کص زنداداشم رو منفجر کردم

مامان منم زیبا بود ایکاش میکردمش فقط در اوایلی که تو خواب میدیدم که دارم لای باسن فاطی میزاذم بارها به ظن خودم لای باسنش ارضا میشدم و شک میکردم که خواب دیدم ابمو ریختم یا نه چون روباسن مامان ابمو نمیدیدم ؟!!! بعد از مرگش فهمیدم چقدر تلاش میکرده مخصوصا بعد از مرگ پدرم که بکنمش … ی بار تب کرده بودم نمیدونستم چی میگمو بعد فهمیدم!! چکار میکنم مامانم پیشم بود شروع کردم بهش حرفهای سکسی گفتن اونم نوازشم میکرد تا اینکه بزور خوابوندمش شلوارمو کشیدم پایین شلوار تنش نبود فقط دامن بود تا دادم بالا کس بزرگ ادامه مطلب کص زنداداشم رو منفجر کردم

یه کیر بهتر از چهار تا کیره

سلام من اسمم الهه هست ساکن شیراز ۱۹سالمه قدم ۱۷۸وزنم ۶۷. زندگی ما همیشه پر از دعوا بود یا بین من و خونوادم یا پدرو مادر خیلی اذیت میشدم حتی کتک هم میخوردم بعد از چندوقتی یه مرد ۵۷ ساله پولدار به بابام گفت ک منو میخواد که باهاش ازدواج کنم .خونواده منم که فقط پول رو میدیدن قبول کردن که بیاد خواستگاری من هم خیلی دوست داشتم ازدواج کنم تا از پدر و مادرم راحت شم اما دوست نداشتم طرف اینهمه سنش بالا باشه چند روزی مدام کارم گریه کردن بود که من نمیخوام باهاش ازدواج کنم ولی پدرم ادامه مطلب یه کیر بهتر از چهار تا کیره

کص زن شوهردار بهترین کص دنیاس

سلام دوستان، وقت همگی بخیر من پرهام 28 سالمه و خاطره ای رو که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به زمان دانشگاهم میشه. اوایل که رفته بودم دانشگاه همیشه سعی میکردم رفتار جنتلمنانه ای داشته باشم، مخصوصاً با خانوما ولی گاهی پیش میومد دخترا و زنا حرفایی میزدن یا رفتارهایی میکردن که من خودم از خجالت آب میشدم. از همون اول هم دنبال دختری بودم که باهاش دوست بشم ولی هیچوقت به دوست شدن با زنای شوهر دار فکر هم نمیکردم. ما یه همکلاسی داشتیم به اسم لیلا، اون موقع لیلا نهایتا سی سالش میشد، منم 24_25 ساله بودم، یکی ادامه مطلب کص زن شوهردار بهترین کص دنیاس

مقام رهبری‌‌ هم کونی‌‌ بوده

23 سالمه و دانشجو. این خاطره ای هم که تعریف میکنم مال یک ماه پیشه. تو یه گروه گی بودم که یه نفر نوشت:از نقده تا خامنه دوطرفه بیاد. رفتم پی ویش و اصل دادم گف که مکان داره و حشریه. بهم گف الان بیا سوراخی حال کنیم منم واقعیتش فقط دو سه بار فقط در حد لب و ساک و بغل حال کرده بودم و از سوراخ با اینکه خیلی دلم میخواست ولی به خاطر بعضی مسایل میترسیدم. بهش گفتم من اهل سوراخ نیستم فقط سافت. اول گفت نمیشه بای. بعد از چن دقیق خودش اومد گفت باشه قبول ادامه مطلب مقام رهبری‌‌ هم کونی‌‌ بوده

هر روز کون میداد

سلام داستانی که میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به دوم راهنمایی که تازه شهوت این چیزا رو داشتیم من ۱۴ سالم بود و لاغر یکم سیاه و خیلی کون بچه هارو انگشت میکردم یک پسری بود به اسم مسعود بچه ی کلفت همسایه مون بود البته کلفت همسایه مون هم خودش ۳۹ سال داشت و خیلی جنده بود چند بار کونشو ناز کردم مسعود پسری سفید با پوستی شفاف و صاف بدون یه لک و بدون مو چشمای مشکی فکر کنم نرم بود آخه زیاد نمیزاشت صورتشو دست بزنم ولی من عاشق صورتش بودم و پاهاش که وقتی جوراب ادامه مطلب هر روز کون میداد

گفتم پرده نداری؟ گفت نه راحت باش

با سلام خدمت دوستان عزیز چند وقتیه با این سایت اشنا شدم و خواستم خاطره ی خودمو باهاتون به اشتراک بزارم. من عرفان هستم و ۲۲ سالمه اهل تهران قدم حدود ۱۸۰ و وزنم ۹۵. یجورایی استیل ورزشکاری و سیکس پک و اینا. ماجرا ازونجا شروع شد من ی موتور ns گرفتم اونموقع ها هم ان اس تازه اومده بود منم با قرض و قوله یدونه گرفتم وسیله هم که داشته باشی همه رفیقا هرروز اویزونتن که بریم تا فلان جا و اینا واسه هممون پیش اومده. ی روز رفیقم زنگ زد گفت من قرار دارم بیا بریم با اصرار ادامه مطلب گفتم پرده نداری؟ گفت نه راحت باش

تانگو با کیر امیر

سلام من الان شانزده سال و پنج ماه سن دارم .یه پسر با قد ۱۶۰ سفید و خجالتی و گوشه گیر با چشمای درشت قهوه‌ای و لبای قرمز طوری که خواهرم همیشه به من حسودی می‌کنن این داستان زندگی منه که از چهارده سالگی شروع شد. یروز زمستان و سرد دعوت شدم به جشن تولد همکلاسیم   وقتی من وارد شدم .تقریبا نیم ساعت از جشن گذشته بود. دوستم منو بسمت یه صندلی راهنمایی کرد. ویه آقایی حدودا 22 ساله رو ک کنار من نشسته بود بعنوان پسر خاله اش بهم معرفی کرد پسر خاله دوستمم ک اسمش امیر بود ادامه مطلب تانگو با کیر امیر

کون به کیر آشنا

  وقتی سودابه داشت از تو صف بازرسی فرودگاه برام دست تکون میداد زورکی لبخندی تحویلش میدادم، اما هم من و هم اون میدونستیم که این ابراز علاقه کردنها دروغی بیش نیست. سودابه دختر عموم بود. 45 سال پیش با هم ازدواج کردیم. زمان شاه. نه من و نه اون دخالتی در ازدواج نداشتیم. از اون ازدواجهای سنتی بود. بابام به عنوان بزرگ فامیل برید و عموم هم اوکی داد. بر خلاف انتظار اصلا مشکلی نداریم، مث دو تا دوست خوب و هم صحبت قدیمی با هم زندگی میکنیم. اما هیچکدوم هیچ وقت نفهمیدیم عشق یعنی چی. جوونتر که بودیم ادامه مطلب کون به کیر آشنا

جنده ی حاجی

خاطره ی شب حجله ی شیرین *** عزیز همیشه میگفت؛ دختر كه رسید به بیست باید به حالش گریست، وقتی اخمام میرفت تو هم با خنده ادامه میداد حالا تو چرا اخم میكنی مادر تو كه شوهر داری. آره راست میگفت؛ تازه هنوزم به بیست نرسیده بودم،هفده سالم شده بود و نشون كرده بودم. اون زمونا جرأت نداشتیم رو حرف آقامون حرف بزنیم، كسی ازمون در هیچ موردی نظر نمیخواست نه از من نه از آبجیام،حرف حرف آقاجون بود. یه روزم تصمیم گرفت من عقد آقا محسن بشم. پسر دوست صمیمیش، كه باباش مثل آقام حجره داشت و تو كار ادامه مطلب جنده ی حاجی

نقطه جى

اين داستان در باره اولين سكسى هست كه من بدون ابنكه به كيرم دست بزنم و فقط با كرده شدن آبم اومد . اسمم كامبيزه ٢١ سالمه و از ١٣ سالگى همجنسگرا هستم . يك شريك جنسى دائمى داشتم كه همكلاسيم بود و بعدها بهترين دوست هم شديم . تا حالا خيلي مفعول واقع شدم ولى هيچ وقت صرفا با دادن آبم نيومده بود . هميشه وقتى كونم ميذاشتن و ميكردنم حتما بايد كيرمو تحريك ميكردم كه ارضا بشم ولي … من چهره دخترونه و خوشكلي دارم ااين موضوع از دوره راهنمايي به بعد باعث شده بود كلى اشخاص دنبال ادامه مطلب نقطه جى