فریبا کوس طلا

تاریک | روشن

سلام
فریبا هستم 19 ماه نامزد بودم نزدیک دوسال است ازدواج کردم این اتفاق که مینویسم 16 اردیبهشت امسال رخ داده
مدتی بود حمام خونمون به واحد پایینی نم میداد به اونجا رسید که دیگه نمیشد حمام کرد صدای پایینی ها در می اومد
بنا و اوردیم کل کفِ حمامو کند تا درست بشه چند روزی زمان برد چون کاشی های دیوارم خراب شد و خیلی داستان پیدا کرد
رفتم خونه مادر شوهرم که تو یک کوچه ایم تا حمام کنم خونه اونا بزرگ و ویلاییه حیاطش مثل یک باغه 600 متره اونا دو تا حمام دارند یکی تو اتاق مستر یکی تو اتاقی که قبلا مال ساسان بود الان مال سامان شده

 

مامانی گفت تو حمام خودم فشارش خوب نیست شیرآلاتش همون قدیمیه برو اتاق سامان خودشم که بیرونه هم وان گذاشته هم شیرآلاتشو تازه عوض کرده ببین چی کرده !؟ فشارش بهتره بزرگتر از حمام منم هست (اونجا یک اتاق کوچولو بود ساسان حمامش کرده بود دیواراش سیمان بود کفشم موزائیک خوشم نمی اومد
رفتم دیدم عجب حمامی شده وان و دیوارها را تا سقف کاشی ریز کف سرامیک زیبا سکوی ماساژ و کابینت و حسابی لاکچری کرده و چه شیرآلاتی هم بسته جکوزی هم تو یک گوشش نصب کرده وانو پر کردم حسابی خودمو توش ول دادم خستگیم رفت شاید نزدیک دو ساعت حمامم طول کشید عاشق حمام شدم وسایلشو دونه دونه نگاه کردم چیزهایی دیدم که تازگی داشت
یه چیز عجیبی دیدم تو کابینت! اول فکر کردم شامپوست ور داشتم دیدم نه یک در بزرگ فشاری داشت باز کردم دیدم وسطش درست شکل کوس سوراخ داره دست زدم دیدم انگار زنده و مثل گوشت واقعیه با دو انگشت توش کردم خندم گرفت که سامان چه چیزی گرفته تا اونموقع نه دیده بودم نه فکرشو می کردم همچین چیزی برای مردها هست میدونستم برای زن ها کیر مصنوعی هست ولی کوس مصنوعی را نمیدونستم
گذاشتم سر جاشو حمامو تمام کردم انگار بار سنگینی از دوشم برداشتن

 

خشک شدم با حوله اومدم بیرون موهامو سشوار کشیدم رفتم رو تخت بسیار تمیز و راحت که اونم تازه عوض کرده بود ندیده بودم تشکش از تشکهای مدل طبی و ژله ای بود من خیلی به ساسان گیر دادم بخره گفتم پولمون نمی رسه روش دراز کشیدم انگار ماساژم می دهند هوای اتاق سرد بود بلد نبودم هیترشو روشن کنم سردم شد پتو را کشیدم روم نفهمیدم کی خوابم برد یه لحظه حس کردم یکی افتاد رو تخت ولی انگار خواب می دیدم دوم اینکه حس می کردم خونه خودم هستم شاید ساسانه اومد اونم اخلاقش ایجوری بود تا من دست نمی زدم بغلم نمی کرد
اینم بگم زیبایی من از خودم تعریف نباشه تو هر دو فامیل تکه به جون مامانم واقعیتو می گم اخه من دختر بودم خیلی از داستانهای این سایت و چند سایت سکسی را میخوندم خواننده ها فحش میدادن اینم دومین نوشته منه که اولی را به یک سایت دیگری فرستادم وقایع شب زفافم بود کلی مسخره ام کردن بدم اومد
خواب بودم حس کردم خونه خودمه باز خوابم برد نفهمیدم چقدر گذشت بیدار شدم دیدم سامان رو شکمش پیشم دراز کشیده و خوابه فقط یک شلوارک ورزشی تنشه منم گرمم شده بود از زیر پتو اومده بودم بیرون پایین تنه ام باز شده بود کامل لخت بودم زود پتو را کشیدم بیدار شد نبینه لختم ولی حوله تو تنم بود رو سینه هامو گرفتم که سامان تکانی خورد و دستشو انداخت رو تنم گفتم سامان داداشی ببخش خوابم برده بود بی اجازه اومدم حمامتو رو تختت خوابم برد
اووومییی کرد و بیشتر اومد سمتم طوری که یکپاشو انداخت از رو پتو رو پاهایم و دستشو اورد رو سینم از روی حوله مالشش داد
گفتم داداشی منم فریبا داری چیکار میکنی ؟!

 

گوش نداد حالا تقریبا منو بغل کرده بود دستشو سر داد رو سینه لختم منم از سینه بی اندازه حساسم و زود تحریک میشم هر چه دستشو کشیدم زورش خیلی بود با چشمانی بسته سینمو تو مشت بزرگش جا داده بود و تکان نمی خورد هی به حال چرخشی سینمو می مالید و با نوک سفت شده اش بازی می کرد و لحظه به لحظه بی اختیار میشدم دریافته بود که دست به نقطه حساسم گذاشته و توان حرکتمو گرفته بخدا دستم انگار سر شده بود نمیتونستم دو دستی دستشو تکان بدم که با اون یکی دستش شلوارکشو خیلی زود در اورد من تا اون روز فقط کیر ساسان را دیده بودم فکر می کردم چون برادرند باید کیرشون اندازه هم باشه حتی تصورم این بود کیر سامان باید خیلی کوچکتر باشه آخه خیلی لاغر تر از ساسان بود !
خدایا اون چیه به اون کلفتی و درازی ؟!!! انگار یه عضو مصنوعی باشه به اون بزرگی جلوش اومده بیرون!!
وحشت کردم تو دلم گفتم اون که تو من جا نمیشه میخا منو چکارم کنه ؟! نکنه میخا منو بکنه؟!
دستشو اورد زیر پتو درست گذاشت رو کوسم کوسی که خیس شده و بد جوری آماده گاییدنه تا بخودم بیام با پاش پتو را انداخت پایین تخت اومد روم
من دیگه در اختیارش بودم نه از مامانی می ترسیدم نه اینکه یکی بیاد درو باز کنه حالا دیگه دوست داشتم اون کیر گنده بره توم
پاهامو باز کردم دادم بالا چند بار کیرشو تو چاک کوسم کشید

 

لباشو گذاشت رو لبام حالا خودمو از تو حوله در اورده بودم تا مثل سامان لخت باشم تا همه بدنمو لمس کنه
کیرشو گذاشت رو سوراخ کوسم چند بارسر کیرشو کرد تو سوراخمو در اورد انگار نمی رفت تو با یک حرکت تند و وحشیانه تا ته کرد توم تو فیلمای سکسی دیده بودم از درد مینالن ولی میدونستم الکیه من رشته تحصیلیم آی تی است ولی کار گیرم نیومده از کامپیوتر و نت خوب میدونم برام کاملا اشناست میدونستم این فیلمها بیشتر نمایشیه و شایدم آموزش سکس
تا کیرشو هل داد توم دردی تو ناحیه حساس کوسم حس کردم که هم دردناک بود و هم لذتبخش
حیف که خیلی زود ابش اومد دو بار نشد زد تا با زور زیاد هر چه تو کمرش بود ریخت تو ته کوسم که تجربه جدیدی بود از تو خنک شدم !!
اخه ساسان هر چه می ریخت بعدش همش می اومد بیرون مال سامان یک قطره هم بیرون نیومد انگار اون تو جذب می شد و جزو بدنم میشد!!
کارش که تمام شد باز خودش زد خواب افتاد روم تا کیرش ارام ارام شل شد باز از کوسم بیرون نیومد تا خودش غلت خورد باز رو شکم خوابید
کمی نگاهش کردم انگار خواب خواب بود

 

من خیلی دلم می خواست معطل نشدم گفتم اب از سرم گذشته باید مجبورش کنم یکبارم منو بکنه افتام روش بوسیدم دستمو از زیر بردم رو کیرش تا دستم خورد به کیرش انگار فنر بود!! بر خلاف مال ساسان طولی نکشید سفت شد گفتم سامان من موندم دارم دیوونه میشم منو بکوووون من دیگه مال تو شدم منو بکووون خجالت نمی کشیدم زده بودم سیم اخر انگار زنشم!!
این بار چشاشو باز کرد سینه هامو مالوند و خورد اومد روم گفت یادته خیست کردم؟ سینه هات و نوکشون از زیر پیراهنت چطوری معلوم بود تنتم معلوم بود؟! گفتم اره
گفت یادته گفتی دماسنج ملوانیت که درجه ساعتی داره چطوره تغییرات دما را نشون میده رفتیم سر یخچال گذاشتم تو فریزر تو جلوم بودی من از عقب چسبوندم به لای پات!؟ گفتم اره ولی فکر کردم مشتته تو دلم می گفتم کاش کیرشو بذاره لای پام؟! حالا دونستم کیرت بوده گفت از اون روزا حسرت کوستو داشتم و تو پا نمی دادی
گفتم تو بی عرضگی می کردی یادت رفته سیزده بدر سال قبل پریدم بعلت خودتو ازم دور کردی ؟! خیلی حرف زدیم و لب همو خوردیم و کیرشو مالوندم و پرسید اماده ای؟!
گفتم آره عزیزم زود باش نزدیک ساعت دو شده مامان نیاد
کیرشو با فشار کرد تو کوسم که حس کردم انگار مشتی تو شکمم رفت تو چند دقیقه رگهای بدنم کشیده شده عضلاتم منقبض و نفسم افتاد شماره فهمید دارم ارضا میشم تند ترش کرد هر دو تو یک زمان ارضا شدیم ..
از اون روز سکسهای منو سامان ادامه پیدا کرد اون روز تا بره بیرون پنج بار منو گایید..

هنوز حمام ما درست نشده چون گقتم وان هم میخام و تصمیمی که زیر میخوانید

 

ساسان حمامشو سر کارش میکنه من به بهانه حمام دو روز درمیان اوایل زیر کیر سامان لذت می بردم اخه مامانی کارمند اداره بهداشته بابایی هم کارمند بانک کلید گرفتم تا میرند سر کار سامان زنگ میزنه میرم هر بار دو یا سه بار منو میکنه دوش می گیریم سامان میزنه بیرون سر مغازش تا مامی میاد و بابایی ناهارو ساعت 4 ساسانم میاد با هم میخوریم سامان معمولا ناهار نمیاد با دوستاشه شب میاد
مامانی و بابایی خیلی خوشحالن که من دوس دارم پیششون باشم حتی بابایی میگه بیاین پیش ما زندگی کنید دو اتاق خالی داریم این همه فضا سه نفریم ساختمان قدیمیه و چهار خوابه با دو هال
میگه مال خودتون را بدین اجاره ساسانم از خداشه راضی به جدا شدن نبود اخه به اصرار من خونه خریدیم و جدا شدیم اولشم بابا میگفت بدین اجاره کمک خرجتون بشه پیش ما خرجتون صفر میشه پس انداز کنید
قراره تا حماممون درست شد بذاریم بنگاه بیایم پیش بابا و مامان
مامانی هم خیلی خوشحاله میگه من تا فوت پدر مادر پرویز عروس تو خونشون بودم تو همین خونه دو تا عروس کوچکتر از من یک شبم نموندن رقتن بابا مامان پرویز خونه را تا زنده بودن فروختن و سند زدن به نام منو پرویز ما هم پولشو دادیم سهم دو برادرو نصفه نیمه پرداختند
مدتیست درست کردن ناهار بامنه سامانم مغازه تعمیرات موبایل داره درآمدش خیلی خوبه سامان واقعا نابغه کامپیوتر و موبایله با هیچی سخت ترین و نشدنی ترین موبایل و کامپیوتر ها را درست میکنه روزی میشه چند میلیون درآمد خالص جیبش میاد و خوبم خرج میکنه و خوبم پس انداز

 

منو سامان عاشق همیم فکر می کنند که منو سامان تو این مدت حتی همدیگرو ندیدیم بجز دو سه بار که ناهار سامانم بود و وانمود می کردیم که تازه همدیگرو دیدیم من هی میگفتم داداشی بدش میاد منو ساسان مزاحمشون شدیم مامان فکر میکنه راستی راستی میگم میگه نه بخدا سامان همیشه اینجوره ما هم شبا می بینیم صبحا هم تا 9 حتی 10 خوابه

دیگه سکس ساسان برام لذتی نداره چون حرارت و محبت سامان را نداره سامان کیرش اگه وزن کنم سه برابر وزن کیر ساسانه خودشم با وجود لاغری و استخوانی خوشگلتر و قدبلندتر از ساسانه و مهربان و شوخ و دست و دلبازه امروز تو این بازار گرونی ها برایم 15 میلیون داده طلا چون روز تولدم 14 خرداده نمی دونه کادوشو دیدم تا رفت دوش بگیره لباساشو اتو می کردم خواستم شلوارشو اتو کنم دیدم تو جیبش یک کاغذی دو لا شده با خط نستعلیق نوشته تولدت مبارک عزیزم از طرف داداشت #سامان
گذاشتم سر جاش موند
کیفشو نگاه کردم ببینم چیه دیدم یک پلاک با زنجیره فاکتورشم تو جعبه اش 15 میلیون تومنه!! هرگز #ساسان از این کارا برام تو این دو سال ازدواج و یک و نیم سال نامزدی نکرده در حالیکه هم جشن عروسی و هم جشن ساگرد ازدواج و تولدم سامان کادوهای خوبی داده همیشه هم طلا گرفته

 

 

#اینم #زندگی #منه خیلی راضیم
مرسی ادمین بوووس

 

#فریبا از #اسلامشهر #تهران

1 دیدگاه دربارهٔ «فریبا کوس طلا»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *