داستان همجنسگرایی

 

من با پسری که در شهرک غرب زندگی میکرد از طریق چت آشنا شدیم و تمایل ابتدایی او برای دوستی و دیدارمون در خیابان منتهی به خانه شد که در کنار هم بشینیم و چیزی که میخواستیم رو در کنارهم در خانه او راحت بیان کنیم آرش از همه نظری که فکر میکردی سر بود هم از زیبایی و هم از لحاظ بدن و هم از نظر تیپ و قیافه و آداب که علاوه برمیل ظاهریم که میخواستم بات باشم اما مقابل او تصمیم گرفته بودم که تاپ باشم او ازمن خوشش آمده بود کاملا مطیع گفته هایم بود و خیلی تمایل به خواستن من میکرد اما در مقابل خواسته ام پافشاری میکرد و خیلی هم مصمم بود وضع مالی خوبی داشت وموقع که دید من خیلی رو خواسته ام پافشاری میکنم کمی کوتاه آمد و من هم نمیخواستم که همچین دوستی را برای یک سکس از دست بدهم و با حالی که لخت بودیم کلی لب و خوردن کیرهمدیگه گذروندیم من با چرب نمودن سوراخ کونش با یک انگشت و بازی دادن اون تو سوراخ تنگش و کم کم دومین انگشت رو هم اضافه کردم و اون دردش گرفته بود و من بهش گفتم مگه کودک هست که نمیتونه و ناز کردن های اونو حساب بچگی میگذاشتم و آنقدر بازی کردم تا کم کم دیگه دو انگشت رو راحت قبول میکرد و آنروز تا همانجا بیشتر ادامه ندادم . جلسه ای بعدی از چرب کردن سوراخش و بازی دادن سوراخش کم کم به نتیجه ای که فکرکنم وقت کار باشه رسیدم و ازش خواستم که برام ساک بزنه و کاندوم بدون خار و شیار ساده ای را که با طعم اکالیپتوس همراه بود رو روی کیرم کشیدم و روی اونو با کمی روغن چرب کردم و بهش گفتم اگر موقع کردن خودش رو سفت کنه باعث درد گرفتن خواهد شد

 

خدایی کیرم هم کلفت و قد درازی هم داشت که وقتی پشت اون بودم براحتی تو دستم روی سوراخش بازی میدادم و هنگام مالوندن کیرم هم مرتب باهم حرف های مختلفی میزدیم که حواسش رو پرت کرده باشم و دوبار که سرشو فشار دادم تو هردوبار سفت کرد و همین باعث قطع برنامه ای کردن میشد چاره نبود راهی که فلانی برای کردن کون طرفش را انجام داده بود رو منم مجبور شدم انجام بدهم تمام روی کاندوم رو چرب کردم و داخل جیب یک سنجاق قفلی ریز داشتم که آنرا برداشتم حین صحبت بازش کردم روی او دراز کشیدم و سر کیرمو توی دستم وروی سوراخش تنظیم کردم و با دست دیگری سنجاق رو گرفتم و فشاری به روی سوراخ کونش آوردم و طبق گذشته اون خودش رو سفت کرد و من فشار را قطع نکردم و همچنان برفشار برکونش وسوراخش تاکید داشتم که با دست چپ سوزن رو یک ضربه ای خیلی جزیی به پشت گردنش زدم از جا پرید و من که روی او بودم هم تکان خوردیم و همان تکانی که باعث شد کیرم از فرصت استفاده کند و در حالت انبساط بدنش راه خودش را به داخل سوراخ کون دوستم تا نصف هم کمی بیشتر داخل سوراخش شد و تازه فهمید که چه بلایی بر سرش آمده و هرچی التماس کرد که از توی سوراخش کیرمو بیارم بیرون من توجه نکردم و همانطور بدون تکان کیرمو تو کونش نگه داشتم تا کونش به کیرم عادت کنه

 

حدود پنج دقیقه بدون کوچکترین تکان دادن ثابت نگه داشته بودم که آرش هم آرام شده بود و نه حرفی نه نالیدن و نه چیزی و من کمی عقب آوردم و دوباره جلو بردم وهمونطور آرام آرام با جلو و عقب بردن تلمبه زدن رو شروع کردم و اوایلش آرش از دوباره به گریستن و ادا و اطوار کودکانه رو آورد که من دلم بسوزه و از کردن منصرف شوم اما من حیله های فریب کارانه او را خوب بلد بودم و به او میخندیدم وقتی کمی سرعت ضربه زدن هامو بیشتر کردم و بیشتر از قبل داخلش بردم هنگام کردن آرام صدای لذتی که از کیر داشت رو ته نفس کشیدنهاش حس میکردم و هنگام نگه داشتن یا توقف کیر کاملا خودش میخواست که من ادامه بدهم و من هم میکردمش ولی کاملا میدانستم اگر دربیارم دیگه نمیتوانم بکنم بنابراین ادامه دادم تا اینکه دوسه دقیقه آخرشو حسابی تند و محکم به تلمبه زدن ادامه دادم تا اینکه آبم توی کاندوم ریخت و کم کم با آرامش کیرمو از توی سوراخش درآوردم و از روی او برخاستم و انتظار همه نوع برخورد بی ادبانه ای را داشتم و کار خاصی نکردم که بیشتر ناراحت شود ولی بسرعت از آنجا بیرون آمدم و راهی خانه شدم در راه هم شاد بودم که کردم هم ناراحت که دوستی مثل اورا را رنجاندم که باعث ناراحتی و قهر و جدایی شود . اما با گذشت تنها چند روز پیامکی داد و خواست تا باهم در خانه اش همدیگر رو ببینیم و من هم با گرفتن چند شاخه گل و روبوسی و ابراز علاقه و بوسیدنش برای مرتبه های سکسی در آینده گامی محکم برداشتم .

 

 

من با آرش مدت یکسالی است که بی اف هم هستیم و نتنها من بلکه او از اینکه بامن هست و حتی هرزمانی که از سکس و عشق و علاقه به هم کمی فاصله میگیریم دوباره به هم ابراز علاقه میکنیم و من کاری نمیکنم که او ناراحت شود و در کنار هم با ادب و احترام مقابل دوستانمون در مجالس و مهمانی ها طوری برخورد میکنیم که انگار زن و شوهر هستیم و چون در ایران نمیتونیم ازدواج کنیم تصمیم داریم به یکی از کشورهای آزاد برویم و آنجا ازدواج کنیم و درضمن اینو هم بگویم که آرش و من علاوه برسکس و زندگی عشقی که داریم در کار هم باهم باعث رشد و تکامل کارمون شدیم و برای هردویمان هم همین خوب است که زندگی یکی و یکدلی و یکرنگی عشقی است و ما باهم به آن رسیدیم امیدوارم همه به آن برسند چه مثل ما گی یا غیر از گی هرکی که عشقی دارد به معشوقش برسد .

نوشته:‌ امیر سیکن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>