خیس

حال کردن با خواهر کوچیکم سحر

سلام. من کامران ۴۲سالمه این خاطره مال ۱۲سال پیشه که گفتم بدنیست شماهم بخونید   سال ۸۵ بادخترعموم ازدواج کردم من ساکن اصفهان هستم ولی خانواده عموم تویکی ازروستاهای اطراف شهرکردزندگی میکنند.چون خانومم دانشگاه شهرکرددرس میخوندرفتیم اونجازندگی کنیم.من دوتاخواهرزن دارم که سحرکوچیکس وتقریبایازده دوازده سال ازمن کوچیکتره اون موقع اون هجده نوزده سالش بود من …

حال کردن با خواهر کوچیکم سحر ادامه »

نیاز به کیر کلفت تر

این داستانم مربوط به یه پسره که دوساله منو میکنه. هفته قبل باهم رفتیم #بازار شب شد ورفتیم خونه اونا موقع خواب منم رفتم اتاقش روی یک تخت خوابیدیم شلوارمو درآوردم اونم بایک شرت نشسته بودروی تخت دستشو آورد رونامو کمی مالش داد حشری شدم اومد جلوی من روی زمین زانو زد سمت من صورتشو …

نیاز به کیر کلفت تر ادامه »

علی جون جرم بده

دو سال بود که #ازدواج کرده بودم و با #شوهرم سر دروغهایی که قبل ازدواج بهم زده بود مشکل داشتم و از اینکه خیلی وقتا بداخلاقی میکرد دل چرکین بودم.علی شوهر خواهر شوهرم با ما خیلی رفت و آمد داشت و راستش بیشتر دلخوری هام رو با اونا مطرح میکردم. علی مرد خوب و دلپاکیه …

علی جون جرم بده ادامه »

داداشمم راضیه زنشو بکنم

منم زنداداش خوشگلی دارم که هم سنیم از روزی که دیدمش عاشقش شدم به بهانه های مختلف باهاش تماس بدنی می گرفتم خیلی دوس داشتم کصشو ببینم و سینه هاشو لخت کنم میترسیدم تا داداش رفت سربازی ما خونمون تو یک روستای کاملا چسبیده به شهر مرکز استانمون است خونه ما دو طبقه است که …

داداشمم راضیه زنشو بکنم ادامه »

لعنتی کیرتو میخوام

سلام دوستان من #ارشم یک ترنس 18 سالمه ساکن یزدم تازه #دانشجو شدم این داستان برمیگرده به ترم مهر که امدم دانشگاه چون تیپم #دخترونه بود و یزدیها هم ندیده هستن بد نگاه میکنن #تعطیلات #فرجه بود همه رفته بودن خونه هاشون تنها بودم تو خوابگاه بدجور هوس کیر کرده بودم هرچی خودمو انگشت میکردم …

لعنتی کیرتو میخوام ادامه »

سکس با زن آقوی همساده

زنگو زدیمو صدای نازش گفت کیه گفتم سعیدم فکنم یه سیدی جا گذاشتم گفت الا میگردم میارم دم در بعد چند دقیقه تشریف اوردو گفت :سی دیت اینجا نیست یه لبخن که خرم خودتی رو لبش بود ،گفتم میشه بیام بگردم شاید تو کیس جا گذاشته باشم ،خندیدو بفرمارو داد رفتیم تو کلی الکی گشتیمو ندیدیم برگشتم دیدم با چادر باز وایساده لبخند میزنه ،گفت من که فهمیدم چیزی جا نگذاشتی و چرا برگشتی پس الکی نگرد .اینو که شنیدم دیگه فرصت ندادم پریدمو بغلش کردم لبو چسبوندم تو لب ،وای چه حالی میداد چقدر قشنگ لب میخورد از لب بالا به لب پاین لبامون روی هم بازی میدادیم و من محکم فشارش میدادم تو بغلم نمیدونم چند دیقه شد ،یواش دستمو از دورش ازاد کردمو گذاشتم رو سینه چپش وای چقدر نرم بود چه حس خوبی داش همین جور لب میگرفتیمو من سینه نازشو مالش میدادم…

جنده ی دایی جونم شدم

با سلام داستانی که براتون مینویسم اتفاق واقعی هست که توی سن سیزده سالگی برام اتفاق افتاد و اکنون که نزدیک به سی سال از اون خاطره که هیچوقت فراموشم نمیشه تا حالا روی زندگیم تاثیرگذار بوده واز من یه زن حشری و تشنه و آلوده شهوت ساخته و حالا شرح ماجرا: دایی من که …

جنده ی دایی جونم شدم ادامه »