من یه فرمانبر بیچاره و ارباب کیره

تاریک | روشن

پراید داشتم با ی پژو 405 تصادف کردم نو جاده مخصوص کرج مقصر بودم ماشینم درب و داغون شد خوشبختانه چیزی به منو داداشم و راننده پژو نشد پلیس اومد و کروکی کشید و گفت ماشیناتونو ببرید مال من طوری بود زنگ زدیم جرثقیل اومد بارش کردم با داداشم بودم برد سمت سه راه اذری خودم میدان آزادی پیاده شدم پکر اول خیابان آزادی منتظر تاکسی بودم دختری بسیار زیبا و خوش اندام چند متر فاصله با من ایستاده بود تاکسی با یک مسافر رسید مقصدم چهار راه اسکندری بود تا سوارشدم دختره هم اومد سوار شد دو تایی عقب سوار شدیم گفتم اقا برو دیگه مسافر نگیر من مال دو نفرو میدم
بقدری دختره زیبا بود منی که با هیچ زن و دختری کم نمی اوردم بقدری هرم نگاهش سنگین بود قلبم به تالاپ تولوپ افتاد برای نخستین بار در زندگیم بود همچین احساسی به یک دختر داشتم تو 27 سال زندگیم هرگز دچار همچین تزلزلی نشده بودم تا نزدیک سلسبیل حرفی بینمون رد و بدل نشد تا نرسیده به سلسبیل دختره گفت شما هم سلسبیل پیاده میشین اقا ؟!! گفتم نه اسکندری پیاده می شم گفت ببخشید نمیدونم چرا اصلن پرسیدم عذر میخام
گفتم چه خوب یادم رفته بود یه کاری تو سلسبیل داشتم (الکی گفتم چون حس کردم دوس داره با هم باشیم و حرف بزنیم) منم پیاده میشم
با هم پیاده شدیم کرایه اش را هم من دادم خیلی راحت گذاشت این کارو بکنم

 

گفتم اسمم سپهر است میتونم اسمتو بدونم گفت زهره ولی دوس ندارم میخام بعد ازدواجم اسممو با سلیقه شوهرم انتخاب کنم گفتم زهره من عاشقت شدم ببخش رک گفتم 27 سالمه زندگیمم متوسطه مدیر یک کارگاهم تنها چیزی که دارم خونه است و یک پراید که اونم داغون شده
زهره گفت من تا حالا عشق و عاشقی را مسخره می کردم ولی تا تو را دیدم حس عجیبی در من بیدار شد منم عاشق تو شدم خدا منوتو را سر راه هم قرار داد تا اینجوری همو ببینیم کاری داشت با هم رفتیم انجام دادیم و یک ریز حرف زدیم جریان تصادفمو گفتم ناراحت شد خونشون خ ارومیه بود در عین تعجب و ناباوری منو تا در خونشون برد خونه کلنگی قدیمی بود در دو طبقه پایینش مغازه بود و بالاش مسکونی
گفت وایس اینجا مامانمو بگم بیاد اشناتون کنم دو بار از پنجره اشاره کرد مامان داره میاد تا مامانشو خودش اومدن پایین عجب مامان زیبایی هم داشت باورم نشد دختر 22 ساله داره رفتیم بالا خونه کوچک و تمیز با متریال قدیمی که همشون حرف از سادگی و تمیزی داشتند
همین برخورد منجر به ازدواج منو زهره شد چهار سال از ازدواجمون گذشت صاحب یک دختر شدیم مثل منومامانش زیبا بود تو سال پنجم ازدواجمون بود امید صاحب کارم تو نخستین جشن سالگرد ازدواجشون منو زهره را هم دعوت کرد
من مدیر کارخونه ای بودم که تولید تاسیسات لوازم بهداشتی و شیرآلات میکرد صاحب کارم که با من هم سن بود نمایشگاهی در خیابان بنی هاشم داشت اونجا با من اشنا شد و پول داشت من گفتم مدتها بابام استاد کار این رشته بوده منم از بچکی در کنار تحصیلاتم تو کار تاسیسات بهداشتی و شیر آلاتم تو کارخونشو بزن من میچرخونم سالها از 19 سالگیم شب و روز کار کردم و یکی از سرمایه داران کم سن و سال شد .

مهمونی خیلی خوش گذشت
قرار بود در نمایشگاه بین المللی شرکت کنیم سومین بارمون بود دو بار اول موفقیتی نداشتیم

 

مقدمات شرکت در نمایشگاه بین الملی غرفه مون را آماده می کردیم امید گفت خانمت شاغله گفتم آره موسسه زبان با مدیریت عمه اش استاد زبان فرانسه است
گفت ببین میتونی طول مدت نمایشگاه ازش بخای تو غرفه مسئول باشه تا خارجی ها هم میان کلاسمون بره بالا
گفتم به دو زبان تسلط کامل داره انگلیسی و فرانسوی (زهره واقعا نابغه بود) گفت از پولش نترس هر چه اونجا می گیره چند برابرشو پیشنهاد کن گفتم باشه
با زهره حرف زدم گفت تمام وقت نمی تونم گفتم باید تمام وقت باشی گفت مگر با دوتا از همکارام هماهنگی کنم جایم وایسن گفتم هر کاری می کنی بکن دو هفته بیشتر نیست
گفت من دو هفته بیام حقوق دو ماهمو باید شرکتتون بده
گفتم حقوقت دست خودمه چهار ماهتو میدم
غرفه اماده شد و زهره آموزشهای لازم را زیر دست خودمو امید دید تو دو هفته یکی از شلوغ ترین غرقه مال ما بود بیشترشم میدونستم بخاطر زیبایی و خوش تیپی زهره می اومدن و کلی هم سفارش گرفتیم و از چند کشور خارجی هم سفارش داشتیم و قرارداد بستیم

امید گفت از خانمت خواستم پارتایم هاشو بیاد دفتر مرکزی تو قراردادهای خارجی و صحبت با خارجی ها کمکمون کنه حقوقشم گفتم با شوهرته قبول نکرد گفت اون خسیس حقوقش منو راضی نمیکنه از من خواسته خودم بگم منم پیشنهاد هم اندازه حقوق خودتو گفتم قبول کرد به شرطی گه تو قبول کنی
منم گفتم هرچند خیلی زیاده روی کردی ولی قبوله

 

از فردا زهره هم همکارم بود و هم همسرم دخترمون آیسان هم با زهره پاش به دفتر مرکزی در فرشته باز شد و پیش مامانش روز بروز زیباتر و بزرگتر می شد
سه سال گذشت ایسان 5 ساله بود زهره حامله شد که ناراحت بود فهمیدم میخا سقط جنین کنه نذاشتم
کار زهره گاهی اونقدر زیاد می شد شب دیر هنگام به خونه می اومد و خسته میخوابید صبح می رفت اموزشگاه باز 4 به بعد میرفت دفتر شرکت فقط یکشنبه ها دفتر نمی رفت جمعه ها از صبح تا عصر معمولا دفتر بود ایسان پیش من می موند تنهایی میرفت قراردادهای خارجی را تنظیم میکرد سفرهای خارحی را و اومدن مشتریهای خارجی را اوکی می کرد تا یک بر میگشت خونه
چندین بار هم سفر خارجی رفتیم هر بار هم منو امیدو زهره و دخترمون می رفتیم..

عمه و مامانِ زهره خونه ما بودن زدم بیرون رفتم یک نیم ست شیک که مدتها سفارش کرده بودم و پیشم بود میخواستم سوپرایزش کنم فکری کردم گفتم برم دفتر پیش خانم شاکری همکارش که اونم همیشه با زهره در دفتر حضور داشت و هر جمعه کارت اونم حاضری می خورد هدیه ام را به زهره بدهم
کلیدهای دفترو داشتم بدون زنگ زدن باز کردم رفتم تو همه درها قفل بود هیچ خبری از زهره نبود خانم شاکری هم اتاقش قفل بود !!
پیش خودم گفتم عجب رکبی خوردم حتما کارشون زود تمام شده رفتن
دادن هدیه را گذاشتم برای شنبه که همه ببینند

 

زنگ زدم به گوشی زهره گوشی را ورداشت احوالپرسی کردم پرسیدم عزیزم کجایی؟ کی میای خونه مهمون داریم گفت کارمون طول می کشه دفترم شما ناهارو بخورین عصر من میام !!
هاج و واج موندم!که چرا دفتر نیست میگه دفترم نکنه دفتر خود کارخونه باشه زنگ زدم به دفتر کارخونه کسی نبود نگهبان گفت کسی نیومده
تو این فکرا بودم انگار صدایی از اتاق مدیر عامل شنیدم
رفتم درش مثل بقیه قفل بود در چرمیه صدا گیر داره هر چه گوش دادم فقط صدای های گنگی می اومد و مفهوم نبود دوربینها همیشه بازند رفتم اتاق خودم مانیتور را روشن کردم دیدم از سانترال همه دوربینها خاموشند!! کلید همه اتاقها را داشتم جز مدیر عامل اتاق آنفورماتیک را باز کردم برای محض احتیاط دوربین ها را یکی یکی چک کردم دوربین اتاق مدیر عامل هر دو دوربینش سیاه بود معلوم بود کاور گذاشتن
رفتم گوشمو چسبوندم به دیوار اتاق مدیر عامل(امید) بله صدای خنده و صدای انگار پا و صداهای گنگی بگوش می رسید دیگه شک نداشتم که زهره با امید اون تو خلوت کردن حتمن دارن سکس می کنند !!
تو اتاق منو و اتاق مدیر عامل سرویس توالت و حمام اختصاصی و تختخوابهای بازشو هست وقتی خسته میشیم همونجا دراز می کشیم و حماممونم تو اتاقمون می کنیم میایم خونه معمولا من که دفتر مرکزی میرم این کارو می کنم امید هم میدونم مثل منه
فکر و فکر تا دونستم چه بکنم رفتم شیر اصلی آبو بستم چون اخلاق زهره را میدونستم وسواسه بعد سکس امکان نداره حمام نکنه اتاق خودمو قفل کردم رفتم اتاق آنفورماتیک اونجا دریچه از بالا به هال داره کاملا بازه برای گردش هواست راحت می شد با گذاشتن صندلی زیر پا هال مرکزی دفتررا دید و راحت از بالای پارتیشن در اناق مدیر عامل را هم دید زد
گوشیمو اماده کردم رو ضبط بتونم حرفاشونو ضبط کنم

 

بله شگردم گرفت بعد شاید یک ساعتی شد در باز شد امید با شورت اومد بیرون رفت آبدار خونه شیرو باز کرد فهمید اب نیست با صدای بلند گفت اینجا هم قطعه عشفم صداش ضبط شد
فکر کرد قطعی آبه زنگ زد به اداره آب دونست قطعی از بعد کنتوره به زهره گفت زهره جون عشقم اب قطعه حتما بچه های تاسیسات یادشون رفته شیری چیزی عوض کردن برم ببینم باز کنم زهره گفت عزیزم باشه بیا لباس بپوش برو سرما نخوری عرق کردی رفت تیشرت و شلوارکی پوشید اومد بیرون رفت پایین که من رفتم در اتاق باز بود خیلی یواشکی جای تختو میدونستم دید زدم میخواستم متوجه نشه تا فیلم بگیرم بعد کتک کاری کنم اول پاهای لخت زهره را دیدم که خوشبختانه دمرو خوابیده بود زدم رو فیلم برداری دیدم زهره رو شکمش خوابیده رو تخت لخت حتی بالشی که خودمم میزارم زیر شکمش و باسنگ ماهش بالاتر میاد و چقدرم از اینجور خیلی گاییدن خوشش میاد!
هنوز بالش زیر شکمشه تا تونستم نزدیک شدم ترسی هم نداشتم ببینه ! دوربینو تا چند سانتی کوسشم بردم که دل دل می زد کوسش خیس خیس پر از اب کیر بود به بیرون هم اومده بودحکایت از سکس طولانی داشت خواستم برم تف بندازم روش و تا جا داره بزنمش و همه چیزو تمامش کنم کلا ادم با حوصله ای هستم و در عصبانیت هرگز تصمیم نمی گیرم
دندون رو جگر گذاشتم تا تونستم فیلم گرفتم و زدم بیرون تا امید اومد در بیرونو مثل قبل قفل کرد رفت تو اتاقش درم باز موند زهره گفت عزیزم چی شد گفت شیر بسته بود بازش کردم پاشو بریم حمام رفتن حمام و منم فکری کردم که مسکوت بذارم ببینم راه درستش چیه
رفتم خونه عصر زهره اومد خندان و شنگول ولی با ژست خسته از کار پرسیدم چی شد
گفت با اوکراین قراردادو بستم همه چیز تمام شد فردا پول از ایران به حساب فلانمون واریز میشه اولین پارتی جنسشون را بگو اماده کنند تا ده روزه قراره به دستشون برسه

تو دلم گفت جنده پس اینهمه کار کار تو بغل امید کار می کردی ؟!
البته کار قراردادم درست بود جمعه بسته شده بود ساعت 12:36 اخرین ساعتی بوده که امضا شده بود.

 

 

اون شب تا صبح خوابم نبرد حال و حوصله سکس هم نداشتم زهره هم سیراب شده بود نیازی نداشت
حالا شک نداشتم که بچه را میخواست سقط کنه از امید است
تو دلم می گفتم کاش سقط می کرد الان بچه 4 ماهه است دیگه نمیشه قتل نفس حساب میشه و از این جور حرفا تا خودمو قانع کردم فعلا نم پس ندهم …
از شما ادمین عزیز و بچه های با تجربه می خوام منو راهنمایی کنید چکار کنم ؟
فیلمو نشونش بدم و صداهایی که ضبط کردم براش بفرستم و طلاقشو بدهم ؟
یا نه باهاش زندگی کنم و بگذارم سکرت بمونه ؟! بچه امید تو شکم زنم بزرگ بشه ؟
چطوری ازش جدا بشم ؟! هر جمعه که میاد میدونم زنم زیر کیر امیده و ی بار دیگه هم رفتم اینبار در دفتر هم نبودن زنگ زدم الکی گفت دفترم دوربینها باز بودند کسی تو دفتر نبود بی شک یا تو ویلای میگونش بودند یا تو زمین گلف کیف می کردن …

 

هر جور حساب می کنم هیچ شبی نبوده نسبت به سکس با من کم بذاره !!هنوزم زیباترین سکس را با هم داریم هنوزم ادعا می کنه عاشقمه! و هنوزم با این همه خیانت دوسش دارم عاشقشم اون عشقش قلابیه ولی من واقعا نمیتونم تصمیم بگیرم
سر چند راهی موندم !؟؟
اینم بگم هیچ زنی را اندازه زهره دوست ندارم به نظر خودم زیباترین زن جهانه همه فک و فامیل و دوست و آشنا هم تایید می کنند که در زیبایی همتا نداره
اینم باز بگم امید هم زیبا و خوش تیپه از لحاظی از من زیباتره از همه مهم تر امروزها او مولتی میلیاردره من معمولیم ولی نمیدونم چرا قبل ازدواج هر چه دوس دختر داشتیم منو بیشتر می پسندیدن تا امید حال چطور شده زهره اونو با نازهایی که براش می کرد حس کردم بیشتر دوس داره؟!!!
فعلن به زهره هیچ نخی ندادم ضمن اینکه الان که این سرگذشتمو می نویسم زهره تو #ایتالیا با #امید و زنش رفتن برای خرید شیرالات دعوت بودن به دو شرکت با برند جهانی زن امید خیلی لاغره تیپش خیلی بد نیست ولی قابل مقایسه با #زهره نیست پیش زهره خیلی زشت نشون می ده یکی از عیباش نداشتن باسنه دومیش بد زبونیشه

از همه دوستانی که سرگذشمو خوندن دوست دارم راهنماییم کنند

 

 

#سپاسگزار شما #سپهر

4 دیدگاه دربارهٔ «من یه فرمانبر بیچاره و ارباب کیره»

  1. داستان خوبی بود ولی غم انگیز. واسه هر مردی هضم این داستان که عشقش بغل یکی دیگه باشه خیلی سخته.شما هم تا اینجا دوام اوردی خیلیه.بنظر من عاقلانه فکر کن بالاخره همه خطا میکنن بهش خطاشو گوشزد کن اصلاح بشه بشینه سرخونه زندگیش.یه بار گذشت بهش فرصت بده کن باز صلاح باخودته

  2. بنظر من دوست داشتن به معنی کنار هم بودن نیست! حتی اگر شما با او بحرفید و او رابطه‌ی خود را به ریس‌تان پایان بدهد، شانس اینکه دوباره خیانت کند بیشتر است. خلاصه زن زندگی نیست. آدم‌های خایین برای هر خیانتش دلیل دارد. شاید کیر شما کوچک است و شاید پول ندارید برای او خرید کنید.من ژاپنی هست و فارسی دوست دارم. اولین بار که یه پسر ایرانی منو کرد و عاشق فرهنگ و نوع سکس ایرانیها شدم. او کیر بزرگی داشت و خیلی برای من خرج کرد و خسیس نبود. الان فقط ایرانی حال کنم و ژاپنی چون کیر کوچیکه دوس ندارم. مرسی از اینکه من دوست دارین. بوسه به شما میدهم

  3. سلام
    داستانت خیلی خوب بود
    ولی تا اونجایی که من زن ها رو میشناسم وقتی رابطه با نفر دوم رو تجربه کنن دیگه نمیتونن رهاش کنن
    حتی اگه به قیمت به هم خوردن زندگیشون باشه
    من به خاطر موقعیت شغلی که دارم همیشه این موضوع رو دیدم
    پس فکر نکن که اگه از شرکت اخراجش کنی یا نزاری حتی بیرون از خونه بره بهت وفا دار میمونه
    ولی موقعیت خیلی سختی داری خدا کمکت کنه

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *