وحید

شوهری در سایه

بیا مرا بتراش ای تنم به دستانت بیا مرا بتراش تا سحر بتراش به بت سرای دلت در شبان رویایی به لمس و بوسه و ناز و نیاز به زیبایی   الناز هستم دوستام الی صدایم می کنن از افسریه تهران بابام بازنشسته ی یکی از وزارتخونه ها و مامانم شاغل در وزارت بهداشت است …

شوهری در سایه ادامه »

کصش قسمت منم بود

سال 81 بود برادرم زن گرفت زنی که من عاشقش بودم ولی مال محمد شد من دوسال از محمد بزرگتر بودم مادرم نوشین را به من پیشنهاد کرد ناز کردم گفتم فعلا نمیخام زن بگیرم گفت نوشین خیلی خوشگله حیفه بگو باشه تا تمامش کنم تو هوا می برن مامانش دوس داره تو دامادش باشی …

کصش قسمت منم بود ادامه »

شوخی اومد و نیومد داره

سلام ابراهیم 36 ساله از شهرک راه آهن تهران سالها پیش که تازه با داستانهای سکسی اشنا شده بودم داستانی را خوندم که مردی زنشو با زن مردی ضربدری عوض میکنه جرقه ای در من ایجاد شد زنمو راضی به ضربدری کنم راضی نشد عکسهای سوپر نگاه می کردم دیدم تختی درست کپی تخت ما …

شوخی اومد و نیومد داره ادامه »

وحید من و خواهرمو گایید

حدود 16 سالم بود رفته بودیم مسافرت شمال سمت تالش اونجا بابام یه دوستی داشت اقا رضا حدود ده روزی میرفتیم مهمونشون میشدیم اونا یه همسایه داشتن اقا وحید که حدود 27 سالش بود تازه هم ازدواج کرده بود خواهرم 19 سالش بود با خانم وحید دوس شده بود میرفت خونشون خواهرم هم خوشگل هم …

وحید من و خواهرمو گایید ادامه »