پرواز در شهوت

یه ظهر تابستونی بود هوای گرم اعصابمو داغون کرده بود تنم گر گرفته بود رفتم داخل مغازه دنبال یه نرم افزار برنامه نویسی سی شارپ بودم وقتی وارد شدم چشمام دیدش لعنتی مغازه کوچیک بود و گرم و من میتونستم ادامه مطلب

داماد حشری و مادر زن خوش شانس

سلام دوستان من شیرین هستم ۴۰ سالمه *** مدتی هست که از کمر درد رنج میبرم و گاهی انقدر دردش زیاده که میوفتم تو رخت خواب .یه روز زمستونی وقتی که از درد کمر حال نداشتم کارامو بکنم دراز کشیدم ادامه مطلب

کس تنگ و سفید زنم زیر کیر کلفت و سیاه دوستم

سلام ، این یک داستان نیست بلکه یه اتفاقه که فقط یه بار تو زندگی من و همسرم افتاده و تا حالا دیگه تکرار نشده ولی خب من خیلی دوس دارم تکرار بشه… *** منو همسرم ۲۱ سال پیش ازدواج ادامه مطلب

بکن بکن با زندایی حشری

اسم من آرمینِ و این خاطره برمیگرده به یک سال پیش درست وقتی ک 18 سالم بود *** اون روزا مادرم به خاطر یه قضیه ای مجبور بود چند روز تو بیمارستان بستری باشه ، ما هم تو تهران فامیلی ادامه مطلب

آرزوم اینه که زنمو دوستم بکنه

سلام خدمت دوستان عزیز. من امید ده ساله ازدواج کردم و یه دوستی دارم اونم سه سال بعد ما ازدواج کرد و سالهاست باهم رفت و آمد داریم. دوستم شوخ و جذابه و احساس کردم زنم خیلی خوشش اومده ازش ادامه مطلب

کس لیسی‌ آخر عشقه

سلام فربد هستم، ۲۴ ساله. داستانی که میخوام بگم راجع به یکی از سکس هامه. اول راجع به خودم بگم ، قدم ۱۸۶ وزنم ۹۵ کیلو و چهارشونم ، صورتم قابل تعریف نیست ول بدقیافه هم نیستم. ترم ۵ پزشکی ادامه مطلب

مرضیه الان جنده ی‌ منه

سلام مستقیم میرم سر اصل مطلب من امین هستم از تهران متولد ۱۳۷۷ و دختر عموم مرضیه ( اسمشو عوض کردم ) ۳ سال بزرگتر از منه داستان بر میگرده به پارسال یعنی سال تابستون ۹۶… ***   مرضیه دختریه ادامه مطلب

همه ی کس‌ها کیر لازم دارند

نسترن دختردایی بابام بود ولی به لطف اختلاف سنی مادربزرگم با خواهرش که مادر نسترن باشه. از من یکسال کوچیکتربود.هفده سالگی ندیده شوهرش دادن و رفت جنوب و بعد پنج سال زندگی با یه دختر ۴ ساله از شوهر شیشه ادامه مطلب

تینا شد تینا خانوم

با سلام خدمت دوستای گل. اولین بارمه مینویسم کم و کاستی ها رو به بزرگیه خودتون ببخشید… *** ۱۹ساله م بود و اون روزا برنامه تانگو خیلی تو بورس بود که من هم از همین طریق با پسری آشنا شده ادامه مطلب

آاخ جون دوماد شدم

سلام به همه.   من کامران هستم 23 سالمه.چندوقت پیش پسرخالم بردم ترمینال راهی کنم بره سربازی. نزدیک ترمینال یک پارک کوچیک هست بعداز راهی شدن پسرخاله رفتم یکم داخل پارک نشستم. نزدیک ساعت ۱۱ بود.سه تا دختر جوون دیدم ادامه مطلب