شهوت بازان

صدای نفسام فضا رو پر کرده بود…     دیوونه وار داشتم به خودم فشارش میدادم یه نگاه به بدن سفیدش کافی بود که تا اوج برم و دیگه نفهمم الان کجاییم یا چه زمانیه. حرارت بدن جفتمون انقد زیاد ادامه مطلب

مامان منیژه

سلام این اولین بار که داستان سکس خودم و مامان منیژم مینویسم. این داستان برمیگرده به سه سال پیش زمانی که من فقط 17 سالم بود. از مامان جونم بگم، یه زن 43 ساله فوق سکسی، مربی بدنسازی، کون گنده ادامه مطلب

جنده ی شوهرمم

سلام من مینا هستم۲۴ سالمه عشقم محسن ۲۶ سالشه. قبل از ازدواج هم باهم بودیم.الان یک سالی میشه که ازدواج کردیم.محسن عمران خونده.وضع زندگیمون هم شکرخدا بدنیست.این داستان برای چندوقت پیشه وقتی که پدربزرگ محسن فوت کرد ونزدیک ده روزخونه ادامه مطلب

هر کاری که بکنه بازم بهش می‌دم

مثل همیشه جاشو پهن کرد ایستاد یه لبخند زد رفتم طرفش دستاش باز شد تو بغلش جا گرفتم مثل همیشه نبودم اصلا ! بهم خیانت شده بود بدترین چیزایی که یه زن میتونه از عشقش بفهمه رو شنیده بودم‌..اونم از ادامه مطلب

ارگاسم

وقتي موهاي رنگ كرده شو با دستام لمس ميكردم حس خيلي خوبي بهم دست ميداد. ولي وقتي كه با يك تاپ صورتي جيغ و تنگ روي پاهام بخوابه و موهاش رو لمس كنم تلفيقي از عشق و شهوت كل وجودمو ادامه مطلب

صبحانه‌ای از جنس سکس

بالاخره نور خورشید موفق شد پلک هامو آروم آروم باز کنه… روی تخت خواب حالت دمر خوابیده بودم و با نمایی تار لیوان دسته داری که روی پاتختی قرار داشت رو میدیدم. همینطور برگه ی مستطیلیِ کنارش که هنوز انقد ادامه مطلب

لذت تسلیم

ميدوني بالاترين لذت دنيا چيه؟ _اين كه بكني توش؟ _نه…اين كه انقد مظلوم تو چشام نگاه ميكني و ميدوني باهات ميخوام چيكار كنم…   صداي باروني كه به پنجره ميخورد به طرز فوق العاده اي يكنواخت و آرامش بخش بود. ادامه مطلب

پیش آر پیاله را

مفلس و تنها 25 سالگیم رو جشن گرفتم. با یه پیاله شراب که کف دستم گرفته بودم تا به اندازه ی حرارت تنم گرم شه که وقتی نون سوخاری برشته رو توش خیس می کنم و می زارم رو زبونم ادامه مطلب

هماغوشی

خیره صفحه تلویزیون محو تماشای برنامه مورد علاقه اش بود  آنقدر تو فاز برنامه بود ک انگار نه انگار انقد تو بغلش کرم ریختم عادت داشت تو خونه با شلوارک بگرده و منو دیوونه سینه های ورزشکاریش کنه همیشه فایده ادامه مطلب

لیلا دیگه تنها نیست

سلام به همه ی دوستای گلم… *** من لیلام همون که قبلاداستان شب اول ازدواجم وجدایی ازعشقم میلادرونوشتم اینبارمیخوام داستان سکسم بامیلادروکه دوشنبه شب پیش بودروبنویسم بعدازنوشتن داستانم توی سایت یه روزدیدم گوشیم زنگ میخورہ شکه شدم شمارہ ی میلادبودجواب ادامه مطلب