من و دختر زنم

تاریک | روشن

سلام دوستان گلم
شهاب هستم و 31 سالمه . خلاصه بگم براتون من از بچگی کس ندیده بودم و دستم به کس نمی رسید و اصن دوس دختر نداشتم . تا اینکه در 21 سالگی تو مسیر برگشت از دانشگاه یه شب سرد پاییزی از یه کوچه تاریک و خلوت رد میشدم که یهو یه خانمی پرید جلومو و گریون و پریشون ازم کمک خواست . منم هول شده بودم و گفتم چیکار میتونم بکنم براتون . گفت فقط بیا با من تاکسی بگیریم بریم از این جا ! خلاصه ما هم تریپ فردین و بردیم در خونه مادرش تحویلش دادیم . پول تاکسی رو که حساب کردم کلی تشکر کرد و گفت واستید برم از ننم پولو بگیرم بیارم که منم گفتم باشه بعداً و موضوع امشب رو برام توضیح داد که شوهره بدجور معتاده و اصرارکرده بوده که باید به دوستمم بدی و ازین حرفا! اینم زده بود بیرون از خونه فقط یه چادر سرش بود و زیرش لباس معمولی تو خونه .منم میخواسته تا خونه ننش ببرمش چون خودش پول همراش نبوده … خلاصه بعدها فهمیدم 26 سالشه اسمش مریمه و یه دختر 6 ساله به اسم مژده داره .
 
خیلی زود عروسش کرده بودن و شوهره ناتو درآمده بود. حالا راست یا دروغ کار شوهره همین بوده که دوستاش رو بیاره خونه باهم مواد بکشن که اون شب به مریمم گیر داده باید بدی . بگذریم این اغاز دوستی ما بود و خداییش کم کم از من خوشش آمد.( آخه من اصلا ازش چیزای بد نمی خواستم و شده بودم سنگ صبورش تا اینکه یه روز تلفن زد و مث همیشه داشت صحبت میکرد که بهم پیشنهاد داد برم خونش! منم که زن ندیده کس ندیده از خدا خواستمو رفتم خونش .رفتم دیدم تمام خونه بوی گند تریاک و شیشه گرفته و دخترشم مدرسه بود. مریم بهم گفت که شوهرش الان خب نشعه کرده و با رفیقاش رفته بیرون تا شب نمیاد ولی دخترش ساعت 5 از مدرسه میاد . زود باش وقت نداریم…. آقا مارو میگی مگه میخواد چیکارکنه که دیدم داره لبامو میخوره ..برای اولین بار یه زن داشت با من ور میرفت . خلاصه اونروز من با کمک مریم ( چون خودم بلد نبودم کیرمو بکنم تو کسش ) تونستم از پسری در بیام ! خوب گاییدمش و آخرم بهم گفت وقتی خواست آبت بیاد درش یار و منم مث یه شاگرد خوب به حرفش کردم …بگذریم که بعد عاشقش شدم و با وجود یه دختر 6 ساله و 5 سال اختلاف سنی ازش خواستم طلاق بگیره و زن من بشه و همه این اتفاقا افتاد. دیگه نمیخوام از سکس با مریم بگم بلکه موضوع اصلی بر میگرده به 4 ماه پیش یعنی زمانی که من بعد از حدود 10 سال زندگی با مریم و دخترش که با ما زندگی میکنه کاری کردم که تا الان ادامه داره! دختر مریم مژده رسیده بود به سن 16 سالگی و ناگفته نماند تمام این سالها منو به عنوان پدرش قبول داشت چون اونم حقو به مادرش میداد و حتی یه بارم به دیدن پدرش نرفت .
 
من چون ازداوجی بد داشتم و تموم آرزوهامو برباد دیده میدونستم از دو سال بعد از ازدواج همش پشیمون بودم و دنبال کارایی بودم که تو مجردی نکرده بودم و خیلی چشم چرون بودم اما هیچی هم گیرم نمی آمد جز جرق زدن اما خدا وکیلی به مژده نظر نداشتم با اینکه جلو من همش با تاپ و شلوارک بود . اینم بگم که دوسال بعداز ازدواجم خدا یه پسر بهمون داده بود که باعث شد من با مریم زندگی کنم وگرنه 100باره طلاقش میدادم . علتشم اینه که واقعا پشیمونم هم سنش بیشتره و فک کنم داره از قیافه در میره و هم الان که من هرشب میخوام سکس کنم فقط ماهی یکی دوبار میزاره بکنمش . وگرنه زن نجیبیه از وقتی زن من شده میگم ها. تو اون زندگیشم خب رنگ کیر نمی دیده با اون شوهرش و به من پیشنهاد سکس داد … بگذریم یه روز گرم تابستون زنم با پسرم رفتن خونه مادرش و من ساعت 3 ظهر خونه خواب بودم . قرار بود مژده از استخر بیاد بعد با هم بریم خونه مادرزنم . ساعت 4 دیدم یکی داره تو حموم سر و صدا میکنه از خواب بلند شدم و رفتم پشت در حموم که دیدم صدای آخ و اوخ مژده ست ….( بعدها فهمیدم از دستی کرده پدر سگ ) خلاصه به روی خودم نیاوردم و سعی کردم ندید بگیرم چون دختر نوجوونه و به سن بلوغ رسیده و … اما واقعا شهوتی شده بودم . دلو زدم به دریا و گفتم بابا ، مژده ، چیزی شده . بعد از چند ثانیه گفت نه بابا جون دارم دوش میگیرم بیام بیرون بریم خونه مامانی. خلاصه من بیخیال شدم و گفتم بعدا به مریم چوقولی شو میکنم .
 
بعد از یه ربع آمد بیرون و حوله دورش پیچیده بود و موهاشم خیس . وای تاحالا به چشم مشتری نگاهش نکرده بودم .. بی پدر خوشگل شده بود با سینه های مرمری مث مادرش ، کونی سفید و چشمای سبز و موی خرمایی و اندامی متناسب ( البته اینای دیگه به مادرش نرفته بود ، اینطور که مریم میگفت شبیه عمش شده بود) . ناخودآگاه داشتم چشم چرونی میکردم که یهو گفت بابا یه چیزی بگم ناراحت نمیشی ؟ گفتم نه . گفت داشتم تو حموم موهای اونجامو میزدم که خونیش کردم … منم خیلی هول شدم و گفتم چرا دست به تیغ میزنی وقتی بلد نیستی ! گفت وا من بلدم تازه امروزم دیدم کرم موبر تموم شده مجبور شدم با تیغ بزنم . گفتم حالا چیگار کنم ؟ گفت بیا لطفا با چسب زخم برام روشو بپوشون . منم من من کنان قبول کردم . رفتم تو آشپزخونه چسب زخم بیارم که وقتی برگشتم دیدم حوله رو از دور کمرش باز کرده و تقریبا زیرش انداخته فقط سوتینشو پوشیده بود دختر نجیبم! کسشم یه ذره قرمز شده ولی خبری از خون نیس! ازکوسش فقط میگم که سبزه و بسیار جمع و جور و خیلی تمیز و جمع . برای اولین بار کس یه دختر رو میدیدم و ناخواسته عقده های درونیم باز شد . گفتم خجالت بکش اینکه چیزی نیس گفت حالا چسبو بزن دیگه . منم راستش هنوز تو شک بودم داره حال میده یا نه ؟ شایدم مریم گفته باباتو امتحان کن . وای رفتم جلو و چسبو زدم بالای کسش اما چون بدنش خیس بود چسب نمی گرفت . گفت بابا نگهش دار دیگه ! منم با شرم و خجالت الکی یه کم با چسب ور رفتم که دیدم داره آخ و اوخ میکنه . نگو داشتم چوچولشو می مالوندم!!! خلاصه واقعا کلافه شده بودم . از یه طرف مژده زیر دست من در حال ناله کردن از طرف دیگه میترسیدم همش نقشه مریم باشه یا اصلا بعد از گاییدن مژده بره به مادرش بگه وای چه آبروریزیی بشه! دیگه دلمو زدم به دریا و گفتم : مژده گفت جان ! گفتم خودتو جمع و جور کن یعنی چی این کارا ؟ گفت به خدا بابا تمام بچه های هم سن و سال من از کردن ودادن میگن من تنها دختری هستم که از استخر تنها میاد خونه ! همشون دوس پسر دارن. خب منم بعد از صحبتهای مینا تحریک شدم. (مینا دوست صمیمی مژدهست از کلاس دوم دبستان با همن) گفتم مینا چی میگه ؟ گفت بابا همش میگه رامبد ، دوس پسرش اونو میمالونه و از عقب هم میکنش …. تازه فهمیدم این زبون بسته چرا شهوتی شده . گفتم خب به نظر تو راست میگه ؟ با اون قیافش کی به اون نگاه میکنه ؟ گفت باشه منم صبر میکنم تا وقتش و همزمان با گفتن این جمله داشت شورتشو می پوشید. منم گفتم یعنی چی ؟ گفت یعنی تا وقتی یه پسر عاشقم بشه ! منم گفتم چه غلطا دیگه نبینم از این گوها بخوری. گفت خب من باید بدونم اون چه طوری چه کار میشه و من من کرد
 
…. گفتم اون یعنی چی ؟( ضمناً خیلی شهوتی بودم و کیرم از زیر شلوارم باد کرده بود و قلنبه بود.) گفتش به خدا من همیشه شمارو به عنوان مردی که مامانمو نجات داده تحسین کردم و به نجابت و چشم پاکی شما ایمان داشتم …(تو دلم گفتم آره ارواح عمم) ولی امروز تو حموم خیلی دلم یه پسر می خواست خب شما هم که خواب بودین و من می خواستم فقط قرضی یه ساعت مال من بشین ! هر کلکی هم زدم نگرفت پس باشه تا وقتشش . منم با شنیدن این حرفا دلم تکون خورد دیگه صبرم لبریز شد و گفتم عزیز دلم منم تورو خیلی دوس دارم و حاضرم بهت بگم که سکس چه طوری اما به یه شرط؟ گفت به خدا بابا هرچی باشه قبول میکنم . گفتم اولاً به هیچ عنوان از این ماجرا به کسی چیزی نمی گی . ثانیاً هر کاری گفتم انجام میدی و جیک نمیزنی. گفت چشم و ساکت شد . حالا نوبت من بود رفتم جلو و نزدیک شدم بهش و لباشو بوسیدم و شروع کردم به خوردن لباش . همینطوریکه لب میگرفتم فهمیدم مژده زیاد حرفه ای نیس و واقعا بار اولشه . بعد شروع کردم به باز کردن سوتینش و وای خدای من سینه های گرد و چسبیده به بدنش هوش از سر من برد . با یه دستم سینه هاشو می مالوندم و با دست دیگه از رو شورت کونشو می مالوندم وای خدای من چه حس عجیبی …داری اولین دختر زندگیتو میکنی… بعد شورتشو در آوردم و و همزمان تیشرت و شلوار خودمو کندم و بعد رفتم سراغ چوچول نازش … وای با زبونم لیسش می زدم و می خوردمش و اونم جیغ میزد و میگفت وای بابا جون وای …. با مقایسه کس تنگ و جمع و جور مژده با کس منفجر شده مریم و همچنین سینه های کوچولو و چسبیده مژده با سینه های آویزون و گنده مریم ، بیشتر احساس پشیمونی می کردم از ازدواجم. بگذریم بهش گفتم پری جون الان دیگه باید کیرمو بخوری .
 
با حالتی معصومانه همراه با شهوت گفت هرچی بگی بابا و زود شورتمو درآورد. وقتی کیرمو دید داد زد وای این چیه ؟ گفتم کیر که میگن اینه . گفت تو موبایل مینا فیلم سوپر دیده بودم اما به خدا نمیدونستم اینقده بزرگه !! بلد نبود چی کار کنه منم گفتم دهنتو تا ته باز کن و فک کن داری بستنی لیس میزنی . اونم با ولع خاصی شروع کرد به خوردن کیرم تا جاییکه داشت آبم میامد. بلندش کردم و شروع کردم به لیسیدن گردن و سینه هاش . به سینه هاش که رسیدم -هیچ وقت یادم نمیره- با هر زبونی که میزدم قربون صدقم میرفت . مثلا می گفت فدات شم شهاب من ، الهی پیشمرگت بشم شهاب من! بخورشون مال توئه ! ( میخواست تصور کنه من دوس پسرشم نه ناپدریش!) منم شهوتی تر شدم و رفتم سراغ سوراخ کونش . به خدا تو عمرم این همه لذت نبرده بودم .شروع کردم به لیس زدن سوراخ کونش و با تمام وجودم زبونم رو روی کوسش و کونش می کشیدم و اونم هی آه و ناله میکرد. خلاصه ازش خواستم به حالت سجده بره و قنبل کنه . وقتی فهمید واقعا می خوام بکنمش گفت شهاب جون یواش . گفتم مژدهی من مطمئن باش نمیذارم درد بکشی . خلاصه با تف سوراخ کونشو خیس کردم . از شانس بد من هیج روان کننده ای تو خونه نداشتم هیچی . کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش و شروع کردم به فشار دادن اما فایده نداشت نمی رفت . کون تنگ مژده و کیر پهن من ! (کیر من زیاد دراز نیس اما پهناش 5 سانته ! چیزی که باعث شد بعد از اولین سکسم با مریم دیگه منو ول نکنه) من مریمم رو از کون نکرده بودم چون نمی ذاشت .خلاصه منه شهوتی واقعا داشتم دیوونه میشدم و مژده هم دیگه ول کن نبود . صداش رو اعصابم بود : بکن شهاب دیگه بکن دیگه شهاب … منم با تمام قوا اینبار کیرمو فشار دادم و یه هو کیرم داغ شد وای خدای من چه تنگ و داغه . جیغهای مژده تبدیل به ناله شد و من خوشحال از فروکردن کیر خود در کون مژده …. ولی وای چرا کیرم خیسه …. یا مولا زدم پرده دختره رو ! کیرم سٌر خرده و رفته تو کس خیس و شهوانی مژده . خدا ی من خون بکارت مژده روی کیر من و دیگه هیچی نفهمیدم.
 
حالا منم مث مردای دیگه یه دختر رو گائیدم پس نه به التماسهای مژده توجه کردم و نه به اینکه دارم چه گهی میخورم . تلنبه تو کس مژده تنها چیزی بود که آرومم میکرد . درحالت سگی تو کس مژده تلنبه میزدم و رد خون بکارتش رو پشمای کیرم خشک شد. مژده دیگه لذت نمیبرد و فقط میگفت نکن بابا نکن بسه دیگه. با خودم فکر میکردم آب که از سرگذشت چه یک وجب چه صدوجب ! دوتا دستاشو از بازو گرفته بودم و محکم تلنبه میزدم .داشتم تلافی مادرشو که کس نمیداد سر دختر بیچاره در میاوردم . بعد از مدتی موهاشو محکم از عقب گرفتم و به سمت خودم بردم و با 6 یا 7تا تلنبه محکم آبمو تو کسش خالی کردم . حتی وقت نکردم بیرون بیارمش . حالا مژده افتاد رو زمین و به پشت و کونش رو به من و منم کیر خونی و آبی خودمو با شرتم خشک کردم . در همین حالت دیدم آبای من به همراه خونای مونده از بکارت مژده داره میاد بیرون از تو کسش. با شرتم اونارو هم خشک کردم و روش دراز کشیدم که گفت هیکلت رو رو من ننداز! منم در حالیکه از عقب گردنشو لیس میزدم گفتم عزیز من طلای من نفس من ازت ممنونم منو به آرزوم رسوندی! اونم که معلوم بود حسابی ترسیده و زیر تلنبه های من ارضا شده گفت حالا من چه کار کنم بابا؟ منم نسنجیده بهش گفتم مریمو طلاق میدم و با تو ازدواج میکنم ! حرفی که از روی هوا بود اما مژده رو که تازه اول عشق و عاشقیه آروم کرد. بعد از سکس خودمونو تمیز کردیم و رفتیم خونه مادرزنم و مژده شوخی های بدی جلوی زنم با من میکرد که نزدیک بود همه چی لو بره . راستش از اون روز به بعد مژده عاشقم شده و منم گفتم بزار سه چهارسال دیگه به سن ازدواج برسی تا با هم فرار کنیم بریم تهران و تو زن قانونی من بشی! حالا هر 2روز با هم سکس میکنیم . من یه شرکت دارم که عصرا خالیه و مژده هم به بهانه بیرون رفتن با مینا میاد اونجا و من در همه حالتها اونو میکنم . جالبه که همه حالتهارو هم از من بهتر بلد شده! دیگه نمی خواد کون بده و مث مادرش فقط کس میده . الان من رنگ مریمو تو این چهار ماه فقط دوبار دیدم چون دخترش منو از کمر انداخته . البته زنم که شک نکرده چون همونطور که گفتم بعد از دنیا آوردن پسرم خیلی سرد شده! از خداشم هس که من نمیگایمش. حالا سوالات مهم:
1-من تا کی مژده رو سرکار بزارم ؟منم عاشقشم اما اگه بخوام برا همیشه با اون باشم از آبروریزی شم نمی ترسم ولی پسرم چی؟ اون وقتی بزرگتر بشه چی میگه ؟ دوری از پسرم برام سخته.
2-اگه با مژده باشم تا موقع ازدواجش اولا اون راضی به ازدواج با کس دیگه ای نمیشه ثانیا بر فرضم که بشه پردشو چه جوری بدم بدوزن ؟ ثالثا بعد از ازدواجشم فک کنم بازم بیاد پیش من کس بده و موضوع لوث بشه!
3- ثالثا چون من آبمو زیاد تو کسش میریزم و بعدش قرص لونژیل بهش میدم که حامله نشه ، یکی از داروخونه ها گفت شاید طرف دیگه بچه دار نشه زیاد استفاده نکن . اما مژده از کاندم بیزاره منم از کشیدن بیرون! چیکار کنم؟
خواهشاً راهنمایی کنید و راهکار بدید. ممنون
 
نوشته: شهاب

6 دیدگاه دربارهٔ «من و دختر زنم»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ده + نه =