ماجرای من و زن دایی

سلام اسم من مسعود هستش وامسال تازه 18 سالم میشه من یه زن دایی دارم دروغ نگم نمیدونم چندسالشه ولی میدونم که 8 ساله ازدواج کرده وبا داییم جندباری دعوای جدی تا پای طلاق داشتن اما جدا نشدن بیخیال…..
زن داییم اسمش سمیه هستش قد متوسط،سفید،بایه استیل نامبر وان…
تا پارسال که اصلا بهش فکر نمی کردم با اینکه بیشتر روزا خونه ی ما بود….
تااینکه دیدم چند وقتیه با پسر خاله ی بزرگم زیاد حرف میزنه باهم خیلی جور شدن ولی جدی نگرفتم وبی خیال شدم تااینکه پسر خاله کوچیکم که نزدیک11 سالشه یه روز بهم که یه سوتی از داداشش داره و منتظره یه موقع جلوی همه بگه اولا نمیگفت ولی وقتی اصرار کردم گفت که:
چندباری با زن دایی و داداشم باهم تنهایی بیرون رفتیم ازمن خواستن که به کسی نگم که اینا هیچی..
مهم تر اینکه یه روز من خونه ی دایی بودم گفت زن دایی که جلوی داداشم روسری سرش نمی کرد گفت یه دفعه دیدم زن دایی رفت تو اتاق و داداشم به من گفت با احسان بچه دایم بازی کنم وبعد خودش رفت تو اتاقو درو بستن پسر خالم گفت رفتم گوش بدم که چیکار میکنند که احسان سرو صدا میکردو نمیذاشت.

 
وقتی پسر خالم اینو به من گفت منم دیگه رفتم تو نخ زن دایی وهمه شب وروزم شده بود اون تا یه هفته باففکرش جق میزدم ولی فایده نداشت باید یه فکر اساسی میکردم ولی هرکاری کردم نشد
تا اینکه ما دیگه از فکر کس کردن اومدیم بیرون……
حدود یه ماه بعدداییم دیسک کمر گرفت ودکتر براش “استخر”تجویز کرده بود به من گفت میای گفتم اره خلاصه با دایی وپسر عمو های مامانم ویه دایی های دیگم رفتیم استخر این برنامه تا یه هفته ادامه داشت وما تقریبا هرچندشب یه باراستخر بودیم تااینکه یه شب تو استخر به سرم زد که الان خونه داییم هیچ کس غیر از زن دایی جونم و پسرش نیست….روش فکر کردم…

 

دفعه ی بعد که داییم گفت بیا بریم استخر بهونه کردمو گفتم جایی کار دارم از شانس خوب من اون شب داییم احسان پسرش و که 5-6 سالشه روهم با خودش به استخر میبرد خوشحال شدم
فقط دنبال یه بهانه میگشتم که برم خونه دایی وکار زن دایی رو سر ی کنم خیلی با خودک کلنجار رفتم خونه هم شلوغ بود اخه مهمون داشتیم دیگه داشتم نا امید میشدم که بازم از شانس خوب من خودزن داییم زنگ زدو گفت انگار از حیاط خونشون یه صداهیی میاد ومیخواست که من برم یه سری بزنم من با خوشحالی پنهان قبول کردم ولی به مامانم و بقیه نگفتم که کی بودو کجا میرم
از قبل مهران دوستم یه بسته کاندوم پیدا کرده بود ویکیشو داده بود به من اونو از تو کمد برداشتم و لباس پوشیدم و رفتم طرف خونه دایی راه زیادی نبود پیاده رفتم از خوشحالی می دویدم تو رته به خودم گفتم شایدجندگیش گل کرده ومیخواد بامن حال کنه تااینکه رسیدم هنوز ایفون ونزه بودم که درو باز کرد اخه ایفون تصویری بود درکه باز شد انتظار یه زندایی لخت و داشتم تا اینکه دیدم نه واقعا ترسیده رفتم یه نگاهی از پنجره اتاق به حیاط کردم خبری نبود برگشتم پنجره رو بستم دنبال یه حرف بودم که هنگ کردم تااینکه داشتم بر میگشتم خونه که کلیدامو انداختم تو اتاق رو تخت تا صدا نده و رفتم یه کم اون اطراف تاب خوردم و گفتم الان به بهانه ی کلید میرم و به زور هم که شده این کارو میکنم

 
رفتم زنگو زدم در باز شد گفتم زن دایی کلیدمو جا گذاشتم گفت اره رو تخته برو بردار و خودش رفت اشپز خونه رفتم تو اتاق ودرو نیم بسته کردم و الکلی گفتم زن دایی پیدا نمیکنم تا بیاد و کارو یه سره کنم وهمینطورم شد تااومد از پشت گرفتمش یه جیغ از روی ترس زدو گفت چیکار میکنی انداختمش روی تخت وگفتم میای ….
گفت چی میگی خل شدی شاید داییت بیاد گفتم دایی الان نمیاد حاضری یه حالی بکنیم ساکت شد منم که دیگه نتونستم خودمو نگه دارم افتادم روش وشروع کردم به خوردن لبشو مک زدن گردنش یه کم مقاومت کردو بعد خودش من وچسبید و لب میگرفت
یواش یواش لختش کردمو خودمم لخت شدم و من فقط عشق کون بودم پس به کاندوم احتیاجی نبود

 
چه کون تپلی هم بو د جاتون خای سیر کردم و وقتی داشت ابم میومد برش گردوندم و کیرم و کردم لای پستوناشو بالا وپایین کردم تا ابم اومدو ریختم رو سینش چندشش شد یه کم غر زدو بع ددیگه اروم شدو گفت شاید دایی بیاد برو دیگه منم پاکو پوک کردم و اومدم خونه و یه خواب سیری رفتم تاحالام چند باری رفتم سراغش حرف نداره …

 

 

 

پایان

3 thoughts on “ماجرای من و زن دایی

  1. مهدی هستم از اصفهان ۱۸ سالمه
    دنبال یه دختر اصفهانی میگردم واسه سکس هم از جلو هم از عقب
    خانم هم باشه که عالیه
    09162018141

  2. سلام آرش هستم اهل تبریز

    یه خانم میخام برا سکس فقط خشگلو با کلاس باشه هر چی هم بخاد اولش میدم

    جا و مکان هم دارم

    شماره تماس 09399326607

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>