احمد و زن مطلقه

تاریک | روشن

سلام به دوستان  امیدوارم همگی خوب باشید
 
خاطره ای که میخوام براتون بگم دقیقا 1392/8/18برام اتفاق افتاد و باید بگم بهترین خاطره سکسی برام بود.(نا گفته نماند خیلی از چیزها هست که باورش سخته برای ادم من خودم وقتی تو این سایت داستان و خاطره میخوندم همیشه میگفتم نامردا خالی بندی میکنن ولی واقعا این موضوع برای خودم اتفاق افتاد میدونم باور کردنش سخته ولی دوست دارم لذت ببری و خواهشن فحش ندید دلیلی برای دروغ گفتن اونم تو این سایت ندارم فقط هدف لذت بردن )
دوسالی هست اومدم تو یکی از شهرهای شمالی بخاطر شغلم هرکاری کردم که پارتی بازی کنم منو نفرستن نشد ولی الان که فکر میکنم میبینم خوب شد اومدم اینجا بعد از مدتی به پیشنهاد یکی از دوستام یه فروشگاه کامپیوتر هم دایر کردیم و بعد از ظهرها معمولا بعد از اداره میامدم فروشگاه واقعا شهرهای شمالی خصوصا سمت جنگل گلستان زندگی کردن داره سرسبزی و جاهای تفریحی زیاد داره از اصل موضوع خارج نشیم
 
مدتی بود برای حسابرسی مغازه مجبور بودم بعد از اداره مستقیم برم مغازه تا به حسابهای مغازه برسم یه فروشنده معتمد به کمک یکی از دوستان پیدا کرده بودم و در نبود من فروشگارو میچرخوند البته بگم از کارهای سیستم خیلی حالیش میشد بخاطر همین قبول کردم یه روز ظهر بعداز اداره خودمو رسوندم سریع مغازه و شروع کردم به حسابرسی و چون معمولا سر ظهر خلوت بود خیابون در مغازرو میبستم مشغول حسابها بودم که دیدم یکی داره میکوبه به شیشه مغازه نگاه کردم دیدم یه خانم با یه دختر بچه با صدای بلند گفتم مغازه تعطیله عصر ولی خانمه بازم توجه نکرد بلند شدم رفتم جلوی در درو باز کردم تا چشم به چشمش افتاد به پته پته افتادم گفتم ببخشید کاری داشتید گفت معذرت میخوام خونه تنها بودم گفتم اگه ممکنه یه سی دی ترانه برام رایت کنید گفتم باشه مشکلی نداره خانمه با بچش وارد مغازه شد یه خانم زیبا پوست سفید با سینه های درشت صورت تقریبا کشیده چشمهای عسلی با یه مانتو تقریبا تنگ که باسنش ادمو روانی میکرد نشست رو بروم رو صندلی راستش اینم بگم تا سوژه بعضی ها نشدم من واسه خودم سی دی رایت نمیکردم چه برسه مشتری ولی این یکی بقول بعضی ها استثنا بود واسه همین گفتم سنگ مفت گنجشکم مفت اونهایی که اینجوری کس تور کردن میدونن من چی میگم بگذریم
 
ازش پرسیدم چه ترانه هایی میخوایی گفت زیاد شاد نباشه از چندتا خواننده گفت براش رایت کردم تو مدتی که داشتم کار رایت و انتخاب اهنگو براش انجام میدادم سر صحبتو باز کردم گفتم ببخشید شما اهل اینجا هستید یه نگاهی بهم کردو گفت بله مگه شما اهل اینجا نیستید گفتم نه بخاطر شغلم تقریبا دوسالی هست اینجام و یکم از اون حرفهای تعریفی از شهر اونروز تموم شد و سی دی رایت شد اسم خانمو نگفتم پریسا با بچش با کلی تشکر رفت
چندروزی بود که همش تو فکر پریسا بودم دائما چشماش تو فکرم بود طبق روال پنچ شنبه یکم زودتر از اداره کارم تموم شد و سر راه یه پیتزا خریدم رفتم مغازه فروشندم هم تازه داشت میرفت بهم گفت که دارم میرم مسافرت بعداز ظهر نمیام گفتم باشه طبق روال هر روز نشستم پشت سیستم و مشغول حسابرسی و تو اینترنت چرخیدن بودم محو کار خودم بودم که با صدای پریسا مثل برق گرفته ها سرمو بردم بالا دیدم پریسا خانم اینبار تنها کلی احوال پرسی و از این حرفها گفت ببخشید اون سی دی اونروز زدید تو دستگاه سی دی نمیخونه اگه ممکنه دوباره برام رایت کنید گفتم مشکلی نداره یه نگاه معنی داره بهش کردم اونم یکم خجالت کشید و نشست رو صندلی روبرم خب پیش خودم میگفتم این خانم شوهر داره اگه خودش پا بده میکنم خلاصه رایت سی دی تموم شد یهو بهش گفتم ببخشید دخترتون با خودتون نیاوردید گفت پیش باباشه منم چیزی نگفتم سی دی رو دادم بهش تشکر خداحافظی
 
پریسا رفت و من تو فکر اینکه چجوری بتونم بیشتر نگهش دارم تا بتونم فکرمو پیاده کنم پنچ شنبه هم گذشت جمعه ها معمولا دیر از خواب بیدار میشم و تا برسم مغازه ساعت از9صبح هم میگذره رسیدم دم در مغازه وارد مغازه شدم طبق روال پشت سیستم نشستم مشغول اینترنت تلفن زنگ خورد صدای یه خانم بله بفرمایید ببخشید من همون خانمی هستم که دوبار برای رایت سی دی اومدم مغازتون چندین باز تماس گرفتم تازه رسیدید مغازه گفتم بله گفت کامپیوتر خونمون مشکل داره اگه براتون زحمتی نیست یه نگاهی بهش بندازید گفتم اگه براتون ممکنه بیارید مغازه گفت نمیتونم بلد نیستمو از این حرفها(با خودم گفتم ماشالله شما زنها چی بلد هستید جز ارایش و بردن دل جوونهای مردم به خانمها بر نخوره)بهش گفتم باشه اشکالی نداره ادرس لطفا بدید شاگردمو فردا میفرستم یهو برگشت گفت نه خواهش میکنم منو میشناسه دوست ندارم بیاد خونمون تا اینو گفت یهو شوکه شدم گفتم باشه من امروز میتونم بیام بقیه روزهای هفته فقط عصرها هستم خلاصه ادرس داد وسائلو برداشتم سوار ماشین رسیدم به ادرس طبق گفته خودش در نیمه بازه فلان رنگ بیا داخل طبقه دوم زنگ طبقه دومو زدم جواب داد گفتم ببخشید تماس گرفته بودید حرفمو نیمه تمام گفت اوه بله ببخشید بفرمایید بالا رفتم طبقه دوم در زدم درو باز کرد با یه چادر تقریبا تیره اومد جلوی درب و کلی عذر خواهی ببخشید اقای مهندس وارد شدم گفتم خب الان شوهرشم هست میاد مارو راهنمایی کرد اتاقی که کامپیوتر بود گفتم ببخشید پس شوهرتون کو جوابی نداد و من مشغول کامپیوتر شدم تقریبا ده دقیقه ای گذشت دیدم دوباره وارد اتاق شد گفتم سیستمو ویندوز میخواد جلوی در ایستاده بود یه نگاه معنا داری بهش انداختم نیش خندی زد پیش خودم گفتم الان بهترین موقعه واسه سر در اوردن از این کارش دوباره پرسیدم دختر کوچولوتون کجاست گفت اینو که دیروزم پرسیدی پیش باباشه گفتم ببخشید مگه باباش اینجا نیست گفت نه دو سالی هست از هم جدا شدیم واااااااای احمد این همون تیره بود تو تاریکی
 
تو حین نصب سیستم و صحبت فهمیدم که خانم کارمند هم هست و خونه مال خودشه و روزی چند ساعت بچشو شوهرش میاره پیش مادرش خلاصه برگشت گفت شما اهل کجایید و اینجا مجردی یا متاهل و گفتم مجردم و بچه فلان شهرم ولی تقریبا دوسالی هست ماموریتی اومدم اینجا و از این شهر خوشم اومد موندنی شدم کار ویندوز که تمام شد بلند شد رفت برام چایی بیاره منم مشغول ویروس کشی تو پارتیشن هارد و تو فکر اینکه چجوری این کوسو از دست ندم بودم که دیدم پریسا خانم با یه سینی چای و چندتا شیرینی اومد تو اتاق اومد سینی چایی وارد اتاق شد روبروم ایستاد دلو زدم به دریا گفتم ببخشید میتونم یه سوال بپرسم گفت بله بفرمایید گفتم باید قول بدید ناراحت نشید گفت خودم میدونم گفتم چیرو گفت تو سیستمم فیلم اونجوری بود گفتم ای دل غافل این سیستمو این داستانها همش الکی بوده گفتم اره یکیش همین ولی اون یکیش چیز دیگه ای هست گفت نه خب بگو از صندلی بلند شدم گفتم راستش دوست دارم باهاتون یهو ناخوداگاه رفتم طرفش دستمو زدم به سینش باور کنید بی ناموس باشم اگه یه کلمه از این حرفارو دروغ بگم انگار سینش کلید چادرش بود چادرشو انداخت وقتی چشم به بالا تنش که فقط یه سوتین داشت و یه دامن بلند پاش بود افتاد فککم قفل کرد با خنده بهم گفت چیه تاحالا ندیدی گفتم چرا دیدم ولی اینجوریش نوبره خندید یهو زدم کمرشو گرفتم چسبوندمش به خودم و فقط گفتم شدیدا دیوونتم
 
لب تو لب شدیم چه لبهای یه رژ لب ملایم زده بود هر دو داغ داغ بودیم باور نمیکرد بخدا الان دارم این داستانو مینوسیم باورش برای خودمم سخته دستمو انداختم از پشت سوتینشو باز کردم ااووووف چه سینه های نازو نرمو خوش فرمی با اینکه یبار زایمان داشته ولی بدنش واقعا دیوونه ار نرمو خوش فرم بود شروع کردم به خوردن سینه هاش از بس که بی کیری کشیده بود تو حین خوردن سینه هاش و مالوندش ارضا شد گفت بریم تو اتاق خواب دستمو گذاشتم روی کونش از دامن کیرم بلند شد یه نگاهی به شلوارم انداخت و با خنده گفت بوی کوس به مشامش رسیده رفتیم تو اتاق خواب سریع لباسامونو با کمک هم در اوردیم واییی چه بدنی چه کوس باد کرده ای خوابوندمش لبه تخت و بدون مقدمه شروع کردم خوردن کوسش کوس صاف و سفید با زبونم میکشیدم به چوچولش و اونم خودشو بالا پایین میکرد و میگفت بخورش جوووووون بخورش زبون بزن داره میاد اوف بزن بزن داره میاد یهو لرزید به خودش با خنده بهش گفتم 2 هیچ بلند شد نشست لبه تخت و شروع کرد خوردن کیرم با اینکه از این کار زیاد خوشم نمیاد بهش گفتم بخواب یکم با کیرم کشیدم رو کوسش بالا و پایین کردم چه کوس داغی داره سر کیرمو گذاشتم جلوی کوسش یهو فشار دادم تو یه جیغی زد با دستش زد به سینم گفت این کسه ها سوراخ بالشت نیست شروع کردم به تلمبه زدن
 
با یه دستم سینشو گرفته بودم و تند تند تلمبه میزدم اخ و اوف پریسا شهوت منو دوبرابر میکرد و چندبار نزدیک بود ابم بیاد ولی سریع میکشیدم بیرون خلاصه تو چند حالت از کوس کردمش به حالت بقول دوستان سگی گفتم بشه چشمم خورد به کونش یه تف انداختم رو کیرمو گذاشتم دم سوراخش گفتم الانه مقاومت کنه ولی یواش یواش کردم تو کونش باور کنید باسنش مثل این فیلم سکس ها وقتی تلمبه میزدم مثل ژله موج میشد شاید دخ تا تلمبه نزدم که ابم اومد و همشو خالی کردم تو کونش اقتادم کنارش بلند شدم که لباس بپوشم برم گفت باش کسی که خونم نمیاد شما هم که تنهایی بهش گفتم باشه برم مغازه کارمو ردیف کنم ظهر میام پیشت ظهر که رفتم خونه دیدم خیلی عادی جلوم با یه شلوارک و تاپ اومد و بعد از ناهار یه حال مشتی تو حموم کردیم امروز که 1392/8/26هست فکر کنم 7…8بار کردمش البته اکثرا شب رفتم چون خونش اپارتمانیه قراره امروز بیاد خونمون برای اولین بار
 
اگه خوشتون اومد حتما داستان سکس امروزو براتون مینویسم
و در اخر بخاطر غلط املایی کم وکسری از همه عذر میخوام خوش باشید
 
نوشته: احمد مولا

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سیزده − نه =