میدم منم کادو بدم

 

گفتم تو با ارزش ترین داشته ات را به من بی مقدار داده ای که با کوهی از الماس و دریایی از در و مروارید نمی شود معامله کرد باز رفتیم تو بغل هم و خواست مانتو بپوشه گفتم صبر کن رفتم سر کمد دوم آیدا چندتا مانتو برند براش اوردم یکی زیباتر از دیگری که دو تاشو به زور قبول کرد چند تا هم ساپورت اوردم یکیشو پوشید و بقیه را بدون اینکه خودش بدونه گذاشتم تو لباسای خودش و بقیه ساک جمع و جوری اوردم مرتب گذاشتم توش باز همدیگرو بغل کردیم و بوس و گفت برو بیرون ببین اگه خلوته برم
گفتم از در زیر زمین برو که مشاع است بین چند همسایه به خونتونم نزدیکه
گفت مگه در دومم خونت داره گفتم آره ولی همش تو این مدت یک بار از اونجا رفتم بیرون همیشه قفله خونم ویلایی در شیب تند کوهپایه است از سمت شمال حیاطم همکف کوچه اصلی (بالایی) است از سمت جنوب 4 متر اختلاف با در خروجی زیر زمینم داره در واقع میشه گفت ویلایم با زیر زمین و شاه نشین سه طبقه است راه پله اش از سمت ضلع جنوب غربیه که هر ندونه فکر می کنه اتاق خوابه با هم تا پایین رفتیم زیر زمینم دید گفت اینجا هم که مرتبه خیلیم بزرگ و شیکه چرا اجاره نمی دی ؟ خندیدم بعد لبشو گاز گرفت گفت شوهرم اخه پولداره مثل زنش فقیر نیست بغلش کردم نزاشتم حرفشو تمام کنه گفتم همه ثروت فدای یک تار موت نگووو ناراحت میشم درو باز کردم رفت ولی دلمم باهاش رفت تا برگشتم دیگه اون رامین سابق نبودم رفتم تراس نشستمو نگاهمو به چشم انداز جنوبی و شرقی ساختمان به خونه ای که حالا قلب عشقم در آن می تپید زوم شدم دقت کردم دیدم فرانک پشت بام خونشون داره منو نگاه میکنه برام بوسه میفرسته پیام دادم برو خونه زیبا ترینم برو که زیباترین عاشورای عمرم و زیباترین لحظات زندگانیم امروز بود جانم فدای امام حسین و نذرش که چه زود نذرم را ادا کرد
نوشت رو چشام شوهرم الان میرم ولی پاهام اجازه رفتن نمیده
نوشتم پس علامت نده ممکنه بقیه ببینند
نوشت ببینند زن و شوهریم میخان چی بگن ؟!
نوشتم حسود زیاده به من رحم کن
نوشت چشم میرم ولی دلم تو سینه تو گیر کرده شاید مامانو راضی کنم شب بیام بغل شوهرم باشم
نوشتم منتظرتم
نوشت راستی یادم رفت بگم دو تا قرص HD از مال مامان گرفتم خوردم خاطر جمع باش شکمم بالا نمیاد
نوشتم مامان دونست ؟
نوشت اول دعوام کرد بعد که عکساتو نشون دادم و کادوهاتو دید قند تو دلش آب شد و اشک شوق برام ریخت به مامان نگفتم زن داری لباسها را هم گفتم قبلا برام خریده بودی نگفتم امروز اشنا شدیم الکی گفتم بیش از یکماهه بیرون همدیگرو می بینیم امروز اومدم خونت تا عکسهاتو دید گفت اینو من بارها دیدم اخرین بار تو سنگکی محل دیدم نوبتشم داد به منو یک خانم دیگه من آرش را تو کالسکه با ماسک برده بودم کلی منو نصیحت کرد همه بهش احترام می زاشتن نونواهم خیلی تحویلش گرفت ماسکشو در نیاورد تا خوب ببینم همه بهش می گفتن ارباب اخه هیچ وقت به اون نزدیکی ندیده بودم از تو چه پنهان منم عاشق اون مرد شده بودم ولی تو دلم میگفتم کاش می اومد خواستگاری فرانکم خدا را ببین ؟!
نوشتم پس پیش مامان منو حسابی تعریف کردی ؟!
نوشت هر چه بگم نمی تونم یک ذره از زیبایی و مردونگیتو بیان کنم ..

 

اونقدر چت کردیم تا آفتاب رفت پشت کوهها نوشتم برو سرما نخوری بگو مامان برات غذای مقوی درست کنه تو زخمی هستی راستی خونی از نانازت نیومده
نوشت نمیدونم ولی میدونم همش بهانه رامینو داره شب منتظرم باش در پایینو اس دادم باز بذار
نوشتم باشه بذار مامان با باباتو بهرام راحتر صفا کنند
استیکر خجالت و گریه فرستاد
شب پیام داد دارم میام گفتم بیا شام با هم بخوریم میخوام کوبیده درست کنم
گفت باز من از اون کباب قبلی میخوام گفتم بیا از اونم می ذارم نکنه ویار داری ؟!
گفت نه هنوز بچه ایم 10 سال دیگه میخام بچه دارم کنی مصالح کوبیده را اماده کردم برگم زیاد داشتم یک پیت پر فیله فریز شده داشتم اندازه دو سیخ خیلی چاق هم خوابونده گفتم برا مامان و باباتم می ذارم به بهانه نذری میارم با هم بر می گردیم مال خودمونو مثل مرغ عشق مثل دو کبوتر عاشق می خوریم گفت نه بهرام اینجاس بابا هم نیست بمونه بعد رفتن بهرام و مهموناش 15 یا 16 میرن عشقم زودتر از اونی که تصورشو داشتم اومد داشتم کوبیده را ورز میدادم رسید دو سیخ 200 گرمی گرفتم یک سیخم برگ زده بود دیگه نذاشت دومین برگ را بزنم
دستامو شستم اصرار داشت که بیا سکس کنیم بعد شامو بذار ساعت نزدیک 12 بود راضیش کردم بریم سر باربکیو تا بال را دید و تراس و باربکیو را محو تماشی سیقه ام شد با هم کبابها را اماده کردیم تو شاه نشین غذامونو به سبک کبوتران عاشق خوردیم همونجا سکس شبانه را شروع کردیم تا کیرمو فشار کسش دادم پرید عقب که سوختم چند سانتی بیشتر نرفته بود سر کیرمو دیدم خون تازه ای رنگینش کرده هر چه گفت بکون دیگه درم نمیاد نکردم از کون گاییدمش هر دو خسته بودیم تو بغل هم خوابمون رفت فرانک تا 10 صبح خواب بود من صبحانه مفصلی از اب میوه ها و عصل طبیعی و پنیر لقوان و کره محلی و سنگک داغ وشیر و چند جور مربا و جنسینگ اماده کردم رفتم با ناز کردن و بوس و بعل بیدارش کردم رفت دوش گرفت من قبلا گرفته بودم با حوله آیدا و بوی شامپو و عطر تن خودش نشست میز صبحانه مونده بود از کجا شروع کنه
اول جنسینگ را بهش دادم گفت چیه توضیح دادم بعد باز بصورت دو کبوتر عاشق از دهن هم غذا خوردیم
رفتم بال تختو مرتب کنم که دیدم یه لکه خون قرمز خوش رنگ درست زیر باسنش که نقش بسته بود رو ملافه است اندازه دهن لیوان بود بر گشتم خوابوندم کسشو نور انداختم طفلک پردش از نوع پرده های سختی هم بود پاره شده بود اشکارا معلوم بود باز اطرافش نگو کیرم خورده زخمشو تازه کرده همون جور حوله تو تنش پاها رو به بالا از کونش باز گاییدم کسشو خودش مالید ارضا شد منم همراه فرانک ابمو ریختم کونش
تا عصر خونه من بود شب قرار نبود بره که مهمان اومد برام نمیخواستم بدونن از در پایینی رفت

 

 

مهمونام هنوزم هستند دارند استراحت می کنند خاطراتم داره تموم میشه
الان که 12 شهریوره دارم می نویسم بخاطر اومدن مهمان به خونه ام و موندنشون نتونست دیشب بیاد پیشم موبایل مامانش فاطی را هم داده تو واتساپ کلی تصویری حرف زدیم زیبایی فاطی بی نظیره کسی باور نمیکنه 37 سالش باشه مثل دختره منم یادمه که چند بار فاطی را دیدم ولی همش با ماسک بوده فقط یک بار اونم تو فروشگاه کوروش چند ماه پیش دیدم دست و پام لرزید بدون ماسک بود ماسکش گردنش بود اونم بمن زل زد ولی نتونستم دوام بیارم نگاهمو جای دیگه دوختم شلوغ شد ولی تا اخرین خریدش منم لفت دادم متاسفانه ماسکشو زده بود ولی اندامشو تصور می کردم
تا مهمانام بروند که شب بعد از شام قطعا میروند اگه زود رفتن عشقم میاد اگه دیر باشه نه میخوام استراحت کنه تا زخمش خوب بشه بساط کبابو خوابوندن فیله را اماده کرده ام برای فردا خانمم فرانک با مامانش فاطی ناهار مهمانم هستند پنهانی از بابا و بهرام میان قراره جلو چشم مامان فاطی مثل روز عاشورا و پریشب منو فرانک از دهن هم غذا بخوریم منتظر گزارشم باشید … قطعا اتفاقات جالبی اتفاق خواهد افتاد ضمنا تصمیم گرفتم زندگی دومی را داشته باشم تا انجا که میشه پنهان باشه فکر آشکار شدنشم نکنم شاید بقول فرانک آیدا دوس پسر هم داره اخه الان که فکر می کنم با توجه به زایمان سزارینی مدتها کسش مثل کس دختر بود ولی دو سه سالیه کسش گشاد تر شده اخه همش ارزوی کیرهای کلفت را می کرد و موذتهاست دیگه نمیگه!!!

دوس دارم یک بچه اونم پسر از #فرانک داشته باشم تا جنسم جور باشه آیدا حاضر به بچه دار شدن نبود بارها خواست لوله هاشو ببنده نذاشتم تا در #دانمارک آپاندیسش عود می کنه البته بدون جراحی عملش می کنند می پرسه لوله هامو می خوام ببندم اونم میشه که با #لاپاراسكوپی گویا لوله هاشو می بنده البته میشه بازش کرد #احتمال بچه دار شدنش را باز گرداند ولی خودش راضی نیست. حالا با گشاد شدن کسش و بستن لوله هاش حرف فرانک خیلی قابل تامل و تعمق است الان که کلاهمو قاضی می کنم به آیدا هم حق میدم چون من با داشتن #آیدا #همیشه دوس دخترم پنهان از چشمش داشتم اونم حق داره ناراحت نیستم کاش دوس پسر داشته باشه باید #کنجکاو بشم اگه از اونم خبر دار شدم می نویسم .

 

#رامین از #تهران و #اردبیل اسمم واقعیه و اسامی هم همه واقعی هستند

2 دیدگاه دربارهٔ «نذری که زود ادا شد»

  1. دمت گرم. داخل این 4سال که دارم از شهونتناک داستان میخونم تنها کسی هستم که برا داستانش کامنت گذاشتم نویسندشم خودم بودم. عالییییی بود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *