طعم خواستن و نرسیدن

دامنِ پیرهنِ یشمی رنگمو بین انگشتای ظریفم گرفتم و بدون توجه به سوالای اطرافیانم سریع خودمو به طبقه بالا رسوندم…. بعد از ورود به اتاق درو قفل کردم… کفشامو در آوردم و روی تخت نشستم… چقدر دلم میخواست دراز بکشم ادامه مطلب طعم خواستن و نرسیدن

آه کیر پویا

پویا پسر مورد علاقه من و دوست داشتنی ترین موجود دنیا بود و هنوز هم هست و من یکه دوردانه یکی یدونه یک خانواده بودم که پدرم و مادرم و دو برادرم که من از همه کوچکتر بودم و پدرم ادامه مطلب آه کیر پویا

کیرش مستم کرد

سلام اسم من رعنا الان ۲۰ سالمه قدم ۱۷۰ خاطره ای که میخوام بنویسم برمیگرده به یه سال پیش . من پشت کنکور مونده بودم و بار اول تو کنکور موفق نشدم ، خیلی ناراحت بودم خودمو به هر دری ادامه مطلب کیرش مستم کرد

کص زنداداشم رو منفجر کردم

مامان منم زیبا بود ایکاش میکردمش فقط در اوایلی که تو خواب میدیدم که دارم لای باسن فاطی میزاذم بارها به ظن خودم لای باسنش ارضا میشدم و شک میکردم که خواب دیدم ابمو ریختم یا نه چون روباسن مامان ادامه مطلب کص زنداداشم رو منفجر کردم

فکر کنم زنم همین روزا رسما جنده بشه

من و همسرم حدود 3 سال میشه ازدواج کردیم اسم زنم کیمیاست،قدش 160 وزن63 هیکل سکسی فوق العاده ای داره با یه کون خوش فرم و تپل و سفید.کونش جوریه که حتی وقتی لباس سکسی هم نمیپوشه کونش تو چشمه ادامه مطلب فکر کنم زنم همین روزا رسما جنده بشه

سر کصم دعواس

سلام، داستانی که می خوام براتون تعریف کنم برای چند ماه پیش هست.از خودم براتون بگم، همه می گن سفیدم، من خودم می گم گندمگون. البته نه زیاد. قدم 160 هست و هیکل متناسبی دارم، کون گرد و پری دارم.کص ادامه مطلب سر کصم دعواس

میسترس فرنیا و کردن مامان سکسی و پسرش

من ۲ سالی میشه اومدم ترکیه فرنیا هستم ۳۰ ساله و میسترس هیکلمم درشت و قویه میرم سر اصل مطلب من تو محیط کارم با زنی اشنا شدم ۴۵ ساله به اسم روشنک و یه پسر ۱۶ ساله به اسم ادامه مطلب میسترس فرنیا و کردن مامان سکسی و پسرش

کیر فقط کیر حاجی

سلام‌النازم سی سالمه و دو ساله که تو فردیس تو ی اپارتمان ۲۰ واحدی مجردی زندگی میکنم همسایه روبروی اپارتمانم ی پیرمرد و پیرزن هستن که خانمه از اون محجبه هاست و زیاد هم از من خوشش نمیاد…اینم بگم قیافم ادامه مطلب کیر فقط کیر حاجی

کص دادن به پسر همسایه

سلام من نسرین هستم چهل سالمه دوتا پسر دارم، سپهر هفده سالشه سهراب چهارده، شوهرم محمد هم چهل و پنج سالشه، زندگی خوب و آرومی داریم…   داستانی که میخوام تعریف کنم برمیگرده به دو ماه پیش که پسر همسایه ادامه مطلب کص دادن به پسر همسایه

پستانهای مامان

جک با یک کیسه پلاستیکی بزرگ از پوشک یکبار مصرف در یک دست و در دست دیگرش دو کیسه از مواد غذایی وارد خانه شد و در حالت نامتعادل با پشت پا در را بست، بسته ها را روی میز ادامه مطلب پستانهای مامان