ساک زدن زوری من و پاره شدن کونم

تاریک | روشن

سلام من پرستو هستم 29 سالم و متاهلم
این خاطر مربوط میشه به 14 15 سال پیش اون موقع من هنوز با هیچ پسری سکس نکرده بودم دوست پسر داشتم اما جرات سکس رو نداشتم.

زمستون بود و من بعد از مدرسه میرفتم کلاس زبان کلاسم تا ساعت 7.30 طول میکشید یه اموزشگاهمون یه مدیر حدودا 30 35 ساله داشت که خیلی هم به خودش میرسید حتی یاد هست که حرفش بود بچها میگفتن با چندتا از معلما رابطه داشته بگذریم یه روز وقتی کلاس تموم شد رئیس اموزشگاه من و چند تا از دوستام رو خواست که بریم دفترش اخه ما یه اکیپ بودیم که خیلی شلوغ میکردیم خلاصه رفتیم دفتر کارش و اون هم کلی باهامون دعوا کرد که نظم اموزشگاه رو بهم زدین و از این حرفا بعد هم پرونده هر کدوممون رو باز کرد تا زنگ بزنه خونمون و … منم از ترس این که بابا الان خونست و اگه زنگ بزنه خونمون بابام حسابی دهنم رو صاف میکنه اشک از چشما اروم راه افتاد اونم دونه دونه شماره هارو از پرونده ها در اورد و زنگ زد خونه دوستام و کلی گلگی کرد خونه هر کی که زنگ میزد میگفت برو بیرون و اجازه میداد که اون بره خونه من نفر اخری بودم که میخواست زنگ بزنه خونمون وقتی همه از دفتر رفتن بیرون و من و اون فقط تو دفتر مونیدم دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و زدم زیره گریه که زنگ نزن خونمون اونم گوشی رو گذاشت سر جاش و از پشت میزش بلند شد و شروع کرد به نق زدن منم وقتی دیدم که نظرش عوض شده دیگه گریه نکردم بهم گفت بشین رو صندلی منم نشستم.
بهم گفت برای اینکه زنگ نزنم خونتون حاضری چی کار بکنی منم که اصلا فکر نمیکردم از من سکس بخواد سریع گفتم هر کاری که شما بگین گفت هر کاری گفتم بله گفت باشه

 

امد کنارم در حالی که من نشسته بودم وایساد دقیقا کناره صورتم همون موقع احساس کردم یه کاری میخواد بکنه به من گفت من رو نگاه کن من هم بالا رو نگاه کردم دستش رو اورد رو صورتم و با شستش اشکم رو پاک کرد گفت دستت رو بده به من نمیدونستم چیکار باید بکنم اما انگار یکی دستم رو گذاشت تو دستش دستم رو گرفت و گذاشت روی کیرش وحشت کرده بودم قفله قفل بودم نه میتونستم حرف بزنم نه تکون بخورم خودش شروع کرد دست من رو مالوندن به کیرش بد دستم رو کشید و بلندم کرد و شروع کرد از من لب گرفتن یک دفع زدم زیره گریه که تو رو خدا ولم کن اما اون انگار نه انگار من رو چسبوند به دیوار سینه هام رو گرفت تو دستاش شروع کرد به خوردن گردنم و مالیدن سینهام منم که همین جور داشتم گریه میکردم یه دفعه با یه حالت عصبانیت گفت مگه نگفتی حاضر هر کاری بکنی تا زنگ نزنم خونتون یه لحظه گریم بند امد اما نتونستم جواب بدم دستش رو گذاشت رو شونم و گفت بشین منم جلوش زانو زدم زیپه شلوارش رو کشید پاین و کیرش رو در اورد دیگه نزدیک بود سکته کنم بهم گفت بگیرش من کپ کرده بودم داد زد گفتم بگیرش کیرش رو گرفتم تو دستم سرم رو دو دستی گرفت و کیرش رو میمالید به لبام دیگه حسابی شاق کرده بود منم هنوز داشتم اروم گریه میکردم بهم گفت بکنش تودهنت گفتم تو رو خدا ببخشید گفت انقدر حرف نزن بعد موهام رو کشید اومدم داد بزنم که کیرش رو کرد تو دهنم و فشار داد تو پشت سرمم دیوار بود کیرشو تا ته کرد تو دهنم گفت مگه بلد نیستی بخورش دیگه بمیکش بعد شروع کرد کیرش رو تو دهنم عقب جلو کردن یا بهتره بگم سر من رو عقب و جلو می کرد…

 

وحشت تمام و جودم رو گرفته بود بهم گفت پاشو مانتوت رو در بیار دیگه داشتم میمردم از ترس گفتم نه تو رو خدا دید الانست که دوباره بزنم زیره گریه گفت پس بخورش گفتم بلد نیستم اخه گفت بزارش تو دهنت مکش بزن منم این کارو کردم و خودشم شروع کرد عقب و جلو کردن چند دقیقه که براش ساک زدم دیگه خودمم حشری شده بودم تا اون موقع کیر ندیده بودم گفت بلند شو بلندم کرد و از پشت بغلم کرد و شروع کرد سینه هام رو مالیدن کیرشم میمالید به کونم حسابی حشری شده بودم دستش رو اورد و شروع کرد کسم رو مالیدن دیگه دست خودم نبود خودم رو دو بغلش تکون میدادم دستش رو اورد و دکمیه شلوارم رو باز کرد گفتم نه گفت خفه شو بعد شورت و شلوارم رو با هم تا زانو کشید پایین و دستش رو اورد شروع کرد کسم رو مالیدن دسته دیگشم رو سینم بود دیگه خودم ازش لب میگرفتم یه دفعه از پشت بغلم کرد و بر من رو دولا کرد رو میز من هم همونجوری موندم کیرش رو میمالید به کونم دستش رو به دهنش زد و مالید به کیرش بعدم از پشت یکم کسم رو مالید و شستش رو کرد تو کونم یه کم با سوراخ کونم ور رفت بعد کیرش رو اورد و باز یه توف بهش زد و کردش تو کونم حسابی وحشت کرده بودم که نکنه یه موقع از جلو من رو بکنه از طرفی هم داشتم درد میکشیدم و ناله میکردم اما قدرت هیچ مقاومتی رو نداشتم مثل یه سگ افتاده بود روم و داشت میکرد دستش رو گذاشته بود رو شونهام تکون نمیتونستم بخورم بعد از چند دقیقه ابش امد همش رو تو کونم خالی کرد بعد هم خیلی راحت بهم گفت حالا میتونی بری به خونتون زنگ نمیزنم منم که داشتم نصفه نیمه گریه میکردم شلوارم رو کشیدم بالا و بدون اینکه نگاهش کنم رفتم سمت در صدام زد و گفت کیفت رو نبردی امد کیفم رو بهم داد و گفت میتونی بری منم کیفم رو گرفتم و از دفتر رفتم بیرون از این ماجرا هم چیزی به کسی نگفتم بعد از اون هم دیگه سر #کلاس زبانم حاضر نشدم.

 

 

نوشته: #پرستو

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

18 + چهار =