لاسیدن با زندایی تو ماشین

تاریک | روشن

سلام دوستان

همون طور که در داستان قبل گفتم بعد از سکس در موتور خونه زندایی زودتر اومد بیرون و من هم رفتم دوشی گرفتم و رفتم اتاق خودم در ته سازی ته باغ چرتی بزنم که تا چشمام رو بستم و باز کردم 2 ساعتی خواب بودم تلفنم زنگ خورد و گفتن بیا برای شام و اماده کردن وسایل برای برگشتن اونایی که باغ دارن میدونن من چیمیگم منظورمم این نیست که ما باغ داریم و این چیزا بگدریم من یه پژو پارس مدل 97 دارم که بیشتر اوقات بیرون نمیبرمش چون اکثرا با تاکسی یا مترو سفر میکنم اون روز چون افراد زیاد بودن قرار شد ماشین بیارم برای جا به جایی زندایی و یلدا با من اومدن و خانواده هم با هم چون قرار شد من اونا رو ببرم برسونم شب بود ساعت از یک گدشته بود ما زود تر رفتیم از کوچه باغ که بیرون رفتیم زندایی دستشو گداشت رو کیرم و مالیدش همیشه عجولانه کار میکنه و یهویی ادمو غافلگیر میکنه یلدا هم که داشت با گوشی مامنش بازی میکرد و اصلا هواسش به ما نبود من که شوکه شده بودم ترمز کردم و با یک دست وسط پاهاشو مالیدم اما خیلی زود یلدا یهو پرید وسط چرا نمیریم پس ؟ یه نگاه به زندایی کردم و بهش فهموندم که الان وقتش نیست یلدا اومد جلو بغل مامانش ده دقیقه نشده خوابید زندایی گفت شهاب بزن کنار یلدا رو ببرم عقب نگه داشتم بچه رو برد صندلی عقب چون شب بود و تاریک بود دیدم ی کم طولش میده گفتم زندایی زود باش دیره اومد نشست جلو و بازم دست زد به عظماء ولایت و حضرت اقا بیدار شدن و زیپ شلوارمو باز کردم تا بگیرتش دستش از طرفی از پشت نور که می انداختن معلوم میشد چون یه لگسوزیه از پشت نور داد بهش راه بدم امد که رد بشه فاک نشون داد منم متماعن شدم دیده میشه گفتم زندایی تازه سکس داشتیم چرا انقدر شهوت داری تو که چند بار ارضا شدی نگاهم کرد و گفت یه کم بخورم برات ؟ یعنی زر نزن بابا سرعت کم کردم انداختم باند کنار و اون مشغول خوردن بود شلوارمو تا زانو کشید پایین و تخمامو قشار میداد یه کم که ساک زد حس کردم ابم میخواد بیاد با دست راستم سرشو نگه داشتم و دهنشو باز کرد که بگه چیه سرشو فشار دادم تا ته رقت تو حلقش و چند تا عوق زد و با یه بیشعور کارو تمام کرد گفت ابت ریختی ؟ گفتم نه نیشش باز شد و گفت میتونی ؟ کمرشو داری بزنی ؟

 

گفتم الان نه بابا زندایی هم عصبی گفت غلط میکنی کصافت کنار راه یه باغچه سبزی بود که یه الاچیق مانندی داشت برای گداشتن سبزی ها فکر کنم حالا برای چی بود من نمیدونم ماشین زدم قشنگ داخل الاچیقه و زندایی شلوارشو در اورد و صندلی رو یه کم داد عقب و بچه رو چک کرد و به من گفت زود باش شهاب ببین کونمو بکنی ها چون اندامش کمی تو پر بود و باسنش نسبتا بزرگ بود راحت از کون میداد سوراخش تنگ بود اما عمیق بود وقتی توش تلمبه میزدم حس میکردم یه چیزی داره از توی سوراخ کیرم شکممو میکشه بیرون نشستم روی صندلی کناری و زندایی نشست روی پاهام و خیلی اروم فرو کردم داخلش اههههههییییییی اووووومممممم اوووخخخخ یواشششش وحششیییی چرا انقدر زود همشو کردی توش اتیش گرفتم شهاب واسا یه کم دردش بخوابه ، باشه عزیزم باشه قربونت برم ، یه چند ثانیه که گذشت الهام یواش یواش شروع کرد به بالا و پایین شدن با صدایی لرزون اههه اههه اههه اییی اییی شهاابب مزه میده اره ؟ کصافت ؟ اره ؟ داری منو میکنی ؟ اره دارم کون الی رو میکنم الی جونم داره بهم کون میده کونشو داده به من اوففف الی ی کم تندش کنم ؟ باشه یواش فقط بچه خوابه ها برش گردوندم سرشو گداشت رو دستاش و خوابید روی داشبورد و کونشو داد عقب و منم یه کم لیز خوردم زیرش و مسلط شدم به کونش چون وزنش از من سنگین تر بود سعی میکرد خودشو نگه داره و همین امر سوراخشو تنگ تر میرد منم چنان میزدم که حس میکردم الانه که دیگه گریه ش در بیاد مدام میگفت ایی ییی ییی با صدای لرزون و ناله مانندی گفت شهاب بزن داره میاد بزننننن منم تندش کردم و ابش امد و شل شد روی من و سینه هاشو مالیدم شکمشو ماساژ میدادم و نافشو با انگشت میکردم یهو بازم ارضا شد که فهمیدم روی شکم و نافش حساسه گغتم الی من هنوز نیومدم واسا تا برم سر جام گفت نه بزار حالا ی کم استراحت کنم گفتم پاشو بابا دیره شک میکنن بابا کمکش کردم بلند شد و رفتم نشستم سر جام و اونم لباسشو مرتب کرد و گفت حالا چی کنم تا ابت بیاد ؟ بهش گغتم با پاهات بیارش اونم کفششو در اورد وبه در ماشین تکیه داد و با پاهاش برام گرفت یه کم که مالید چون میدونستم حمام بوده کف پاهاشو با زبونم خیس کردم و دوباره کیرمو گداشتم لاش انگشتای پاهاش خیلی نازن سفید و تپلی و کوپولو با ناخونایی تمیز و بدون لاک یه کم برام زد تا بهش گفتم الی داره میاد

 

واساد و کیرمو گرفت تو دستش و سرشو یه نیشگون گرفت و جورابشو کشید روش و بازم شروع کرد به زدن زبری جورابش و پیش اب من و اب دهانش حسابی لیز لیزش کرده بود اما با این حال زبری جورابش حال خوبی که کیرم میداد حس کردم ابم داره میاد گفتم اههه داره میاد داره میاد با دوتا پاهاش کیرمو سفت گرفت و ابمو خلی شد توی جورایش و من که توی دنیای خودم نبودم تا به خودم اومدم دیدم داره بهم میخنده و پاهاش هنوز روی پاهامه و کیرمو داره با پنجه هاش میماله نگاهش کردم گفتم جووونم چه پاهایی داری تو ابم تو دهنت الی اونم در جواب گفت چیزای زیادی برات دارم کصافت میخوای بازم بکنی یا بریم من که گفتم دیگه نمیتونم ساعت از 1.5 گدشته بریم خودمون رو جمع کردیم و بیرون ماشین من شاشیدم دیدم اونم کنار من نشسته داره میشاشه خلاصه شاشدیدیم به الاچیق یارو شلوارش پوشید و منم اماده شدم اومد جلو یه لب اسالس گرفتیم و نشستیم تو ماشین و رفتیم خونه توی راه بهم گفت شهاب یادته اصفهان ملیحه رو ؟ گفتم خوب ؟ گفت برنامه میری باهاش ؟گفتم نه اصلا چون میترسیدم بخواد امتحانم کنه و بگم اره به گا برم دیدم نگاهی بهم کرد و سرشو گداشت روی صندلی و خوابید ….

 

نوشته: سایه نشین

4 دیدگاه دربارهٔ «لاسیدن با زندایی تو ماشین»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 × پنج =