کیان و مینا

سلام .من کیان هستم این داستان بر میگرده به 11 سال پیش اون موقع من زن داشتم یه سالی بود ازدواج کرده بودم آخرهای خدمت سربازیم بود که داشتم کارت پایان میگرفتم تو همین رفت آمدها واسه کارت پایان خدمت با یکی از هم خدمتی هام که از من دیرتر ترخیص میشد سر ایستگاه به طور اتفاقی به هم رسیدیم ، داشتیم سر ایستگاه تاکسی با هم احوال پرسی میکردیم که یه دختر نسبتاً خوشگل نظرمو تو تاکسی جلب کرد، چون من پشت تاکسی بیرون بودم اون خودش هی برمیگشت نگاه میکرد دوستم گفت بیا بریم منظورش با همون تاکسی بود منم قبول کردم موقع سوار شدن اون منو انداخت وسط ، خلاصه ماشین حرکت کرد و اون دختر خانم هی زیر چشمی نگاه میکرد و لبخند میزد خدایش جرات نداشتم حرفی بزنم دیدم داره با دست خودشو باد میزنه یه نگاه به دوستم انداختم اون هم فهمیده بود برگشتم با ترس بهش گفتم دستمال بدم خدمتون آروم گفت نه مرسی دارم بعدش ترسم ریخت ادامه دادم دانشگاه بودی و … و از این حرفا دوستم سر راه پیاده شد و رفت

 

ماهم پیاده شدیم و من کرایه رو حساب کردم داشت تشکر میکرد که بره ازش پرسیدم کجا میری گفت خ ش دزفولی اصلا مسیر من با اون 180 درجه فرق میکرد منم واسه اینکه از دست ندمش گفتم جدی منم اون طرف میرم یه منطقه بالاتر، خلاصه کورس بعدی هم با هم بودیم خیلی اصرار کردم شمارشو بگیرم اول نداد ولی موقع پیاده شدن بهم داد  من هم تو کونمو عروسی شد. تو همون مسیر خونه عمه ام بود پیاده شدم رفتم اونجا گوشی تلفن خونشون بی سیمی بود گوشی رو بردم تو حیاط فوری یه زنگ زدم بهش تعجب کرد کلی قربون صدقش رفتم یه قرار باش گذاشتم ( مگه جرات میکردم تو خونه خودم بهش زنگ بزنم از ترس خانومم) قرار اول گردشی بود قرار دوم گردشی و قرار سوم باز گردشی که از حرفاش متوجه شدم خسته شده و به طور غیر مستقیم گفت بیا منو بکن .

 
منم رفتم رو مخ داداش کوچکیم که تو برو پیش خواهر بزرگه بگو دوستامو میخوام دعوت کنم خونه ما مسیرش بده بزار بیام خونه شما انصافاً همین کار واسم انجام داد .
خلاصه اوردمش خونه داداشم هم اونجا بود (یادم رفته بگم اسم دختره مینا بود 2 سال از من بزگتر بود دانشجو بود ) مینا گفت این اینجا چیکار میکنه باید بره منم واسه اینکه داداشم ناراحت نشده بهش گفتم برو بیرون ما که شروع کردیم بیا تو حیاط خلاصه مینا خانوم موند و من
یه لیوان آب بهش دادم خورد بلند شد رفت تو اتاق ها چرخی زد کلی از خونه خوشش اومده بود من هم شهوتی شده بودم هم عجله داشتم توی هال گرفتمش لبش و خوردم اون هم خورد همون جا نشست روسریش رو کندم گردنشو خوردم لیس میزدم لب میگرفتم زبون میکردیم تو دهن همدیگه نمی فهمیدم حشر 100 درجه شده بود خودشو کشید کنار گفت چه خبرته بزار لباسامو دربیارم منم فقط نگاه میکردم خیلی آروم و ریلکس ، منم لخت شدم تو 3یا 4 ثانیه و سریع رفتم یه پتو و بالش اوردم پهن کردم لجم گرفته بود به این آرومشش سوتینش رو من باز کردم( انصافاً هیکل متوسط بی نقص دخترونه بود کلی بگم عام پسند بود) خودش کیرم رو که شق کرده بود گرفت تو دستش بازی میکرد

 

سینه هاش رو من میخوردم ( سینه های اناری و سفید که نوکشون به صورتی میزد) خیلی حال میداد همش فکر میکردم چطور بکنم تو کونش که دردش نیاد و اونم حال کنه آخه از جلو بسته بود با بوسیدن خوردن سینه تو کارش بودم (اینو هم بگم که بنده خدا نمیدونست من متأهل هم هستم) که یه دفعه سرشو برد طرف کیرم باورم نمیشد کیرم رو به این راحتی خورد با چه علاقه و شوقی چقدر هم حرفه ای (چون خانمم لب نمیزنه همیشه تو کف یه ساک زدن کیرم بودم) بعد از کلی ساک زدن دیدم نامردیه من کوس خوشگل ومامانیش رو لیس نزنم از نگاش خسته نمیشدید اگه میدید ش شبیه یه غنچه صورتی رنگ ، یه 10 دقیقه لیسیدم خودم خسته شدم با کم رویی گفتم میزاری پشتت رو بکنم قول میدم یواش بکنم نه نگفت خوشم اومد همه چیزو میدونست بدون هیچ حرفی به حالت سگی وایساد بهش گفتم اگه دردت اومد بگو تا اذیت نشی مثل کسی که فحش شنیده باشه سرشو برگردون با اخم گفت کی گفته درد داره من جواب دادم حالا اگه
ماهم رفتیم پشتش یه توق مالوندیم در کونش میترسیدم جیق بزنه

 

سر کیرم گذاشتم آروم فشار دادم تو راحت رفت تو هنگ کردم این چی بود کون بود چقدر نرم و راحت رفت تو ( همون موقعه احساس کردم کونده حسابی هست) ما هم شروع کردیم به تلمبه زدن صداش در اومده بود از روی شهوت ناله میکرد آخ جون تند تر بکن و از این حرفا ما هم هی تلمبه بزن تو حین کار یه صدایی از کونش در اومد خندش گرفت منم تو حس با جدیت تمام به رو خودم نیاورم گفتم بیخیال و ادامه دادم کیرم آخرین حد شق شدگی خودش بود آبم داشت می اومد که همشو یه دفعه خالی کردم تو کونش گفت آخ جون داغه آه آه همون جا دراز کشید یه چند دقیقه ای استراحت کرد کارما تموم شد اون هم رفت تو حموم خودشو تمیز کرد و لباساشو پوشید داداشم هم اومد داخل گفت بهش بگو بزاره منم بکنم اول نخواستم بگم ولی اصرار زیاد کرد به مینا گفتم، ناراحت شد و جواب داد مگه جنگله هرکی بپره رو هرکی ؟ دیدم راست میگه معذرت خواهی کردم و رفتم

 
همراهیش کردم تا آزانس تا بره خونه و این ماجرا یه بار دیگه هم اتفاق افتاد این دفعه بردمش خونه خودمون این دفعه تا جایی که جا داشت کونشو گاییدم که بعد از کارمون بهم گفت من دیگه نمیتونم با شما دوست باشم ، میخوام توبه کنم و خواستگار دارم . منم بدون هیچ ناراحتی گفتم باشه گلم برو به زندگیت برس ان شاء اله خوش بخت بشی داستان ما اینجا تمام شد ولی دوباره بعد از 11 سال دیگه همدیگه رو دیدیم……
دوستان داستان آشنایی مجدد منو مینا اگه خواستید لطفا کامنت بزارید تا بدونم مشتاق هستید بنویسم.

یک دیدگاه برای “کیان و مینا

  1. 09366909774
    کون می‌دم و به گی‌ بودن افتخار می‌کنم. هر کیری‌ مزه خودشو داره برای کردن کون من همین الان زنگ بزنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>