اولین سکس پارتی

سلام،

من مهدی هستم و27 سالمه، در اصل از کشور همجوار ایران ولی متولد تهران و از 2 سالگی در استان قم بزرگ شدم. زمانی که به کشور هلند پناهنده شدیم 20 ساله بودم و ظرف 3 ماه اول جواب مثبت گرفتیم.هنوز 1 ماه از قبولیم نگزشته بود که برادرم که از من 3 سالی بزرگتره و پسر خواهرم که 5 ماهی از من کوچیکتره و هردو خیلی وقت هلند زندگی میکنند، بهم گفتن میخوایم واسه قبولیت جشن بگیریم و گفتن باید بریم خارج از هلند و کسی نباید خبردار بشه؛ من که هنوز توی کمپ مهاجرین زندگی می کردم، هیچ مدرکی نداشتم. من اول مخالت می کردم و ازشون می پرسیدم مگه کجا قراره بریم که نباید کسی بفهمه و اونا هم فقط میگفتن سورپرایزه.

 

منم که دیدم خیلی اسرار میکنند مجبور شدم قبول کنم. خلاصه به بهونه کار رفتیم کارخونه داداشم که از این یکی داداشم بزرگتره. شب بود وقتی رسیدیم، ازشون پرسیدم: اینجا چیکار اومدیم مگه نگفتین باید بریم خارج از هلند؟ گفتن امشب نمیشه باید فردا بریم . خلاصه شب همونجاموندیم و فرداش ساعت 11:30 راه افتادیم.بعد 2 ساعت رسیدیم به یه ویلای جالب که دورو ورش عکسای سکسی داشت. گفتم اینجا کجاست؟ فقط میخندیدن و می گفتن بریم تو میفهمی .من که تازه داشت دوهزاریم میفتاد از یه طرف خوشحال شدم از یه طرف استرس داشتم ، چون نمی دونستم اون تو چه خبره. بلاخره داداشم جلو رفت و زنگ زد. بدون اینکه کسی حرف بزنه در واز شدو رفتیم داخل حیاط . نزدیک در که رسیدیم دیدم در باز شدو یه زن حدودا 30 ساله که فقط شرت و کرست تنش بود اومد جلو و دست داد و خوش امدید گفت.

 

در حالی که داداشم و خواهرزادم داشتن لخند میزدن طرفم رفتیم داخل داداشم تا با زن حرف زد و پول بده چندتا از دخترا اومدن طرفمون و خوش امد گفتند و رفتن. بعد اینکه نفری دو تا حوله و یه کلید بهمون داد رفتیم طبقه زیرزمین جایی که رختکن بود و لخت کردم و بعد یه دوش حوله دورم بستم. از بس جو گرفته بود انقد زود انجام دادم که داداشم گفت چته عجله نکن تا ساعت 1 نسبه شب باید اینجا بمونیم. خلاصه بعد اینکه حاظر شدیم رفتیم بالا، داخل سالن که شدم انگار تو بهشت بودم هرکی یه طرف روی مبل نشسته بود یا در حال نوشیدن ویا لاس زدن با دخترا . منم رفتم یه کناری نشستم ودور و ورم نگاه میکردم که دیدم داداشم اومد و یه شیشه آب جو بهم دادو گفت خوش میگزره؟ گفتم خیلی عجب جای با حالیه. داداشم یه هو گفت بریم سیگار بکشیم. تا سیگرمون تموم بشه خیلی چیزا واسم تعریف کرد که از بس تو فکر اولین سکسم بودم اصلا نفهمیدم چی گفت. یه لحضه متوجه شدم که یه دختره حدودا 22 ساله قدشم حدود 170 اومد وسط من و داداشم نشست و بعد 5 دقیقه حرف زدن دختره دست داداشم و گرفت و رفتن حالا دیگه تنها شدم و دیدم کاری نمیشه رفتم دوباره توی سالن وروی مبل نشستم دور و ورم نگاه کردم دیدم هیچ اثری از خواهرزادم نیست بعد 30 سات دیدم هر دو اومدن و گفتن تو که هنوز اینجایی؟! منم گفتم پس می خواستی کجا باشم؟ خلاصه 1 ساعتی گذشت دیدم داداشم و خواهرزادم جلوی من نشستن و با 3 دختر میگن و میخندن، یکی از دخترا گفت این دوستتون چرا این جوری نگاه میکنه انگاری شاهزادست؟ داداشم گف این تازه کاره.

 

بعدش دیدم یکی از دخترا که نزدیک اونا وایستاده بود و قدش از همه بلندتر و موهای مشکی تا کمر داست اومد کنارم نشست وگفت تازه کاری؟ گفتم یه جورایی. پاهاشو دراز کرد روی مبل و تکیه داد به من و گفت از بس دادم کمر درد گرفتم و پاهام درد میکنه. منم از فرصت استفاده کردم گفتم می خوای ماساژت بدم؟ گفت چرا که نه. همونجور که تکیه داده بود از شونه هاش شرو کردم و چون بهم چسبیده بود نمیتونستم پایینتر برم.در حال ماساژ دادن بودم که دیدم داداشم با خواهرزادم رفتن بالا. بعد 10دقیقه ماساژ ازش پرسیدم که خوب ماساژ میدم؟ گفت آره و روشو به من کرد و گفت میخوای بریم بالا ؟ گفتم چرا که نه. وقتی میرفتیم بالا چون جلو بود کونشو قشنگ میدیدم و با خودم میگفتم یعنی این اولین سکس من خواهد بود؟! تو این فکرا بودم که صدای آه و ناله کم کم بهگوشم میرسید.رسیدیم طبقه بالا و من جلوم یه تخت خواب میدیدم که اندازه یه فرش 12 متره بود و 3 نفر داشتن 3 دخترو میکردن یه لحضه فکر کردم اینجا باید بکنم؟! من که روم نمیشه، مخصوصا که داداشم با خواهرزادم اونجا مشغول بودن. تو این فکرا بودم که دختره بهم گفت بیا اینور. رفتم، دیدم چندتا اطاقه و وارد اولی شدیم .

 

یه اطاق کوچیک حدود 7 یا 8 متر با یه تخت خواب باحال چسبیده به دیوار که روی دیوار بالای تخت حدود 70سانت سر تاسر آینه داشت، نسبتا تاریک ولی روشنایی لامپ بنفشی که داشت اطاق زیباتر جلوه میداد. دختره حولمو کشید وگذاشت روی کمد کوچیکی که اونجا بود و خودشم لخت شد و یه بادیلژن داد به من و گف بیا ماساژ بده و رو تخت با صورت دراز کشید و منم رفتم روی رونش نشستم طوری که کیرم به دونبه هاش بخوره وشروع کردم به ماساژ دادن و حرف زدن. وقتی بادیلژن مالیدماز گردنش شروع کردم به ماساژ دادن و همینطور میرفتم پایین تا به دنبه هاش رسیدم و سعی می کردم کسو کونش رو با احساستر ماساژ بدم. دیگه اثری از جو و استرس نبود انگار دختره مال خودمه. بعد 20 دقیقه ماساژ حسابی که خودم بیشتر حال کردم بهم گفت دراز بکشم. دراز کشیدم روی تخت و اومد کنارم نشست و روشو کرد طرف کیرم وکرد تو دهنش، خیلی گرم بود دهنش.منم با سینه هاش و کونش ور میرفتم. 5 دقیقه ای ساک زد و گفت میخوای بکنی؟ گفتم آره . یه کاندم باز کرد و گذاشت تو دهنش و کیرم گرفت کرد تو دهنش و فهمیدم که داره کاندم رو با لباش رو کیرم میکشه…

 

وقتی تموم شد اومد نشست رو کیرم و کمی مواد لغزنده مالید به کسش و کمی هم به کیرم و آماده شد وقتی کرد تو کسش خیلی داغ بود منم تازه رفتم تو حس و شروع کرد بالا وپایین شدن. 10 نشده بود که از بس تو حس بودم آبم اومد و دختره که فهمیده بود دیگه بالا پایین نشد و کیرم تو کسش بود و با یه لبخند یواش یواش شروع کرد به چرخوندن کونش و بعدشم منو بوسید و بلند شدو کاندم در اورد و گف برو دوش کن و منم بلند شدم بوسیدمش و گفتم پایین میبینمت ورفتم دوش کردم و رفتم توی سالن خواهرزادم گف کجای بودی هر چی گشتم پیدات نکردم؟ گفتم مشغول بودم . گفت غذا حاضره. رفتیم غذا خوردیم به همرا دخترای لخت با شرت و سوتین غذای خوشمزه ای بود . اون روز من 2 جیگر دیگه رو هم کردم و تا 12 شب به دلیل اینکه از ماسژم تعریف کردن و در کل 7 تا دخترو ماساژ دادم به من لقب ماساژور دادن.

بعد از اون روز وقتی گذرنامه گرفتم هر 3 ماه یه بار میرفتم ولی 3 سال پیش که یه دوست دختر لهستانی پیدا کردمو دسامبر 2015 ازدواج گردیم، دیگه اونورا نرفتم. الانم زنم حامله هست و نوامبر امسال قراره پدر بشم.

 

نوشته: هاچ زنبورعسل

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>