زندایی تو مال مایی

من نوزده سالمه ، قد بلند ، وزن نرمال ، قیافه معمولی . نه هیکل و قیافه شاخی دارم ، نه دیگه خیلی کیری فِیسم . هر چند شما که منو به کیرتونم نیست ، با من که نمیخواین جق بزنین . ساختمونی که ما توش زندگی میکنیم رو بابابزرگم ساخته . سه طبقست که طبقه ی اولش خودشونن . طبقه دوم ماییم و طبقه سوم داییم اینا . من تک فرزندم ، اما داییم و زن داییم کلا بچه ندارن . ماجرای ما از دوسال پیش جدی میشه ، اما قبل اون همیشه من یه کراش ریزی رو زنداییم ادامه مطلب زندایی تو مال مایی

سکس مامانم با اون مردا

4 سال پیش وضع مالی ما یه کم به هم ریخته بود به همین خاطر مامانم هم می خواست بره سر کار ولی بابام خیلی غیرتی بود و دوست نداشت تا این که به اصرار مامانم قبول کرد بعد از چند وقت و گشتن دنبال کار به وسیله ی یکی از آشناهامون مامانم کارمند مخابرات شد اوایل مامانم به خاطر بابام با چادر و با حجاب می رفت ولی به مرور این حجاب کم شد تا جایی که با یه مانتو کوتاه و شلوار پارچه ای تنگ و آرایش می رفت اداره و واسم سوال بود چرا اداره بهش گیر ادامه مطلب سکس مامانم با اون مردا

سكس وحشيانه با مامانم

سلام امير حسينم خوب اين ماجراي سكسي مربوط به سكس وحشيانه با مامانمه ماجرا از اين جا شروع ميشه كه من عاشق جوراب و جوراب شلواري و لباس سكسي و …هستم و وقتي يك خانوم جا افتاده اينارو ميپوشه عقل از سرم ميپره حالا من اينارو تن مامانم ميكردم و بعد ترتيبشو ميدادم و كلي حال ميكردم و در كنار اين تجربش تو سكس هم عاليه و قشنگ ميدونه چجوري پدر كمرتو دربياره .   تو اين مدتم رابطش با بابام عالي شده بود و راحت تر باهاش سكس ميكرد.بابام قرار بود بره عروسي پسر عموم اما مامانم از اونجايي ادامه مطلب سكس وحشيانه با مامانم

کص دادن به پسر همسایه

سلام من نسرین هستم چهل سالمه دوتا پسر دارم، سپهر هفده سالشه سهراب چهارده، شوهرم محمد هم چهل و پنج سالشه، زندگی خوب و آرومی داریم…   داستانی که میخوام تعریف کنم برمیگرده به دو ماه پیش که پسر همسایه که اسمش پوریاست و شونزده سالشه و دوست مشترک پسرامه مربوط میشه به اون، من تو خونه خیلی باز میگردم و راحتم، ی روز که مثل همیشه پوریا خونه ما بود و با بچه ها تو اتاق پلی استیشن بازی میکردن منم مشغول کار بودم تو آشپزخونه که پوریا اومد آب بخوره دیدم خیلی از پشت نگاه میکنه آخه کون ادامه مطلب کص دادن به پسر همسایه

پستانهای مامان

جک با یک کیسه پلاستیکی بزرگ از پوشک یکبار مصرف در یک دست و در دست دیگرش دو کیسه از مواد غذایی وارد خانه شد و در حالت نامتعادل با پشت پا در را بست، بسته ها را روی میز آشپزخانه گذاشت. “مامان؟” جوابی نشنید او در اتاق خواب نگاهی کرد و مادرش را دید که برادر نوزادش بابی را در کنار خود قرار داده و خوابیده اند. مادرش پیراهن زرد پوشیده. جک متوجه شد که دکمه های جلوی لباس او باز است و نوک پستان صورتی رنگش چون خورشید میدرخشد و از میان لباسش بیرون زده است. جک چند ادامه مطلب پستانهای مامان

مهمانهای شبانه ی مامان

سلام اسم من عارف هست 20 سالمه، امروز تصمیم گرفتم خاطره ای از دوران نوجوانیم براتون بنویسم دورانی که من 15 سال بیشتر نداشتم مامان بابام به علت اعتیاد بابام دو سال بود از هم طلاق گرفته بودن و من با مامانم زندگی میکردم ولی آخر هفته ها یک روز میرفتم پیش بابام. مامانم طبقه دوم آپارتمانی که خالم اینا طبقه یکش بودن اجاره کرده بود و صاحب آپارتمان یکی از اعضای هیات مدیره شرکتی بود که مامانم اونجا کار میکرد شوهر خالمم تو همون شرکت کار میکرد. مامان چون مجرد بود خب دوستای زیادی داشت که اکثرا مرد بودن ادامه مطلب مهمانهای شبانه ی مامان

مامانم یه میلفه

سلام من امير حسين هستم كه همه امير منو صدا ميزنن ولي تو شناسنامه معين اسمم خيليم كيريه كه به معين بگي اميرحسين ولي از بچگي اين جوري بوده من الان ١٨ سال دارم و تقريبا ١ ماه ديگر ميشه ١٩ قدم متوسطه و يكمي شكم دارم و پوستم هم خيلي كم سبزه اگر بخوام از كيرم بگم تقريبا ١٨ سانته و قطرشم زياد هستش و كلا كير گنده اي دارم و اينم يجورايي ارثيه من همين يدونه پسرم و براي همين تو خونه اكثرا تنها وضعيت زندگي ما خيلي توپه و براي شغل پدر و مادر درآمد بالايي داريم ادامه مطلب مامانم یه میلفه

سکس با میلف

سلام اول از خودم بگم 18 سالمه قد 180 هستم یه مدت بود از جق زدن خسته شده بودم و از طرفی دلمم نمیخواست با دختر دوس بشم چون حوصله ناز کشیدن نداشتم خلاصه افتادیم تو خط کس سن بالا دنبال یه میلف بین 30 تا 45 بودم تو خیابون گاهی اوقات میرفتم و دنبال کس میگشتم و شماره میدادم مورداری زیادی گیرم نمی امد و اخرش طرف پا نمیداد تا یه مطلقه پیدا کردم شماره گرفتم حدود یک ماه کس چرخ لاس زدن تا اینکه قرار شد مثلا برم خونش مهمونی شام بخوریم فیلم ببینیم از این کسشعرا وقتی ادامه مطلب سکس با میلف

خانم مسجدی

چند سالی بود که تو مسجد محلمون کار دفتری انجام میدادم من از بچگی محجبه بودم و خیلی حواسم به اعتقاداتم بود ممکنه بپرسید پس الان پس تو این سایت چیکار میکنی خب دلیل نمیشه هر کس مو به مو به تمام دستورات دینی عمل کنه منم گاهی این سرپیچی جزئی رو دارم خاطره ای که براتون تعریف میکنم مال سه سال پیشه بعد از مدت ها مدیر مسجد و فرهنگسرا تغییر کرد و خانم زهرا حسینی اومد و مدیر شد روز اولی که دیدمشون خیلی جذب زیبایی و اقتدار این خانم شدم یه خانم چهل ساله با پوست سفید ادامه مطلب خانم مسجدی

کص خیس مامانش

اسمم سعید قد ۱۸۰و وزن ۷۲،دانشگاه ترمای اول بودم تازه وارد جو دانشگاه شده بودم و فقط هم مغزم دنبال دختر بود چون شنیده بودم تو دانشگاه خیلی راحت پا میدن و میشه راحت کرد،خلاصه ترم اولمون تو کف گذشتو ترم دوم تو یکی از کلاسا که استاد دونفر دونفر پروژه معرفی میکرد به دانشجوها من با یکی از دخترا افتادم و از شانس ما هیچی بلد نبود همه چیز و من به عهده گرفتم و مثلا به بهونه های پروژه تو تلگرام صحبت میکردیم و بیرون میرفتیم و تو جو بودم تازه با کسی تو دانشگاه اشنا شده بودم ادامه مطلب کص خیس مامانش