شبی که کاش سحر نداشت

کولاکِ برف و سرما بیداد می کرد در منزلم به صدا در آمد مدرسه تعطیل بود دخترِ صاحبخانه صدایم کرد مهمان دارید.. از تک اتاقی در کنج حیاط سمت نسار با پله ای تیز که اغلب پوشیده از یخ بود و نرده ای چوبی زهوار در رفته در یک سمتش نصب بود سر از در …

شبی که کاش سحر نداشت ادامه »