سارا

ادامه ی ماجرا

سلام م.ش هستم 40 ساله از تهران در بخش قبل توضیح دادم که پدرم تاجر است و مادرم خانه دار در جوردن زندگی می کنیم و مامانو تو 7 سالگیم بخاطر حجاب نداشتن از ماشینش پیاده کردند و اون موقع نفهمیدم تو اون جایی که بردنمان با مامان اون مردها چی کردن ولی تمام بدنش …

ادامه ی ماجرا ادامه »

آخرش به سارا رسیدم

سلام سیروس هستم 35 ساله از تهران سه سال پیش بود بعد از سالها انتظار در ناباوری آنچه می خواستم و ته آرزویم بود اتفاق افتاد…   نزدیک ده سال پیش ازدواج کردم در حالیکه معشوقم بطور کاملا نا باورانه قسمت برادرزاده ام شده بود آره یکسال قبل از ازدواج خودم سارا نصیب جواد شده …

آخرش به سارا رسیدم ادامه »

به کیری که میخواستم رسیدم

سلام سارا  هستم الان که خاطراتمو می نویسم 25 ساله از یکی از شهرستانهای خوش آب و هوای اراک 17 ساله بودم علیرغم پسندم با طاهر در نهایتِ بی میلیم ازدواج کردم من عاشق عموی همسن او کسری  بودم کسری جوانی زیبا قد بلند جذاب و خوش اخلاق و خوشنام فامیل بود مامان بزرگ طاهر …

به کیری که میخواستم رسیدم ادامه »

یه کیر براش کافی نبود

همیشه سعی می کردم که دوست پسر وفاداری باشم اما در واقعیت این شکلی نبود. من و ندا پنج سالی با هم زندگی کردیم یک روز که به خونه اومدم، ندا بهم گفت که دیگه همه چی تمومه. از من فاصله میگرفت و حتی نمیزاشت که بهش دست بزنم. خیلی از این صحنه تعجب کرده …

یه کیر براش کافی نبود ادامه »

من و فامیل زنم

من محمد هستم بالای ۴۰ سنمه هیجده ساله هم متاهلم بدون اغراق کیرم بدجور کلفت وگندس وخودمم شهوتی یکشب درمیون باسد یکنم اگه نکنم شق دردو دیگر مسایل برا هینم بدنم لاغره بگذریم داستان منم گاییدن تک تک فامیل های زنمه بدجور کوس تشریف دارن وچون زنم کردن منو براشون تعریف کرده ومیدونن بد بکن …

من و فامیل زنم ادامه »

ساناز

سلام زن داداش خانمم #ساناز یک هفته پیش اومد خونمون ساناز یک داف به تمام معناست باسن تاقچه ای قوس کمر دیونه کنند سینه ها سفت رو به بالا ممه ها شیک و بیرون زده و شق لبا طبیعی قلوه ای بدن سفید مثل سذف که برنزه کرده بود تو دلم می گفتم حیف که …

ساناز ادامه »

روزی روزگاری در لالالند

یک روز داشتم برمیگشتم خونه رفتم #ادکلن فروشی تا برای خانمم یک ادکلن بخرم تو #پاساژ بودم که چشمم به #سارا افتاد کنجکاو شدم ببینم کجا میره دنبالش کردم رفت مغازه ادکلن فروشی رضا دوستم که منم داشتم میرفتم بعد ۴۰دقیقه اومد بیرون پاش لنگ میزد یک کادو هم گرفته بود منم رفتم خریدم اومدم …

روزی روزگاری در لالالند ادامه »

سرگذشت سارا

سلام من فکر می کردم ماجراهایی مثل سکس منو عمو جونم که سکس داریم خیلی کمه ! ولی آماده باشین برای خوندن سرگذشت سکسی سارا…   مامانم 12 سالش بوده ازدواج میکنه 14 سالگی من متولد میشم مامان تو 14 سالگی از رو عکس هاش و فیلمهاش انگار 18 ساله است سینه های روبه بالا …

سرگذشت سارا ادامه »

ماجراهای آقای بیغ

من عمیدم بیغیرتم رو زن مامان آبجیم عاشق فحش ناموسم من دیگه اخر اخر بیغیرت شده بودم اوایل تو سایتای سکسی همین که به زنم فکر میکردم خود به خود ابم میومد ولی یواش یواش دیگه اثری نداشت تا جایی که عکسای زنمو اول بدون فیس بعد هم با فیس نشون میدادم داشتم تو سایتا …

ماجراهای آقای بیغ ادامه »

کوستان بی‌سر و ته

این کوستان رو اگه دوس دارید بخونید برای رفع تنوع! بد نیست!! این داستان بر میگرده بعد ازدواج من با خانم #ستاره یک روزی رفته بودیم باجناقم و خانمش سارا باغ که قبل بهتون گفته بودم باغ به نام پدر خانم بود ماتوی باغ نزدیک شب چله اون جا بودیم کنار شومینه نشسته بودیم بساط …

کوستان بی‌سر و ته ادامه »