زن حشری

خواهران قریب

من 14 یا 15 سالم بود، پدرم مغازه داشت و من همیشه مواقع بیكاری پیشش بودم. پدرم از این قیافه های حزب الهی داشت و با بچه های اون موقع سپاه و كمیته خیلی رفیق بود نمیدونم چطور شد كه برای یكی از این بچه های كمیته ای یه خونه اجاره كرد. البته خونه دایی …

خواهران قریب ادامه »

سکس مامانم با اون مردا

4 سال پیش وضع مالی ما یه کم به هم ریخته بود به همین خاطر مامانم هم می خواست بره سر کار ولی بابام خیلی غیرتی بود و دوست نداشت تا این که به اصرار مامانم قبول کرد بعد از چند وقت و گشتن دنبال کار به وسیله ی یکی از آشناهامون مامانم کارمند مخابرات …

سکس مامانم با اون مردا ادامه »

منو میکنه و نمیدونم چرا نمیتونم نه بگم

پسر دختر خالم سلام من اسمم شادیه و چهل سالمه متاهلم و دوتا بچه هم دارم، زندگی خوبی دارم و این اتفاق کاملا ناخواسته برام افتاد و خودمم باورم نمیشه من یک دختر خاله دارم که هم سنیم و از بچگی باهم خیلی رفیق بودیم اسمش زهراست یدونه بچه داره به اسم آرین که بیست …

منو میکنه و نمیدونم چرا نمیتونم نه بگم ادامه »

سکس ضربدری درس اول

اول باید یه زوج مناسب پیدا کنین که بهشون بخوره اهل حال باشن و اونا هم از شما خوششون بیاد همینکه رفت و آمد بیش از اندازه پیدا کنین خود بخود به ضربدری کشیده میشه کافیه هر بار که رفت و آمد می کنین نسبت به قبل لباسای بازتر و سکسی تری بپوشین و ترغیب …

سکس ضربدری درس اول ادامه »

کوس دادن به من شرط طلاق نگرفتن

سلام به همه ی شهوتناکیا منم زنِ برادر خانمم اسمش سمیه بچه اهوازه با هیکل کاملا ماهواره ای کمر باریک سینه ها برجسته و سفت باسن برجسته چندتایی هم تتوی زیبا تو تنشه یدست لطیف و سفید چش ابرو مشکی خرمنی از گیسو در استانه طلاق هستن بارها خودشو بمن مالونده حتی دیشب پیش زنم …

کوس دادن به من شرط طلاق نگرفتن ادامه »

کص دادن به پسر همسایه

سلام من نسرین هستم چهل سالمه دوتا پسر دارم، سپهر هفده سالشه سهراب چهارده، شوهرم محمد هم چهل و پنج سالشه، زندگی خوب و آرومی داریم…   داستانی که میخوام تعریف کنم برمیگرده به دو ماه پیش که پسر همسایه که اسمش پوریاست و شونزده سالشه و دوست مشترک پسرامه مربوط میشه به اون، من …

کص دادن به پسر همسایه ادامه »

مهمانهای شبانه ی مامان

سلام اسم من عارف هست 20 سالمه، امروز تصمیم گرفتم خاطره ای از دوران نوجوانیم براتون بنویسم دورانی که من 15 سال بیشتر نداشتم مامان بابام به علت اعتیاد بابام دو سال بود از هم طلاق گرفته بودن و من با مامانم زندگی میکردم ولی آخر هفته ها یک روز میرفتم پیش بابام. مامانم طبقه …

مهمانهای شبانه ی مامان ادامه »

محمود آقا

سلام داستانم راجع به همسایمون آقا محمود هست که چند وقته با همیم…   من افسانه هستم چهل ودوسالمه متاهلم و یک پسر و یک دختر دارم، شوهرم کارمند یک شرکت خصوصیه و صبح تا شب سرکاره، بچه هام هم اکثرا یا دانشگاه هستن یا کلاس من بیشتر تنهام تا شب، اینارو گفتم نه اینکه …

محمود آقا ادامه »

مارال کصی از شمال

سلام.من رسول هستم 29ساله وقد 180و وزن97 وسایزکیرمم 18سانته ازشهرهای غرب کشورهستم.یروزبایکی ازدوستام رفتیم شمال ودرحین گذر از شهررشت دیدم یه زن بسیارخوشگل کنار خیابون وایساده برای ماشین که بره فومن، من هم سوارش کردم وتا اونجاگرم گرفتیم و موقع پیاده شدن شمارموگرفت،بعدازچندساعت بهم پیام دادکه اهل کدوم شهرهستین و….ودوستی ماشروع شد.بعدچندروزبهش گفتم که قصدبرگشت …

مارال کصی از شمال ادامه »

عشق و حال در زابل

سلام دوستان عزیز میخوام یکی از داستانهای خودمو براتون تعریف کنم که مال سال ۸۶ هستش. من ارمان اون موقع ۲۶ سالم بود قد ۱۷۵ وزن هم ۷۰ کسی که برای بار اول باهاش سکس کردم برمیگرده به تابستون همون سال. اونم طبق گفته خودش ۲۴ سالش بود. من ساکن یکی از شهرهای مرکزی سیستان …

عشق و حال در زابل ادامه »