شلنگ

آس فامیل

منو زن داداشم خیلی شوخی می کردیم بیشتر شوخی زبانی بود تو زیبایی #آس #فامیل بود از هر لحاظ بیست بود هر شب تصمیم میگرفتم دست به سینه یا باسنش بزنم تا روبرو می شدیم نمی تونستم دست به شکمش می زدم به بهانه ای که ببینم چاق نشی ولی به جاهای دیگرش نمی تونستم …

آس فامیل ادامه »

ماجرای منو فرشته جون

سلام اسم من #حمیدرضا هست ۲۹ سالمه و متاهل هستم دو سالی هست که ساکن #کرج شدم و اونجا تونستم خونه بخرم ، اپارتمانم تو یه مجتمع ۱۶ واحدی ، یک سال اولی که اونجا ساکن بودم تقریبا همه چیز میشه گفت خوب بود ولی با یکی از همسایه ها کم کم سر جای پارک …

ماجرای منو فرشته جون ادامه »

یه پسری بود که خیلی کونش گنده بود

من اسمم #قاسم هست داستان مربوط میشه به سال پیش که کلاس دهم بودم.تو کلاس ما یه پسری بود خیلی کونش گنده بود قیافش خوب نبود اما کونش خیلی خوب بودبهش میگفتن سید علی .همه روش نظر داشتن،اما واقعیتش من باش کاری نداشتم،به خاطر همین با من خوب بود. یه روز تو حیاط که بلند گفت:قاسم …

یه پسری بود که خیلی کونش گنده بود ادامه »