داستان س

تاریک | روشن

مجموعه‌ای از پنج داستان سکسی کوتاه

 

دو افغان بدون تنبان

سلام اسم علی داستان از چند ماه گذشته است من یه پسر ۱۸ ساله ا ز افقانستان هستم و اسم رفیقم مجید یه پسر ۱۷ ساله با اندام خوشگل وسفید داستان ازیجا شروع شد که من تو یه شرکت تو تهران کار میکردم ومجید بهم زنگ زد که بیکارم ما باهم خیلی سمیمی بودیم گفتم بیا با ما کار کن ماهم نیرو لازم داشیم شب اومد اتاقم که فردا بره سره کار من هم بعضی وقتا مشروب وبعضی وقتا هم چرس میزنم اون شب چرس خریده بودم سیگاری درست کردم بهش گفتم میکشی توهم گفت اره منهم دادم گشید حسابی هر دومون رفته بودیم تو فاز خلاصه از این چیزا بهسو در باره سکس باهاش شروع کردم گفتم تا حالا با کسی سکس داشته از خجالت گفت نه تو فاز هم است من گوشیم برداشتم رفتم تو کانال سکس فیلم پورن گی آوردم گفتم بیا باهم ببینم گفت باشه فیلمو دیدم کیرش شق شده بو من هم گرفتمش مالوندم دیدم حچی نگفت لب گرفتم حسابی نشه بودیم شلوار شو در اوردم گفت باید ساک بزنی گفتم باشه کیر سفید شو چند دقیقه خورد حسابی گفتم نوبت من است من هم که ابم زود میا از فرست استفاده کر دم چه کو نی داشت توف زدم کیرمو ارم کردم تو سوراخ کونش چیق کشید میخاست در بره محکم گرفتمش چند دقیقه توش بود تا جا باز کنه بعه ارم ارم تلمه زدم میخاست ابم بیا کفتم سا ک بز نه ساک زد ابمو رختم تو دهنش واونم چق زد آبش اومد وخابیدم از اون شب تا حالا حر وقت دلمون بخاد سکس می کنیم .

 

 

عموی اصلاح طلب

عمویم بخاطر سیاسی زندانش کرده بودند همه زندان هارو گشته بودیم خبری نشده بود نزدیک عید 96 بود همه پکر مخصوصا من که به کیر عموم معتاد بودم
هوا سرد بودتو خونه باغ نشسته بوذیم زیر کرسی منو مامان و بابا و دایی بودیم یهویی دیدم عمو وارد اتاق شد خیلی خوشحال کردیم همه روبوسی کردیم حتی مامان (عمو مامانو تا وقت گیر می اورد می گایید پدرم خبر نداشت ) نشستم چسب عپو دیتشو اورد گذاشت رو کصم به بهانه سرما انگار زیر کرسی گذاشته سرد بشه بعد برد زیر شورتم کصم ابش راه افتاده بود حسرت کیر عمو را می کشید
که بابام و دایی پاشدن رفتند گوچه از مامان خجالت نمی کشیدم اون دراز کشیده بود خودم شلوار و شورتمو در اوردم گفتم بکون توش پرده نداشتم تو کودکی پردم بخاطر افتادن از درخت چوب پارش کرده بود گواهی دکترشم بود
عمو اولین بار تو راه قم تهران شبانه زدیم پارکنیم کوصمه گاییده بود و قبل اون فقط از کونم می گایید بعد اون هم از کون هم از کص منو می گایید

مامان میدونست عمو داره کصمو جرررر میده کارمون که تمام شد طاقت نیاورد به سحر ماموریت داد سحر هم میدونست مامان هم دلش کیر منو کرده تا رفت بیرون اومد پیشم گفت زود باش خترمو که گاییدی مامانشو جرررش بده زنداداشو شلوارشو در اوردم کلی کص کلفت و سفتشو خوردم بعد اونم گاییدم
نگو سحر داره اشکارا ما را می بینه

 

 

آژانس شیشه ای

سلام وقت همه عزیزان بخیر
بی مقدمه میرم سر اصل مطلب
وضع کارو بار یکم خراب بود حتی پول شیشه هم نداشتم رفتم آژانس کار کنم
یه روز ی خانم قد کوتاه و تپل باسبنه های درشت و باسن قلمبه سوار شد
شمارو خاست تا من بعد به خودم زنگ بزنه ن دفتر
منم دادم و چند بار زنگ زد و این ور اون ور بردم. روز ب روز بیشتر تو چشمم می اومد
دیگه آرزوی کردنش برام رویا بود
بهش پیام دادم میخام ببینمت جواب داد برای چی
یکم طفره رفت و قبول کرد اون روز فقط تو جاده دستمالی کردم و اونم کم کم گرمو در آورده بود و ساک میزد چند وقت بعد بردمش بیرون از شهر و بارون تندی می اومد‌ و شیشه ها بخار گرفته بودن
اونقد سهوتی بودم نتونستم جلوی خودمو بگیرم شانه خاکی راه نگهش داشتم کاملا آمادش کردم شلوارش ک درآورد کوس سفید و خیس و تپلش دیوانم میکرد به بهونه نگاه به موتور یکم کاپوت ر‌ا بالا زدم و سریع بستم کیرم ک داشت شلوار و سوراخ میکرد آماده گاییدن بود
درو باز کردم. پاهاشو داده بود بالا و منتظر من بود
سر کیرمو خیس کردم و گذاشتم تو کس خیسش و شروع کردم ب زدن
لامصب عجب نفسی میزدو لذتشو ده برابر میکرد
ده دوازده بار تند تند زدم و کشیدم بیرون ک ضایع نشه و بریم جای دیگه اما همون اندک کردن هم دنیایی بود بعدا بردم خونه داداشمو….

 

 

دیشب زنداداشمو گاییدم

سلام
منم دیشب زنداداشمو گاییدم!
خونشون بودم شوهرش (داداشم) نگهبانه عصر رفت زنداداش و من تنها موندیم من این داستان را خوندم هی پرسید چیه میخونی گفتم داستان زنداداش گفت بده منم بخونم گفتم طولانیه
گفت بفرست مال من تبلته راحتره بیا با هم بخونیم گفتم اخه بی ادبیه گفت داستانه دیگه عیب نداره

فرستادم با هم خوندیم رسید به اونجا که حمام بودند
دستشو انداخت گردنم گفت حال تو بخوان تا زنداداشت گوش بده !!
شب که خوابیدیم گفت تنهایی می ترسم بیا رو تختم با هم بخوابیم
تا خوابیدیم گفت خوش بحال اونا گفتم کیا؟!
گفت همون زنداداشو برادر شوهرو میگم

گفت چرا
گفت خیلی خوش گذشته

خوابیدیم 5 دقیقه نشد خوابش برد کونشو کرد سمتم منم مجال ندادم شلوارشو دادمپایین شوتم نداشت کون سفید و بزرگش معلوم شد منم شلوارمو دادم پایین کیرمو تا ته دادم رفت تو کصش تا رسید بیخ ابم اومد
کیرم تو کصش بود گفت بکووون منم بشم
گفتم اخ جون بیداری
گفت اره کیرتو عقب جلو کن گفتم صبر کن جون بگیرم بعد گفت پاشو لخت شیم لخت شدیم مال همدیگرو خوردیم گفتم میخام بکنمت گاییدم اینبار اب اون زودتر از من اومد
تا صبح فکر می کنم 20 بار گاییدم یا چقدر همش کیرم تو کصش بود…

 

 

مشکل کص تکراری

کاشکی منم داداش داشتم تا زنشو بکنم زنم خوشگله ولی برام تکراری شده زن پسر عمه ام نگار خیلی خوشگله و خیلی سکسی دوس دارم اونو بکنم شوخی لفظی زیاد داریم ولی می ترسم بگم قطع رابطه کنه تو مدت رفت و اومدهایمون فقط یک بار دستم به بدنش خورده اونم زمان فوت پدرش بود تو بیمارستان رسول اکرم تهران
اینجوری شد که حال حاج محمود که خونه دخترش که زن پسرعمه ام است (نگار) مهمان بوده صبح که هوشنگ میره ماموریت به جزیره قشم نگار صبحانه را اماده میکنه باباش سر سفره حالش بهم میخوره بمن زنگ زد سریع خودمو رسوندم حتی زودتر از آمبولانس بلافاصله امبولانسم رسید و منتقل شد به بیمارستان رسول اکرم هر دو گیشا خونه داریم تقریبا 200 متر فاصله خونه مون از هم است
حاج محمود سکته کرده بود سابقه سکته داشت متاسفانه فوت کرد اونجا نگار تو بغلم افتاد ارامش کردم نوازشش کردم از هوش می رفت تو بغلم بهوش می اومد تا زنمم رسید تا فهمید سحر رسیده بیمارستان (زنگ زد بمن پرسید کجایید نگار کجاست ادرس محلی که بودیم گفتم) زود از بغلم در اومد گفت یحر فکر بد میکنه ببخش اون همه اذیتت کردم!!! حتی چند بار بوسیدمش دلداری دادم اشکشو پاک کردم بیشتر خودشو بمن میچسبوند تا سحر رسید دید نشستیم رو صندلی محوطه سبز نوبت دلداری و بغل و گریه هار دو رسید تا رفته رفته بقیه رسیدند پسر عمه ام روز خاکسپاری رسید
چند بار بعد اون رفت آمد داشتیم نگار تو تنهایی همش از آرامشی که در آغوشش بودم و دلداریهایم تشکر میکنه ولی نمیتونم بگم باز دلم بغل کردن و بوسیدن لبهایش و دست کشیدنذبه کپل های زیباش داره از مرگ پدرش بیش از 8 ماه می گذره یکبار که باز #بیاد پدرش از من تشکر کرد چون من #گل گذاشته بودم رو قبرش تا برگشتم متوجه شد کلی #خاطره بغل کردنشو زنده کرد گفتم #نگار کاش #سحر هم به #مهربانی و #قدردانی تو بود اونم گفت کاش #محسن هم #مثل تو با #احساس و #گرم بود!!

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *