رستوران

بعد از ظهر لعنتی

رفتم تو حیاط تالار واسه رقص محلی ولی انگار که جون توی بدنم نبود. نای رقصیدن رو نداشتم. رفتم کمی کنار خاله نگین برقصم؛ نمیشد خودمو نشون ندم. پرازبغض بودم. هرچند کشیده که تو راهرو خورده بودمو، کسی ندیده بود ولی صورتم رو سرخ کرده بود. ذهنم شدیدا درگیر بود. اخه کی رسیده بود؟ اصلا …

بعد از ظهر لعنتی ادامه »

عاشق کیرشم

تابستون که از راه رسید خوشحال از اینکه مدارس تعطیل شده قراره با عموم که #راننده #تریلی بود همراه بشم . و به قول راننده ها یه سرویس باهاش تا بندر عباس برم مادر و پدرم گفتن پسر جون هوا خیلی گرمه تو بند طاقت نمیاری ولی بخاطر عشقی که به ماشین سنگین داشتم دوست …

عاشق کیرشم ادامه »