حس خوب

تاریک | روشن

مقابل در اپارتمان ایستاد برای فشار دادن زنگ دو دل بود اما ذر اخر دستش را روی زنگ گذاشت و سریع برداشت. امیدوار بود مرد داخل اپارتمان در را باز نکند و او برمیگشت به خانه خودش و تنهایی در غم از دست دادن دخترانه هایش مینشست اما حالا دیگر دیر بود چراکه ان مرد قد بلند در را باز کرده بود و با چهره ای خاموش به او نگاه میکرد. مرد خود را کنار کشید و تعارف کرد که داخل شود. با احساس ترس قدم به داخل گذاشت و بعد به خودش تشر زد ( دیگه چه اتفقی میخواد برات بیفته تو همه چیز رو دو دستی تقدیم این مرد کردی.)
روبروی هم نشستند و او پرسید
۰خوبی؟
.ممنون
و دوباره سکوت بود مرد در جای خودش جابه جا شد به دنبال موضوعی و یا کلمه ای برای کردن صحبت و جهت دادن به ان بود.
۰ این چند روز مشغول چی بودی ؟ کارا خوب پیش میره؟
دختر مضطرب بود ولی پوزخند زد و گفت: خجالت نمیکشی؟ تازه الان یاد من افتادی؟ از ائن شب سه روز گذشته وتو اصلا حتی به خودت زحمت ندادی حال من و بپرسی حالا داری از اوضاع کار و بار من میپرسی؟

 

اخم های مرد در هم رفت و در جواب دختر گفت: میدونی هیچ راه ارتباطی باهات نداشتم تازه بعد از پرس و جو شمارت و پیدا کردم تو هم که کلازحکت جواب دادن به خدت ندادی
دختر خیز برداشت و با صورت خشمگین به طرف مرد رفت
۰ تو چطور به خودت اجازه دادی و دور بیقتی و شماره من و از این و اون بپرسی حتما هم بهشون گفتی شماره اون دختره رو میخوام که تو پارتی کردم تو کصش.
و بعد با دست جلوی دهانش را گرفت و هیع خفه ای کرد . مرد لبخند زد از این دنبال این دختر رفته بود و به خانه خودش اورده بود اصلا پشیمان نبود بیشتر از این میترسید که دختر اورا فراموش کرده باشد و دیگر نخواتهد او را ببیند.
بلند شد و به سمت دخنر رفت و دستش را دو طرق مبل تکنفره گذاشت اجازه داد تا ان هیکل ورزیده و بزرگ روی چسم کوچک دختر سایه بیندازد تا بلکه دخر ساکت بماند اجازه دهد مرد تمام جلاتی که این چند روز با خودش تمرین کرده بود را به زبان بیاورد.
۰ یک هیچ وقت این و یادت نره که خودتم هم خواستی و این خودت بودی که سراغ من اومدی. دو ادنی که بدون خبر جمع کرد و رفت تو بودی نه من و اخر اینکه این باز من بودم که دنبالت اومدم پس حالا این قیافه شاکی و به خودت نگیر و اجازه بده با ارامش مساعل و حل کنیم خوب؟؟
دختر با مظلومیت سر تکان داد و قلب مرد را بیشتر به لرزه انداخت دلش میخواست همان موقغ=ع به لب هایش حمله کند و اورا دوباره به تخت ببرد اما میدانست اگر ان شب اتهام تجاوز نخورده بود این بار مطمعنا میخورد.
۰باربد..و ازت میخوام من و یکم درک کنی من اون شب…. اولین بارم بود و مست بودم میخوام بدونی که اگه مست نبودم هرگز قبل از ازدواج تن به رابطه با یه مرد نمیدادم.
۰مستی تو تقصیر منه؟ در ضمن مگه من میدونستم که تو بار اولته؟
-….
– میخواستی من کاری نکنم و ارومت کنم ؟
۰ اره

 

– خودت هم میدونی که این حرق چقدر غیر منطقی
۰ خب حالا میگی من چیکار کنم من دختریم که قبل از ازدواج زن شده با مردی که اصلا نمیشناسه و ونخواهد شناخت. درسته که من خارج بزرگ شدم و تنها زندگی میکنم ولی این دلیل نمیشه بکارت من برای خانوادم و جامعه مهم نباشه.
باربد دستش را گرفت و مهسا را از روی مبل بلند کرد و در اغوش گرفت و در گوش او گفت: هیییششش گریه نکن هنوز که اتفاقی نیفتاده اجازه بده منم تصمیم بگیرم خودت تنهایی نبر من هم یه رف ماجرام باور کن من اونقدر ها هم نامرد نیستمدستش را پشت کمر مهسا فرستاد و گفت: تو پارتی فرشاد چشم همه ذنبالت بود پچ پچ پسرا رو درباره رقصیدنت و هیکلت رو میشنیدم وبدن لختت و توی تخت با خودم تصور میکردم اصلا باور نمیکردم که بیا ی سمت من و از اون عجیب تر بکارتت بود. آخه دختری مثل تو که هم خارج بوده و هو اونطوری حرفه ای مشروب میخورد و سیگار میکشید چطور میتونست باکره باشه و تازه توی تخت اینقدر سکسی باشه؟؟؟ فک کنم از همون شب عاشقت شدم و اروم خندید
مهسا در آغوش باربد تکانی خورد دیگر گریه نمیکرد و الان باز هم ان قیافه شکه را به خودش گرفته بود.
باربد طاقت نیاورد و بوسه سریعی به لب های مهسا زد که مهسا قدمی به غقب گذاشت.
– اروم باش عزیز من من میخوام ازت سواستفاده کنم مگه میشه اصلا با خانم داروساز به این خوشگلی شوخی داشت. از اون شب همش تو فکرتم باید به دستت میاوردم مزت رفته زیر دندونم دختر جون
مهسا لبش را گاز کرفت و نگاه دزدی. باربد دوباره خندی حرکات ناب این دختر بی تجربه حسابی قلبش را میلرزاند و هک باعث تعجبش میشد
چانه مهسا را در دست گرفت و گفت: چی میگی یه مدت با هم هستیم با هم بیشتر اشنا میشیم و بعد برای آینده تصمیم میگیریم؟ میدونم که مردی تو زندگیت نیست میخوام مطمعن باشی که از سه روز پیش که با تو بودم تو شدی تنها زن زندگیم . هااا حالا چی میگی قبوله؟
مهسا به صورت باربد نگاه کرد و گفت باشه ولی تا ازدواج دیگه باهات سکس نمیکنم
خودش را لعنت کرد چراکه از وقتی پایش را داخل اپارتمان گذاشته بود دلش دوباره هوس سکس با این مرد را کرده بود.

 

 

– اب از سرمون گذشته فک کردی من وتو میتونیم با هم سکس نکنیم من همین الن نیاز چشمای تو رو میبینم و بعد میخوای کاری باهات نداشته باشم؟
سکوت مهسا مهر تایید بر همه حرف های باربد بود قلب باربد از داشتن این دختر بیقرار بود و تمام بدنش مهسا را میخواست . سر خم کرد تا دوباره لب های گوشتی و کوچک مهسا را به کام گیرد و دید که چگونه مهسا چشم بست و خودش را در اختیار باربد گذاشت.
گرم و داغ همدیگر را در میان پذیرایی باربد میبوسیدند
باربد مهسا را بیشتر به خوذش قشار داد و مهسا صفتی کیر باربد را حس کرد و تمام حس های ان شب به سمتش برگشت ولی الان با هوشیاری بیشتر.
دستش را میان موهای باربد فرستاد اما با اختلاف قدی که داشتند اصلا کار راحتی نبود. بار بد فهمید و دست زیر پای مهسا فرستاد و مهسا پایش را دو کرو باربد حلقه کرد حالا کیر بارید راحت تر به کصش برخورد میکرد و دستانش در موهای سیاه باربد فرو میرفت. باربد لبانش را به داخل دهان میکشید و زبانش را داخل دهان مهسا میفرستاد و هم زمان به سمت اتاق خواب رفت.
مهسا را با حولی کوچک روی تخت انداخت دلش میخواست امروز کمی خشن تر باشد چون به شدت دلش هوای دختر روی تخت را کرده بود و میدانست که با یه سکس معمولی سیر نمیشد
مهسا دست به سمت دکمه مانتو خودش برد و دوتای اول را باز کرد و باربد همزمان مانتو را به سمت بالا کشید و اجازه نداد دکمه ها تا اخر باز شوند و ان را با فشار از سر مهسا بیرون کشیددست به سمت دکم های شلوار جین برد و سریع باز کرو و ان را پایین کشید و دست برد به سمت تیشرت خودش و با حرکتی ان را هم در طرفی از اتاق کنار بقیه لباس ها انداخت . مهسا بلند شد و با حمله به لب های باربد اورا سمت خود کشیدو با پا سعی کرد شلوارک را از پای باربد دربیارد. باربد سر در گردن مهسا کرد و ان را لیس میزد و گاز میگرفت و میک های عمیق ردی روی گردن مهسا باقی میگذاشت . مهسا آه عمیقی کشید و باربد گازی عمیق تر از بالای سینه های درشت مهسا گرفت – آخخخ باربد دردم گرفت

 

۰ جووون نفسم
دست زیر تاپ مهسا برد ان را دراورد و بعد سینه های مهسا را بهم چسباند و سرش را در ان ها فرو برد .
اتاق در اه های کشیده مهسا فرو رفته بود و باربد با سکوت خودش مهسا را روانی تر و حشری تر میکرد. دستش را از بالا به سمت داخل شورت مهسا فرو برد و با انگشت فاک چاک کص مهسا را لمس کرد انگشت رو بالا اورد و گفت: جووون ببین چقدر خیسی دختر
و بعد انگشتش را به سمت دهان مهسا برد. مهسا ان را لیس زد و مثل کیر ساک زد.
هیچ تجربه ای نداشت وتمام کار هار ا به تقلید از فیلم های پورن انجام میداد باربد ان بی تجربگی را متوجه میشد و هر لحظه قلبش از حس خوب اولین نفر بودن پر میشد و احساس غرورش باعث میشد بخواهد بیشتر به این دختر لذت بدهد.
قفل سوتین را از جلو باز کرد و انگشتش را از دهان مهسا دراورد و ان را دوباره به سمت کص مهسا برد و این بار با انگشت چوچول مهسا را به بازی گرفت . مهسا اه و ناله میکرد و ملافه ها را چنگگ میزد. باربد سینه مهسا را در دهان برد و نوبتی نوک ان ها را میک میزد و و گاهی گاز میگرفت . سرش را بالا گرفت و به مهسا نگاه کرد کهه بلند ناله میکرد و دستنش را به ملحفه ها قفل کرده بود که مبادا باربد را از خود دور کند.
باربد بلند ش و بوسه ای به لب مهسا زد که مهسا چشمانش را بی حال باز کرد و به باربد نگاه کرد باربد چشم در جشم مهسا زبانش را پایین کشید و به طرف شکم مهسا رفت و بعد زبانش را در ناف مهسا فرو برد مهسا دوباره اه کشید.

 

پایین تر رفت و زبان داغ و سوزانش را بین ران های مهسا برو که مهسا قوسی به کمرش داد و آن را بالا برد‌ ‌‌و باعث شد باربد جون بلندی بگه
داخل ران مهسا را لیس میزد ولی اصلا به کس او نزدیک نمیشد مهسا گفت: دیوونم نکن زود باش دیگه طاقت ندارم
حرفش با گاز محکم باربد به جیغ ختم شد و باربد نیشخند زد و گفت: نفسم قراره خودت و بسپاری به من، به من امر و نهی نکن فقط لذت ببر
دست زیر کمر مهسا انداخت و شورتش اره آرام پایین کشید مهسا کمرش را بالا برد تا کار باربد راحت تر شود .
باربد شورت را درآورد و آن را با کشید و کفت: اوووم عالیه
دست انداخت و شورتش خودش را هم درآورد کیرش از شورت پرید بیرون مهسا یک کرد کیرش دست کمی از کیر پورن استار ها ندارد و خیلی خوش فورم است خواست بلند شود و کیر باربد را در دست بگیرد که باربد او را حول داد و روی تخت انداخت رویش خیمه زد و دوباره سراغ لب های مهسا رفت . کیرش را بین پای مهسا فرستاد و در گوشش زمزمه کرد
-حسش میکنی؟
-اره.. اووووف
– میدونی میخواد کجا بره؟
-تو کص من تو رو خدا باربد….
– هییشش هانی برای چیزهای خوب باید صبر کرد. دوست دارم بزارمش وسط سینه های خوشگلت و کیرم بین گرمای سین هات غرق بشه
-اوووف اره بزارش
و باربد کیرش را بیشتر در بین پای مهسا حرکت داد . ترشحات و گرمی کس مهسا کیرش را روان و صفت کرده بود طوری که حس میکرد هر لحظه ممکنه آبش بیاد
– اه بکش خوشگله واسم بزار صدات دیوونم کنه
– اه ه ه باربد خیلی حس خوبی دارم
-جووون قربون صدات بشم من

 

خودش رو کشید بالا و مهسا هم نشست کیر باربد را بین سینه هایش گذاشت و سرش را بالا گرفت هم زمان با عقب و جلو رفتن کیر باربد به چشم های هم نگاه میکردند برعکس آن شب که هر دو فقط غرق شهوت بودند الان علاقه هم در بین آنها جریان داشت که رابطه را برای هر دو شیرین تر میکرد.
باربد طاقت نیاورد و آبش با شدت روی سینه و چانه مهسا پخش شد.
-ببخشید نمیخواستم اینطوری شه
-اوووووف دوسش دارم
باربد دستمال مرطوب از کشو برداشت و بدن مهسا را تمیز کرد و دوباره به جان بدن مهسا افتاد و دستش را بین پاهای مهسا برو اما اینبار انگشت فاکش را توی کص مهسا فرستاد ‌‌و با شصت چوچولش را به بازی گرفت. مهسا خودش را دوباره روی تخت انداخت و باز اه و ناله رو سر گرفت . کیر باربد با دیدن مهسا و صدای او دوباره صفت شد و خواست فورا قبل از اینکه دوباره آبش بیاید وارد کص مهسا کند که مهسا سریع پاشد و کیر باربد را در دست گرفت
-درسته بلد نیستم ولی تلاش که میتونم کنم
و زبانش را بیرون آورد و از بالا تا پایین کیر باربد را لیس زد . باربد چشمهایش را لحظه ای بست و دوباره به حرکت های ناشیانه ی مهسا نگاه کرد که چگونه سعی داشت باعث لذت باربد حرفه ای شود قلبش به آتیش کشیده شد و دیگر طاقت نیاورد مهسا رو حول داد و پاهایش را باز کرد و به یکباره تمام کیرش را داخل کص مهسا فرستاد . مهسا هینی کشید و خودش را عقب کشید اما تلاشش با دست های باربد که دور کمرش حلقه شده بود بی نتیجه ماند.
-اوووف مهسا چقدر کصت تنگ و داغه دیگه نمی تونستم تحمل کنم
– جوووون عزیزم بکن توش تند تر اووووخ
– این کص ماله منه تو مال منی اه ه
-باربد یواش دلم اخخخ
– تازه شروع کردم عشقم یکم تحمل کن

 

و با یک حرکت مهسا را برگرداند و از پشت داخل کصش کرد. مهسا ملحفه را چنگ میزد و اه و جیغش با هر حرکت باربد بلند تر میشد .
باربد با چند اسپک به اون مهسا لذت خودشان را دو چندان کرد و هر بار کیرش را محکم تر داخل می فرستاد.
روی مهسا خم شد و او را آن را خود بالا کشید در حین تلمبه زدن عضلانی اش با کمر مهسا برخورد میکرد‌ دستش را به سینه های مهسا گرفت و او را بیشتر به خودش چسباند. مهسا حس میکرد الان است که ارضا شود دلش میخواست هنگام ارضا شدن در چشم های باربد نگاه کند .
سینه هایش در چنگ باربد فشرده میشد و کیری که با قدرت در کصش تلمبه میزد او را از خود بی خود میکرد‌.
به سمت باربد برگشت و لب های باربد را به بازی گیف و دو دستش را پشت گردن باربد فرستاد .
جلوی صورت مهسا لب زد
– دارم میام نفسم
-منم..اه ه ه
باربد مهسا را بیشتر به خودش فشار داد و بد چند ضربه محکم تر زد که مهسا جیغ کشید و صدای ناله مردانه باربد گردن مهسا را به آتش کشید.
کیرش را بیرون نیاورد و مهسا گرمای چیزی را در خودش حس کرد.
-لعنتی ریختم توش…
-قرص میگیرم
و باربد بوسه ای به لب های مهسا زد و گفت مرسی.
با هم روی تخت خوابیدند و باربد مهسا را در آغوش گرفت و زیر دل و کمر او را مالش میداد و به خاطر رد های کبودی روی سینه و گردن و داخل پای مهسا عذاب وجدان داشت. مهسا در فکر بود و چیزی نمی گفت
-تو فکر چی هستی؟
-اینکه آخرش چی میشه…من وقتی با توام همه چی خوبه .. وقتی با هم سکس میکنیم رو ابرام ولی نمیتونم از فکر آینده دست بکشم..
-میدونم نگران چی هستی …من برعکس تو خیلی رابطه داشتم با همه مدلش از ایرانی و خارجی تا بیوه و متاهل پس وقتی چشمم گرسنه نیست
-ترس منم از همینه که من و نقل یکی از همون آدم های دورت ببینی…ناپاک… فاحشه…هرجایی
باربد خودش را بالا کشید و در چشم های مهسا با جدیت گفت:
-دیگه این حرف ها رو به خودت نزن اگه من لحظه ای درباره تو اینطوری فکر میکردم هیچ وقت دنبالت نمیگشتم ، هیچ وقت آدرس خونم و بهت نمیدادم پس یادت باشه وقتی اومدی اینجا تو لونه ی امن من روت حساب ویژه باز کردم.
– امیدوارم همینطور که میگی باشه…

 

-به خودمون فرصت بده ولی این و بدون که قرار نیست من از تو دست بکشم و اجازه نمیدم که توهم راحت از من دست بکشی.
قلب #مهسا پر از #حس #خوب شد و جواب #باربد را با بوسه ای طولانی داد و اجازه داد #فصلی #نو در زندگی اش اتفاق بیفتد.

 

#کوچول

1 دیدگاه دربارهٔ «حس خوب»

  1. بسیار زیبا بود
    لذت بردم بزودی منم خاطراتم را که بعد از گاییده شدن مامانم توسط عموولی و شاهرخ خان که هنوزم ادامه داره و تجربه های زیادی نصیبم شده مینویسم میفرستم
    م.ر.ز

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *