عشق به کون گنده زنها

کون زنها شاید به زیبایی و تمیزی سینه ی زنها نباشد اما در شهوت خیلی از مرد ها نقش مهمی دارد . اما در بعضی از مرد ها عشق به کون زن جای همه چیز را می گیرد و برجستگی , بزرگی و خوش ترکیبی کون زن جاذبه ایی غیر قابل کنترل شدن پیدا می کند و این واقعیتیست که کون مقعد است تمیز نیست بو می دهد و علاقه زیاد به کون زن و کون بسیار بزرگ و خوش ترکیب که همیشه در دسترس نیست وقتی بدست می آید و قابل لمس و تماس می شود ؛خواه نا خواه باعث لیسیدن و بوییدن و حتا مزه کردن اطراف و داخل آن می شود . من یکی از همین افرادم که از همان اوایل بلوغ زن واقعی برایم زنی بود که باسن بسیار بزرگی داشت . تا سن شانزده سالگی یکی دو بار با دختر های همسن و سال خودم تماس هایی بدنی جنسی داشتم اما آنها منرا راضی نمی کردند و بیشتر کنجکاوی و عطش ام را می خواباندند . در کوچه ما زنی قد باند با سنی نسبتنا بالا و باسنی وصف ناپذیر بزرگ و پهن و خوش ترکیب زندگی می کرد .

 

زنی متاهل بود که شوهرش مسنتر از خودش بود و دو تا دختر داشت که هردو را در سن پایین شوهر داده بود . سفید پوست خوش آب و رنگ و زیبا بود و چادر بسر میکرد . اولین بار در مراسم مهمانی سفره ی نمیدانم چیه مادرم او منرا آنقدر تحریک کرد که آبم آمد . داستان از ابن قرار بود که من در زیرزمین پشت میز نشسته بودم که او از بالا آنجا آمد گفت که بالا شلوغ است و می خواهد از توالت استفاده کند چادرش را باز کرد و روی میز گذاشت پیرهن مشکی زیبا با تور گیپور در قسمت سینهاش در تنش بود و قد بلندش و سینه های برجسته ی سفیدش و باسن پهن تر از یک مترش توجه ام را جلب کرد داخل توالت شد و منکه فاصله زیادی از توالت نداشتم صدای افتادن احنمالن مدفوعش در آب و دو بار گوزیدن خفیف او را شنیدم باورم نمیشد خجالت کشیده بودم و نمیدانستم چه انجام بدهم اما وقتی او بیرون آمد اعتماد بنفسش و خنده اش باعث شد که خجالت نکشم . پیش من آمد چادر تزیینی اش را برداشت لبخند کشدار با لوندی خاصی زد و گفت ماشاءالله خوب بزرگ شدی یک مرد .

 

برگشت کون بزرگش را تاب داد و رفت بالا . اعتراف می کنم بلافاصله بدرون توالت رفتم آب سیفون توالت را تمیز کرده بود اما همچنان بویی توام با بوی عطر غلیظش خوب در توالت بود بویی از عطر گرانبهایش همراه با بویی خفیف از مدفوعش .بی اختیار شروع به بازی با کیرم شدم که از بزرگی درد می کرد و خیلی زود با کمک این بو آبم بی صبرانه به بیرون جهید . بعد از آنروز گهگاهی او را در خیابان می دیدم سلامش می کردم و وقتی به پشنش نگاه می کردم شاید کمی هم بی اختیار اوووف می گفتم منتهی آرام که ضایع نشود اما فکر می کنم او هم می شنید این تنها کاری بود که می توانستم انجام دهم چون سن و سال, بی تجربگی من و حفظ آبرو نمی گذاشت کار دیگری انجام دهم .اما مفهوم زن برایم او بود اگر در خواب ارضاع می شدم با یاد و فکر و خیالات کون او بود و حتا در تماس با دختر در همان زمان کون آن دختر را با خیال کون او بو کردم و البته بنظرم به خوش بویی کون او نبود که بعد ها برایم ثابت شد…

از روز مهمانی و سفره خانه ی ما حدود یکی دو ماهی گذشت تابستان بود و من یک روز صبح بیرون امدم بدون انکه کار و یا مقصدی داشته باشم . در کوچه ی ما یک ماشین وانت فروش هندوانه بود و از دور زن شهوت برانگیز رویایی ام را دیدم که مشغول خرید هندوانه است . اول سریع براه افتادم اما وقتی به آنها نزدیکتر شدم و دیدم که در حال پرداخت پول هندوانه ها است سرعت قدم هایم را طوری تنظیم کردم که وقتی به آنها برسم که او می خواهد هندوانه ها را به خانه ببرد و موفق هم بودم . فروشنده ی وانت می گفت خانه تان کجاست تا هندوانه ها را بیارم من رسیدم به صاحب عشقم سلام کردم و یکی از هندوانه ها که بزرگ هم بود را برداشتم خانم همسایه که نمی خواهم نامش را ببرم / چون این داستان واقعیست و از آن جریان هم چند سالی می گذرد و ایشان هم هنوز با همان شکل و شرایط هستند /

 

از فروشنده تشکر کرد و با کمی پر رویی هندوانه دیگر را هم برداشت و روی هندوانه دیگر که من با دو دستم گرفته بودم گذاشت . تا پس کوچه ایی که خانه شان در آنجا بود حدود ده پانزده متری فاصله بود و در خانه شان باز بود او جلو داخل شد و منهم پشت او در حالی که محو تماشای کون بسیار بزرگ او بودم . عجیب بود با آن کون بزرگ که نگاه هر مردی را متوجه خودش می کرد او چاق نبود کمی خوش گوشت با صورتی تر و تازه و کمی تپل بود اما قد بلندش که حدود یک متر هشتاد و پنج تا یک متر و نود بود و ایستایی و خوش ترکیبی بدنش در آن سن و سال بی نظیر بود . سنش را نمی دانستم میدانم که دیگر عادت ماهیانه نمی شد یعنی بعد از آن روزی از خودش شنیدم پس زنی یائسه بود اما شیرین و همچنان آبکی بود . وارد خانه شدیم اول ساختمانم بود و پشتش حیاط بود در را بست . و باز به جلوی من که در گوشه ایی با بار دو هندوانه ی سنگین منتظر بودم امد و راهنما شد . گفت بهتر است در زیرزمین هندوانه ها را بگذاریم که سرد است من تا بحال آنجا نرفته بودم و نقشه ی خانه را نمی دانستم دری را باز کرد که در زیرزمین بود چراغش را روشن کرد جلو از پله ها پائین رفت و منهم بدنبالش , پائین در زیر زمین چادرش را باز کرد و آنجا بر روی سکویی گذاشت یک بلوز نازک سرخابی با یک شلوار نخی کرم رنگ تنش بود .

 

شلوارش تنگ نبود اما نازک بود و باسن بسیار بزرگش جای زیادی در آن باقی نگذاشته بود شلواری کوتاه با پاچه های چسبان و تنگ داشت و ساق پایش از سفیدی می درخشید . چه پوستی داشت پوست سفیدش آنچنان شفاف بود که بر هر جایی از تنش انگشت تماس پیدا می کرد تا چند ثانیه آنجا سرخ بود . یک هندوانه را از روی دست من برداشت جلوی من خم شد تا بر روی زمین بگذارد . عجب باسنی داشت اینطور که خم شده بود در نهایت بزرگی اش بود و شلوارش که مدلش آزاد و گشاد بود در حال جر خوردن . شورت توری مشکی داشت که در مقابل بزرگی کپل هایش خیلی کوچک بنظر می رسید . داشتم دیوانه می شدم آلتم بزرگ و دردناک شده بود . وقتی حالت خم شدنش را بدون دلیل ادامه داد جرات پیدا کردم و باخودم فکر کردم یا بدنبال سکس است و یا می خواهد بگونه ایی رفتار کند که آبرویم را بریزد چون حتم داشتم در این شرایط نمی توانم زیاد خودم را کنترل کنم . دوباره ایستاد برگشت لبخند پر از عشوه ایی زد و شاید از رنگ و روی پریده ی من و اضطرابم خنده اش گرفته بود . رژ لب سرخش و غلیظش را بهتر دیدم زیبایی اش را هم دیدم و آثار کمی گذشت سن و افتادگی زیر چشمان درشت و زیبایش را هم دیدم . یک لحظه فکر کردم از آن زن هایی است که در فیلم سکسی دیده بودم از آنهایی که بسیار شهوتی هستند . هندوانه ی دیگر را از دستم گرفت دوباره خم شد و اینبار خودش را کمی به عقب داد و باز هم در حالت خم شدن باقی ماند جرات پیدا کردم دستم را آرام به برجستگی باسنش فشار دادم . هیچ نگفت و در همان حالت در حالی که هندوانه بر روی زمین بود باقی ماند . دستم را برروی کپلش سر دادم و به میانه ی دو کپلش فشار دادم و گرمای میانی پایش را حس کردم .

 

نه چیزی می گفت و نه حرکتی می کرد . بر روی دو پا نشستم صورتم درست در فاصله چند سانتی متری کون بود با دو دستم باسنش را حس کردم و چقدر نرم بود . دستهایم در آن فرو می رفت . سرم را نزدیک کزدم و بوی کونش را حس می کردم داشتم دیوانه می شدم . دلم می خواست کونش را بلیسم به نفس نفس افتاده بودم که گفت چرا دیگه نمی گی اوف . گفتم ببخشیم گفت عیبی نداره از این حرف ها من هر روز میشنوم . پرسید کونم را دوست داری ؟ گفتم آره اوووم عجب بویی داره می خوام ازش بخورم . گفت قابلی نداره امروز نمی توانم ازت پذیرایی کنم اما یک روز یک جوری می دم کونم و انش را بخوری که اشتهات کور بشه . می خواستم شلوارش را پایئن بکشم حالا ایستاده بود و سر و صورت من در میان کونش ناپدید شده بود . نتوانستم شلوارش را پائین بکشم بندش از جلو بسته بود بندش را باز کرد حریصانه با عجله شلوراش را پایئن کشیدم کونش سفید پهن نرم و بسیار پهن بود و کمرش گرچه خیلی باریک نبود اما نیبت به باسنش حتا نصف و نیم آن هم نبود و هیچ چربی اضافه و افتاده ایی نداشت از کمر بی پایئن بیکباره برجستگی بسیار چشمگیر باسنش شروع می شد و بعد در امتداد باسنش هرچه به پایئن تر می آمدی پهنای کونش بیشتر می شد و درست در قسمت پهلوی پاییی کپل هایش که بطرف بیرون برجسته بود و از بالای ران گوشتی و سفید و نرمش پایین تر بود بیشترین پهنای باسنش بود . کونش را بو میکردم بوی کون و عرق کونش همراه با عطر سوراخ کونش بود و از بوی کون لاغر دختر عمه ام خیلی خوشبو تر بود. دستهایم می لرزید شورتش را پایئن کشدم کمی خم شد سوراخ کونش را می دیدم باز بود حریصانه می لیسیدم .

 

در کنارمان تختی بود با کمی وسایل متفرقه اما نیمی از آن خالی بود و فرشی هم داشت . بطرف تخت رفت و گفت بیا بکن , بکن تو کوونم و رفت روی تخت قنبل کرد کنار تخت رفتم کیرم در میان رانهایش گذاشتم یک بیست سانتی تا کونش کم داشت با ران ها گوشتی سفید و بلند و آن کون بزرگ و سفید و خوش تراش حتم داشتم این سکسی ترین زنی است که می تواند وجود داشته باشد . بالای تخت رفتم اما باسنش آنقدر پهن بود که نمی توانستم با باز کردن زانوهایم بکنمش . پایین آمدم یک جعبه فلزی آنجا بود زیر تخت گذاشتم کونش را و سوراخ کونش را باز لیسیدم و بر روی جعبه ایستادم کونش را به عقب داد و کیرم که در حال انفجار بود را به سوراخ کونش فشار دادم و با همان خیسی آب دهانم رفت تو . اول چیزهایی ازش شنیدم که جا خوردم اما بعد فهمیدم از شدت شهوت این حرف ها را می زند و بر شدت شهوت و لذت من هم افزود راستش بازگو کردمشان زیاد حالا در این اوضاع و احوال بدون آن شهوت خوشایند نیست فقط یک نمونه اش را می گویم تا بدانید در چه حال و هوایی بود . مثلن می گفت کوونی از کونم بخور جوجه خروس دفعه دیگه باید انم را بخوری انگشتم را تو کونت می کنم بچه خوشکل و …..

 

خلاصه کونش خیلی زود آبم را آورد و بدستور خودش همانجا خالی کردم بعد کیرم را در آوردم و شروع به بو کردن کونش کردم و بعد از چند دقیقه باز تحریک شده بودم که خروج بادی کوچک از آن کون بزرگ و زوری که برای چسیدن به خودش می داد و بوی خفیف و خاص آن دوباره باعث شد شروع کنم به کردن کونش در همان وضعیت بار قبل اینبار کردنم طولانی بود و او هم ارضاع شد .

 

نوشته:‌ ؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>