تجاوز به من و بهترين دوستم

تاریک | روشن

سلام به همه ي دوستان. من اولين باره كه اينجا خاطره مينويسم اونم به پيشنهاد يكي از دوستان واسه اين كه تو خودم نريزم.. اسم من نسيم و اسم دوست صميميم صدف هستش (اسم ها مستعارن). من يه دختره ١٧ ساله خوشگل با قيافه معصوم.. دوستم صدف هم ١٨ سالشه.. داستان از اونجايي شروع شد كه ما شباي ماه رمضان مثل خيلي از دختر پسرا تا صحر بيرون بوديم و دور دور همه چي خوب بود..
 
تا اينكه يه شب ما تو دور دور شماره گرفتيم از يه پسره و چون اسمشو نگفت من شمارشو كوپه (همون جنسيس كوپه) سيو كردم و گذشت تا شب احيا.. ماشين مامان دوستم تميرگاه بود و ما چون بي وسيله بوديم زنگ زديم به همون كوپه.. ميخواستم بياد مارو برسونه خونه حديث دوستم كه دور هم باشيم و اينا.. من خودم دوس پسر داشتم ولي زياد باهم اوكي نبوديم يعني اون با صد نفر ديگه بود.. خلاصه به اون كوپه زنگ زدم گفت مياي خونمون با يكي از دوستامم تو هم دوستتو بيار دور هم باشيم.. منم الكي گفتم اوكي كه بياد و مارو برسونه خونه دوستم حديث. خلاصه اين اومد ما هم سوار شديم رفتيم وسط هاي راه گفتم سروش من حالم بده قلبم درد ميكنه اگه ميشه مارو بزار خونه مادر بزرگم يه شب ديگه هماهنگ ميكنيم. دوستم صدف هِي ميخنديد كه اوسكلشون كرديم و اينا يه دفعه پسره انگار فهميد قاطي كرد گفت گوشيتو بده من Plain Face بعد من گوشيمو ندادم اخه دوس پسرم داشت زنگ ميزد يه دفعه سروش دستشو اورد بالا كه منو بزنه منم از ترسم گوشي و دادم. بعد شيشه ماشين و داد پايين گفت پسوردتو بگو منم از ترس اينكه گوشيمو نندازه بيرون گفتم. رفت تو ميس كال ديد دوس پسر دارم زنگ زد گفت داداش اين ديگه از امشب ماله من اونم فك كرده بود من گوشيو دادم كه سروش زنگ بزنه و بپيچونمش گفت واسه خودت داداش من ديگه استفادمو كردم.!!!! در صورتي كه ما اصلا هم ديگرو شايد سه يا چهار بار ديده بوديم چه استفاده اي اخه؟!؟! خلاصه اين سروش تو شماره هام ميگشت به دفعه ديد اسمش كوپه سيو شده داد زد كوپه دوس داره جنده…؟؟ من فقط اشك ميريختم ساكت بودم اومدم بگم اخه نگفتي اسمتو كه يهو برگشت گفت الان ميبرم ميزارمت جاجرود پيادتون ميكنم كه بفهمي با كي طرفي و منو اسكل نكني.. بعد فهميدم پسره كيه و باباش كله گنده ي شهرك غربه.. فقط اشك ميريختم و ميگفتم توروخدا ما رو پياده كن.. مثله باد ميرفت.. كه مارو بزاره جاجرود و بره..
 
دوستش ميگفت چرا اعصابه سروش و بهم ريختبن و شبمون و خراب كردين.. چرا اينكارو با سروش كردين.. مدام اين جمله رو تكرار ميكرد كه با اعصابه سروش بازي كنه.. ديگه اشك ريختنم تبديل شد به هق هق.. سروش حتي نميزاشت حرف بزنم ميگفت صدات دراد دادمت دسته پليس.. رفت يكي ديگه از دوستاشو سوار كرد.. كلي التماسش كردم تا راضي شد يه لحظه پياده شه باهاش حرف بزنم.. پياده شديم من و بغل كرد من گريه ميكردم كه بزار بريم گفت بيا خونمون من به مرگ مادرم و پدرم دست بهت نميزنم ميدونم دختري و سالم با من اومدي سالمم با من برميگردي.. اشكامو پاك كرد و رفتيم نشستيم تو ماشين رفتيم سمت شريعتي جنوبي.. يعني ته ته شريتي.. پياده شديم رفتيم سمت يه ساختمون خرابه كه در دو لنگه داشت من يهو از شدت ترس سرم گيج رفت سره اولين پله فشارم افتاد خوردم زمين.. تو زندگيم همچين جايي نرفته بودم.. سروش كمكم كرد وايسم دست و پام داشت ميلرزيد كاملا سست شده بودم.. رفتيم طبقه اول در خونه از اين در چوبي سفيد هايي كه چوبش كنده شده.. سروش در و زد يه مرد سن بالا و ترسناك درو باز كرد.. من رنگ گچ شده بودم.. صدف هم ماتش برده بود.. رفتيم تو يه خونه ي ٦٠ متري تقريباً كه سه يا چهار تا مرد ترسناك از اين خلاف كارا نشسته بودن رو زمين داشتن تخته و ورق بازي ميكردن و مشروب ميخوردن.. سروش گفت ما بريم تو اتاق اينا زياد جالب نيستن نشينيم بهتره.. ما هم قبول كرديم رفتيم تو اتاق.. يا تشك بود رو زمين كنارش روغن بچه و سه تا صندلي.. من و سروش و دوستش(اشكان) و ساينا نشستيم. سروش هرچي ميگفت من ميخنديدم كه عصباني نشه خيلي ترسيده بودم گفت بيا بشين رو پام اخه سه تا صندلي بود. يكي صدف نشست يكي اشكان يكي هم منو سروش. سروش گفت ده دقيقه بشينيم زشته بعد ميريم . من خدا خدا ميكردم راست بگه.. يه دفعه گفت صدف بيا بشين اينجا.. رو اون يكي پاش.. من گفتم واااا سروش غيرتيييم من.. كه مثلا با دوستم كاري نداشته باشه و اصلا كار به جايي نكشه.. يه دفعه گفت خفه شو Plain Face. صدف نشت رو اون پاش فقط زل زده بود تو چشام و با چشاش التماس ميكرد يه كاري كنم.. منم دستو پام ميلرزيد.. يه دفعه سروش گفت پاشين ماهم خوشحال پاشديم رفت اب بياره ديديم در قفله دستگيرشو هم از اونور دراوردن.. سروش برگشت گفت گوشياتون و بدين.. مجبور شديم بديم از ترس اينكه بلايي سرمون نياره.. بعد به اشكان گفت : اشكان ايفون فايو ميخواي يا فور اس؟ بعد خنديدن و گوشيامونو گذاشت تو جيبش..
 
بعد باز قيافش جدي شد گفت چه قد جونتونو دوس دارين بعد من بي اختيار زدم زير گريه يكي خوابوند زير گوشم بعد بغلم كرد گفت جنده جيك بزني دادمت او مردايه بيرون تيكه پارت كنن بعد موهامو گرفت پرتم كرد روي تشك بعد به صدف گفت لخت شو.. منم لخت كرد اشكان افتاده بود رو صدف و داشت كيرشو ميكرد تو از جلو تو صدف كه صدف گفت به قران دخترم از جلو نكن توروخدا بعد سروش اومد دستشو فشار داد رو كسمون گفت هردو پرده دارن كاري نداشته باش با جلو.. بعد سروش اومد رو من داشت كيرشو روغن بچه ميزد.. در گوشش گفتم پس قولت چي؟ گفت يه كلمه ديگه كافيه حرف بزني تا لخت پرتت كنم بينه شش تا كير توي حال.. منم ساكت شدم فقط اشك از بغل چشام ميريخت.. اومد بكنه تو ديد نميره دلش سوخت گفت دفعه اولته گفتم اره به قران گفت فقط سرش و ميكنم تو.. كيرش خيلي بزرگ بود به سانت نميدونم اما خيلي بزرگ بود از اشكان بزرگتر.. صدف هم دقيقا كنارم داشت گاييده ميشد.. از ديدن اين صحنه ها تو شك بودم ميخواستم فقط زودتر تموم شه كه يه دفعه اشكانِ لاشي گفت : سروش يادته دفعه قبلي دختره خودشو از شيشه پنجره پرت كرد پايين؟ روحش شاد و فلان.. بعد نگا كردم ديدم اره شيشه دقيقا اندازه يه ادم كه پريده شكسته.. ديگه فقط التماس ميكردم مارو سالم برسونه خونه.. سروش كليد ماشينشو داد گفت اين دست كه باور كني ميرسونمت.. فك ميكردم مارو ميكشن كه حرفي نزنيم.. بعد اشكان پاشد اومد به من گفت سگي بخواب منو برگردوند كرد تا ته توم كه من جيغ زدم دهنمو گرفت.. بعد موهام كه تا رونم بلنده رو گرفت دو دور، دور دستش پيچيد و كشيد عقب و تند تند عقب جلو كرد.. ابش كه اومد ريخت تو.. وقتي عقب جلو ميكرد فقط يه جمله رو مدام تو گوشم ميگفت : چرا شب ما رو خراب كردين؟ چرا شب مارو خراب كردين؟ داشتم ديوونه ميشدم.. سروشم داشت صدف و ميكرد.. بعد كار اشكان كه تموم شد در زدن اون يكي دوستشون هم كه تو راه سوار كردن اومد.. اسمش پيمان بود بوي گه ميداد..بعد گفت من كس ميخوام يكيتون به انتخاب خودتون بياد جلو .. ما هم التماس ميكرديم.. كيرش از سروشم گنده تر بود.. گفت بياين بخورين.. بعد به من گفت تو خوب ساك نميزني و ميكنمت از پشت.. من ديگه انقد پشتم درد ميكرد و ميسوخت كه قيد پردمو زدم و گفتم خودم ميزنم پردمو بعد هركاري خواستي بكن..
 
سروش دلش سوخت اومد مثلا كمكم كنه.. گفت بيا روم بخواب من لاپات ميزارم تو اخ و اوخ كن فك كنن پردتو زدم.. منم اشك ميريختم گفتم باشه. همون كارو كرديم صدف هم واسه اين كه پيمان منو از جلو نكنه تند تند ميخورد كه ابش بيادو بيخيال شه.. همينطور شد.. اونا هم فكر كردن ديگه من اوپن شدم انگار عقدشون خالي شد.. اشكان دوباره اومد اين سري صدف و كرد و ابش و ريخت توش.. بعد سروش به من گفت تو ديگه بسته بپوش لباساتو.. منم سريع پاشدم پوشيدم و نشستم داشتم صدف و كه واسه سروش ساك ميزنه رو ميديدم و گريه ميكردم.. اب سروشم اومد پاشيد تو صورت صدف و لباس پوشيدن و رفتيم.. سروش تو ماشين گفت يكيتون بايد گوشيشو بده وگرنه نميرسونمتون خونه.. صدفم گفت لپتاپمو ميدم با گوشيم هم قيمته قرار شد بريم دم خونه من بمونم تا صدف بياره لپتاپو كه خداروشكر نظرشون برگشت و بيخيال شدن.. رسيديم خونه دوستم پياده شديم رفتيم خونشون….. مرسي كه خونديد ببخشيد طولاني شد چيزي جز حقيقت نبود.. خدانگهدار..
نوشته: دخترک

3 دیدگاه دربارهٔ «تجاوز به من و بهترين دوستم»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دوازده − 12 =