خواهر من خواهر من تو یاری و یاور من

تاریک | روشن

این ماجرا مربوط به زمانی بود که من ۱۶ سالم بود ، ترکیب رختخواب ها طوری بود که من و خواهر کوچکترم که حدودا 14 سالش بود نزدیک بهم میخوابیدیم تا اون زمان هیچ صحنه تحریک کننده ای ندیده بودم نه فیلمی و تصویری تا اینکه اونشب‌عصرش من با یکی از دوستام یه مجله سکسی دستش اومده بود چند تا تصویرسکسی توش بود و نگاه کردیم و من زمان خواب همش اون تصاویر جلوی چشمام بود و‌بدنم از زور شهوت مثل یه بیمار تب داشت هرکاری میکردم خوابم ببره نمیشد تا اینکه نمیدونم ساعت چند بود ولی خیلی از شب گذشته بود و یهو چشمم افتاد به خواهرم شاید اگر در شرایط اونشب نبودم هرگز حتی فکر چنین کاری رو هم نمیکردم ولی حالم خیلی بد بود و وجود خواهرم تو کمتر از نیم متری من مثل آب یخی بود که جلوی یک انسان تشنه بذارن البته نزدیک نیم ساعتی با خودم در جنگ بودم یه دلم به کاری که قصد انجامش رو داشتم راضی نبود ولی در نهایت بخش منفی زورش بیشتر بود و من با یه غلط که زدم رفتم رو تشک خواهرم یه حس داشتم که مخلوطی از ترس شدید ، شهوت بسیار شدید و هیجان زیاد بود و ناخوداگاه تمام بدنم میلرزید
بازم چند بار به خودم گفتم کاش برم یه جلق بزنم و موضوع را تمام کنم ولی میدونستم با جلق کارم راه نمی افته و مثل یه مسکن بود که تنها ساعتی درد رو کم میکرد از عصر که برای اولین بار بود توعمرم صحنه سکسی دیده بودم شاید ۳ یا چهار بار جلق زده بودم ولی باز کمی که میگذشت بدنم مملو از شهوت میشد..

 

به همین خاطر دلمو زدم به دریا و اروم دستمو‌گذاشتم روی بازوی خواهرم و‌گفتم اگر بیدار باشه واکنش نشون میده و منم خودمو‌میزنم به خواب ولی خبری نشد اروم دستمو بردم روی شکمش و مطمئن بودم اینبار اگه بیدار باشه حتما واکنش نشون میده و وقتی دیدم خبری نشد خواهرم روی شونه خوابیده بود و پشتش بمن بود بهمین خاطر وقتی مطمئن شدم خوابه کمی خودم رو‌جلو کشیدم و چسبیدم بهش اولین بار بود اینکارو باکسی با اینکه هر دو لباس تنمون بود ولی یه لذت وصف نشدنی برام داشت هرچی که زمان میگذشت منم جسورترمیشدم وخودمو‌بیشتر به خواهرم فشار میدادم اولش خیلی میترسیدم ولی یکم که گذشت جراتم بیشتر شده بود و‌خواستم شلوار خواهرمو کمی پایین بکشم و بدون اینکه پوششی باشه کیرمو بزارم تو پشتش ولی تا دستم به کمرش خورد یهو تکانی خورد و برگشت سمت من یک لحظه بگم سکته کردم بیراه نگفتم ولی خواب بود و تنها طاق باز شد اول حالم گرفته شد چون میخواستم کیرمو‌به کونش بمالم و‌اینجوری دیگه امکانش نبود ولی بعد دیدم اینجوری اتفاقا بهتر شد چون راحت به سینه ها و‌کسش دسترسی داشتم
بعد از برگشتنش ازش فاصله گرفته بودم چند لحظه که گذشت دوباره بهش نزدیک شدم و‌اروم دکمه های پیرهنشو بازکردم کامل جلوی پیرهنش باز شده بود کاری رو که برای اولین بارتجربه میکردم رو میخواستم انجام بدم یعنی لمس سینه های لخت یه زن رو و اروم دستمو‌بردم رو پستوناش و اولش فقط لمسش میکردم ولی کمی بعد رسما میمالوندمشون اول قصد داشتم به همون محدود کنم ولی یه حسی بهم میگفت تو که مرتکب این بی غیرتی شدی دیگه تا آخرش برو بخاطر همین دستمو بردم سمت پایین و اروم اروم به نافش رسوندم و از ناف هم رد کردم و‌حالا به شلوارش رسیده بودم اروم دستمو بردم تو شلوار و‌شرتش حالا دستم کامل زیر شرتش بود ولی هنوز زیر شکمش بود و لای پاش نرسیده بود هیجان عجیبی داشتم اروم دستمو بردم سمت پایین و یهو احساس کردم دستمو وارد یک بخش پر مو شد کمی دستمو کشیدم دیدم درسته یک سطح مودار هست ولی موهاش اگرچه خیلی بلند بود ولی خیلی نرم بود یکم که بردم پایین تر به اول خط کسش رسیدم اروم انگشتمو لای کسش کشیدم و راحت وروی کسش رو زیر انگشتم احساس میکردم که تو اخر خط کسش بود.

 

خلاصه یک ده دقیقه ای دستم روی کسش بود و تصمیم گرفتم دیگه کار آخر رو هم بکنم که تکمیل کنم این کار کثیفمو و بخاطر همین اروم شلوارشو رو تا‌ سر رونش پایین کشیدم و اروم رفتم روی خواهرم و‌ دستمو اینور و اونور بدن خواهرم گذاشتم که فشار بدنم بیدارش نکنه و کیرمو‌اول کمی به بالای کسش کشیدم واروم همینطور که پاهاش بسته بود طوری کردم لای پاهاش که کیرم هم بره لای پای خواهرم و هم روی کسش باشه و اروم اروم فشار دادم لای پای خواهرم ، کامل مثل این بود که داشتم تو‌کسش میکردم چون پاهاش کاملا جفت بود و‌روناش کیرمو سفت گرفته بود‌ اروم کمرمو تکون دادم تا کیرم جلو و عقب کنه قشنگ سر کیرم به زیر کس خواهرم کشیده میشد و لذت غیر قابل توصیفی بهم میداد فقط اول خیلی نگران بودم یهو کیرم ناخواسته وارد کس خواهرم نشه ویهو دسته گل به اب بدم و دوم آبمو چکار کنم چون اگر به این صورت ادامه میدادم قشنگ‌سر کیرم دم ورودی کس خواهرم بود و ابم دقیق اونجا خالی میشد و علاوه بر اینکه احتمال داشت وارد کس خواهرم بشه و یهو بکشه بالا و حامله اش کنه از یکطرف تمام تشکش هم لکه میزد و خراب میشد و حتی اگه بیدارم نمیشد ولی صبح کامل لکه ها مشخص میکرد برا چی هستن برا همین نزدیک اومدن آبم که شد از لای پاش کشیدم بیرون و گذاشتمش رو شکمش یعنی در واقع کیرم رو روی کس خواهرم گذاشتم ولی سرکیرم پایین نافش بود و بهمین خاطر مجبور بود کمی وزنمو بندازم رو شکم خواهرم که کیرم روش کمی سفت بشه با ترس و لرز کمی رو خواهرم خوابیدم ولی بازم بیشتر فشار رو دستام بود و اروم شروع به جلو و عقب کردن کردم یهو‌آبم اومد تمام شکم خودم و خواهرم رو خیس کرده بود چقدر هم اب ازم اومد کامل بی حال شده بودم ولی باید عجله میکردم چون خیسی رو شکمش ممکن بود باعث بیدار شدنش بشه به همین خاطر با یه دستمال اروم رو شکم اونو و خودمو تمیز کردم و اروم اول سریع دکمه های پیراهنش را بستم بعد اروم شلوارشو کشیدم بالا و تا سرمو گذاشتم خوابم برد فردا صبح یه حالت سرخوشی عجیبی داشتم و برعکس همیشه که با خواهرم کارد و پنیر بودیم اونروز خودمو زیر دین خواهرم میدونستم و محبت زیادی بهش داشتم ، متاسفانه بر خلاف عهدی که با خودم بسته بودم چند شب دیگه هم طمع کردم دوباره خواهرمو بکنم ولی اینبار بیدار بود و علاوه بر اینکه کاری نکردم صبح به مادرم گفته بودو البته اگرچه کتک مفصلی خوردم ولی مادرم باورش نشده بود و حس میکرد شاید خواهرم خواب دیده و تصور کرده واقعا اینجوری شده چون منم سفت و سخت انکار میکردم و البته خواهرم هم که دید تو چه دردسری من می افتم و همون کتک اول رو که خوردم دید ترسید یموقع من آسیبی بهم وارد بشه و زیاد روی حرفش تاکید نداشت

 

 

راستش بدنم بد جوری کوفته شده بود و رفتم تو اتاقم و گرفتم خوابیدم ظهر مامانم خیلی از دستم عصبانی بود ولی از ترس بابام که یموقع پیگیر نشه و طبیعی باشه برای ناهار خواهرم وفرستاد دنبالم خودمو زدم به خواب و جواب ندادم راستش خجالت میکشیدم تو رو خواهرمو مادرم نگاه کنم ، مادرم به خواهرم گفته بود یموقع بابام نفهمه چون با توجه به ارادت و علاقه قلبی بابام به خواهرم که اونو عزیزترین و دوست داشتنی ترین چیزی که داشت میدونست و ایضا اینکه اصلا قیافه من که مترادف خشونت و همسایه آزاری و شرمندگی برا پدرم بود رو که میدید حالش خراب میشد اگر میفهمید منفورترین ادم زندگیش به محبوب ترین ادم زندگیش دست درازی کرده حتی تجسمش وحشت مینداخت به تمام وجودم
صبح که مامانم زدم دماغم خون افتاد و به همین خاطر خواهرم شدیدا حالش گرفته شده بود ظهر هم که جوابش رو ندادم نگران شده بود و بعد از ظهر دیدم طفلک یه ساندویچ برام گرفته بود و اومد اطاقم و گفت داداشی بیداری اروم چشمام رو برداشتم صبح درد زیادی نداشتم کمی که خوابیده بودم اول اکثر جاهای بدنم کبود شده بود و درد زیادی تو بدنم بود اونقدر شدید که اول حدس زدم شاید جاییم شکسته باشه اومدم تکون بخوردم درد تو تمام بدنم پیچید و ناخوداگاه یک آخ دردناک کشیدم یهو اشک تو چشمای خواهرم جمع شد و گفت خیلی درد داری گفتم تو دنده هام زیاده شاید دنده ام شکسته باشه یهو خواهرم اشکاشو پاک کرد و‌حالت تهاجمی و جدی گرفت و گفت تقصیر خودته اون چه کاری بود دیشب میخواستی باهام بکنی تازه دلم برات سوخت و‌ مامانم که گفت ممکن هست خواب دیده باشی بهش گفتم نمیدونم مطمئن نیستم وگرنه بدبخت میکشتند تازشم به بابام نگفتم و‌گرنه الان جنازه شده بودی

دیدم بدجوری عذاب وجدان داره و از طرفی خود به خود حرفش افتاده هیچوقت تو حالت عادی نمیتونم حرف رو به اینجا بکشم به همین خاطر گفتم تقصیر تو هم هست
دیدم گفت روتو برم میخواستی از اون کارا باهام بکنی تازه گناهم با منه

گفته من تحت فشاربودم تو نمیدونی چه فشاری بهم میاد
دیدم خواهرم و گفت خوب هممون بعضی وقتا اونجوری میشم ، حالا هر غلطی که خواستیم باید بکنم..

 

 

گفتم خب یه کار میشه کرد ، گفت چی گفتم اگه تو بزاری من بعضی وقتها بهت دست بزنم یکم دیگه مجبور نیستم کار دیگه ای بکنم فقط هم از رو لباس اول خواهرم زیر بار نرفت و یکم که باهاش صحبت کردم گفت فقط از رو لباس گفتم اره فکری کرد و گفت از کمر به بالا اگه قول میدی باشه هفته ای یکبار عیب نداره جمعه ها که تعطیلیم بهم بگو گفتم باشه

و جمعه دیدم به رو خودش نمیاره اون فکر کرده بود من یادم رفته اروم بهش گفتم یه قولی بمن دادی فکری کرد و گفت برو اطاقت الان میام رفتم اطاقم ده دقیقه دیگه اومد و بهم گفت فقط از کمر به بالا و از رو لباس ۵ دقیقه اجازه داری با کمی چونه ده دقیقه تایم گرفت و در رو از پشت قفل کرد و اومد خوابید پیشم منم شروع کردم با سینه هاش از رو لباس ور رفتن تا چند جلسه فقط ده دقیقه سینه هاش رو از رو لباس میمالیدم خودش هم خیلی حال میکرد اروم اروم راضیش کردم بذاره پایین تنه اش هم دست بزنم و نهایت قبول کرد اروم اروم تایم رو هم از ۱۰ دقیقه به نیم ساعت رسوندم و در نهایت تونستم راضیش کنم که اجازه بده لباسهامونم دراریم ولی در نهایت هرکاری کردم که شورت پامون نباشه قسم خورد گفت اصرار کنی اصلا نمیزارم بعد از مدتی بهم گفت اگه برات ممکنه سینه هامو کمتر بمال چون بزرگ میشن بجورایی تابلو میشه که دست خوردن و به همین خاطرم دیگه سینه هاش رو دست نمیزدم و برنامه این بود که لباسامون رو در میاوردیم و با یک شورت پامون بود و میخوابیدم روش هر طور که من میخواستم‌ میخوابید یا به پشت یا طاقباز ولی من رو پشتش که میخوابیدم بیشتر بهم حال میداد تا ابم بیاد این برنامه هر جمعه ما بود تا اینکه یه شب کیرمو گرفت تو دستش و از لای شورت آروم کرد تو کوصش و از اون شب سکس کاملمون شروع شد…

 

 

نوشته: یک نفر (عه تو نخوابیدی)

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *