لذت تحقیر

اخطار: این داستان “فتیش”  و دارای متنی به قول خودمان “حال بهم زن” است.

……………

به ساعت دیواری نگاه کرد. هنوز ظهر نشده بود. دوباره تنها و بی انگیزه بود.ناگهان زنگ در به صدا درامد و او را از جا پراند. در را که باز کرد زن همسایه طبقه بالایی را دید که منتظر ایستاده بود. شوهر ان زن در زندان بود و او با پسر نوجوانش در طبقه چهارم ان اپارتمان سکنی گزیده بود.رضا او را کامل نمی شناخت اما میدانست که با همسر خودش دوست است . اکثر روزها زن همسایه که اعظم نام داشت پیش همسر رضا می امد و با هم گپ میزدند. رضا برای اولین بار با دقت به صورت سفید و صاف اعظم که خطوط منظم و خشنی داشت خیره شد و با لکنت گفت: لیلا خونه نیست. رفته بازار. اعظم سری تکان داد و طلبکارانه گفت: پس چرا به من نگفت. خوب حالا شما تنها تو خونه ای؟ اگه عیبی نداره می خواستم از دوش حمام اتون استفاده کنم اخه اب گرمکن ما خراب شده .

 

رضا تکان سختی خورد و مریضی قدیمی شهوت در یک نگاهش عود کرد . کنارکشید و با احترام اعظم را به خانه راه داد. اعظم با چادر سفید خونه تو امد و به اطراف نگاهی انداخت . خونسرد به رضا گفت: من میرم حموم یه دوش بگیرم تو هم تا لیلا میاد خونه بمون.رضا مطیعانه گوشه ای خزید. صدای خش خش لباس کندن اعظم را در حمام میشنید. نمی توانست ارام بگیرد . برخاست و ارام به پشت در حمام امد و لباسهای زیر اعظم را که جلوی در حمام بود برداشت . با هیجان به پذیرایی گریخت و شروع به بوئیدن و بوسیدن شورت و سوتین اعظم کرد. در همان احوالات خودش بود که ناگهان صدای غرش خشمگینانه ای را شنید. اعظم بالای سرش با خشم و تنفر او را نظاره میکرد. چادر سفیدش را دور هیکل درشت و سفیدش پیچیده بود.تا رضا خواست بجنبد دست سنگینش را بالا اورد و محکم خواباند در گوش رضا. بدبخت از ضرب دست اعظم زمین افتاد

 

. اعظم با خشم گفت: کثافت کونی , توله سگ زن جنده با شورت من داری حال میکنی…. توی کونی ارزش نداری که تو دهنت برینم اونوقت داری با شورت کثیف من جغ میزنی… اعظم در حین گفتن این کلمات پای کلفت و سفیدش را که از زیر چادر بیرون درامده بود بلند کرد و محکم روی صورت رضا کوبید. امانش نداد و ضربات بعدی را هم پشت سر هم فرود می اورد. رضا در حالت عجیبی بود از یک طرف لگد های اعظم بیچاره اش کرده بود و از درد به خود میپیچید اما از طرف دیگر زیر پاهای کلفت وسفید اعظم حال فوق العاده ای پیدا کرده بود. کون سفید و درشت اعظم را از پایین دید میزد و کتکش را هم نوش جان میکرد.اما اعظم که دست بردار نبود با خشونت به رضا گفت : همینجا مثل یه لش دراز میکشی و صدات درنمیاد تا بیام سراغت. بعد به اشپزخانه رفت و یک سیخ کباب را روی اجاق گاز گذاشت تا سرخ شود. در همان حال با اقتدار به رضا دستور داد: شلوارت و در بیار و کون لخت به شکم دراز بکش. رضا بیدرنگ دستور او را اجرا کرد حتی فکر سرپیچی هم نیافتاد. اعظم با سیخ سرخ بالای سر او امد و زانوی سفید و لختش را پشت رضا گذاشت . سیخ سرخ را با خونسردی روی کون رضا چسباند طوری که ناله او به هوا رفت

 

. اعظم با خشم غرید: خفه میشی یا خودم بکشمت زن جنده. بعد شورت کثیفش را گلوله کرد و درون دهان رضا چپاند. بعد کمربند شلوار او را دراورد و با بیرحمی مشغول شلاق زدن به کون داغ زده رضا شد. اعظم یک ربع ساعت بی وقفه او را شلاق زد.بعد همانطور که رضا را به فحش بسته بود موهای او را چنگ زد و برش گرداند. با تنفر صورتش را به رضا نزدیک کرد: کثافت ادم شدی یا بازم میخوای؟ رضا از عمد برای اینکه اعظم کارش را ادامه بدهد چیزی نگفت . همین بیشتر اعظم را خشمگین کرد . شورتش را از دهن رضا بیرون کشیدو تف غلیظی توی دهن او انداخت. رضا با حرص و لذت تف او را بلعید. اعظم نگاه نافذی به او انداخت و دوبازه توی صورت او تف کرد و باز هم و دوباره. رضا با هیجان تف اعظم را میبلعید و سعی میکرد که از دستش درنرود.اعظم با تنفر او را زمین انداخت: توی کونی لیاقتت همینه که تف و گوه منو بخوری حالا تو دهنت می رینم تا ادم بشی شورت دزدی نکنی . اعظم بالای سر رضا ایستاد و چادرش را برای اولین بار کنار انداخت . رضا جالا اندام کامل و لخت او را می توانست نظاره کند. پاهای کلفت و پستانهای گرد و بزرگ . یک هیکل ناب ایرانی. جاافتاده اما جذاب. اعظم با خشونت داد زد: دهنت رو وا بگذار همه گوهم رو باید بخوری اگه یه ذره اش بیرون بیافته تا شب سرت و تو کاسه توالت میخوابونم.

 

بعد روی دهن رضا خم شد . بوی کونش نافذ و گیرا بود . رضا جالا سوراخ کون او را نزدیک لبهای خودش میدید. با ولع شروع به لیسیدن کون اعظم کرد. اما اعظم امانش نداد و فورا شروع به ریدن درون دهنش کرد. رضا فقط یک لحظه تردید کرد و بعد با لذت شروع به بلعیدن گوه قهوه ای و سفت اعظم کرد. اعظم موقع ریدن هم بهش فحش میداد: بخورش کونی . بخورش که لیاقتت همینه . زن جنده وقتی زنت میره جای دیگه میده تو هم باید تو خونه گوه منو بخوری تا به حقت برسی . کمی بعد اعظم که گوهش تموم شده بود بلند شد و به رضا نگاه کرد . رضا طوری مدفوع او را خورده بود که حتی ذره ای از ان به دهنش هم نمالیده بود. اعظم با تنفر دوباره کونش را روی صورت او گرفت: حالا سوراخشو بلیس که کامل تمیز شه . تو خوب میتونی توالت سیار من باشی کثافت. بعد بلند شد و چادرش را سر کرد و موقع رفتن تف غلیظی روی رضا انداخت و از در خارج شد. رضا از جاش تکان نمی خورد . میدونست تحقیر شده میدونست که همه دیوونه و کثافت حسابش میکنند. میدونست که هیچ کس نمیتونه درکش کنه . میدونست که همه فحشش میدن که اسم هرچی مرده بدنام کرده . اما گور پدر همه. اون لذت برده بود از تحقیر لذتی که تعداد انگشت شماری میتونند درکش کنند و بهش برسند . لذت عجیبی که فقط در انسان وجود داره : لذت تحقیر

 

نوشته: مفیستوفلس

7 thoughts on “لذت تحقیر

  1. 09366909774
    کون می‌دم و به گی‌ بودن افتخار می‌کنم. هر کیری‌ مزه خودشو داره برای کردن کون من همین الان زنگ بزنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>