کردم تو کص مهسا

تاریک | روشن

سلام دوستان
من سامان هستم میخواستم سکس با خواهر زنم مهسا رو تعریف کنم براتون
من حدود ۷ یا ۸ سال بود که با خانومم ازدواج کرده بودم و خواهرشم مهسا اونم با ما ازدواج کرد رابطه خوبی با شوهرش داشت تا این که یه اتفاق افتاد و شوهرش بهش بد بین شد البته اونم یکم خراب کاری کرده بود خلاصه که زندگیش خیلی بهم ریخت دیگه اصلا شوهرش بهش توجه نمیکرد اونم داشت خیانت میکرد سره کارش با منشی دوست شده بود و بقیه ماجرا دیگه خواهر زنمم خودش رو راحت کرده بود با لباس راحت تو خونه پدر خانومم میگشت تا اینکه منم یه روز اونجا بود بودم و دیدمش وای مهسا چه کونی داشت من تا حالا ندیده بودم لامصب ظاهرا شوهرش هر شب هم از جلو هم از عقب میکردش وحشیانه اونم کونش کنده شده بود یه لحظه هوش از سرم رفت وقتی دیدم اونم تو این فاز ها نبود اصلا حواسش نبود به من منم رفتم تو اتاق و یکم دراز کشیدم که دیدم اومد تو اتاق وسایل برداره و بره من رو تخت دراز کشیده بودازش پرسیدم رابطه اش با شوهر چطوره که اومد کنار تخت و شروع کرد به دری وری گفتن به شوهرش منم از روی کرم بهش میگفتم اره بابا تو هم آزاد باش و از این حرف ها اونم تایید میکرد اومده بود دیگهکنار تخت که من دستتمو گذاشتم رو کونش یه چند ثانیه بود (البته قبلا حرف سکسی با هم زیاد زده بودیم )

 

دیدم عکس العمل زیادی نشون نداد بهش گفتم وای چه کونی اونم گفت بی شعور با خنده و رفت بیرون اتاق این خنده دیگه باعث شده بود من پرو بشم تو راهرو تو اتاق هر جا میدیدمش دستمالی میکرد اونم میخدید و البته ازم فرار میکرد خلاصه گذشت اونقدر که شوهرش با زن دیگه بود و نزدیک عید و برای مهسا هیچی نخریده بود و مهسا بشدت ناراحت بود منم از این فرست استفاده کردم و رفتم چیزی رو که میخواستم براش خرید یه کفش خوشگل ساق دار بهاری جلو باز و زیپی تو بازار میگشتم که چشمم افتاد به یه لباس فروشی شیک زنانه منم رفتم داخل و مانتو هاشو نگاه میکردم چقدر قشنگ بود گشتم تا یه مانتو قشنگ براش خریدم یه مانتوی مشکی و پلنگی جلو باز بود نصفش مشکی بود و نصفش پلنگی و کمربند چرم هم داشت اون و بردتشتم و رفتم پای صندوق حساب کنم که چشم باز به یه چیز دیگه افتاد وای یه شلوار چرم بود براق و جلوش زیپ داشت برداشتم کنار مانتو گذاشتم دیدم چقدر به هم میان خلاصه اینها رو خریدم و رفتم خونه پدر زنم و خواهر زنمم اونجا بود لباس ها گذاشتم یه جا تو پارکینگ و رفتم بالا خواهر زنم تو اتاق بود به هوای استراحت رفتم تو که دیدم رو تخت نشسته و داره آرایش میکنه منم رفتم کنارش و بهش گفتم برو تو پارکینگ برات چیزی خریدم اولش نمیرفت میگفت تو خیلی بی شعوری میخوای منو دست مالی کنی گفتم نه دیوانه برو خلاصه به بد بختی رفت و لباس ها رو آورد بالا و آروم اومد تو اتاق منم اونجا بودم البته باهاش یه شرط گذاشته بودم که اگه لباس ها رو پوشید بزاره منم ببینم و ازش عکس بگیرم لباس ها رو که درآوردت چشاش برق زد گفت وای سامان چیکار کردی چقدر این مانتو قشنگه وای شلوارم دوست دارم منم گفتم برات خریدم که دیگه ناراحت نباشی اونم گفت ممنون مرسی سامان جون خلاصه خیلی خوشش اومده بود بهش گفتم تنت کن گفت که الان نمیشه راست میگفت خانومم و مادرش تو خونه بودم یه فکری زد به سرم گفتم من اینها میبرم بیرون بعد میگم کیف مدارک و جا گذاشتم میام اینجا لباس ها رو بپوش تو هم بگو سرم درد میکنه و حال ندارم بیام بیرون گفت باشه

 

منم خانومم و مادرش بردم بیرون و تو خیابون گفتم ای وای هم گوشیم و هم مدارکمو جا گذاشتم گفتم میرم بر میدارم اگه تونستم باز میام دنبالتون وگرنه خودتون برگردین که مادر خانومم گفت تو برو ما یکی دو ساعت دیگه برمیگردیم خرید عیدداریم میاییم منم گفتم باشه اشکال نداره و رفتم تو راه زنگ زدم خونه پدر زنم مهسا جواب داد گفتم مهسا من اوکی شدم بپوش بیام ببینم اونم گفت اوکی رسیدم و تو آسانسور دل تو دلم نبود ببینمش در خونه رو زدم درو باز کرد دیدم کسی تو حال نیست صدام زد سامان بیا تو اتاقم منم درو بستم و رفتم تو اتاق وای چی میدیدم مانتویی که خریده بودم و تنش کرده بود چقدر خوشگل شده بود شلوار چرمم پاش کرده بود که دیگه من کیرم داشت میترکید تو شلوار م عاشق شلوار چرم پای زنهام کفشاشو هم پوشیده بودکه دیگه نگم براتون با یه روسری ساتن سرش و موهای طلایی شو ریخته بود بیرون دیگه واقعا نمیتونستم تحمل کنم داشت جلوی آینده میچرخید و لباس ها رو نگاه میکرد که نزدیک شدم و دستم گذاشتم رو کونش دیدم مخالفت نمیکنه شروع کردم به مالیدن کونش و کم کم رفتم پایین که رفت عقب گفت نکن بده گفتم کونت هوش از سرم برده نمیشه باید بکنمت اول یکم مخالفت کرد بعدش گفت باشه فقط همین یه بار تو دلم گفتم من تازه گیرت آوردم مگه ولت میکنم جوری بکنمت که همیشه بگی سامان بیا منو بکن یه ماه بود که شوهرش نبود حشریت هم از سرو روش میبارید رفتم جلوش در حالی که کونش تو دو تا دستام بود ازش یه لب گرفتم اونم منو همراهی میکرد و رفتم سراع گردنش لیس میزدم و میبوسیدمش که دیگه طاقت نداشت فت سامان من کیر میخوام بهش گفت چشم من در خدمتم گفتم ولی قبلش باهات کار دارم هنوز زوده گفتم مانتوترو در بیار ولی کفش و شلوار رو نه گفت باشه و رفتم رو تخت نشست منم رو زمین زانو زدم و زیپ جلوی شلوار چرم شو باز کردم یه شرت و سوتین ست براق پاش بود شرت شو دادم کنار وای چه کس سفید و بی مویی داشت شروع کردم به زبون زدن و گاز گرفتن که صداش در اومد میگفت چیکار میکنی ظاهرا اولین بارش بود یکی کسشو میخورد منم ادامه میدادم

 

زبونم تو کسش بود و انگشت میکردم و در میاوردم یه روغن ماساژ داشت برداشتم و بهش گفتم حالت داگی شو اونم این کار و کرد و منم شلوار چرمشو یکم کشیدم پایین ولی درنیاوردمش آخه من خیلی دوست دارم با شلوار چرم زنها رو بکنم یکم روغن ریختم روی سوراخ کونش و آروم انگشتمو بردم داخل اول گفت دردم میاد آروم منم خیلی یواش انگشت میکردم تو اول یه انگشت بعد دو تا تا کامل کونش باز شد من دیگه آمپر چسپونده بودم بر گردوندم و کیرم و درآوردم جلوش که گفت وای چقدر بزرگه پاره میشم با این منم حرفش تموم نشده بود کردم تو دهنش لامصب چه ساکی میزد و یزره دندون نمیزد پدرسگ خیلی وارد بود معلوم بود بار اولش نیست بیخود نبود شوهرولش کرده بود بگذریم چنان میخورد که دیگه فکر کردم داره آبم میاد بهش گفتم یکم صبر کن رفتم تو کیفم یه اسپری اوردم و زدم به کیرم و تخمام لامصب بی حس شده بودن دوباره گفتم بخور ولی بیا رو تخت و من دراز کشیدم اونم اومدم رو من با او کفش و شلوار چرمش زیپشو کامل باز کردم و اونم مشغول خوردن کیرم بود که کسشو خوردم و شروع کردم آنقدر حال میکرد که به خودش می پیچید برگشت به من گفت سامان کثافت دارم میمیرم دیگه بکن تو منم هی میخوردم دیگه واقعا احساس کردم به اوج رسیده که بیخیال شدم گفتم همین جوری داگی باش آروم رفتم پشتش کسش حسابی قرمز شده بود آروم گذاشتم دم کسش با یه فشار دادم رفت تو کسش که یه جیغ کوچولو زد که سامان کثافت کیرت کلفته جر خوردم منم بهش گفتم از این به بعد با همین کیر جر میخوری که گفت جان دوست دارم منم دیگه تلمبه میزدم جوری که تخمام میخورد به کسش یکم از اون حالت خسته شدم گفتم به بغل بخواب اونم دراز کشید و پای راستش و داد بالا منم از پشت کردم تو کسش باز دوباره بهش گفتم بیا رو من دراز کشیدم اومد نشست رو کیرم با کفش و شلوار چرم رو کیرم بود

 

منم تلمبه میزدم که یاد کونش افتاد گفتم #مهسا #داگی #شو اونم رفت رفتم پشتش گفت میخوای چیکار کنی گفتم می خوام بکونم تو کونت که گفت بی شعور با این کیر کلفتت کونم پاره میشه بهش گفت باید دیگه عادت کنه که با خنده بهم #گفت #خیلی #خری خلاصه آرومذاشتم دم سوراخ کونش آروم دادم کیرم داخل کم کم گفت خر سوختم بهش گفتم هنوز که یه کم رفته با فشار کل کیرمو کردم تو کونش یه لحظه احساس کردم از حال رفت دیدم نه داره بالشو گاز میزنه که من یکم آروم کردم یه آهی کشید گفت آروم بزن سامان جونم منم گفتم چشم هر چی شما بگی اروم تلمبه میزدم و با کسش بازی میکردم که احساس کردم داره ارضا میشه منم تند کردم و کسشو میمالیدم که با یه حالت ارضا شدن گفت کککککککککککثثثثثاففتتت بکن منم با تمام قوا کردم اونم بی حال شد و آبش اومد منم یه چند تا تلمبه زدم آبم داشت میومد بهش گفتم شلوارتو بکش بالا میخوام بریزم رو شلوار چرمت اونم کشید بالا آبم اومد و همه رو ریختم رو شلواره بعد به من گفت این شلوار دیگه شلوار نمیشه بهش گفتم هر چندتا بخوای برات میخرم شلوارو درآورد و شروع کرد به خوردن آبهای من بهش گفتم چیکار میکنی گفت دوست دارم بخورم خلاصه هر وقت بیکار میشدم میکردمش تا اینکه از شوهرش جدا شد براش خونه گرفتم و زمان های بیکاری میرفتم میکردمش اونم عاشق لباس چرم شده بود بیشتر اوقات میگفت بیا من تاحالا کیری مثله تو نخوردم من میرفتم

اگه پایه باشین جریان خرید لباس لاتکس مشکی سرهمی رو که براش خریده بودم و براتون تعریف میکنم ممنون که خوندین .

1 دیدگاه دربارهٔ «کردم تو کص مهسا»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *