نمیدونستم که اون روز بهم تجاوز میشه

من نسرین هستم…   ما همسایه ای داشتیم که تو محله مون تولیدی مانتو داشت و چون دوست خانوادگی بودن الگوی بعضی مانتوهای جدیدشون رو میاورد خونه ما من میپوشیدم و بعضی جاهاش علامت میزد که چقدر باید تغییر کنه.من ادامه مطلب

میسترس تاریک

یه خونه ی تاریک با کمی نور های شمع با دیزاینی هنری اما فانتزی و در نوع خود جالب تو شمالی ترین نقطه ی تهران یک پسر عضلانی اما به شدت لاغر و ظریف دست و پاش بسته شده بود ادامه مطلب

هم مامانمو گاییدن هم آبجیمو

سلام. من اسمم امیره و 19 سال سن دارم. مامانم اسمش زهراست و45 سالشه. قدش متوسطه و بدن توپری داره.  یه آبجی هم دارم که اسمش آذره. آبجی آذرم قدش نسبتا کوتاهه یه کم توپوله. حموم ما سقفش تو پشت ادامه مطلب

اینجوری شد که دو سال کون دادم

سلام میثم هستم 18 سالمه می خوام خاطره یکی از بزرگ ترین اشتباه های زندگیمو تعریف کنم. این ماجرا از دو سال پیش شروع شد… *** من چند باری با پسر داییم که تقریبا هم سن هستیم کون داده بودم ادامه مطلب

جنده ی خانوم معلم شدم

سلام. این داستان تو فرانسه اتفاق افتاده ولی اسم‌ها تغییر کردن چهارده سالم بود از همون موقع به خاطر سفید بودنم همیشه تو چشم بودم زیاد اعتماد به نفس نداشتم اما بیش از حد سفید بودنم باعث میشد بعضیا منو ادامه مطلب

تجاوزی که زندگیمو عوض کرد

من اسمم رویاست الان نوزده سالمه و این داستان که البته واقعی هستش مربوط میشه به وقتی چهارده سالم بود قد من صدو هفتاد و چهار و پنجاه کیلو وزن دارم و سینه هام سایز هشتاد وپنجه تقریبا توجه هر ادامه مطلب

پرواز در شهوت

یه ظهر تابستونی بود هوای گرم اعصابمو داغون کرده بود تنم گر گرفته بود رفتم داخل مغازه دنبال یه نرم افزار برنامه نویسی سی شارپ بودم وقتی وارد شدم چشمام دیدش لعنتی مغازه کوچیک بود و گرم و من میتونستم ادامه مطلب

قربون کیرهای کلفت و صاف

سلام خدمت همه دوستان. من امیر هستم ۳۸ساله داستانی که میخوام براتون تعریف کنم از خیلی وقت پیشه !!اونوقتا من تقریبا ۱۰سال داشتم و پسر داییم غفور ۱۴سال همیشه خونه هم رفت امد داشتیم تا یه بار که خونشون بودم ادامه مطلب

برنامه ریزی برای کردن کون من بوسیله ی صاحبکارم

این خاطره ای که براتون میگم، دقت کنین خاطره ن داستان پس سعی کنین که باورکنین واقعیه برمیگرده به دوسال پیش 19 سالم بود میرفتم سرکار کارمم مربوط به رشتم بود یه شغل هنری، صاحبکارم یه مرد 49 ساله با ادامه مطلب

پهلوانان میگایند

یکی بود یکی نبود . زیر گنبد کبود یه سرزمینی بود مابین ایران و روم . مردم اون سرزمین زندگی بسیار ساده و بی غل و غشی داشتن . لقمه نانی درمی آوردن و در غفلت هم نمیخوردن . چندین ادامه مطلب