با یه نگاه شروع شد

تاریک | روشن

یه دختر خیلی ظریف با موهای طلایی حتی موهاشم ظریف تر از موهای دیگه ای بود که دیده بودم پوست سفید و چشمای واقعا زیبا… با یه اندام کشیده و شکننده..!
هرکس برای بار اول میدیدش جذبش میشد ناخوداگاه!!!
دانشگاه با همه سختیاش روزای امتحانای ترم بود بشدت مشغول درس خوندن بودم (اینو بگم من سعیدم بچه شیراز دانشگام تهران بود سال92 تموم کردم)
بچه درسخون بودم با اینکه بهترین جاهای تهران خونه مجردی داشتم اصلا تو فکر دختر بازی و اینچیزا نبودم تا اینکه مارال رو دیدم…
دانشجوی ترم اولی بود یه دختر سر ب زیر…

 
نمیدونم چرا تو اولین دیدارمون هردومون بسمت هم کشیده شدیم…
ناخوداگاه حس کردم سالهاست میدیدمش میشناسمش!!!
اونم فک کنم همین حسو داشت چون از دوستاش خداحافظی کرد مستقیم اومد طرفم… دل تو دلم نبود نمیدونم چرا یهو ترسیدم قلبم تندتر میزد تا اینکه رسید بهم گفت سلام اقای ….
اسممو گفت تعجب کردم منو میشناخت!!!

 
با چشمای متعجب گفتم سلام…
یجوری گفتم سلام حس کردم نگاهش عوض شد مهربونتر نگام کرد خودشو معرفی کرد خلاصه درمورد یکی از درساشون ازم کمک خواست فهمیدم هم رشته ایم گفتم چشم حتما و خلاصه اونروز یکی دوتا دیگه از دوستای مارال هم مارو دیدن اومدن پیشمون و یکم بیشتر اشنا شدیم تاااا بعداز چنماه دیگه بیرون و دانشگاه درس خوندن تکراری شده بود دو سه نفری میومدن خونه بعضی وقتا شبم میموندن همه چیز هم عادی بود بغیر از اینکه حالا همه دوستاش از علاقه ما بهم خبر داشتن
اخرای ترم بود یه عصر زمستونی اومدن خونه پیش من باهاشون کار کنم اونروز مارال ارایشش فرق کرده بود خیلی زیباتر شده بود ابروهاشم مدلش عوض شده بود وقتی اومدن مث همیشه مانتوهاشونو دراوردن ولی مارال وااای یه تاپ صورتی پوشیده بود وقتی دیدمش یهو خشکم زد جوری ک خودش فهمید خودشو جم جور کرد یه خنده ی نازی هم کرد کنارم نشست… اون روز نفهمیدم چطور گذشت تا اینکه سمیرا و مریم دوستای مارال گفتن ما باید بریم ولی مارال گفت من عجله ندارم بعد میام!!!

 
اون شب همخونه ایمم ک پسر خالم بود رفته بود پیش دوستاش تنها بودم
وقتی تنها شدیم با مارال رفتم از یخچال یه نوشیدنی اوردم یکی دادم بهش و رفتم کنارش نشستم جوری که نزدیکتر از قبل بودیم یه شلوار لی چسپون پوشیده بود ک اندامش رو زیباتر کرده بود از ته دل بهش یه نگاه کردم بهش گفتم مارال خیلی زیبا شدی امروز…
با یه خنده ی شیطنت وار با عشوه گفت خودم میدونم
بعد با شوخی و اخم بهم گفت آقاهه چشاتو درویش کن جو علمی فرهنگی جلسه رو بهم نزن!!!
گفتم چشم یکم خسته شدم یه استراحت کوچولو و در حین گفتن همینجور به پشت دراز کشیدم رو زمین کنارش اونم سریع کنارم دراز کشید واااای بوی عطر موهاش یهو تو هوا پیچید نا خوداگاه گفتم همممممم چه بوی ارامبخشی الانه که خوابم ببره

 
اومد نزدیکتر اروم زد به شونم گفت الان چه وقت خوابه آقا… یهو برگشتم سمتش دستای کوچولوشو گرفتم دیدم چقد سردن گفتم یخ کردی گفت نه چیزیم نیست
حالا دیگه کم کم هوا تاریک شده بود و فضا یه نور کمی داشت ک از نور اشپزخونه بود یه حالت خاصی شده بود خودمو بهش نزدیکتر کردم یکم تو چشمای هم خیره موندیم بعد پشتشو کرد بهم مثل حالت قهر خوابید پشت تاپش رفته بود بالا واااای پوست سفید کمرش اینقد تو اون نور کم با موهای ریز بورش قشنگ شده بودن ک ناخوداگاه رفتم چسپیدم بهش صورتشو برگردوندم طرف خودم لباشو بوسیدم نگاش کردم دیدم چشماش بستس خون توی صورتش جمع شده بود طوری که مویرگای زیر پوست نازک صورتشو میدیدم خیلی تو اون نور صورتش فرشته وار شده بود واقعا یه لحظه دلم نیومد بخوام کاری بکنم که اون حالت احساسی قشنگ بینمون خراب بشه اما نمیشد کاریش کرد دوباره لباشو بوسیدم چشماشو بوسیدم دستمو کردم دور کمرش برشگردوندم طرف خودم به پشت خوابوندمش دستاشو باز کردم با دستای یخودم بالای سرش…

 

دیگه دقیقا روش خوابیده بودم ک دیدم نفسهاش تندتر شد سینه هاش یجوری تو اون نور کم بالا پایین میشد که نمیشد چشم ازش بردارم سوتین هم نبسته بود دستامو اروم اوردم پایین سینه های کوچولوشو فشار دادم که اولین صدای ناله ی همراه با لذتش بلد شد و نفس نفساش تندتر تاپشو که در میوردم معصومانه ترین نگاه عمرمو میدیدم که تو چشمام قفل شده بود ارووم لبامو گذاشتم بین سینه هاشو نفس میکشیدم که خودش دستشو کرد تو موهام فشار داد به سینش یکم اروووم سینه هاشو فشار دادم و خوردم و یه دستمم اروووم بردم بین پاهاش که مثل کوره داغ بود و خیس که یه اه ه ه عمیق کشید و تو بغلم شل شد و زیباترین احساس رو داشتم جوری که همزمان با اه ه کشیدنش برای اولین بار تو بیداری همینجوری ارضا شدم!!! تاپشو کشیدم پایین براش کنارش دراز کشیدم یدونه لباشو بوسیدم گفتم حالا ادامه ی جلسه….

 
اونشب تا صبح جلسه داشتیم!!!!

2 دیدگاه دربارهٔ «با یه نگاه شروع شد»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 × 4 =